فریدون [صفحه 19]
سه شنبه 28 دی 1389 9:06 PM
| اگر پادشا را سر از کین ما منوچهر را با سپاه گران بدان تا چو بنده به پیشش به پای مگر کان درختی کزین کین برست بپوییم تا آب و رنجش دهیم فرستاده آمد دلی پر سخن اباپیل و با گنج و با خواسته به شاه آفریدون رسید آگهی به دیبای چینی بیاراستند نشست از بر تخت پیروزه شاه ابا تاج و با طوق و باگوشوار خجسته منوچهر بر دست شاه به زرین عمود و به زرین کمر دو رویه بزرگان کشیده رده به یک دست بربسته شیر و پلنگ برون شد ز درگاه شاپور گرد فرستاده چون دید درگاه شاه چو نزدیک شاه آفریدون رسید ز بالا فرو برد سر پیش اوی گرانمایه شاه جهان کدخدای فرستاده بر شاه کرد آفرین زمین گلشن از پایهی تخت تست همه بندهی خاک پای توایم پیام دو خونی به گفتن گرفت گشاده زبان مرد بسیار هوش ز کردار بد پوزش آراستن میان بستن او را بسان رهی خریدن ازو باز خون پدر فرستاده گفت و سپهبد شنید چو بشنید شاه جهان کدخدای |
|
شود پاک و روشن شود دین ما فرستد به نزدیک خواهشگران بباشیم جاوید و اینست رای به آب دو دیده توانیم شست چو تازه شود تاج و گنجش دهیم سخن را نه سر بود پیدا نه بن به درگاه شاه آمد آراسته بفرمود تا تخت شاهنشهی کلاه کیانی بپیراستند چو سرو سهی بر سرش گرد ماه چنان چون بود در خور شهریار نشسته نهاده به سر بر کلاه زمین کرده خورشیدگون سر به سر سراپای یکسر به زر آژده به دست دگر ژنده پیلان جنگ فرستادهی سلم را پیش برد پیاده دوان اندر آمد ز راه سر و تخت و تاج بلندش بدید همی بر زمین بر بمالید روی به کرسی زرین ورا کرد جای که ای نازش تاج و تخت و نگین زمان روشن از مایهی بخت تست همه پاک زنده به رای توایم همه راستیها نهفتن گرفت بدو داده شاه جهاندار گوش منوچهر را نزد خود خواستن سپردن بدو تاج و تخت مهی بدینار و دیبا و تاج و کمر مر آن بند را پاسخ آمد کلید پیام دو فرزند ناپاک رای |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا