0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

کیومرث [صفحه 2]
دوشنبه 27 دی 1389  12:58 AM

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 
دل شاه بچه برآمد به جوش بپوشید تن را به چرم پلنگ پذیره شدش دیو را جنگجوی سیامک بیامد برهنه تنا بزد چنگ وارونه دیو سیاه فکند آن تن شاهزاده به خاک سیامک به دست خروزان دیو چو آگه شد از مرگ فرزند شاه فرود آمد از تخت ویله کنان دو رخساره پر خون و دل سوگوار خروشی برآمد ز لشکر به زار همه جامه​ها کرده پیروزه رنگ دد و مرغ و نخچیر گشته گروه برفتند با سوگواری و درد نشستند سالی چنین سوگوار درود آوریدش خجسته سروش سپه ساز و برکش به فرمان من از آن بد کنش دیو روی زمین کی نامور سر سوی آسمان بر آن برترین نام یزدانش را وزان پس به کین سیامک شتافت خجسته سیامک یکی پور داشت گرانمایه را نام هوشنگ بود به نزد نیا یادگار پدر نیایش به جای پسر داشتی چو بنهاد دل کینه و جنگ را همه گفتنیها بدو بازگفت که من لشکری کرد خواهم همی ترا بود باید همی پیشرو پری و پلنگ انجمن کرد و شیر                     سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش که جوشن نبود و نه آیین جنگ سپه را چو روی اندر آمد به روی برآویخت با پور آهرمنا دوتا اندر آورد بالای شاه به چنگال کردش کمرگاه چاک تبه گشت و ماند انجمن بی​خدیو ز تیمار گیتی برو شد سیاه زنان بر سر و موی و رخ را کنان دو دیده پر از نم چو ابر بهار کشیدند صف بر در شهریار دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ برفتند ویله کنان سوی کوه ز درگاه کی شاه برخاست گرد پیام آمد از داور کردگار کزین بیش مخروش و بازآر هوش برآور یکی گرد از آن انجمن بپرداز و پردخته کن دل ز کین برآورد و بدخواست بر بدگمان بخواند و بپالود مژگانش را شب و روز آرام و خفتن نیافت که نزد نیا جاه دستور داشت تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود نیا پروریده مراو را به بر جز او بر کسی چشم نگماشتی بخواند آن گرانمایه هوشنگ را همه رازها بر گشاد از نهفت خروشی برآورد خواهم همی که من رفتنی​ام تو سالار نو ز درندگان گرگ و ببر دلیر

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها