0

داستانک

 
maryam35444
maryam35444
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1397 
تعداد پست ها : 755
محل سکونت : خراسان شمالی

داستانک
سه شنبه 24 تیر 1399  3:51 PM

گنجشک به خدا گفت، لانه ی کوچکی داشتم، 
آرامگاه خستگیم، سرپناه بی کسی،

طوفان تو آن را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود در حالی که تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی،

چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی حکمتم دور کردم

و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی.

 

تشکرات از این پست
aftabm
دسترسی سریع به انجمن ها