پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
پنج شنبه 7 بهمن 1389 9:33 PM
عنوان : بحثي در حماسه هاي ديني درباره علي(ع) براي كودكان و نوجوانان
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
اما سخن اين است كه تا به حال، به اين بخش از گنجينه ادب و فرهنگ پارسي كمتر عنايتي شده و دانسته و نادانسته از بررسي، تصحيح، احيا، نقد، بازنويسي و بازآفريني آن، چه براي بزرگسالان و چه براي كودكان و نوجوانان، غفلت شده است. براي شاهد مدعا، مثال هايي از كتاب هاي نظري ادبيات كودك مي آورم. ، آنچه در عمل شاهد آن هستيم، جاي خالي حتي يك مورد بازنويسي حماسه هاي ديني ادب پارسي براي كودكان است. ايرانيان، با توجه به روح حماسي و آزاديخواه خود همواره دوستدار ادب حماسي بوده اند و آن گاه كه مشتاقانه به دين مبين اسلام مفتخر مي شوند، به مرور شاهد خلق حماسه هاي ديني مي شويم و همان گونه كه ناگفته، بديهي مي نمايد، بخش قابل توجهي از اين منظومه ها به شرح دلاوري هاي محبوب قلوب ايرانيان، علي(ع) اختصاص مي يابد. بر اين اساس مجموعه اي گرد آورديم كه اميد دارم مورد پسند قرار بگيرد.
اين حرف كه مخاطبان عمده و اصلي ادبيات عاميانه، كودكان بوده اند، حرف تازه اي نيست. معمولاً نظريه پردازان و مورخان ادبيات كودك، هرگاه كه از پيشينه ادبيات كودك در اين سرزمين سخن به ميان آورده اند، از يادكرد ادبيات عاميانه نيز غافل نمانده اند. هم چنين است درباره ادبيات حماسي و حماسه هاي ديني كه در بسياري از منابع نظري ادبيات كودكان، از آنان به عنوان ذخايري كه پيشتر به كار كودكان و نوجوانان مي آمده وزين پس نيز استفاده و بازنويسي آن براي كودكان ممكن، شايسته و حتي بايسته است، ياد كرده اند. اما سخن اين است كه تا به حال، به اين بخش از گنجينه ادب و فرهنگ پارسي كمتر عنايتي شده و دانسته و نادانسته از بررسي، تصحيح، احيا، نقد، بازنويسي و بازآفريني آن، چه براي بزرگسالان و چه براي كودكان و نوجوانان، غفلت شده است. براي شاهد مدعا، مثال هايي از كتاب هاي نظري ادبيات كودك مي آورم. دكتر قدمعلي سرامي، در سال 1353 نوشت: «اگر از ادبيات فولكلوريك ايران دوبيتي هاي عاشقانه، سرودواره ها، بياض هاي سخنوري، بعضي اشعار و روايت هاي ديني و پاره اي قصه هاي پهلواني را جدا كنيم، چيزي جز ادبيات كودكان باز نخواهد ماند. مي توانيم بگوييم قسمت اعظم آثار ادبي فولكلوريك ايران، متعلق به كودكان است و اگر ادبيات رسمي بيشتر از آن بزرگ ترها است، ادبيات دوده بيشتر به كوچك ترها تعلق دارد». هم او در ميان آثار ادب پارسي كه «ارزش بازآفريني براي نوباوگان امروز را دارند.» از «حماسه هاي ديني» مثل «جاودان نامه، صاحبقران نامه، حمله حيدري، غزونامه اسيري، شاهنامه حيرتي، مختارنامه، حمله راجي، خداوندنامه، ارديبهشت نامه و دلگشانامه» نام مي برد. دكتر محمدجعفر محجوب نيز طي يك سخنراني در سال 1356 بر اين موضوع تاكيد كرد و به تقسيم بندي انواع حماسه هاي ديني، اعم از خيالي و تاريخي و لزوم بازآفريني آنان براي كودكان و فوايد قصه هاي ديني پرداخت. رضا رهگذر هم در كتاب «و اما بعد» نوشت: «اكثر قريب به اتفاق اين قصه ها ]قصه هاي عاميانه[ به ظاهرف نه قهرمانانش كودك است، نه محور اصلي محتواي آنان روي مسايل خاص كودكان دور مي زند و نه از برخي ويژگي هاي خاص كه امروز، براي ادبيات كودكان و نوجوانان قايلند، برخوردارند. اما هم بچه ها و هم بزرگترها، آنها را مي خوانند و يا مي شنوند و لذت مي برند.» مصطفي رحماندوست نيز در اشاره به سير تاريخي ادبيات كودك در ايران، در بخش پس از اسلام مي گويد: «قصه هايي كه كودكان و نوجوانان و بزرگسالان از خواندن و شنيدن آنها لذت برده اند، از اين جمله اند: قصه هاي تاريخي مثل مختارنامه و حمله حيدري و خاورنامه.» صديقه هاشمي نسب هم در كتاب «كودكان و ادبيات رسمي ايران» نوشت: «بررسي هايي كه تاكنون در پاره اي از اين آثار ]متون حماسي[ انجام پذيرفته، گوياي اين واقعيت است كه ادبيات حماسي ايران از مطالب و قصه هايي كه كودكان و نوجوانان را به كارآيد آكنده است.» او هم از حماسه ديني در ميان «موضوع ها و داستان هاي مطرح در ادب رسمي كه مي تواند در بازنويسي ]براي كودكان و نوجوانان[ مورد استفاده قرار بگيرد»، نام مي برد، اما در فهرست 130 تايي ضميمه كتابش، از بازنويسي هاي صورت گرفته از ادب فارسي براي كودكان، حتي يك مورد اثري از منظومه هاي حماسي ديني به چشم نمي آيد. در مقاله «ادبيات كودكان و نوجوانان» كه در فصلنامه گفت و گو به چاپ رسيد، چنين مي خوانيم: «عناصر فراواني از اين نوع ادبيات ]ادبيات عامه[ كه دربرگيرنده بسياري از قصه هاي و مثل ها و منظومه هاي كوتاه است، بي هيچ ترديدي براي كودكان ساخته شده اند.» با وجود همه مثال هايي كه ذكر شد، آنچه در عمل شاهد آن هستيم، جاي خالي حتي يك مورد بازنويسي حماسه هاي ديني ادب پارسي براي كودكان است. ايرانيان، با توجه به روح حماسي و آزاديخواه خود همواره دوستدار ادب حماسي بوده اند و آن گاه كه مشتاقانه به دين مبين اسلام مفتخر مي شوند، به مرور شاهد خلق حماسه هاي ديني مي شويم و همان گونه كه ناگفته، بديهي مي نمايد، بخش قابل توجهي از اين منظومه ها به شرح دلاوري هاي محبوب قلوب ايرانيان، علي(ع) اختصاص مي يابد. معروف ترين و مقبول ترين اين حماسه ها تحت نام عام «حمله حيدري» خلق شده اند. حمله حيدري را بسياري از ادب پژوهان، بزرگ ترين حماسه مذهبي فارسي دانسته اند. نخستين حمله حيدري را ميرزا رفيع باذل مشهدي در حدود سال 1119 قمري سرود. او در شاهجان آباد (دهلي) هندوستان به دنيا امد و هم چون پدر و عموهايش، در حكومت مغولان هند به كار اداري مشغول بود. ابيات حمله حيدري باذل را بين 20 هزار تا 90 هزار بيت نوشته اند، اما بخش اصلي آن كه سروده شخص باذل است، كمتر از 30 هزار بيت است و نسخه اي از آن كه بنده به دست آورده ام، حدود 24 هزار بيت دارد. كتاب باذل، در وزن شاهنامه، در بحر متقارب و وزن مثنوي سروده شده است و پس از مناجات و مدح معصومين(ع)، از ولادت حضرت رسول(ص) آغاز مي كند و تاريخ اسلام را تا كشته شدن عثمان، پي مي گيرد. كتاب باذل در همين جا با مرگ او ناتمام مانده است. اين كاب به سرعت مشهور و محبوب و متداول مي شود؛ به طوري كه در عرض دو يا سه دهه پس از مرگ باذل، چندين نفر در ايران و هند به تكميل كتاب او مي پردازند و شعرش به زبان هاي سندي، اردو و ... ترجمه مي شود. استقبال عمومي از اين كتاب، چنان بوده است كه به گفته مورخان در همان سال ها در امام باره ها (حسينيه ها)ي هندوستان به عنوان روضه خوانده مي شده است. استقبال از كتاب باذل در ميان مردم ايران نيز چنان بوده است كه تقريباً در كتابخانه هر مسجد جامع يا مدرسه اي در هر شهر مي توان نسخه اي از اين كتاب يافت. مثلاً در جلد هشتم فهرست مشترك نسخه هاي خطي، 27 جلد كتاب كامل اين منظومه ثبت شده است. منبع تاريخي باذل در اين منظومه، كتاب «معارج النبوه في مدارج الفتوه» نوشته معين مسكين فراهي، در قرن دهم هجري بوده و در آن، بسياري از احاديث مورد توجه قرار داشته است. باذل، خود توجه داشته است كه كتابش مورد استفاده كودكان و نوجوانان هم قرار خواهد گرفت. او در اوايل كتاب و در شرح چگونگي سرودن آن، از قول سروش غيبي به خود، چنين آورده است: «يكي داستان درآور به نظم / بكن عزم خود را در اين كار جزم / چنان داستاني كه پير و جوان / چنان داستاني كه اهل جهان / وضيع و شريف و امير و وزير / حكيم و فقير و صغير و كبير...». پس از باذل، معروف ترين حمله حيدري، سروده راجي كرماني است كه زردشتي بوده و مسلمان شده و اين كتاب را سروده است. كتاب راجي مستقل از كتاب باذل است و در عهد قاجار سروده شده است. كتاب او هم از ابتداي تاريخ اسلام شروع شده، تا اواخر جنگ صفين ادامه يافته، آنجا با مرگ شاعر، ناتمام مانده است. البته، در ميان كتاب، بارها به كربلا گريز زده شده است. هم چنين، در ابتداي هر داستان به طور مجزا ساقي نامه و گشايش نامه و مدح امرا و ... آمده است. ابيات اين كتاب را سي هزار بيت نوشته اند، اما نسخه اي از آن كه در دسترس حقير است، حدود 28 هزار بيت دارد. كتاب باذل و كتاب راجي، هر دو چاپ سنگي شده اند و مشهورترين حمله هاي حيدري هستند. با اين حال، حداقل ده منظومه ديگر با اين نام وجود دارد ونسخه هاي آن در كتابخانه هاي مختلف ايران موجود است. به اينها بايد چندين منظومه ديگر درباره اميرالمومنين را كه به نام هاي ديگري سروده شده اند اضافه كرد. با اين همه حتي متخصصان هم، كمتر از وجود آنها اطلاع داشته اند. دكتر محمدجعفر محجوب، در سخنراني ياد شده مي گويد: «دو كتاب به اين نام يكي از باذل هروي و يكي از بمانعلي كرماني در دست است.» همين گفته را محمدرضا سرشار، در مقاله اي درباره قصه هاي تاريخي ـ مذهبي عنوان كرده است. دايره المعارف تشيع، جلد 6، همين دو كتاب را احصا كرده است. اما فرهنگ فارسي دكتر معين، در ذيل حمله حيدري، تنها كتاب راجي را نام مي برد. در ابيات كودك وضع روشن تر است. تا به حال حتي يك مورد تصحيح، تلخيص، ساده نويسي و بازآفريني از اين حماسه ها صورت نگرفته است. در اين جا اين پرسش پيش مي آيد كه علت اين عدم اقبال و كم توجهي به اين حماسه ها چه بوده است؟ دلايلي كه به ذهن حقير مي رسد، از اين قرار است: 1. پايان عصر قصه گويي، به سبب مدرن شدن زندگي و جايگزين شدن رسانه هاي جمعي به جاي قصه خواني و نقل. در حقيقت، قصه خواني از اولين مظاهر جامعه سنتي است كه در جامعه مدرن يا شبه مدرن، ديگر از آن اثري نمي بينيم. منوچهر عليپور در كتاب آشنايي با ادبيات كودكان، در اين باره نوشته است: «ادبيات عاميانه عموماً در جوامعي كه به حفظ سنت ها پايبندترند، بيشتر رواج دارد و اساساً ادبيات شفاهي در جوامع سنتي و بويژه در روستاها بيشتر نمود دارد.» چمبرز نيز در كتاب «قصه گويي و نمايش خلاق» در پايان فصل اول، به موضوع ركود داستان هاي شفاهي، بر اثر صنعت چاپ و افول قصه گويي در جهان پيشرفته امروز، اشاره دارد. 2. مدرن شدن تفكر و رواج عقل گرايي دكارتي و پوزيتيويسم كه سبب شده بسياري از باورهاي بديهي يك فرد سنتي، براي انسان مدرن، موهوم و غيرقابل توجيه باشد. به اين ترتيب چنين حماسه هايي با انگ خرافه و اغراق آميز بودن، از طرف مردم كنار گذاشته شده است. 3. رخت بربستن روح حماسي زندگي. اين حماسه ها جزو ادبيات مردمي بوده است كه جهان و مناسبات آن را حماسي مي ديدند، اما امروز با جايزگزين انفعال، غبن، منفعت انديشي و نهان روشي، چنين آثاري مقبوليت كمتري دارند (درباره پيوند ادبيات حماسي با نگاه حماسي به هستي و زوال اين نگرش در جامعه امروز ايران، يوسفعلي ميرشكاك و اسماعيل شفيعي سروستاني، مقالات فراواني دارند). 4. درك نشدن ويژگي هاي ادبيات عوام از سوي اديبان و هنرمندان بي ارزش دانستن كليه اين منظومه ها از نظر معيارهاي ادبي و هنري. هر جا كه صحبت از اين منظومه ها به ميان آمده، گفته شده است كه از نظر ادبي سست و فاقد ارزش اند. 5. ناديده گرفته شدن در دوران رونق احياي متون در زمان پهلوي اول. در زمان پهلوي اول و كمي پيش از آن كه احياي متون و تصحيح ميراث ادبي باب شد، به نحو اعجاب برانگيزي اين بخش فربه از مواريث ادبي ناديده گرفته شد و حتي يك كتاب (حتي كتاب هاي بسيار معروف مثل خاوران نامه و رموز حمزه) تصحيح و احيا نشد. اين امر خود علت هاي مختلفي داشت؛ از جمله خصوصمت حكومت با اسلام، بي ارزش دانستن اين كتاب ها از نظر ادبي، عقل گرايي شديد در بين دانشگاهيان و خرافه و بي ارزش دانستن اين منظومه ها و كم توجهي شرق شناسان به اين دسته از آثار. حتي در دوران پهلوي دوم كه فضا از نظر مذهبي بازتر شد، اگر گهگاه اديبي صحبتي از اين حماسه ها مي كرد، مورد انتقاد واقع مي شد. 6. مخالفت برخي علماي دين با اين قصه ها كه خود دلايل مختلف داشت: الف) روح ايراني حاكم بر اين حماسه ها: اين حماسه ها خواه توسط اهل سنت سروده شده بود و خواه توسط شيعيان، نگاهي ايراني به تاريخ اسلام و بويژه به اميرالمومنين داشت و برخي علماي دين در طول تاريخ اين نگاه را نمي پسنديدند. «در افسانه هاي حماسي، روح بلند و آزادي طلب مردمي ديده مي شود كه همواره كوشيده اند زير بار زور نروند و به هر وسيله افكنده اند تا موجوديت خويش را ثابت و حفظ كنند.» ب) پيوند قصه خواني با تصوف: قصه خوانان در ايران و حتي ساير كشورهاي اسلامي عمدتاً از صوفيان بوده اند. بعضي علماي دين هم از آن جا كه خود را تنها متولي امور ديني مي دانسته اند، با ه رگروهي كه به نام دين در ميان مردم محبوبيت يا قدرتي مي يافته اند، مخالفت كرده اند. خواه قصه خوانان و خواه صوفيه، مناقب خوانان، روضه خوانان، قاريان، مداحان، شاعران، تعزيه گردانان، معلمان اخلاق، حكمت و فلسفه كه حوزوي نبودند، رمالان، دعانويسان و معبران و ... اين مخالفت به آن جا انجاميد كه در مقاطعي، كتاب هاي قصه را سوزاندند و قصه گويان را نفي بلد كردند و حتي حديث آوردند كه هر كس به قصه گوش دهد، چنان باشد كه گويي چنان كرده است. البته، عمده مخالفت تاريخي علما با قصه خوانان چه پيش از صفويه و چه در آن دوران و بعد از آن، بيشتر با كتاب هايي مثل ابومسلم نامه ها و حمزه نامه هاي مختلف يا منظومه هاي افسانه گون درباره عاشورا بوده است و بنده سندي درباره مخالفت علما با حمله حيدري ها نيافتم. البته ممكن است با بدبيني گفته شود حمله حيدري كتاب بوده كه با حمايت پنهاني علما و پادشاهان صفويه، به عنوان جايگزين مختارنامه ها و حمزه نامه ها و خاوران نامه و ... سروده شده است، اما اين فرض صحيح نيست؛ چرا كه اولاً برخي علما به طور كلي با قصه خواني مخالف بوده اند و نه با كتابي خاص؛ هرچند با اشخاصي مثل ابومسلم، محمد حنيفه و مختار مخالفت بيشتري داشته اند. دوم اين كه اولين حمله هاي حيدري، خارج از مرزهاي صفويه و در هندوستان آفريده شده و به مرور و به شكلي مردمي در شهرهاي ايران رواج يافته است. در اواخر قاجار، علما نسبت به حمله حيدري خوشبين تر بودند. مثلاً كتاب «افتخارنامه حيدري» توسط ميرزا مصطفي پسر 20 ساله آيت الله العظمي ميرزاحسن مجتهد آشتياني سروده شده كه بعداً خود او به افتخارالعلما مشهور شد. در اين كتاب، هم چنين علاوه بر مدح ناصرالدين شاه و امين السلطان، مدح آيت اله العظمي ميرزا محمدحسن شيرازي هم آمده است. ج) كوشش در جهت عقلاني كردن و خرافه زايي از دين كه آن هم ناشي از ايرادهايي بود كه جامعه مدرن و روشنفكران به دين وارد مي ساختند. جريان هاي پروتستانتيزم اسلامي كه مهمترين آن «وهابيت» بود، سعي در عاقلانه كردنف علمي كردن، غيب زدايي و زميني كردن دين داشتند آنها براي نماز، فوايد پزشكي يافتند و براي حج، دلايلي اقتصادي آوردند و زخم زبان و چشم زدن را با فيزيك و روان شناسي توجيه كردند و بسياري از باورهاي سنتي را بي اساس دانستند. اين جريان، در ميان برخي عالمان و نويسندگان مذهبي شيعه هم نفوذ يافت و في المثل، امروز مي بينيم حليه المتقين و كتاب سليم بن قيس و كتاب هاي ختوم و اذكار و جفر و كليه متون صوفيانه، تقريباً منسوخ شده است و قرائت غالب از دين، قرائتي سياسي، اجتماعي و دنيوي است. 7. دليل ديگري كه خاص حيطه ادبيات كودك و نوجوان است، اين كه سيطره تعليم و تربيت غربي و آكادميك، سبب شد كه فرض كنيم براي بچه ها معجزه ثقيل است، معراج را نمي فهمند، فرشته را نمي شناسند، از اجنه مي ترسند، از جنگ برايشان نبايد گفت و ... علي رغم آنچه گفته شد، هنوز دليل فراوان و كافي براي آشنا ساختن بچه ها با اين درياي غني حماسي و ادبي وجود دارد. برخي فوايد و كاربردهايي كه بازنويسي اين حماسه ها براي ما مي تواند داشته باشد و ضرورت هايي كه توجه به اين حماسه ها را ايجاب مي كند، از اين قرار است: 1. احياي اسنادي تاريخي ـ جامعه شناختي درباره پيشينيان ما؛ متوفي كه پدران ما با آن ها زندگي مي كردند و آينه اي از نگرش و باورهاي آنان است. 2. احياي متون ادبي. بخش عمده اي از كليه فهرست هاي مخطوطات فارسي به حماسه هاي ديني اختصاص دارد و به اين ترتيب، گوشه اي مفعول از ادبيات فارسي بازيافته مي شود. 3. احياي اسنادي ارزشمند از پيشينه قصه گويي و هنرهاي نمايشي در ايران. 4. ايجاد پيوند ميان نسل ها و ايجاد پيوند تاريخي با احساس تعلق خاطر به متوفي كه گذشتگان با آن زندگي مي كرده اندف در مقابله با از خودباختگي فرهنگي. 5. آموزش تاريخ و عقايد اسلام، به شيوه اي نو و تجربه نشده در كنار متون و شيوه هاي كليشه اي، نخ نما شده و دافعه فعلي. 6. ارايه برداشت و قرائت نسبتاً متفاوتي از دين، در شرايطي كه ظاهراً قرائت حاكم و موجود، چندان در جذب نسل جديد توفيق نداشته است. 7. ترويج نگاه حماسي، ولايي و عرفاني كه در طول تاريخ مشخصه ملي ايرانيان بوده است و امروز رنگ باخته است و سستي، خمودي، نهان روشي، عافيت انديشي و انفعال جاي آن را گرفته است. 8. ارايه متوني كه به دليل غلظت عنصر هيجان و ماجرا در آن، براي نوجوانان جذاب خواهد بود و در جذب آنان به دين و هم چنين ادبيات فارسي مؤثر است. 9. اين كتاب ها مي تواند قشر كاملاً سنتي و مذهبي جامعه را كه تاكنون چندان به كتابخواني جذب نشده اند، ترغيب كند. 10. قدرشناسي و تعظيم شاعران گمنام و پاكباخته اي كه در ترويج معارف آل اله(ع) كوشيده اند. 11. آشنا ساختن نسل جوان با ابعاد تازه و جذابي از شخصيت مولا علي(ع) كه تاكنون چندان معرفي نشده است. 12. در شرايطي كه كتاب هاي جنگي موجود، به دليل تكرار و لحن شعاري، جذابيت خود را از دست داده اند، چنين حماسه هايي روحيه سلحشوري و جنگاوري را در ميان جوانان حفظ مي كند، بي آنكه به نفرت قومي ميان دو كشور همسايه بينجامد.