پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
پنج شنبه 7 بهمن 1389 9:34 PM
عنوان : آسيب شناسي فرهنگ ايثار و شهادت
انواع مقالات :علمي و فرهنگي
نويسنده : فريبا احمدي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
در اين مقال هر چند فرصت كوتاه و هرچند مجال تنگ و زمان دير باشد، برآنم تا با آسيب شناسي فرهنگ شهادت و ايثار بتوانيم در حد ممكن با خطرات و موانعي كه حيات و زندگي ما و نسل هاي انقلاب را تهديد مي كند آشنا شويم، زيرا امروز برنامه ريزي استراتژيك (راهبردي) از مهم ترين كارهايي است كه در جهت تداوم و عينيت بخشيدن به فرهنگ ايثار و شهادت مي توان انجام داد تا باعث تضمين بقا و بيمه شدن و رشد و تعالي آن گردد و يكي از مهم ترين اصول برنامه ريزي استراتژيك نيز شناخت نقاط ضعف و تهديداتي است كه با پوشش دادن آنها مي توان تهديد را به فرصت و نقطه ضعف را به نقطه قوت تبديل نمود. پس هدف اصلي اين مقاله آگاهي رساني درباره آسيب شناسي فرهنگ ايثار و شهادت مي باشد تا با تبيين موانع موجود و پرداختن به تعدادي از آن تهديدها (به مقتضاي حوصله ) كاري هر چند كوچك در جهت حفظ ارزش ها و اداي دين نسبت به آن ناموران گمنام انجام دهيم.
مقدمه
زندگي زيباست، اما شهادت از آن زيباتر است. سلامت تن زيباست، اما پرنده عشق، تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند. راز خون را جز شهدا درنمي يابند. گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است. اما ريختن آن در راه محبوب، شيرين تر است و نگو شيرين تر، بگو بسيار شرين ترين است. راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. هر شهيد كربلايي دارد و كربلا را تو مپندار كه شهري است ميان شهرها و نامي است ميان نام ها، نه! كربلا حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين(ع) راهي به سوي حقيقت نيست. براي ما كربلا بيش از آنكه يك شهر باشد، يك افق است، يك منظر معنوي است كه آن را به تعداد شهدايمان فتح كرده ايم. تعريف: ايثار يعني نثار، نثار هر چيز اعم از مادي و معنوي به دو شرط: 1. در عين نياز در تعريف واژه ايثار در قرآن كريم آمده است «و يوثرون علي انفسهم و لو كانوا بهم خصاصه» (سوره حشر / آيه 9)، ايثار مي كنند بر نفس هايشان ولو به آن نياز داشته باشند. 2. شرط دوم نيت عمل است. انگيزه عمل فقط و فقط بايد عشق و محبت به خداوند باشد و هيچ انگيزه غير خدايي در آن نباشد. در سوره مبارك دهر آيه 9 ـ 8 آمده است «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتما واسيرا، انما نطعمكم لوجه الله لا نريده منكم جزائا و لا شكورا» به نيازمندان طعام مي دهند صرفاً به خاطر خدا و رضاي او و بدون توقع و درخواست هيچ پاداش يا چشمداشتي از كسي. لذا به نظر مي رسد روح انسان بايد از قدرت و عظمت بالايي برخوردار باشد تا بتواند در عين احتياج به چيزي و داشتن عشق و محبت نسيبت به آن آن را به ديگران ببخشد و هر چقدر اين نياز بيشتر و آن عشق بزرگتر باشد، ايثار متعالي تر مي شود، تا آنجا كه خداوند شرط رسيدن به نيكويي را انفاق دوست داشتني ها بيان مي كند «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون» (سوره آل عمران / آيه 92) هرگز به نيكي واقعي نمي رسيد مگر اينكه آنچه را كه دوست داريد ببخشيد. گاهي ايثارگر ممكن است قمقمه آبش را در عين تشنگي و يا تكه نانش را هنگام گرسنگي ببخشد. اندازه يا قيمت بخشيده شده نمي تواند ارزش آن ايثار را معين كند زيرا «انماالا عمال بالنيات» ارزش عمل به نيت آن است. هابيل پروارترين گوسفندش را به قربانگاه مي فرستد، خليل عزيزترين و يگانه ترين ثمره حياتش (اسماعيلش را)، پيامبر خاتم(ص) درآن شب روشن افروز، در آن ليله المبيت، علي(ع) را كه به منزله نفس وجان اوست در بستر مي خواباند تا مايه فخر و مباهات خدوند بر ملايكه الله گردد و در جريان مباهله جانش را، نفسش را «علي(ع)» پاره جگرش را «فاطمه (س)» و سيد جوانان اهل بهشت «حسنين(ع)» را نثار مي كند. عجيب است كه تاريخ ايثار از زمان حضرت آدم(ع) شروع و تا آخرين منجي موعود(عج) ادامه خواهد يافت. هر چند ما از كودكي واژه هاي روشن ايثار و شهادت را با امام شهيدان و شاهدان و لباس هاي سياه عزاداران حسيني و محرم و تاسوعا و عاشورا معنا كرده ايم، اما به علت هاله اي از قدس و عظمت و معصوميت كه چهره مبارك امام حسين(ع) و شهديا كربلا را فرا گرفته است (كه آنها را گاهي براي ما غيرقابل دسترس مي كند) بطور ملموس و عيني شهيدان نزديك و آشناي كوچه و خيابان هاي شهرهاي سرزمينمان در زمان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس اين واژه ها را براي ما بازآفريني كرده اند. 1. تحريف يكي از مهمترين آفات همه فرهنگ ها و مكتب ها، تحريف است. تحريف از ماده حرف به معناي منحرف كردن و كج كردن يك چيز از مسير و مجراي اصلي آن بوه و بر دو نوع است: الف ـ لفظي (قالبي) يا پيكري ب ـ معنوي و روحي همانطور كه از نظر نوع، تحريف بر دو قسم است، از نظر عامل محرف نيز بر دو قسم است: الف ـ از طرف دوستان به علت جهالت آنها ب ـ از طرف دشمنان به علت عداوت و زيركي آنها از تحريفات لفظي عاشورا مي توان به قضيه شير و فضه، يا حضور ليلي در كربلا اشاره كرد. يكي از تحريفات معنوي آن به اين صورت است كه اين حادثه را به عنوان يك حادثه استثنايي و ناشي از دستور محرمانه و خصوصي معرفي كردند كه امام حسين(ع) فداي گناهانامت شد و قيامت او را كفاره عمل بد ديگران قلمداد كردند تا گنه كاران از عذاب بيمه شوند (شبيه فلسفه اي كه مسيحيان در خصوص مصلوب شدن حضرت عيسي(ع) به آن اعتقاد دارند). در عصر حاضر مي توان به طور خلاصه به تحريف هاي خاصي اشاره كرد: قيام و انقلاب مردم را به علت تلاش آنان براي رفاه و نان دانستن و يا بالعكس آن را به علت شدت رفاه! اكثريتمردم قلمداد كردن و نقش محوري واصولي اسلام انقلابي و رهبري مرجعيت معظم و امام راحل را تحت الشعاع مسايل ديگر قرار دادن و يا در جنگ تحميلي تلاش براي جنگ طلب و جنگ افروز نشان دادن ايران (چيزي كه حتي بالاخره سازمان ملل نيز به آغازگر جنگ بودن رژيم عراق اذعان نمود) و يا خدشه دار كردن انگيزه هاي پاك و مقدس رزمندگان اسلام و يا ايجاد ابهام در چرايي ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و ... بي مناسبت نيست در اينجا گوشه اي از وصيتنامه شهيد جواد پار (يكي از شهداي اردبيل) آورده شود: «به خدا قسم راهي كه انتخاب كرده ام به جز راه الله نيست و از روي حرص به بهشت و يا ترس از جهنم نيست، بلكه فقط به خاطر خدا و اسلام است و براي اينكه شايد توانسته باشم رضاي حق تعالي را به جاي آورم. خوش به حال آنان كه زندگيشان براي خداست و مرگشان در راه خدا، خوش به حال آنان كه جز خدا راهي ندارند و جز فكر خدا ياري ندارند. از مرگ فراري نيست، خدايي زندگي كنيد و شما اي برادران، اسلحه افتاده مرا برداريد و راه شهيدان را ادامه دهيد. و بدانيد كه آنها به خاطر الله و عشق به او قدم در اين راه گذاشته اند و شهيد شده اند. تقوا پيشه كنيد و بيشتر به معنويت فكر كنيد. سنگرم را پر كنيد و سعي كنيد هر عملي كه انجام مي دهيد مخلص و خالص براي خدا باشد.» راهكار براي مقابله با تحريفات: در حادثه خونين عاشورا، اسارت اهل بيت عصمت و طهارت عامل بزرگي بود تا عاشورا تحريف نشود وحقيقت وقايع عاشورا به مردم گفته شده و حقيقت قلب نشود. در حال حاضر نيز ما گنجينه عظيمي در دست داريم كه متأسفانه از آن به شدت غافليم و آن حضور تعداد كثيري از رزمندگان، جانبازان، آزادگان و خانواده هاي معظم شهدا است كه راويان بلاواسطه و صديق ايثار و شهادت هستند. به راستي چه كسي بهتر از خودحاضرين در جبهه هيا حق عليه باطل مي تواند از چرايي، چگونگي و انگيزه حضور خود صحبت نمايد؟ چه كسي بهتر از همسران، پدران و مادران و خانواده معظم شهدا مي تواند درباره خصوصيات، رفتارها و عملكرد آن عزيزان سخن بگويد؟ چه كسي بهتر از جانبازان شيميايي (آن كبوتران خونين بالي كه از معراج عشق برگشته اند) مي تواند از صحنه هاي عظيم و معجزات بزرگ جهاد و شهادت سخن بگويد؟! و ما چقدر در اين ميان غافليم كه هر چند روز يكي از آنان به ديار عاشقان ره مي سپارد و از دردها و رنج ها و مصائب تلخ روزگار هجران خلاص مي شود! به راستي چند سال ديگر پدران و مادران شهدا را در ميان خواهيم داشت؟ آن پيرمردان و پيرزنان فرتوتي كه داغ فرزند قدشان را خميده كرده است و هزاران خاطره ناگفته از جگرگوشه هاي خود دارند. به نظر مي رسد ارتباط مستقيم و تعامل مناسب با اين تعداد كثير از ايثارگران و خانواده هاي معظم آنها مي تواند از اين تحريفات جلوگيري كند. 2. حس اسطوره سازي و قهرمان سازي خيالي يكي از احساساتي كه در انسان هست، عشق است و دوست داشتن شديد فرد يا جمع بدون آلايش و بي نظر نفع پرستي. انسان به عشقي مطلق، پاك و مقدس نياز دارد. اما وقتي كه مي بيند همه عشق ها آلودگي، هوس و خودخواهي دارند نياز او برآورده نمي شود. مي بيند آنطور كه مي خواهد نيست، پس چه بايد بكند؟ رب النوع عشق مي سازد، يك احساس، يك فكر، شخيت و تجسم خارجي پيدا مي كند مي شود يك بت، يك رب النوع و يك شبح خيالي. انسان احتياج دارد كه در طول تاريخ جامعه انساني، كسي را ببيند كه در حد اعلي و مطلق فداكاري دارد، يعني وقتي پاي نفع ديگران مي رسد و عشق و دوستي به جامعه و مردم خودش و انسانيت و بشريت مطرح مي شود، ديگر خودش نباشد. هه منافع و مصالح خود را زير پا گذاشته و خودش را به سادگي فدا كند، فداي ديگران! نگاه مي كند مي بيند كسي نيست، اساطير را مي سازد. اساطير عبارت است از تاريخ، آنچنان كه بايد باشد اما نيست. اساطير مجموعه اي است از نمونه هاي عالي احساس و تقدس. نمونه هاي عالي هر زيبايي اعم از مادي يا معنوي. لذا انسان، نمونه اعلاي عظمت را به صورت رب النوع مي سازد، مثل راما در هند، فتوشي شي شي در چين و ژاپن، زئوس يا ازئيس در روم و يونان، لاخاس در روسيه و يا هركول و ونوس در يونان و ... در هر يك از فرهنگ ها و مذهب ها نمونه انسان هايي كه منبع خير، بركت، محبت و عشق به ديگران هستند ساخته مي شود. اصولاً انسان براي زيستن نياز به پرستش نمونه هاي اعلي و متعالي و مطلق و پاك دارد، ولو واقعيت هم نداشته باشد؛ مانند: نمونه هاي خيالي و اسطوره هاي تاريخي. آنها كه در حد اعلاي انسانيت، تقدس و زيبايي هستند همواره موجب اصلاح و تلطيف روح مي شوند. امروزه با فيلم، رمان و تئاتر، اسطوره ها را به تصوير و قلم مي كشند... تاريخ انقلاب و جنگ ما پر از اساطير است آن هم اساطير واقعي و نه خيالي، انسان هاي بي نام و نشان و يا چه فرقي مي كند، نامداري كه يك شبه ره صد ساله مي رود و به اوج عرفان و معرفت مي رسد و همه چيز خود را در راه رضاي دوست قرباني مي كند كه در حديث قدسي آمده است: «من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته انا ديته». هر كس كه مرا جستجو كند مرا مي يابد و آن كس كه مرا يافت مي شناسد و آن كس كه مرا شناخت دوستم مي دارد و آن كس كه دوستم بدارد عاشقم مي شود و آن كس كه عاشقم شد عاشقش مي شود و آن كس كه عاشقش شدم او را شهيد مي كنم و آن كس كه شهيدش كردم خون بهايش بر من است و آن كس كه خون بهايش بر من است من خود خون بهاي او هستم. تا اينجاي كار مشكلي نيست، زيرا شهدا و ايثارگران به عنوان اسطوره هاي واقعي مي توانند مورد الگوپذيري نسل تشنه الگو كه در بحران هويت دست و پا مي زند قرار گيرند. اما اگر فرهنگ و قهرمانان ايثار و شهادت از قابليت تبعيت و الگودهي خارج شوند (هرچند بسيار مقدس و متعالي) ديگر كاربردي براي تشنگان حقيقت نخواهند داشت. در بعضي از فيلم ها و يا داستان هايي كه درباره دفاع مقدس ساخته مي شود، اين قضيه كاملاً به چشم مي خورد كه يكي دو نفر از رزمندگان با ده ها و بلكه صدها نفر از بعثيان درگير شده و بي كوچك ترين آسيبي همه آنها را از بين مي برند! اين صحنه ها هر چند جالب، مهيج و جذاب است، اما به سبب غيرواقعي بودن ممكن است ما را دچار اشتباه بزرگ بيني و دلزدگي كند تا آنجا كه كهليه رشادت ها و ايثاگري هاي واقعي آن عزيزان ممكن است زير پرده ابهام قرار يرد و حتي به عنوان تروكاژهاي سينمايي در فيلم هاي اكشن و پر زد و خورد مطرح شده و در نهايت اعتماد ما را از آنها سلب نمايد. راهكار: «شهيد يك انسان است و هر انسان يك شهيد بالقوه است كه مي تواند يا شهادت را انتخاب كند و يا ضلالت را.» در سوره مباركه انسان آيه 3 آمده است: «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» ما انسان را هدايت كرديم، يا شكرگزار شد و يا گمراه، شهداي ما با همه قداست، بزرگي، معرفت و ايثار از بر و بچه هاي همين كوچه ها و خيابان هاي شهرهايمان بوده اند. از بين ما، آنها معصوم نبودند،اما راه خود را به درستي انتخاب كردند، راهي كه در نهايت به شهادت و يا پيروزي (احدي الحسنين ـ سوره توبه / آيه 52) ختم مي شد. آنها علي رغم اين كه بسياري از عمر خود را در خارج از نظام جمهوري اسلامي و زير تبليغات شديد و بي امان رژيم سابق گذرانده بوند و علي رغم سن كم كه براي هر جوان انتهاي آمال و آرزو، معمولاً در تحصيل و موفقيت در كار و زندگي و ازدواج خلاصه مي شود به آن حد از آگاهي و روشن بيني رسيدند كه گاهي حتي برخلاف تمايل خانواده به معركه آتش و دود وارد شدند تا از شرف و حيثيت خود، تماميت ارضي سرزمين خويش و ارزش هاي مقدس فرهنگ و مكتب خويش دفاع كنند. بايد آنها را همان طور كه هستند وهمان طور كه بودند خارج از افكار رويايي و داستان سرايي هاي شاعرانه بشناسيم. آن وقت است كه صرفاً به جاي عزاداري و يا ترحم مي توانيم رهروي مناسب براي آنها باشيم و در مسير شكوهمندي گام برداريم كه در انتهاي آن، آنها ايستاده اند و چشم انتظار ما هستند... شايد شهداي به جاي عزادار و سيه پوش بيشتر به مريدان نياز داشته باشند. پيرواني كه علاوه بر ماتم و عزاداري بار سنگين امانت آنها را بر دوش كشند. مي گويند شهيد انساني است كه زنده او خطرناك و مرده او خطرناك تر است! حق هم همين است، زيرا وقتي كسي شهيد مي شود مانند روحي جاويد است كه در هزاران جسم و جان ديگر دميده مي شود. درست مانند شمع روشني كه با تماس كوچكي با شعله اش مي تواند هزاران شمع خاموش ديگر را روشن نمايد! فقط كافي است آنها را درست معرفي كنيم تا به جاي قهرمان هاي رنگارنگ و دروغين سينمايي و ورزشي و ... به عنوان الگو مورد پذيرش نسل جوان واقع شوند و باعث هدايت و آمادگي آنها براي جهاد و شهادت شوند. 3. رتبه بندي ايثارگران و شهدا ذهن انسان عاشق مقايسه و قياس است و براي هر چيز رتبه و درجه تعيين مي كند. گاهي ما شهدا را تقسيم مي كنيم: شهداي شاخص، شهداي غيرشاخص، رزمنده با حضور 6 ماه يا بالاتر، جانباز زير 25% و بالاتر؛ هرچند ممكن است گاهي هنگام تعريف واژه ها و يا تعريف تسهيلات براي آنها، نياز به اين تقسيم بندي باشد، ولي به راستي چه كسي مي تواند يك شاهد يا ايثارگر را رتبه بندي كند؟! نه اينكه به واقع چنين رتبه بندي نباشد. حتماً هست! در احاديث آمده است در قيامت شهيدي مي آورند كه وقتي از او پرسيده مي شود براي چه به جبهه رفته بودي؟ مي گويد براي خدا و مي گويند نه! تو به خاطر شهرت و نام رفته بودي و آن راهم به دست آوردي! ديگري معلوم مي شود كه به خاطر طلب غنيمت رفته بوده است و ... تعدادي نيز خالصاً و مخلصاً (قربه الي الله) به جهاد رفته و به فيض شهادت نايل شده بودند. سخن من اين نيست كه چنين مقام ها و رتبه هايي وجود ندارند؛ بلكه مي گويم كه ما حق اين رتبه بندي را نداريم، چرا كه همه اين مسايل خارج از ميزان درك و حوزه معرفت ماست. به راستي ما چه مي دانيم كه نيت كدام شهيد پاك تر و الهي تر بودهاست؟ اصلاً به ما چه مربوط است؟ مگر جانباز ما مي دانست كه اين گلوله قرار است به كجايش بخورد؟ آيا او را 5% جانباز مي كند يا 70% و يا 100% و يكسره خلاص ميشود! چيزي كه مي دانيم و شكلي در آن نيست اين است كه شهيد به محض شهادت از همه گناهان (به جز حق الناس) پاك مي شود. و بالاتر از شهادت هيچ فضيلتي و برتري وجود ندارد و مقامي جز مقام انبيا و اوليا از شهدا برتر نيست. همين هم براي ما كافي است، زيرا نشئه دنيا (برهه اي كه ما در آن هستيم) شب است، نامشخص و نامعلوم است. آنجا كه روز است و روز واقعي است، قيامت است (كه هماره از آن به عنوان «يوم» نام مي برد، يوم القيامه، يوم الدين ، يم التغابن...). چيزي كه قيامت را روز و دنيا را شب مي كند خورشيد و ماه نيست، زيرا كه در آن روز (اذا الشمس كورت ـ سوره تكوير / آيه 1) خورشيدي نيست تا نشانه روز باشد (اذا الكواكب انتثرت ـ سوره انفطار / آيه 2) ستاره ها پراكنده شده اند و نيستند تا نشانه شب باشند. آنچه كه قيامت را روز و دنيا را شب مي كند اين است كه آن زمان ديگر همه چيز مشخص است، هيچ چيز در پرده ابهام و تاريكي نيست، ديگر خداوند رحمان و رحيم به خاطر رحمانيت و ستّاريت نيات و گناهان بندگان خويش را از ديگران پنهان نمي كند (يعرف المجرمون بسيماهم ـ سوره الرحمن / آيه 41) و از ظاهر هر شخص جرم يا بي گناهي او مشخص است و لذا شايد بهتر باشد دسته بندي شهدا و ايثارگران را به زمان و برهه ديگري واگذاريم. 4. عدم آشنايي با روش هاي مدرن و جذاب تبليغي براي شناساندن فرهنگ ايثار و شهادت عم ارتباط كافي و مناسب با نسل جوان و عدم انتقال مناسب فرهنگ جهاد و شهادت و ايثار به آنها وانفعال در برابر هجوم فرهنگ دهكده جهاني از معضلات و آسيب هاي جدي فرهنگ ماست. امروز جهان دنياي رنگ و نور و صدا است. از جمله مباحث مطرح و جديد (up to date) و فوق العاده مهم غربي ها، روان شناسي جهان معاصر است كه زير ساخت ها، لايه هاي اصلي رفتار و فرهنگ و مبادي اخلاق و معنوي تمدن ها را تحت تأثير قرار داده است. با توجه به مباحث مطرح در روان شناسي (تقسيم ذهن به خودآگاه و ناخودآگاه، تخيل و رؤيا) و تاكيد روي روانكاوي كه توسط فرويد صورت گرفته از اين نظر جهان امروز، جهان تصوير، نور، رنگ، سينما و پردازش اطلاعات است. اهرم هاي جدي قدرت و كنترل آن در جهان امروز دراختيار دنيا انفورماتيك است و تمدن هاي مسلط مي دانند چگونه حكومت كنند و با استفاده از سيستم هاي بسيار قدرتمند ارتباطي و شناخت مباني نظري روانكاوي انسان چگونه بر جان و روح انسان ها نيز مسلط شوند. حدود 40 سال پيش مارشال مك لوهان اصطلاح دهكده جهاني را مطرح كرد. در اين ديدگاه، قدرت و نفوذ امواج ماهواره فاصله ها را حذف كرده و مرزهاي جغرافيايي صرفاً مرزهاي شيشه اي است و فاصله انسان ها با اتفاقات به صفر رسيده و دنيا عملاً بسيار كوچك شده است. از جمله خصوصيات اين دهكده، تأثير و تأثر بسيار بالا و ارتباط عميق افراد است. هاليوود سالانه 700 فيلم توليد مي كند كه 80 درصد كشورهاي جهان سينماهايشان بطور مستقيم از آن استفاده مي كنند و از اين تعداد 90 فيلم بطور مستقيم يا غيرمستقيم با سرمايه گذاري و سفارش سناريو توسط سازمان CIA ساخته مي شود كه نقش بسيار مخربي را در بين جوانان و كودكان ايفا مي كند. در اين خصوص به مثال هايي اشاره مي شود: در يك سكانس از شوي رقص مردگان مايكل جكسون (كه در بيش از 70 كشور جهان كنسرت اجرا كرده است) مردگان از تابوت خارج شده، از زمين بيرون مي آيند تا رقص خود را اجرا كنند، هنرپيشه نيز بايد تغيير ماهوي دهد و همراه با آنها رقص خود را ادامه دهد. در فيلم Blade (تيغ) نيز انسان در حالي كه در سرعت جنون آميز شهر گم شده، براي گريز از اين سرعت به موسيقي پناه مي برد و در نهايت اين فيلم با بارش خون بر سر و صورت رقصندگان به اتمام مي رسد. در فيلم مصاحبه با خون آشام (Interview with the vampire) كه از بازيگراني چون تام كروز (Tom Cruise) و براد پيت (Nrad pit) كه اين دو بعد از لئوناردو دي كاپريو هنرپيشه تايتانيك، دو بازگر طراز اول از نظر محبوبيت در بين جوانان غربي محسوب مي شوند استفاده مي شود، خون آشامي و آماده كردن قرباني براي استفاده از خونش به تصوير كشيده شده و در تلخ ترين سكاني فيلم حتي يك دختر 9 ساله نيز توسط تام كروز خون آشام مي شود. اين فيلم ها كه انسان در آن به اوج پستي و حيوانيت (خون آشامي) مي رسد، ارمغان جديد هاليوود براي بشريت است كه تأثيرات بسيار مخربي بر مخاطبين خود مي گذارد. در بازي هاي رايانه اي هم نوعي عرياني ذهني ايجاد مي شود و هم ذات پنداري و تأثيرات رواني ناشي از آن بالاخص در كودكان بسيار بالا است. قبلاً نيز در بازي wolf3D كه جزء بازي هاي قديمي رايانه اي است قهرمان بازي يك پارتيزان بود كه از يك اردوگاه نازي فرار كرده و سربازان نازي را مي كشت و اسلحه و ذخاير مالي آنها را به غنيمت برده و بعد از طي مراحل بسيار مشكل و در مرحله دهم و آخر بازي هيتلر را كشته و با فرياد I WON «من بردم»، بازي به اتمام مي رسيد. در سال هاي اخير بازي رايانه اي كه در آتاري نيز قابل استفاده است به نام يامهدي(عج) طراحي شده است. نام اصلي اين بازي جهنم خليج فارس (Persian gulf inferno) است كه يك بسيجي رزمنده با رنگ كاملاً سياه يا مهدي(عج) مي گويد، زمينه نمايش كاملاً قرمز است. از نظر روان شناسي رنگ ها، رنگ قرمز رنگ خشونت و خون طلبي و رنگ سياه رنگ نفرت و عزا است. قهرمان بازي يك آمريكايي است كه در يك پايانه نفتي در خليج فارس مشغول حركت است كه در واقع كودك خود را به جاي مي پندارد و بازي مي كند. افرادي در برابر او قرار مي گيرند و مي خواهند او را نابود كنند. مشخصه اين افراد گفتن كه در يك پايانه نفتي در خليج فارس مشغول حركت است ك در واقع كودك خود را به جاي او مي پندارد وبازي مي كند. افرادي در برابر او قرار مي گيرند و مي خواهند او را نابود كنند. مشخصه اين افراد گفتن يا مهدي(عج)، الله اكبر و لا اله الا الله است كه از شعارهاي اصلي مسلمين و بالاخص رزمندگان بسيجي محسوب مي شود. كودك بايد بلافاصله با شنيدن صداي يا مهدي(عج) شليك كند و گوينده را بكشند والا خود كشته مي شود. مي دانيد از نظر روان شناسي حافظه هيچ گاه به صفر نمي رسد. با توجه به اصل معروف پاولف، هر كودكي در جهان (از هر نژاد و زبان) فقط ده بار اين بازي را انجام دهد به دليل التهابات شديد روحي نسبت به شعار يا مهدي(عج) شرطي مي شود و با شنيدن اين شعارها دچار نفرت و خشم شده و تمايل به شليك پيدا مي كند. اين بازي داراي ده تا يازده مرحله بوده و با كشته شدن حزب اللهي هاي يا مهدي گو و پيروزي آمريكايي ها تمام مي شود «يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون» (سوره صف / آيه 8). به نظر مي رسد تأكيدات فراوان مقام معظم رهبري در خصوص جنبش نرم افزاري و استفاده مناسب و به روز از هنر متعهد بتواند راهكار مناسب و مؤثري براي مقابله با اين تهديد قوي و خطرناك ارايه نمايد. 5. محصور و مقيد نمودن شهدا و ايثارگران در دايره هاي تنگ و كوچك و حقير حزب ها، انجمن ها و گروه ها تعداد قليلي از شهدا به احزاب و گروه هاي خاص (در داخل نظام) تعلق داشته اند، ولي حتي در مورد آنها نيز محصور كردنشان به فضاي كوچك حزب ها و گروه هاي سياسي، ظالمانه به نظر مي رسد؛ زيرا شهيد بزرگتر از زمان و مكان است، شهيد انساني است كه روحش به آن درجه از خودآگاهي و يقين رسيده است كه جسمش حتي در حصار تنگ كوچه و خيابان روستا يا شهر خويش در اين دنياي خاكي نمي گنجد. تعدادي از شهدا به آن مرتبه از عرفان وانقطاع عن ماسوي الله «و تبتل اليه تبتيلا ـ سوره مزمل / آيه 8» رسيده بودند كه دعا كرده اند هرگز پيكرشان يافت نشود و حتي وجبي از خاك اين دنيا را اشغال نكند! بسياري از جاويدالاثرها جزء اين دسته از شيفتگان هستند و چقدر تلخ است اين شهدايي كه از ملك و ملوك گذشته اند و حتي تاب تحمل پيكر نحيف خود را ندارند، وارد بازي هاي سياسي قدرت چپ و راست شوند. شهيد و شاهد قابل دربند شدن در اساسنامه، مرامنامه و اصول و تشكيلات حزب ها و دسته هاي سياسي (هر چند مؤمن و مذهبي) نيست. شهدا به يك مفهوم به حزب الله تعلق دارند؛ حزب اللهي كه غالب و پيروز است «الا ان حزب الله هم الغالبون ـ سوره مائده / آيه 56» يابه شهادت مي رسد كه اوج آرمان و نهايت خواسته اوست و يا به پيروزي «نصر من الله و فتح قريب ـ سوره صف / آيه 13» و اين اوج رستگاري است «الا ان حزب الله هم المفلحون ـ سوره مجادله / آيه 22». لذا به نظر مي رسد راهكار اصلي قضيه اين باشد كه هيچ حزب و گروهي نبايد اجازه داشته باشد كه با استفاده از ابزاري چهره شامخ و نوراني شهداي والاتبار را مكدر كند و ما نبايد صرفاً جهت پوشاندن نقاط ضعف خود يا ديگران و يا عدم پاسخگويي مناسب بعضي از دستگاه هاي دولتي در برابر مردم، وجهه شهدا را مخدوش كنيم كه شهيد، خود، شاهد است. شاهدي بزرگ و گواهي بينا بر مظلوميت خويش و بر عملكرد ما. 6. تكرارهاي بيهوده و برخورد قشري، شعاري و كليشه اي از سر رفع تكليف و خالي نبودن عريضه صرفاً جهت ارايه گزارش عملكرد به مقامات مافوق اداري و عدم ارتباط كافي و مناسب با نسل جوان و عدم انتقال مناسب فرهنگ جهاد و شهادت و ايثار و دفاع به آنها شهادت را نمي توان گزارش كرد، شهادت را بايد تجربه كرد! نبايد فقط روضه شهيد بخوانيم، بلكه بايد پايانه عقيدتي جهاد و شهادت را تبيين كنيم. به راستي كه ديگر وقت كارهاي ت كراري و برنامه هاي كسل كننده و بي هدف سپري شده است و در اين مقطع عدم توجه به شرايط و مقتضيات زماني و فكري نسل فعلي خطرناك است، زير اين نسل در صحنه هاي پرشكوه انقلاب و جنگ و حال و هوا و فضاي آن روزگاران مبارك (ياد باد آن روزگاران ياد باد) حضور نداشته است. شايد براي كساني كه گرد و خاك جبهه را استشمام كرده اند، تلنگري و عكس و نواري كاي باشد تا بلافاصله روح خسته و ذهن مشتاق آنان را به فضاي مقدس و روحاني سنگرها و خاكريزها ببرد، اما براي ديگران قضيه فرق مي كند. با وجودي كه كساني كه امروزه آنها را به عنوان نسل سوم انقلاب نام مي بريم از ابتداي تولد در نظام كريمه جمهوري اسلامي رشد و تكوين يافته اند و با وجود تبليغات وسيع در در و ديوارها، مدارس، صدا و سيما، كتابها، نشريات و مجلات گوناگون، متأسفانه يا به علت نبودن جهت دهي مناسب اين تبليغات و يا آشنا نبودن و عدم تجهيز متوليان مربوطه با روشهاي مؤثر و داراي بازده، بعضي از جوانان و كودكان مابه جز اطلاعات ناكافي و گاهي غلط، برداشت مناسبي از فرهنگ ايثار و شهادت ندارند. راهكار: مقاله مفصلي به قلم نويسنده در خصوص چگونگي اجراي يادواره ها، جشنواره ها و مراسم تكريم و تجليل از شهدا و ايثارگران نوشته شده است كه به خلاصه آن اشاره مي شود. كوتاه سخن آنكه مراسم همايش و مسابقه و يادمان شهدا بايد با استفاده از روش هاي تبليغي جذاب، رسا، موثر و مدرن قادر به ايجاد ارتباط بين نسل هاي فعلي با ارزش ها و آرمان هاي شهداي بزرگواري باشد كه در سن و سال جوانان امروز از همه چيز خود گذشته و به جبهه هاي جوانمردي و شجاعت پاي نهادند تا از مرز و بوم ميهن اسلامي دفاع نمايند و پيام مظلوميت خويش را به گوش همه آزادگان جهان برساند. تجليل عميق و هدفمند از شهدا از سويي پيام اين ذخاير گرانبها را در معرض ديد همگان قرار داده و از سويي به ملت و نسل كنوني نوعي حيات مكتبي، ايدئولوژيك و پايدار مي دهد و حماسه استقامت و بيداري را در گوش جان آنها زمزمه مي كند. يادمان شهدا به عنوان انسان هايي بزرگ و سرافراز، جريان شايسته سالاري و لزوم حفاظت از شجره طيبه انقلاب (كه لا شرقيه و لا غربيه است) و اصول و ارزش هاي آن را به منصه ظهور مي رساند. يادمان شهدا، انسان هايي را به تصوير مي كشد كه ضمن برخورداري از زهد و ايثار و شجاعت، از انديشه و معرفت ديني برخوردار بودند و تجليل عاشقانه از شهدا اگر با تدبير و معرفت همراه گردد، بيرگترين عرصه شكوفايي اقتدار ملي و امنيت داخلي است و همواره حتي ابهت ياد و خاطره شهدا، اردوگاه دشمن را به لرزه مي افكند. روشهاي تجليل بايد مؤثر، مستدام، هدفمند و با برنامه ريزي قبلي و زمان بندي مشخص انجام شود و طي آن از هماهنگي ارگانهاي ذيربط و كليه علاقمندان توانا كه با اخلاص و صرفاً براي ادامه راه شهدا حاضر به تلاش و كوشش هستند استفاده نمود و با تقسيم مناسب وظايف و استفاده از بودجه كافي و امكانات مكفي و حمايت همه جانبه مادي و معنو ياني وظيفه شاق و دشوار را انجام داد. 7. بزرگ نمايي بي حاصل و مانور تبليغاتي غيرواقعي در خصوص مزايا و تسهيلاتي كه به حق ولي به مقدار قليل به خانواده شهدا و جانبازان (شهداي زنده) تعلق مي گيرد. در عين عدم تأمين نيازهاي طبيعي و ضروري بسياري از خانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران توسط بنيادها و سازمانهاي مرتبط و عدم تكريم و ارزش گذاري مناسب آنها با اكتفا به تشكيلات و سازمانهاي عريض و طويل دولتي و حركت هاي موازي يا متقاطع براي رسيدن به وضعيت زندگي و معاش آنها، عدم شفاف سازي تسهيلات و بزرگ نمايي آنها در جامعه قضيه را تلخ تر مي كند و از مشكلات اصلي شهدا و ايثارگران است. به راستي چه چيزي مي تواند در مقابل شهادت، به شهيد يا خانواده او پرداخت شود تا در مقابل عظمت و ارزش شهادت و يا در مقابل خسارتي كه پدر و مادر و يا همسر و فرزندان او از شهادت و فقدان عزيزترين جگرگوشه و تكيه گاه خود مي بيند سنگيني كند؟ هيچ، همچنان كه هيچ برّي بالاتر از شهادت نيست و هيچ امتيازي همسنگ شهادت نخواهد بود! و همچنان كه هيچ عملي برتر از رسيدگي به خانواده شهدا نيست، هيچ ما به ازاي خارجي نمي تواند جبران ذره اي از مصايب، دلتنگي ها، گريه ها و خون جگرهاي آنها را بنمايد. پس ابتدا مشخص مي شود كه هر تكريمي نسبت به اين عزيزان ناچيز و كوچك است و ما و همه داعيه داران خدمتگزاري به ايثارگران موظفيم بدون منت و چشمداشت و بدون ايجاد ذره اي حس حقارت يا مسايلي مانند اين وظايف خود را در قبال آن عزيزان انجام دهيم. عجيب است كه در كشورهايي چون آمريكا و ژاپن كه از نظر مكتبي هيچ اعتقادي به شهيد و شهادت وجود ندارد، خدمات بسيار بزرگ و قابل توجهي همراه با تقدير و تكريم و احترام نسبت به سربازان زمان جنگ و يا آسيب ديدگان از جنگ هاي جهاني، ويتنام و يا ساير تهاجمات نظامي آمريكا به شرق و غرب عالم انجام مي شود كه بعضاً براي ما غيرقابل تصور است. در سايت veterans Affair به بعضي از اين تسهيلات كه در ابعاد مختلف آموزشي، درماني، مادي و ... انجام مي شود، اشاره شده است. خلاصه اي از ترجمه سايت جهت اطلاع در ذيل اورده مي شود. تسهيلات ويژه براي سربازان جنگي در آمريكا شامل: 1. ارايه سرويس مسكن (دائم يا درازمدت اجاره اي) براي ايثارگران و وابستگان آنها 2. مراكز خدمات مراقبتي به زندانيان جنگ و دارندگان نشان افتخار و سربازان جنگ خليج فارس Federal Benefits for veterans and dependents Health care شامل پرستاري در منزل، امكانات پزشكي و توانبخشي، تسهيلات دارويي، دندانپزشكي و معالجه بيماران الكلي و معتاد، تسهيلات بصري و سمعي و اعضاي مصنوعي 3. مراكز مشاوره آموزش هاي شغلي 4. دفتر آموزشي رزمندگان كه براي آموزشي رزمندگان در كالج ها و دانشگاه هاي آمريكا را بررسي و كنترل مي كند و پشتيباني آنها را تا گرفتن مدرك بر عهده دارد. 5. كالج هارپر و دانشگاه تنسي برنامه هايي براي آموزش رزمندگان و آموزش مكاتبه اي تدارك ديده ند. 6. كالج Erie برنامه هاي آموزشي را براي داوطلبان از اول ژوئن 1985 تا 1998 ارايه نموده و وزارت دفاع آمريكا براي كساني كه از سال 1977 مشاركت هاي فعالانه داشته اند تا سقف 8100 دلار هزينه تحصيل پرداخت مي نمايد. 7. در ايالت تگزاس General Texas Veterans Health Care system تسهيلاتي را براي سربازان جنگ ويتنام، جنگ هاي خارجي و سرابازن داراي نشان افتخار در نظر گرفته است. 8. پذيرش دانشگاه امپوريا Emporia state university شرايط ويژه اي براي Veterans در صورتي كه داراي ناتواني جسمي حداقل 20% باشند تدارك ديده و به سربازان قديمي داراي ناتواني در زمينه كاريابي، تسهيلات آموزشي، مدارك عالي شغلي، مدارك دانشگاهي و حرف شغلي به خود و خانواده هايشان ارايه مي دهد. 9. در دپارتمان امور سربازان، زير آرم دپارتمان جمله Putting veterans first (ايثارگران مقدم هستند) حك شده است. 10. در دانشگاه اكلاهاما ميليون ها دلار براي امور آموزشي، بهداشتي و مشاوره اي سرابازن هزينه مي شود. در ژاپن نيز: 1. بازماندگان هيروشيما و ناكازاكي از تسهيلات ويژه مراقبت هاي پزشكي برخوردارند. 2. براي بستگان و فرزندان مبارزان جنگي تسهيلات ويژه اي وجود دارد. 3. در زمينه تهيه مسكن به افراد فاقد مسكن مساعدت لازم انجام مي شود. 4. مركز نگهداري بيماران كهنسال سربازان دوره جنگ وجود دارد. 5. مركز مجهزي شامل تخصص هاي مختلف پزشكي براي درمان و مراقبت از سربازان قديمي دوران جنگ وجود دارد. متأسفانه در مورد ايثارگران ما ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته تداعي مي شود. 8. احساس گناه و خودكم بيني و ضعف روحيه خودباوري گاهي توسط تعدادي از خانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران كه ازسهميه هاي مختلف (در زمينه اشتغال يا تحصيل) استفاده مي كنند به علت عدم آگاهي و توجيه آنها و مردم از وضعيت واقعي سهميه ها اين احساسات نامطلوب به چشم مي خورد. همانطور كه اشاره شد، علي رغم اين كه تسهيلات و امكاناتي كه در كشور ما به ايثارگران داده مي شود به هيچ وجه قابل مقايسه با امتيازات داده شده توسط كشورهاي ديگر نيست، به علت تبليغات غلط و بزرگنمايي هاي غيرواقعي آن چنان اين سهميه ها بزرگ نشان داده شده اند كه گاه در بين مردم عادي (كه از سهميه ها برخوردار نيستند) باعث ناراحتي، دلسردي و عدم پذيرش مي شود و در بين خود ايثارگران، يا استفاده از آنها مخفي شده و بروز داده نمي شود و يا باعث احساس گناه و حقارت آنها مي شود. مثال روشن: در حال حاضر در جامعه ما چيزي كه به عنوان يكي از معضلات اصلي جوانان مطرح مي شود، سد كنكور است كه واقعاً مايه اضطراب و استرس دانش آموزان مي باشد. معمولاً مرسوم است كه هر كس كه در كنكور قبول نمي شود، در صورتي كه خانواده يا ديگران علت آن را از او بپرسند مي گويد تقصير سهميه ها است كه 40% دانشگاه را به خودشان اختصاص داده اند. شايد بهتر باشد قضيه سهميه ها را براي يك بار هم كه شده به طور واقعي به جامعه توضيح دهيم. سهميه مورد استفاده عزيزان شاهد وايثارگر دو سهميه است: 1. سهميه شاهد 2. سهميه رزمندگان 1. سهميه شاهد: سهميه شاهد (كه صرفاً مختص فرزندان و همسران شهدا و يا جانبازان بالاي 50% است) صرفاً 5% بوده و مازاد بر ظرفيت دانشگاه است؛ يعني مثلاً اگر دانشگاه علوم پزشكي اردبيل در ترم جاري 100 نفر دانشجو پذيرش مي كند، 105 دانشجو به آنجا معرفي خواهند شد كه 5 نفر آن شاهد خواهد بود و آن 5 نفر نيز بيد 75% نمره قبول شدگان در دانشگاه ها را كسب كرده باشند تا بتوانند وارد دانشگاه شوند؛ يعني دانشجوي شاهد نه تنها ميز كسي را اشغال نكرده است، بلكه حتي كليه هزينه هاي كلاس، تحصيل، آزمايشگاه و ... از ثبت نام تا زمان فراغت از تحصيل از طرف سازمان هاي مربوطه به آموزش عالي پرداخت مي شود، در حالي كه در مورد غير شاهدها چنين نيست. 2. سهميه رزمندگان: سهميه دوم هم كه به سهميه 40% مشهور است شامل خانواده شهدا (خواهر و برادر)، رزمندگان با حضور داوطلبانه حداقل 6 ماه در جبهه، جانبازان، آزادگان و فرزندان آنها است. جالب است بدانيد كه طبق آخرين آماري كه مديركل محترم امور دانشجويان شاهد و ايثارگر در همايش دي ماه 83 دبيران ستادهاي شاهد وايثارگر و اساتيد مشاور در مشهد مقدس اعلام فرمودند، از اين 40% در زماني كه اوج حضور اين عزيزان در دانشگاه ها در سالهاي 70 ـ 69 بود، فقط 22% توسط ايثارگران اشغال شده است و از سال 80 به اين طرف نيز بيش از 6/3% اشغال نشده است! و چه قدر تلخ و غم انگيز است كه بعضاً عزيزان شاهد ما در دانشگاه ها به علت عدم روشن شدن اين مسأله بار سنگين نگاه ها و حرف هاي سرزنش آلود و متلك هاي تعدادي از اساتيد و يا ديگر دانشجويان را معصومانه و مظلومانه تحمل مي كنند و هر ردي كنكوري نيز گناه خود را به گردن شاهدان و ايثارگران مي اندازند و چه قدر تلخ تر و ظالمانه تر است، تحمل بار سنگين اين مسايل براي كساني كه خود بسيار آسيب پذير هستند و در شرايط سخت روحي و رواني زندگي مي كنند. در اين مورد تنها راهكار مناسب شفاف سازي است. 9. عدم توجه به شرايط روحي، رواني شاهدان و خانواده هاي ايثارگران و عدم درك معضلات و مشكلات آنها يكي از استرس هاي بسيار شديد براي هر شخص، فقدان يكي از والدين بالاخص پدر در دوران كودكي است و تأثيراتي كه اين مسأله تا ابد بر ذهن و روح كودك مي گذارد به هيچ وجه قابل پاك شدن نيست. حتي كساني كه ظاهراً هيچ آسيب ظاهري از نظر جسمي در جبهه نديده اند حضور در آن فضاي پرتنش و سخت، شنيدن غريو توپ ها و خمپاره ها و صداي انفجارها، ديدن شهادت و مجروحيت دوستان و همرزمان و درگيري با خصم متجاوز و لمس كردن كمبودها و مشكلات و ... تأثيرات بسيار عميقي بر روح و روان آنان گذاشته است كه به هيچ وجه قابل انكار نيست. اين امر در مورد كساني صدق مي كند كه صرفاً در جبهه حضور داشته اند و بنا بر فرض حتي 1% هم مجروح و جانباز نشده اند. حتي كسانيكه در شهرهاي خود در زمان جنگ مرتب صداي آژير قرمز را مي شنيدند و بطور مداوم در معرض و امكان حملات هوايي و موشكي بودند فشارهاي شديدي را به علت استرس هاي وارده تحمل كرده اند و امروزه فشار عصبي و استرس، بلاي قرن و سرمنشأ اصلي بيماري ها است. حال با اين وصف، حساب آنها كه آسيب هاي شديد جسمي و روحي از گلوله ها و بمباران ها و حملات شيميايي ديد ه اند روشن مي شود. همه اين مسايل در نهايت باعث شكنندگي و آسيب پذيري شديد جسمي و روحي جانبازان و بالاخص عزيزان شاهد (فرزندان شهدا) مي شود. در اينجا تفاوت هايي به چشم مي خورد كه بايد كاملاً مورد مداقه قرار گيرد. رزمندگان و جانبازان به علت حضور و درگيري مستقيم در جبهه و توانايي ابراز خشم و نفرت نسبت به دشمن غاصب وضعيت بهتري دارند و بيشتر مشكلات فعليشن آسيب هاي جسمي و يا روحي است؛ آزادگان سرفراز، آن كبوتران مهاجر شكسته بالي كه اوج قساوت و سنگدي بعثيان را با تمام تاروپود جسم و روح خويش تجربه كرده اند، قصه هاي پرغصه اي دارند كه دل سنگ را نيز آب مي كند. اما در نهايت اين عزيزان علي رغم همه فشارها و سختي ها به آن حد از بزرگي روح و استقامت و پايداري رسيده اند كه همواره به عنوان الگوي برتر زندگي و مرگ براي همه انسان هاي آزاده جهن باقي خواهند ماند. اما وضعيت خانواده و نزديكان درجه اول مانند پدر و مادر و يا همسر و فرزندان شهدا و جانبازان كاملاً متفاوت بوده و اصلاً قابل قياس با خود آنها نيست و در ميان همه آنها نيز وضعيت فرزندان شهدا و جانبازان شايد مشكل تر باشد زيرا پدر و مادر، همسر و يا خواهر و برادر معمولاً به آن حدي از رشد و آگاهي فكري و مذهبي و اجتماعي رسيده اند كه ضمن تجزيه و تحليل قضيه بتوانند به نحوي همه مصايب و مشكلات را به عنوان معامله با خداوند حساب نموده و تا حدي آرام شوند، اما قضيه فرزندان و كودكان شاهد كاملاً متفاوت است. چرا خود را جاي آن بچه اي نمي گذاريم كه هنوز متولد نشده، بابايش شهيد شده است؟! و يا از زماني كه كمي خوب و بد را فهميده، پدرش را ساكت و غمگين روي ويلچر ديده و از محبت و حضور واقعي پدر بي بهره مانده است! چرا؟...! بسياري از فرزندان شهدا عملاً توسط پدربزرگ و مادربزرگ كه عمدتاً سالخورده و داغديده هستند بزرگ شده اند و يا به علت ازدواج مجدد مادر مشكلات پيچيده و دشوار ديگري را تحمل كرده و مي كند. لذا يكي از مشكلات اصلي عزيزان شاهد كمبود اعتماد به نفس و ضعف روحيه خودباوري و اتكا به خويشتن است كه رفتارهاي غيراصولي و ترحم آميز ديگران (كه معمولاً با افراط و تفريط هاي غيرمنطقي همراه است) آن را تشديد مي كند. مشكلات شخصيتي مذكور به همراه احساس گناه و حقارتي كه در قسمت قبل توضيح داده شد، ممكن است باعث شود تعدادي از فرزندان و يا خانواده شهدا سعي كنند به هر نحو ممكن نگذارند كسي از سهميه بودن آنها مطلع شود و يا گاهي از نظر ظاهري و تيپ لباس خود را به شكلي نشان مي دهند كه كسي حتي تصور نمي كند اين شخص ممكن است فرزند شاهد يا جانباز باشد. البته خالي از ذكر نيست كه عده اي از آنها نيز مايل نيستند علي رغم همه زحمات و مشقاتي كه در خانواده به علت فقدان پدر و يا بيماري و نقص عضو و جانبازي او تحمل مي كنند، از طرف بعضي ها مسؤول پاسخگويي به مشكلات مردم (مانند گراني، عدم اشتغال و ...) نيز باشند! مسأله بسيار مهم در اين جا اين است كه بسياري از عزيزان شاهد با وجود همه آن مشكلات و مسايل بغرنجي كه تعدادي از آنها بيان شد تعدادي ديگر حتي قابل درك و بيان هم نيست به موفقيت هاي بزرگي در زمينه هاي مختلف علمي، آموزشي، فرهنگي و هنري نايل گرديده اند كه همه حاصل دعاي خير شهيدان و تلاش ها و كوشش هاي شخصي خودشان و فعاليت هايي است كه متوليان آنها اعم از خدمتگزاران در ارگان ها و سازمان هاي مربوطه و يا سرپرستان قانوني آنها با اشك چشم و خون دل انجام مي دهند. اما با توجه به عنوان مقاله كه لزوم بازبيني كليه مسايل ممكن در زمينه آسيب شناسي اين عزيزان را متذكر مي شود حتي اگر تعداد اندكي از آنها دچار مشكل باشند با توجه به اينكه عملاً سرپرست آنها بعد از شهدا ما هستيم و هرچند اين مسايل براي ما تلخ و ناگوار است علي رغم ميل، به بازگويي و واشكافي مشكلات (در حد امكان) پرداختم. 10. عدم تداوم فرهنگ ايثار و شهادت در آينده، ماندن در گذشته و عدم پاسخگويي به حال و آينده كه باعث ابتر و ناقص ماندن و توقف آن در گشته و عدم امكان الگوگيري آن براي آينده خواهد شد. اين فرهنگ تنها زماني تداوم مي يابد كه بتوانيم سير تاريخي آن را تبيين كنيم. در ابتداي مقاله گفتيم كه تاريخ ايثار از زمان حضرت آدم(ع) شروع مي شود و تا آخرين منجي موعود(عج) ادامه خواهد يافت. اگر به جنگ، شهادت، جانبازي و واژه هايي از اين قبيل صرفاً به عنوان حوادثي غم انگيز، مصيبت بار و حسرت آور نگاه كنيم، كه فقط شايسته گريه، حسرت و يا مداحي و نوحه سرايي باشند، جز درد و رنج و حسرت و مصيبت از شهادت چيزي نصيبمان نخواهد شد. اما شهادت علاوه بر وجهه مظلوميت و رنج، چهره ديگري دارد كه سراسر شور، شوق، اشتياق، حماسه و غرور است. اينجا ديگر شهيد نه به عنوان يك جوان ناكام، بلكه به عنوان مرشد آگاهي است كه نور مي افشاند و بذر غيرت و افتخار و خشم و غرور مي پراكند. هر چه آن سوي قضيه دردناك و غم انگيز است اين طرف ماجرا زيبا و با شيوه و حماسي و عظيم است، لذا ما علاوه بر گريه و عزاداري بر شهيد و شاهد نياز به آگاهي و معرفت واقعي نسبت به او، علت و انگيزه حضور او در جبهه هاي هشت سال دفاع مقدس و هدف او از انتخاب سرخ قيام و شهادتش داريم. اگر امكان تداوم و سيلان فرهنگ جهاد، شهادت، ايثار و مقاومت را فراهم نكنيد، اين فرهنگ در زمان و ميان خاص محصور شده و محدود و مقيد مي شود. اين فرهنگ تنها زماني تداوم مي يابد كه بتوانيم سير تاريخي آن را تبيين كنيم. فرهنگ شيعه اجتهاد پويا است و يكي از مهم ترين اصول اعتقادي شيعه اصل انتظار است. اما انتظار يعني چشم به راه بودن، چشم به راه يك دوست، يك واقعه خوب، يك اتفاق بزرگ و بالاخره يك آينده بهتر. به اين معنا، انتظار يك مفهوم فطري است كه در نهاد همه انسان ها وجود دارد. اميد به آينده اي بهتر در نهاد بشر به عنوان يك حقيقت و واقعيت فطري وجود دارد و اگر اميد به آينده را از انسان بگيريم، او را محكوم به مرگ كرده ايم. انتظار سه ركن اساسي دارد: 1. نارضايتي از وضع موجود 2. اميد به آينده اي مطلوب 3. تلاش در جهت تحقق آن در مورد انتظار فرج اين سه مولفه وجود دارد. فرد منتظر از جهاني كه در آن به سر مي برد راضي نيست. از مناسبات اجتماعي، فرهنگي و سياسي كه او را احاطه كرده است، راضي نيست و اميد دارد كه آينده اين مناسبات بهتر از حال آن باشد. از طرفي او در تحقق اين آينده مطلوب مي كوشد. آرزوي نهايي انسان منتظر، حاكميت دين خدا بر سراسر كره زمين و برقراري قسط و عدالت و گسترش امنيت و رفاه در جاي جاي كره خاكي است، آرزويي كه از ابتداي تاريخ تاكنون و در زمان هيچ پيامبري محقق نشده است و عجب اين است كه انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسماني، زمان و مكان نمي شناسند و در همه اقوام و ملل حتي در ابتدايي ترين اقوام وجود داشته است. همه چشم به راهند! ايرانيان باستان منتظر گرز اسپدند، زرتشتيان او را سوشيانت يا سوشيانس (ناجي بزرگ جهان) مي خوانند، در ميان يهوديان ماشيع (مهدي بزرگ)، در آيين هنديان به نام آواتارا ناميده مي شود، موعود بوداييان ماتيريا (متحدكننده جهاني) است و در ميان برهماييان به نام ويشنو در كتاب شاكموني از كتب مقدس برهماييان به نام آخرين وصي مهتاطا (محمدص) و در كتاب پاتيكل به نام راهنما (هادي مهدي) تعبير نموده اند. اهالي صربستان در انتظار ماركو كراليريچ، ساكنان انگستان در انتظار آرتور و اسكانديناوي ها در انتظار اودين، يونانيان در انتظار كالويبرگ (ناجي بزرگ) و اقوام اروپاي مركزي در انتظار بوخص، اقوام آمريكاي لاتين در انتظار كوتزلكوتل و چيني ها در انتظار كريشنا به سر مي برند. عجيب است كه همه چشم انتظارند! از طرف ديگر غرب در ذات خود تفرق طلب است. لذا براي برتري فرهنگي، سياسي بر جهان و ديگر فرهنگ ها بايد فرهنگ سازي كند. الان مهم ترين كاري كه غرب مي كند، اين است كه مباني نظري خود را كه محصول ايده ها و اهدافش است به زبان تصوير ترجمه كند و بزرگ ترين ويژگي غرب ترجمه معنا به تصوير است. همچنان كه قبلاً نيز اشاره شد، هاليوود كه مركز فيلم سازي آمريكا است در سال 700 فيلم مي سازد و سالانه 15 ـ 16 ميليارد دلار سود خالص دارد و نزديك به 78% سينماها و تلويزيون هاي جهان از آن تغذيه مي شود. لذا ما با يك قدرت و تأثير و برنامه ريزي عظيمي از طرف غرب رو به رو هستيم. اصولاً هيچ فيلمي در غرب خنثي و بي هدف ساخته نمي شود، بلكه همه فيلم ها هدفمند بوده و از همه مهم تر فرهنگ سازي مي كنند. بعضي از فيلم ها با مهدويت در اسلام مرتبط هستند. متفكريان غرب به آينده جهان و سرنوشت بشريت توجه خاصي دارند و به دليل داشتن فرهنگ غربي به مسأله «آينده نگري» گرايش دارند و معتقدند اگر آينده را بشناسيم، مي توانيم آن را به نفع خود تغيير دهيم و اصلاً آن را بسازيم. اين مسأله، خود را به وضوح در فيلم پيشگويي هاي نوستر آداموس به وضوح نشان مي دهد. لذا غرب در فرهنگ خود، مدينه فاضله دارد و قصد دارد افكار عمومي دنيا را در هر عقيده مذهبي به سوي آن جلب كند. مدينه فاضله اي كه آمريكا و هاليوود براي جهان ترسيم مي كنند، جهاني است كه درآن فرهنگ غرب فرهنگ جهاني باشد و دين يهود، دين برتر جهان و صهيونيست ها رهبران سياسي آن باشند. در راه رسيدن به اين مهم، بزرگ ترين مانع خود را اسلام مي دانند كه به خاطر اعتقاد به مهدويت، خطرناك ترين دشمن آنها محسوب مي شود. زيرا تنها ديني كه در آن اعتقاد به آيه «هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون» (سوره صف / ايه 9) وجود دارد، اسلام استكه داعيه رهبري جهاني را دارد. لذا به منظور مقابله با اين مسأله، جنگ و برنامه ريزي بزرگ فرهنگي مي كند كه آن جلب افكار عمومي به اين سمت است. مهدويت در اسلام شكست مي خورد و اين آمريكا و يهود است كه رهبري جهان را بر عهده مي گيرد و آن هم حق مسلم آنها است. فيلم هاي زيادي در اين خصوص شناخته شده است كه مي توان به ماتريكس، روز استقلال آرماگدون، پيشگويي هاي نوستر آداموس، محاصره و جنگ ستارگان اشاره كرد. ما برخلاف تصور همه آنها، او مي آيد، مهدي مي آيد، او كه منتقم حقيقي حسين(ع) است. مهدي(عج) ادامه حسين(ع) است وانتظار ادامه عاشورا. فرهنگ انتظار برآمده از فرهنگ عاشورا است. عاشورا روز حيات و قيام شيعه است و فرج روز بقا و عامل حفظ و استمرار آن. مهدي(عج) وارث عاشورا است، همچنان كه حسين(ع) وارث پيامبران است. انتظار، كربلاي ديگري است به وسعت همه جهان و مصاف حق با باطل است در زماني ديگر؛ با اين تفاوت كه اين بار حق در ظاهر هم پيروز مي شود. انتظار، همان كربلا است در وسعت همه زمين در مقطع ديگري از تاريخ. انتظار، ثمره كربلا است و بدون كربلا انتظار بي معنا است. ياران مهدي همه كربلايي اند كه در فراز و رود تاريخ غربال شده اند و عاشورا، انتظار برآورده نشده شيعه است همچنان كه انتظار، عاشوراي برآورده شده شيعه است. انتظار و عاشورا دو بال پرواز شيعه است. عاشوراييان پيمان خود را به آخر بردند و مهدويان با كوله بار فرهنگ شهادت چشم انتظارند تا آن عهدي كه با خدا و رسول بر پاسداري از حرم و حريم ثارالله بسته اند به انجام رسانند «فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا» (سوره احزاب / آيه 23). انتظار ادامه بعثت، غدير و عاشورا است و مهدي(عج) همان كسي است كه باري را كه حسين(ع) در مسير كوفه در كربلا به زمين گذاشت به كوفه مي رساند. مهدي پرچم افتاده حسين(ع) را برخواهد افراشت و آرمان هاي بلند او را تحقق خواهد بخشيد. براي ما دورماندگان از صحنه عاشورا يك راه بيشتر نمانده و آن ثبت نام در كلاس انتظار و درآمدن در خيل منتظران است كه حقيقت انتظار همان در خيمه حسين(ع) بودن است. آنان كه در كربلا چكاچك شمشيرها را نچشيدند بايد مرارت انتظار را به جان بخرند. «اين الطالب بدم المقتول بكربلا؟!»