جمشید [صفحه 1]
دوشنبه 27 دی 1389 1:01 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
گرانمایه جمشید فرزند او برآمد برآن تخت فرخ پدر کمر بست با فر شاهنشهی زمانه بر آسود از داوری جهان را فزوده بدو آبروی منم گفت با فرهی ایزدی بدان را ز بد دست کوته کنم نخست آلت جنگ را دست برد به فر کیی نرم کرد آهنا چو خفتان و تیغ و چو برگستوان بدین اندرون سال پنجاه رنج دگر پنجه اندیشهی جامه کرد ز کتان و ابریشم و موی قز بیاموختشان رشتن و تافتن چو شد بافته شستن و دوختن چو این کرده شد ساز دیگر نهاد ز هر انجمن پیشهور گرد کرد گروهی که کاتوزیان خوانیاش جدا کردشان از میان گروه بدان تا پرستش بود کارشان صفی بر دگر دست بنشاندند کجا شیر مردان جنگ آورند کزیشان بود تخت شاهی به جای بسودی سه دیگر گره را شناس بکارند و ورزند و خود بدروند ز فرمان تنآزاده و ژندهپوش تن آزاد و آباد گیتی بروی چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد چهارم که خوانند اهتو خوشی کجا کارشان همگنان پیشه بود |
|
کمر بست یکدل پر از پند او به رسم کیان بر سرش تاج زر جهان گشت سرتاسر او را رهی به فرمان او دیو و مرغ و پری فروزان شده تخت شاهی بدوی همم شهریاری همم موبدی روان را سوی روشنی ره کنم در نام جستن به گردان سپرد چو خود و زره کرد و چون جو شنا همه کرد پیدا به روشن روان ببرد و ازین چند بنهاد گنج که پوشند هنگام ننگ و نبرد قصب کرد پرمایه دیبا و خز به تار اندرون پود را بافتن گرفتند ازو یکسر آموختن زمانه بدو شاد و او نیز شاد بدین اندرون نیز پنجاه خورد به رسم پرستندگان دانیاش پرستنده را جایگه کرد کوه نوان پیش روشن جهاندارشان همی نام نیساریان خواندند فروزندهی لشکر و کشورند وزیشان بود نام مردی به پای کجا نیست از کس بریشان سپاس به گاه خورش سرزنش نشنوند ز آواز پیغاره آسوده گوش بر آسوده از داور و گفتگوی که آزاده را کاهلی بنده کرد همان دستورزان اباسرکشی روانشان همیشه پراندیشه بود |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا