فریدون [صفحه 17]
سه شنبه 28 دی 1389 9:05 PM
| چو بر جست و آمدش هنگام شوی نیا نامزد کرد شویش پشنگ یکی پور زاد آن هنرمند ماه چو از مادر مهربان شد جدا بدو گفت موبد که ای تاجور جهانبخش را لب پر از خنده شد نهاد آن گرانمایه را برکنار همی گفت کاین روز فرخنده باد همان کز جهان آفرین کرد یاد فریدون چو روشن جهان را بدید چنین گفت کز پاک مام و پدر می روشن آمد ز پرمایه جام چنان پروردیدش که باد هوا پرستندهای کش به بر داشتی به پای اندرش مشک سارا بدی چنین تا برآمد برو سالیان هنرها که آید شهان را به کار چو چشم و دل پادشا باز شد نیا تخت زرین و گرز گران سراپردهی دیبهی هفترنگ چه اسپان تازی به زرین ستام چه از جوشن و ترگ و رومی زره کمانهای چاچی وتیر خدنگ برین گونه آراسته گنجها سراسر سزای منوچهر دید کلید در گنج آراسته همه پهلوانان لشکرش را بفرمود تا پیش او آمدند به شاهی برو آفرین خواندند چو جشنی بد این روزگار بزرگ |
|
چو پروین شدش روی و چون مشک موی بدو داد و چندی برآمد درنگ چگونه سزاوار تخت و کلاه سبک تاختندش به نزدنیا یکی شادکن دل به ایرج نگر تو گفتی مگر ایرجش زنده شد نیایش همی کرد با کردگار دل بدسگالان ما کنده باد ببخشود و دیده بدو باز داد به چهر نوآمد سبک بنگرید یکی شاخ شایسته آمد به بر مر آن چهر دارد منوچهر نام برو بر گذشتی نبودی روا زمین را به پی هیچ نگذاشتی روان بر سرش چتر دیبا بدی نیامدش ز اختر زمانی زیان بیاموختش نامور شهریار سپه نیز با او هم آواز شد بدو داد و پیروزه تاج سران بدو اندرون خیمههای پلنگ چه شمشیر هندی به زرین نیام گشادند مر بندها را گره سپرهای چینی و ژوپین جنگ که بودش به گرد آمده رنجها دل خویش را زو پر از مهر دید به گنجور او داد با خواسته همه نامداران کشورش را همه با دلی کینهجو آمدند زبرجد به تاجش برافشاندند شده در جهان میش پیدا ز گرگ |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا