فریدون [صفحه 18]
سه شنبه 28 دی 1389 9:06 PM
| سپهدار چون قارن کاوگان چو شد ساخته کار لشکر همه به سلم و به تور آمد این آگهی دل هر دو بیدادگر پر نهیب نشستند هر دو به اندیشگان یکایک بران رایشان شد درست که سوی فریدون فرستند کس بجستند از آن انجمن هردوان بدان مرد باهوش و با رای و شرم در گنج خاور گشادند باز ز گنج گهر تاج زر خواستند به گردونهها بر چه مشک و عبیر ابا پیل گردونکش و رنگ و بوی هر آنکس که بد بر در شهریار چو پردختهشان شد دل از خواسته بدادند نزد فریدون پیام که جاوید باد آفریدون گرد سرش سبز باد و تنش ارجمند بدان کان دو بدخواه بیدادگر پشیمان شده داغ دل بر گناه چه گفتند دانندگان خرد بماند به تیمار و دل پر ز درد نوشته چنین بودمان از بوش هژبر جهانسوز و نر اژدها و دیگر که فرمان ناپاک دیو به ما بر چنین خیره شد رای بد همی چشم داریم از آن تاجور اگر چه بزرگست ما را گناه و دیگر بهانه سپهر بلند سوم دیو کاندر میان چون نوند |
|
سپهکش چو شیروی و چون آوگان برآمد سر شهریار از رمه که شد روشن آن تخت شاهنشهی که اختر همی رفت سوی نشیب شده تیره روز جفاپیشگان کزان روی شان چاره بایست جست به پوزش کجا چاره این بود بس یکی پاک دل مرد چیرهزبان بگفتند با لابه بسیار گرم بدیدند هول نشیب از فراز همی پشت پیلان بیاراستند چه دیبا و دینار و خز و حریر ز خاور به ایران نهادند روی یکایک فرستادشان یادگار فرستاده آمد برآراسته نخست از جهاندار بردند نام همه فرهی ایزد او را سپرد منش برگذشته ز چرخ بلند پر از آب دیده ز شرم پدر همی سوی پوزش نمایند راه که هر کس که بد کرد کیفر برد چو ما ماندهایم ای شه رادمرد به رسم بوش اندر آمد روش ز دام قضا هم نیابد رها ببرد دل از ترس کیهان خدیو که مغز دو فرزند شد جای بد که بخشایش آرد به ما بر مگر به بیدانشی برنهد پیشگاه که گاهی پناهست و گاهی گزند میان بسته دارد ز بهر گزند |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا