طهمورث [صفحه 1]
دوشنبه 27 دی 1389 1:00 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
پسر بد مراو را یکی هوشمند بیامد به تخت پدر بر نشست همه موبدان را ز لشکر بخواند چنین گفت کامروز تخت و کلاه جهان از بدیها بشویم به رای ز هر جای کوته کنم دست دیو هر آن چیز کاندر جهان سودمند پس از پشت میش و بره پشم و موی به کوشش ازو کرد پوشش به رای ز پویندگان هر چه بد تیزرو رمنده ددان را همه بنگرید به چاره بیاوردش از دشت و کوه ز مرغان مر آن را که بد نیک تاز بیاورد و آموختنشان گرفت چو این کرده شد ماکیان و خروس بیاورد و یکسر به مردم کشید بفرمودشان تا نوازند گرم چنین گفت کاین را ستایش کنید که او دادمان بر ددان دستگاه مر او را یکی پاک دستور بود خنیده به هر جای شهرسپ نام همه روزه بسته ز خوردن دو لب چنان بر دل هر کسی بود دوست سر مایه بد اختر شاه را همه راه نیکی نمودی به شاه چنان شاه پالوده گشت از بدی برفت اهرمن را به افسون ببست زمان تا زمان زینش برساختی چو دیوان بدیدند کردار او شدند انجمن دیو بسیار مر |
|
گرانمایه طهمورث دیوبند به شاهی کمر برمیان بر ببست به خوبی چه مایه سخنها براند مرا زیبد این تاج و گنج و سپاه پس آنگه کنم درگهی گرد پای که من بود خواهم جهان را خدیو کنم آشکارا گشایم ز بند برید و به رشتن نهادند روی به گستردنی بد هم او رهنمای خورش کردشان سبزه و کاه و جو سیه گوش و یوز از میان برگزید به بند آمدند آنکه بد زان گروه چو باز و چو شاهین گردن فراز جهانی بدو مانده اندر شگفت کجا بر خرو شد گه زخم کوس نهفته همه سودمندش گزید نخوانندشان جز به آواز نرم جهان آفرین را نیایش کنید ستایش مراو را که بنمود راه که رایش ز کردار بد دور بود نزد جز به نیکی به هر جای گام به پیش جهاندار برپای شب نماز شب و روزه آیین اوست در بسته بد جان بدخواه را همه راستی خواستی پایگاه که تابید ازو فرهی ایزدی چو بر تیزرو بارگی برنشست همی گرد گیتیش برتاختی کشیدند گردن ز گفتار او که پردخته مانند ازو تاج و فر |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا