0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

فریدون [صفحه 12]
سه شنبه 28 دی 1389  9:45 AM

بدو گفت شاه ای خردمند پور مرا این سخن یاد باید گرفت ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید ولیکن چو جانی شود بی​بها چه پیش آیدش جز گزاینده زهر ترا ای پسر گر چنین است رای پرستنده چند از میان سپاه ز درد دل اکنون یکی نامه من مگر باز بینم ترا تن درست یکی نامه بنوشت شاه زمین سر نامه کرد آفرین خدای چنین گفت کاین نامه​ی پندمند دو سنگی دو جنگی دو شاه زمین از آنکو ز هر گونه دیده جهان گراینده​ی تیغ و گرز گران نماینده​ی شب به روز سپید همه رنجها گشته آسان بدوی نخواهم همی خویشتن را کلاه سه فرزند را خواهم آرام و ناز برادر کزو بود دلتان به درد دوان آمد از بهر آزارتان بیفگند شاهی شما را گزید ز تخت اندر آمد به زین برنشست بدان کو به سال از شما کهترست گرامیش دارید و نوشه خورید چو از بودنش بگذرد روز چند نهادند بر نامه بر مهر شاه بشد با تنی چند برنا و پیر چو تنگ اندر آمد به نزدیکشان پذیره شدندش به آیین خویش                     برادر همی رزم جوید تو سور ز مه روشنایی نیاید شگفت دلت مهر پیوند ایشان گزید نهد پر خرد در دم اژدها کش از آفرینش چنین است بهر بیارای کار و بپرداز جای بفرمای کایند با تو به راه نویسم فرستم بدان انجمن که روشن روانم به دیدار تست به خاور خدای و به سالار چین کجا هست و باشد همیشه به جای به نزد دو خورشید گشته بلند میان کیان چون درخشان نگین شده آشکارا برو بر نهان فروزنده​ی نامدار افسران گشاینده​ی گنج پیش امید برو روشنی اندر آورده روی نه آگنده گنج و نه تاج و نه گاه از آن پس که دیدیم رنج دراز وگر چند هرگز نزد باد سرد که بود آرزومند دیدارتان چنان کز ره نامداران سزید برفت و میان بندگی را ببست نوازیدن کهتر اندر خورست چو پرورده شد تن روان پرورید فرستید با زی منش ارجمند ز ایوان بر ایرج گزین کرد راه چنان چون بود راه را ناگریز نبود آگه از رای تاریکشان سپه سربسر باز بردند پیش

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها