ضحاک [صفحه 4]
سه شنبه 28 دی 1389 12:39 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
هنوز آن سپهبد ز مادر نزاد چو او زاید از مادر پرهنر به مردی رسد برکشد سر به ماه به بالا شود چون یکی سرو برز زند بر سرت گرزهی گاوسار بدو گفت ضحاک ناپاک دین دلاور بدو گفت گر بخردی برآید به دست تو هوش پدرش یکی گاو برمایه خواهد بدن تبه گردد آن هم به دست تو بر چو بشنید ضحاک بگشاد گوش گرانمایه از پیش تخت بلند چو آمد دل نامور بازجای نشان فریدون بگرد جهان نه آرام بودش نه خواب و نه خورد برآمد برین روزگار دراز خجسته فریدون ز مادر بزاد ببالید برسان سرو سهی جهانجوی با فر جمشید بد جهان را چو باران به بایستگی بسر بر همی گشت گردان سپهر همان گاو کش نام بر مایه بود ز مادر جدا شد چو طاووس نر شده انجمن بر سرش بخردان که کس در جهان گاو چونان ندید زمین کرده ضحاک پر گفت و گوی فریدون که بودش پدر آبتین گریزان و از خویشتن گشته سیر از آن روزبانان ناپاک مرد گرفتند و بردند بسته چو یوز |
|
نیامد گه پرسش و سرد باد بسان درختی شود بارور کمر جوید و تاج و تخت و کلاه به گردن برآرد ز پولاد گرز بگیردت زار و ببنددت خوار چرا بنددم از منش چیست کین کسی بیبهانه نسازد بدی از آن درد گردد پر از کینه سرش جهانجوی را دایه خواهد بدن بدین کین کشد گرزهی گاوسر ز تخت اندر افتاد و زو رفت هوش بتابید روی از نهیب گزند بتخت کیان اندر آورد پای همی باز جست آشکار و نهان شده روز روشن برو لاژورد کشید اژدهافش به تنگی فراز جهان را یکی دیگر آمد نهاد همی تافت زو فر شاهنشهی به کردار تابنده خورشید بود روان را چو دانش به شایستگی شده رام با آفریدون به مهر ز گاوان ورا برترین پایه بود بهر موی بر تازه رنگی دگر ستارهشناسان و هم موبدان نه از پیرسر کاردانان شنید به گرد جهان هم بدین جست و جوی شده تنگ بر آبتین بر زمین برآویخت ناگاه بر کام شیر تنی چند روزی بدو باز خورد برو بر سر آورد ضحاک روز |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا