0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

هوشنگ [صفحه 1]
دوشنبه 27 دی 1389  12:59 AM

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 
جهاندار هوشنگ با رای و داد بگشت از برش چرخ سالی چهل چو بنشست بر جایگاه مهی که بر هفت کشور منم پادشا به فرمان یزدان پیروزگر وزان پس جهان یکسر آباد کرد نخستین یکی گوهر آمد به چنگ سر مایه کرد آهن آبگون یکی روز شاه جهان سوی کوه پدید آمد از دور چیزی دراز دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ به زور کیانی رهانید دست برآمد به سنگ گران سنگ خرد فروغی پدید آمد از هر دو سنگ نشد مار کشته ولیکن ز راز جهاندار پیش جهان آفرین که او را فروغی چنین هدیه داد بگفتا فروغیست این ایزدی شب آمد برافروخت آتش چو کوه یکی جشن کرد آن شب و باده خورد ز هوشنگ ماند این سده یادگار کز آباد کردن جهان شاد کرد چو بشناخت آهنگری پیشه کرد چو این کرده شد چاره​ی آب ساخت به جوی و به رود آبها راه کرد چراگاه مردم بدان برفزود برنجید پس هر کسی نان خویش بدان ایزدی جاه و فر کیان جدا کرد گاو و خر و گوسفند                     به جای نیا تاج بر سر نهاد پر از هوش مغز و پر از رای دل چنین گفت بر تخت شاهنشهی جهاندار پیروز و فرمانروا به داد و دهش تنگ بستم کمر همه روی گیتی پر از داد کرد به آتش ز آهن جدا کرد سنگ کزان سنگ خارا کشیدش برون گذر کرد با چند کس همگروه سیه رنگ و تیره​تن و تیزتاز ز دود دهانش جهان تیره​گون گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ جهانسوز مار از جهانجوی جست همان و همین سنگ بشکست گرد دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ ازین طبع سنگ آتش آمد فراز نیایش همی کرد و خواند آفرین همین آتش آنگاه قبله نهاد پرستید باید اگر بخردی همان شاه در گرد او با گروه سده نام آن جشن فرخنده کرد بسی باد چون او دگر شهریار جهانی به نیکی ازو یاد کرد از آهنگری اره و تیشه کرد ز دریای​ها رودها را بتاخت به فرخندگی رنج کوتاه کرد پراگند پس تخم و کشت و درود بورزید و بشناخت سامان خویش ز نخچیر گور و گوزن ژیان به ورز آورید آنچه بد سودمند

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها