فریدون [صفحه 3]
سه شنبه 28 دی 1389 12:51 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز ز پیش سپهبد برون شد به راه یکایک ز ایران سراندر کشید به هر کشوری کز جهان مهتری نهفته بجستی همه رازشان ز دهقان پر مایه کس را ندید خردمند و روشندل و پاکتن نشان یافت جندل مر اورا درست خرامان بیامد به نزدیک سرو زمین را ببوسید و چربی نمود به جندل چنین گفت شاه یمن چه پیغام داری چه فرمان دهی بدو گفت جندل که خرم بدی از ایران یکی کهترم چون شمن درود فریدون فرخ دهم ترا آفرین از فریدون گرد مرا گفت شاه یمن را بگوی بدان ای سر مایهی تازیان مرا پادشاهی آباد هست سه فرزند شایستهی تاج و گاه ز هر کام و هر خواسته بینیاز مر این سه گرانمایه را در نهفت ز کار آگهان آگهی یافتم کجا از پس پرده پوشیده روی مران هرسه را نوز ناکرده نام که ما نیز نام سه فرخ نژاد کنون این گرامی دو گونه گهر سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی فریدون پیامم بدین گونه داد پیامش چو بشنید شاه یمن |
|
زبان چرب و شایستهی کار نغز ابا چند تن مر ورا نیکخواه پژوهید و هرگونه گفت و شنید به پرده درون داشتن دختری شنیدی همه نام و آوازشان که پیوستهی آفریدون سزید بیامد بر سرو شاه یمن سه دختر چنان چون فریدون بجست چنان چون به پیش گل اندر تذرو برآن کهتری آفرین برفزود که بیآفرینت مبادا دهن فرستادهای گر گرامی رهی همیشه ز تو دور دست بدی پیام آوریده به شاه یمن سخن هر چه پرسند پاسخ دهم بزرگ آنکسی کو نداردش خرد که بر گاه تا مشک بوید ببوی کز اختر بدی جاودان بیزیان همان گنج و مردی و نیروی دست اگر داستان را بود گاه ماه به هر آرزو دست ایشان دراز بباید کنون شاهزاده سه جفت بدین آگهی تیز بشتافتم سه پاکیزه داری تو ای نامجوی چو بشنیدم این دل شدم شادکام چو اندر خور آید نکردیم یاد بباید برآمیخت با یکدگر سزا را سزاوار بیگفتوگوی تو پاسخ گزار آنچه آیدت یاد بپژمرد چون زاب کنده سمن |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا