فریدون [صفحه 4]
سه شنبه 28 دی 1389 12:52 AM
| همی گفت گر پیش بالین من مرا روز روشن بود تاره شب سراینده را گفت کای نامجوی شتابت نباید بپاسخ کنون فرستاده را زود جایی گزید بیامد در بار دادن ببست فراوان کس از دشت نیزهوران نهفته برون آورید از نهفت که ما را به گیتی ز پیوند خویش فریدون فرستاد زی من پیام همی کرد خواهد ز چشمم جدا فرستاده گوید چنین گفت شاه گراینده هر سه به پیوند من اگر گویم آری و دل زان تهی وگر آرزوها سپارم بدوی وگر سر بپیچم ز فرمان او کسی کو بود شهریار زمین شنیدستم از مردم راهجوی ازین در سخن هر چه دارید یاد جهان آزموده دلاور سران که ما همگنان آن نبینیم رای اگر شد فریدون جهان شهریار سخنگفتن و کوشش آیین ماست به خنجر زمین را میستان کنیم سه فرزند اگر بر تو هست ارجمند و گر چارهی کار خواهی همی ازو آرزوهای پرمایه جوی چو بشنید از آن نامداران سخن فرستادهی شاه را پیش خواند که من شهریار ترا کهترم |
|
نبیند سه ماه این جهانبین من بباید گشادن به پاسخ دو لب زمان باید اندر چنین گفتگوی مرا چند رازست با رهنمون پس آنگه به کار اندرون بنگرید به انبوه اندیشگان در نشست بر خویش خواند آزموده سران همه رازها پیش ایشان بگفت سه شمعست روشن به دیدار پیش بگسترد پیشم یکی خوب دام یکی رای بایدزدن با شما که ما را سه شاهست زیبای گاه به سه روی پوشیده فرزند من دروغم نه اندر خورد با مهی شود دل پر آتش پر از آب روی به یک سو گرایم ز پیمان او نه بازیست با او سگالید کین که ضحاک را زو چه آمد بروی سراسر به من بر بباید گشاد گشادند یکیک به پاسخ زبان که هر باد را تو بجنبی ز جای نه ما بندگانیم با گوشوار عنان و سنان تافتن دین ماست به نیزه هوا را نیستان کنیم سربدره بگشای و لب را ببند بترسی ازین پادشاهی همی که کردار آنرا نبینند روی نه سردید آن را به گیتی نه بن فراوان سخن را به خوبی براند به هرچ او بفرمود فرمانبرم |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا