فریدون [صفحه 10]
سه شنبه 28 دی 1389 12:56 AM
| که از گوهر بد نیاید مهی بگوی آن دو ناپاک بیهوده را انوشه که کردید گوهر پدید ز پند من ار مغزتان شد تهی ندارید شرم و نه بیم از خدای مرا پیشتر قیرگون بود موی سپهری که پشت مرا کرد کوز خماند شما را هم این روزگار بدان برترین نام یزدان پاک به تخت و کلاه و به ناهید و ماه یکی انجمن کردم از بخردان بسی روزگاران شدست اندرین همه راستی خواستم زین سخن همه ترس یزدان بد اندر میان چو آباد دادند گیتی به من مگر همچنان گفتم آباد تخت شما را کنون گر دل از راه من ببینید تا کردگار بلند یکی داستان گویم ار بشنوید چنین گفت باما سخن رهنمای به تخت خرد بر نشست آزتان بترسم که در چنگ این اژدها مرا خود ز گیتی گه رفتن است ولیکن چنین گوید آن سالخورد که چون آز گردد ز دلها تهی کسی کو برادر فروشد به خاک جهان چون شما دید و بیند بسی کزین هر چه دانید از کردگار بجویید و آن توشهی ره کنید فرستاده بشنید گفتار اوی |
|
مرا دل همی داد این آگهی دو اهریمن مغز پالوده را درود از شما خود بدین سان سزید همی از خردتان نبود آگهی شما را همانا همینست رای چو سرو سهی قد و چون ماه روی نشد پست و گردان بجایست نوز نماند برین گونه بس پایدار به رخشنده خورشید و بر تیره خاک که من بد نکردم شما را نگاه ستاره شناسان و هم موبدان نکردیم بر باد بخشش زمین به کژی نه سر بود پیدا نه بن همه راستی خواستم در جهان نجستم پراگندن انجمن سپارم به سه دیدهی نیک بخت به کژی و تاری کشید اهرمن چنین از شما کرد خواهد پسند همان بر که کارید خود بدروید جزین است جاوید ما را سرای چرا شد چنین دیو انبازتان روان یابد از کالبدتان رها نه هنگام تندی و آشفتن است که بودش سه فرزند آزاد مرد چه آن خاک و آن تاج شاهنشهی سزد گر نخوانندش از آب پاک نخواهد شدن رام با هر کسی بود رستگاری به روز شمار بکوشید تا رنج کوته کنید زمین را ببوسید و برگاشت روی |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا