نامه یک مادر به دنیا !
یک شنبه 26 دی 1389 3:30 PM
دنیای عزیز:
پسر من امروز به مهد کودک میرود .تا یک مدت مهد برای او عجیب و تازه خواهد بود .آرزو می کنم که ای کاش با او ملایم باشی .
می دانی که تا حالا او سلطان خانه بوده است .او رئیس خانواده بود .
همیشه مرحمی بر زخم هایش بوده ام و همیشه دردهای او را تسکین می دادم .
اما حالا ـ شرایط تغییر میکند .
امروز صبح از پله ها پایین می رود ٬به من دست تکان میدهد و وارد ماجراهای بزرگ زندگی خود می شود که احتمالا جنگ و تراژدی و غم و غصه در پی دارد.
برای زندگی کردن در این دنیا او باید اراده داشته باشد و لازمه ی آن اراده عشق و ایمان و جرات است .
بنابر این ٬ای دنیا ٬آرزو می کنم طوری دست جوان او را بگیری و چیزهایی را به او یاد بدهی که باید یاد بگیرد .به او یاد بده ـ اما با ملایمت ٬اگر می توانی به او بیاموز که در مقابل هر آدم رذلی یک قهرمان قرار دارد ؛ و این که در مقابل هر سیاستمدار متقلب یک رهبر متعهدقرار دارد؛و در کنار هر دشمن دوستی هست .
شگفتی های موجود در کتاب ها را به او یاد بده.
به او فرصت بده تا در مورد راز ابدی پرندگان آسمان ٬زنبورها ی عسل که در زیر نور خورشید کار می کنند ٬و گل های باغ های سرسبز اندیشه کنه .
به او یاد بده که شکست خوردن شرافتمندانه تر از تقلب کردن است.
به او یاد بده که به عقاید خود ایمان داشته باشد ٬حتی اگر دیگران به او بگویند که عقاید تو اشتباه هستند ٬به او یاد بده که جسم خود را به کسی بفروشد که در مزایده برنده شده است ٬اما هرگز بر قلب و روح خود قیمتی نگذارد .
ای دنیا ٬همه چیز را با ملایمت به او یاد بده ٬اما او را نوازش نکن ٬زیرا مرغوبیت پولاد در برابر آتش معلوم می شود .
ای دنیا این سفارش مهمی است ٬اما ببین چه کار می توانی بکنی ٬او یک پسر بچه کوچک ٬لطیف و حساسی است .
(بر گرفته از کتاب ۹۳ داستان کوتاه برای تلطیف و نشاط روح زنان )
نویسندگان :جک کنفیلد ، مارک ویکتور هنسن ، جنیفر رید ، مارسی شیموف