0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

ضحاک [صفحه 9]
سه شنبه 28 دی 1389  12:45 AM

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 
فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه بران بی​بها چرم آهنگران ز دیبای پرمایه و پرنیان که اندر شب تیره خورشید بود بگشت اندرین نیز چندی جهان فریدون چو گیتی برآن گونه دید سوی مادر آمد کمر برمیان که من رفتنی​ام سوی کارزار ز گیتی جهان آفرین را پرست فرو ریخت آب از مژه مادرش به یزدان همی گفت زنهار من بگردان ز جانش بد جاودان فریدون سبک ساز رفتن گرفت برادر دو بودش دو فرخ همال یکی بود ازیشان کیانوش نام فریدون بریشان زبان برگشاد که گردون نگردد بجز بر بهی بیارید داننده آهنگران چو بگشاد لب هر دو بشتافتند هر آنکس کزان پیشه بد نام جوی جهانجوی پرگار بگرفت زود نگاری نگارید بر خاک پیش بر آن دست بردند آهنگران به پیش جهانجوی بردند گرز پسند آمدش کار پولادگر بسی کردشان نیز فرخ امید که گر اژدها را کنم زیر خاک فریدون به خورشید بر برد سر برون رفت خرم به خرداد روز                     همی خواندش کاویانی درفش به شاهی بسر برنهادی کلاه برآویختی نو به نو گوهران برآن گونه شد اختر کاویان جهان را ازو دل پرامید بود همی بودنی داشت اندر نهان جهان پیش ضحاک وارونه دید به سر برنهاده کلاه کیان ترا جز نیایش مباد ایچ کار ازو دان بهر نیکی زور دست همی خواند با خون دل داورش سپردم ترا ای جهاندار من بپرداز گیتی ز نابخردان سخن را ز هر کس نهفتن گرفت ازو هر دو آزاده مهتر به سال دگر نام پرمایه​ی شادکام که خرم زئید ای دلیران و شاد به ما بازگردد کلاه مهی یکی گرز فرمود باید گران به بازار آهنگران تاختند به سوی فریدون نهادند روی وزان گرز پیکر بدیشان نمود همیدون بسان سر گاومیش چو شد ساخته کار گرز گران فروزان به کردار خورشید برز ببخشیدشان جامه و سیم و زر بسی دادشان مهتری را نوید بشویم شما را سر از گرد پاک کمر تنگ بستش به کین پدر به نیک اختر و فال گیتی فروز

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها