0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

گفتار اندر آفرینش عالم
یک شنبه 26 دی 1389  7:27 PM

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
 
از آغاز باید که دانی درست که یزدان ز ناچیز چیز آفرید سرمایه​ی گوهران این چهار یکی آتشی برشده تابناک نخستین که آتش به جنبش دمید وزان پس ز آرام سردی نمود چو این چار گوهر به جای آمدند گهرها یک اندر دگر ساخته پدید آمد این گنبد تیزرو ابرده و دو هفت شد کدخدای در بخشش و دادن آمد پدید فلکها یک اندر دگر بسته شد چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ ببالید کوه آبها بر دمید زمین را بلندی نبد جایگاه ستاره برو بر شگفتی نمود همی بر شد آتش فرود آمد آب گیا رست با چند گونه درخت ببالد ندارد جز این نیرویی وزان پس چو جنبنده آمد پدید خور و خواب و آرام جوید همی نه گویا زبان و نه جویا خرد نداند بد و نیک فرجام کار چو دانا توانا بد و دادگر چنینست فرجام کار جهان                     سر مایه​ی گوهران از نخست بدان تا توانایی آرد پدید برآورده بی​رنج و بی​روزگار میان آب و باد از بر تیره خاک ز گرمیش پس خشکی آمد پدید ز سردی همان باز تری فزود ز بهر سپنجی سرای آمدند ز هرگونه گردن برافراخته شگفتی نماینده​ی نوبه​نو گرفتند هر یک سزاوار جای ببخشید دانا چنان چون سزید بجنبید چون کار پیوسته شد زمین شد به کردار روشن چراغ سر رستنی سوی بالا کشید یکی مرکزی تیره بود و سیاه به خاک اندرون روشنائی فزود همی گشت گرد زمین آفتاب به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت نپوید چو پیوندگان هر سویی همه رستنی زیر خویش آورید وزان زندگی کام جوید همی ز خاک و ز خاشاک تن پرورد نخواهد ازو بندگی کردگار از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر نداند کسی آشکار و نهان

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها