0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

ضحاک [صفحه 8]
سه شنبه 28 دی 1389  12:44 AM

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 
بدو باز دادند فرزند او بفرمود پس کاوه را پادشا چو بر خواند کاوه همه محضرش خروشید کای پای مردان دیو همه سوی دوزخ نهادید روی نباشم بدین محضر اندر گوا خروشید و برجست لرزان ز جای گرانمایه فرزند او پیش اوی مهان شاه را خواندند آفرین ز چرخ فلک بر سرت باد سرد چرا پیش تو کاوه​ی خام​گوی همه محضر ما و پیمان تو کی نامور پاسخ آورد زود که چون کاوه آمد ز درگه پدید میان من و او ز ایوان درست ندانم چه شاید بدن زین سپس چو کاوه برون شد ز درگاه شاه همی بر خروشید و فریاد خواند ازان چرم کاهنگران پشت پای همان کاوه آن بر سر نیزه کرد خروشان همی رفت نیزه بدست کسی کاو هوای فریدون کند بپویید کاین مهتر آهرمنست بدان بی​بها ناسزاوار پوست همی رفت پیش اندرون مردگرد بدانست خود کافریدون کجاست بیامد بدرگاه سالار نو چو آن پوست بر نیزه بر دید کی بیاراست آن را به دیبای روم بزد بر سر خویش چون گرد ماه                     به خوبی بجستند پیوند او که باشد بران محضر اندر گوا سبک سوی پیران آن کشورش بریده دل از ترس گیهان خدیو سپر دید دلها به گفتار اوی نه هرگز براندیشم از پادشا بدرید و بسپرد محضر به پای ز ایوان برون شد خروشان به کوی که ای نامور شهریار زمین نیارد گذشتن به روز نبرد بسان همالان کند سرخ روی بدرد بپیچد ز فرمان تو که از من شگفتی بباید شنود دو گوش من آواز او را شنید تو گفتی یکی کوه آهن برست که راز سپهری ندانست کس برو انجمن گشت بازارگاه جهان را سراسر سوی داد خواند بپوشند هنگام زخم درای همانگه ز بازار برخاست گرد که ای نامداران یزدان پرست دل از بند ضحاک بیرون کند جهان آفرین را به دل دشمن است پدید آمد آوای دشمن ز دوست جهانی برو انجمن شد نه خرد سراندر کشید و همی رفت راست بدیدندش آنجا و برخاست غو به نیکی یکی اختر افگند پی ز گوهر بر و پیکر از زر بوم یکی فال فرخ پی افکند شاه

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها