0

مقالات تخصصي ايثار و شهادت

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
پنج شنبه 7 بهمن 1389  9:33 PM

عنوان : تأثير فرهنگ ايثار و شهادت بر مناسبات نسلي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
در آغاز، پيرامون مناسبات نسلي بحث كوتاه و لازمي صورت مي گيرد تا درك مشترك از مناسبات نسلي حاصل شود. وقتي صحبت از مناسبات نسلي مي شود معمولاً ذهن به سمت روابط بين دو نسل كه باعث افزايش پيوستگي مي شود، مي رود؛ ولي مفهوم كامل مناسبات نسلي آن است كه هر نوع رابطه يا عدم رابطه بين دو نسل را شامل مي شود. به عبارت زيباتر اينكه، وجود رابطه به معني ارتباط مثبت و عدم رابطه به معني ارتباط منفي تلقي مي شود. مناسبات نسلي دو حالت كلي دارد؛ يا حالتي چالش گرانه به خود مي گيرد كه در يك دوره نسبتاً طولاني بين دو نسل تفاوت رفتاري توام با كشمكش بروز مي كند و يا حالتي مسالمت آميز و همزيستانه به وجود مي آيد كه به دليل وجود فرصت هاي همدلي و هم انديشي آرامش روحي بر روابط بين دو نسل حاكم است. اگر مناسبات نسلي را از حالات كلي به لايه هاي جزيي تر تقسيم كنيم، موارد زير حايز اهميت است: آنچه بديهي به نظر مي آيد اين است كه يك لايه از لايه هاي چالشي و يك لايه از لايه هاي همزيستي كمتر رخ مي دهد؛ يا هيچ گاه اتفاق نمي افتد و از همين جهت است كه مورد مناقشه انديشمندان قرار نمي گيرد. انقطاع، حالتي است كه نسل جديد هيچ چيز را از نسل گذشته به ارث نمي برد، بلكه رفتار پسران برعكس رفتار پدران و رفتار دختران برعكس رفتار مادران است. اين حالت چالشي گرچه دور از ذهن نيست، وي به طور عيني در جامعه اي محقق نشده است. انطباق، حالتي است كه نسل جديد همه چيز را از نسل گذشته مي گيرد. اين حالت گرچه ممكن است در دوران ما قبل تاريخ يا تاريخ باستان اتفاق افتاده باشد، ولي در جوامع صنعتي و بويژه فراصنعتي به دور از واقعيت مي نماياند. درحالت همزيستي، فرزندان همانند والدين رفتار مي كنند. در تاريخ ايران، پدران به طور دايم نسل قبل خود را باز توليد مي كنند، اين باز توليد به حدي است كه در برداشتي نمادين و اسطوره اي تارخي فرزندكشي است. در اسطوره رستم و سهراب كه از اسطوره هاي ايرانيان است، سهراب به دست رستم كشته مي شود؛ يعني پسركشي، سنت تاريخي ماست. اما در افسانه هاي يوناني عكس اين قضيه است، يعني در آنجا اديپوس پدر خود را مي كشد. در ايران قبل از قاچاريه يك سيستم اجتماعي وجود داشت كه نظام ها و خرده نظام هاي اين سيستم همديگر را حفظ مي كردند. ميراث، زبان، ارزش ها، هنجارها، فرهنگ و انديشه به طور آرام و تدريجي به نسل بعدي منتقل مي شد. به همين سبب تا قبل از دوره قاجار مشكلي به نام انقطاع نسل ها نداشتيم (آقاجاري، ص 155). انطباق نسل ها كه پيوست نسلي كامل است، نسل هاي سه گانه (اول، دوم، سوم) يعني سالخورگان، بالغان و نوجوانان، با وحدت و همدلي زياد در كنار يكديگر به سر مي برند (شرفي، ص 110). همزيستي در اين حالت در حد اعلا وجود خواهد داشت كه در دنياي امروز با توجه به پيشرفت هاي تكنولوژيك و نانوتكنولوژيك، چنين حالتي از همزيستي و مناسبات نسلي، بعيد به نظر مي رسد كه ظهور نمايد. اگر بخواهيم به طور ساده مناسبات نسلي را نمايان سازيم هر يك از لايه ها را مي توان بر روي محوري قرار داد كه به صورت پاره خط زير رسم مي شود: اگر حالت انطباق را 100 در نظر بگيريم و حالت انقطاع را صفر فرض كنيم كه گفته شد هيچ يك از اين دو وضعيت رخ نمي دهد؛ ساير وضعيت ها قابل تصور است. حال سوال اساسي اين است كه فرهنگ ايثار و شهادت در كداميك از وضعيت ها اثرگذار است؟ روند مناسبات نسلي در ايران: برخي معتقدند كه گسست نسلي بويژه گسست فكري از دره قاجاريه آغاز شده است و مبدأ فرضي آن را از سال 1250 مي دانند و اين حالت در دوره رضا خان به اوج خود رسيد كه برخي آن را حالت انقطاع مي نامند. روند گسست نسلي در ايران محصول ساز و كاري دوران زا نبود، بلكه محصول برخورد نظام اجتماعي بومي با نظام اجتماعي و فرهنگ مدني و عقلانيتي بود كه از غرب وارد ايران شد. پديده گسست نسلي پس از مشروطيت به دليل فرآيندهاي زمينه ساز شهرنشيني، گسترش سواد و تحصيلات، رشد جمعيت و ايجاد جامعه اي جوان، كند بود. اما در سالهاي بعد به خصوص در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم در معرض سيگنال ها و مظاهر مدرنيته قرار گرفت، ولي وجود روشنفكران مذهبي و روحانيون سنتي باعث شد اسلام در اين دوره نوسازي و بيان گردد. در دوره پهلوي اول و دوم، نوسازي طبقاتي در كنار انواع نوسازي ها از سوي دولت صورت گرفت و طبقه متوسط جديدي شكل گرفت كه بي بنين و وابسته به دولت بود و با اجازه دولت فعاليت هاي سياسي خود را شروع كرد و با هجوم دولت نيز متوقف شد. نتيجه اي كه به دست امد اينكه طبقه متوسط در ايران عنصري بلاتكليف، وابسته به ساختار سياسي دولت و نيز محل بروز بحران هاي متعدد شد (آزاد ارمكي، ص 239). انقطاع نسلي به اين معني كه نسل قبل و نسل بعد زبان يكديگر را نفهمند و در دنياي متفاوتي زندگي كنند، به هيچ وجه وجود نداشت. ولي بلاتكليفي فكري و تناقضات رفتاري و عملي عموم نخبگان فكري و سياسي از يك طرف و عامه مردم از طرف ديگر وجود داشته است؛ به اين مفهوم كه شهروند ايراني او را دعوت به ساده زيستي و قناعت مي كند، ولي جريان حاكم بر جهان، زمينه هاي تجمل گرايي و مصرف گرايي را ترغيب مي نمايد. (سريع القلم، ص 169) نمودار مذكور نشان مي دهد كه با ظهور و بروز انقلاب اسلامي، گسست نسلي به حد پايين تنزل يافته و فاصله بين نسل قديم و جديد كم شده است. هشت سال جنگ تحميلي اين فاصله را به حداقل خود رساند و با پايان يافتن جنگ تحميلي و نيز اندكي بعد با رحلت حضرت امام خميني(ره)، اين فاصله افزايش يافت. اتفاق مهمي كه در روند مناسبات نسلي در ايران مي افتد، اين است كه در يك دهه (1357 ـ 1367 ﻫ.ش) مناسبات نسلي از حالت چالشي به حالت همزيستي تبديل مي شود؛ يعني ساده زيستي و قناعت هم بر نسل قديم حاكميت دارد و هم نسل جوان، اين رفتار را مي پسندد. تجمل گرايي و مصرف گرايي به شدت رفتاري ناهنجار به حساب مي آيد. محبت و برادري در بين طبقات دارا و ندار ايجاد مي شود، افراد دارا كمك به ضعيفان را وظيفه انقلابي خويش مي دانند. قسمت اعظم اين دوره را كه جنگ تحميلي پوشش مي دهد خرده فرهنگ خالص است كه بر فرهنگ ملي و ميهني اثر مي گذارد. اين فرهنگ كه به تفكر بسيجي معروف است شاخص بسيار خوبي براي شناساندن فرهنگ انقلاب اسلامي است و نيز مي تواند الگوي فرهنگ عمومي كشور قرار بگيرد (انديشه نوين، ص 113؛ فرهادي، ص 195). پس از پايان جنگ تاكنون اين روند تغيير يافت و قضاوتهاي متفاوتي در مورد اين تغييرات صورت گرفته است، اما عده اي معتقدند كه با پايان يافتن جنگ تحميلي و دگرگوني نظام ارزشي، جامعه ما در دو جهت و مرتبط به هم پيش رفت؛ از يك طرف ارزش هاي مادي و نابرابري گسترش يافت و از طرف ديگر ارزش هاي مذهبي تضعيف شد (چيت ساز قمي، ص 313 ـ 316). فرهنگ ايثار و شهادت: در اين مجال به مفهوم و ديدگاه هاي ايثار و شهادت نمي پردازيم، بلكه از فرصت استفاده نموده و با بيان معيارهاي اثرگذار بر مناسبات نسلي، جايگاه ايثار و شهادت را در اين فرايند مورد تحليل قرار مي دهيم. در مورد معيارها و ملاك هاي مناسبات نسلي علاوه بر متعدد بودن، نظرگاه هاي مختلفي نيز در اين زمينه وجود دارد. در اين زمينه «فيرحي» ملاك هايي را به شرح زير مطرح مي كند كه متغيرهاي تحليل مقاله را شكل مي دهد. 1. اولين ملاك اين است كه بين فضاي معنايي دو نسل ارتباط آشكاري وجود نداشته باشد. فضاي معنايي همان اصطلاحاتي است كه برخي از آن به عنوان ذهنيت و برخي از انديشمندان از آن به عنوان فضاي فكري ياد مي كنند. منظور از فضاي معنايي درك كلي دو نسل از جامعه و جهان است. 2. ملاك دوم، مفاهيم يك جامعه است. در برخي از جوامع ممكن است مفاهيم به شدت عوض شود و ما هم شاهد عوض شدن مفاهيم هستيم. مفاهيمي مانند مستضعف، بسيج، استكبار، حزب الله، ايثار و فداكاري كه شبكه اي از مفاهيم است بين دو يا سه نسل تغيير مي كند بايد به اين تفكر باشيم كه در واقع ممكن است انقطاعي صورت گرفته باشد. در اين صورت مفهوم ايثار يا مستضعف بي معني مي شود و از قداست مي افتد. 3. ملاك سوم، بحث الگويابي يا الگوگيري است.بنابراين مهم است كه يك نسل مثلاً نسل سوم الگوي خود را در درون نسل دوم جستجو كند و الگويابي، رگه هاي اتصالي نسل را فراهم مي كند و كمك مي كند تا مفاهيم نسل اول را در نسل دوم شكل بگيرد. 4. ملاك چهارم، اصطلاحات روزمره است. اگر اصطلاحات روزمره اي كه يك نسل به كار مي برد با اصطلاحات نسل ديگر چنان متفاوت باشد كه نتواند اين دو نسل را به هم مرتبط كند مفاهيم بين دو نسل دچار مشكل مي شود. 5. ملاك پنجم، بحث دگرديسي در ظواهر، پوشش ها، آرايش مود و صورت و نوع سخن گفتن ها است. 6. آخرين ملاك، بحث انتظارات است. در هر نسلي انتظاري از زندگي شكل مي گيرد كه تحصيل، نوع شغل، دوست يابي، ازدواج و روابط خانوادگي را تحت تأثير قرار مي دهد. هرگاه بين دو نسل اين متغيرها چنان كنار هم چيده شود كه يكي پاسخ آري داشته باشد و يكي پاسخ نه، در اين صورت با انقطاع نسل ها مواجه خواهيم شد (فرجي، ص 75 ـ 77). اكنون به اين پرسش پاسخ مي دهيم كه فرهنگ ايثار و شهادت چه تأثيري در مناسبات نسلي دارد؟ برخي گمان مي كنند مفهوم ايثار و شهادت را بايد در عرصه نبرد جستجو كرد. يعني در اثر جهاد، ايثار و شهادت حاصل مي شود و اكنون كه در جهاد بسته است ايثار و شهادت رخت بربسته يعني از ايثار و شهادت گذشته است و بايد درباره هشت سال جنگ تحميلي حرف زد و تأثير آن را بر مناسبات نسلي جويا شد. البته اين نگرش نادرست نيست، ولي نگرش صحيح تري وجود دارد و آن اينكه، ايثار در باب غير جهاد نيز معني و مفهوم عميق دارد و شهادت نيز در عرصه غير نبرد مطرح است. تعبير رهبر فرزانه انقلاب اسلامي اين است كه «عده اي از جوانان پاك و مؤمن ما در همان روز با شنيدن قضيه ختم جنگ، عزا گرفتند و فكر كردند كه درهاي شهادت و درهاي معنويت بسته شد و ما در حصارها مانديم... در جنگ، ميدان شفاف است؛ دشمن در آن سو است، خودي در اين سو؛ دشمن شناخته شده است؛ خودي هم شناخته شده است؛ ابزار دشمن هم معلوم است؛ نقشه دشمن هم قابل حدس است. آسان ترين جنگ با دشمن، آن جا است، نگوييد آن جا، جان در خطر است. در همه جهادها، جان در خطر است. وانگهي جان هميشه عزيزترين چيزي نيست كه انسان مي دهد. انسان هايي هستند كه روزي صد بار آرزوي مرگ مي كنند. گذشت هايي وجود دارد، بالاتر از گذشت جان. زحمت هايي وجود دارد، بالاتر از زحمت دادن جان». (زمزم ولايت (7)، ص 119 ـ 120). همان طور كه ايثار مخصوص زمان جنگ و در حوزه نبرد فيزيكي با دشمن نيست و ايثار در غير نبرد، حتي از ايثار ميدان نبرد مهم تر است، مسأله شهادت نيز همين طور است. وقتي انسان جمال مطلق خدا را ديد با همه وجود مي خواهد در پاي آن زيبايي، خودش را قرباني كند. اين مقام، مقام شهيد و شاهد است. مصداق «فرحين بما آتاهم الله» كساني هستند كه شهادت نصيب آنها شده و به محض شهادت آثار فرح و شادابي را مي بينند. بسياري از مفسرين «فرح» را به معناي «تجلي زيبايي» تفسير كرده اند. عرفا معتقدند كه انسان مي تواند همواره شهيد باشد و زماني شهيد است كه دل فرحناك داشته باشد. دل زماني فرحناك است كه زيبايي خدا در او تجلي كند و اگر اين تجلي حاصل شد انسان همواره شهيد است. آثار اين تجلي آن است كه انسان قرب نوافل را به دست مي آورد. اگر انسان به مقام قرب نوافل برسد ولو اينكه به ظاهر خوني هم از او ريخته نشود، شهيد است... هر كسي كه شهيد عشق شد، شهيد است ولو اينكه در ميدان نبرد هم حاضر نشده باشد (منصوري لاريجاني، ص 123) فرهنگ ايثار در اين سخن همان فرهنگ گذشته است كه حتي بالاتر از دادن جان است، يعني فرهنگ زحمت كشيدن. چنين فرهنگي در هر كسي به وجود آيد بايد وي را «ايثارگر» ناميد. چنانچه تجلي ايثار را در زمان جنگ و مخصوص رزمندگان بدانيم، هر اندازه تلاش كنيم نمي توانيم فرهنگ ايثار را به نسل امروز منتقل كنيم. ولي اگر تجليايثار را در زمان غير جنگ هم صحيح بدانيم و جلوه هاي ويژه ايثار را در عصر حاضر نشان دهيم و اين تجلي را زاييده ايثار در جبهه بدانيم، پيوند نسلي ايجاد خواهد شد. در بحث آسيب شناسي فرهنگ ايثار و شهادت بايد اين آسيب را جدي ترين آسيب دانست كه هنوز شاخص هاي ايثار در زمان غير جنگ و در عصره غير نبرد احصا نشده است و هر جا سخن از ايثار به ميان مي رود، خاطرات و دلاوريهاي زمان جنگ مطرح مي شود. يادآوري اين نكته بسيار اهميت دارد كه ايثار در جبهه و نقل وقايع گذشته هاي نزديك و دور «ايثار آفرين» است و نبايد از اين نكته درس آموز غفلت كرد. فرهگ شهادت در اين سخن، اين است كه وقتي انسان جمال مطلق خدا را ديد با همه وجود مي خواهد در پاي آن زيبايي خودش را قرباني كند. اين مقام، مقام شهيد و شاهد است. اين فرهنگ در زمان غير جنگ و در امور غيرنظامي نيز كاربرد دارد، يعني فرهنگ امروز جامعه ايران مي تواند «شهيد ساز» شود. حال به سراغ اين مسأله مي رويم كه بستر اصلي توليد فرهنگ ايثار و شهادت كدام است؟ در تحقيقي كه آقاي «محمدباقر حبي» در خصوص بررسي شاخص هاي فرهنگ وتفكر بسيج انجام داده است، پيرامون شاخص ايثار موارد زير بيشترين فراواني را به خود اختصاص داده است: الف ـ براي انجام كاري كه به من سپرده مي شود، نهايت تلاش خود را مي كنم. ب ـ براي رسيدن به اهداف مقدس جمهوري اسلامي ايران باز هم حاضر به فداكاري هستم. پ ـ موقعي كه مسؤوليت انجام كاري را پذيرفتم، آن را به انجام مي رسانم. ت ـ به خاطر حفظ ارزش ها از جان خود نيز مي گذرم. اگر معني حقيقي بسيج را در ذهن بسپاريم كه دامنه اي گسترده تر از بسيج فعلي دارد، يعني چه بسا افرادي كه نام آنان در پايگاه هاي بسيج ثبت نشده است، ولي رفتار و اقدام فردي و اجتماعي آنان بسيجي گونه است، در چنين وضعيتي است كه فرهنگ ايثار توليد خواهد شد. تاثير اين فرهنگ بر مناسبات نسلي آن است كه نسل جوان با مشاهده رفتار و الگوپذيري از آن، به طور غيرمستقيم مي آموزد كه بايد رفتاري بسيجي و رفتاري علوي داشته باشد و اگر در رفتار خود چنين الگويي را به كار نگيرد، تاثير اين فرهنگ در نگرش وي مي تواند پيوند نسيلي را برقرار نمايد. فرهنگ ايثار و شهادت با اثرگذاري بر فضاي فكري و ذهني جوانان باعث مي شود دو نسل (قديم و جديد) درك مشتركي از جامعه و جهان و نيز فلسفه زندگي پيدا نمايند. هرچند ممكن است اين نوع مناسبات آشكار نباشد و نوع و ميزان اثر نيز قابل اندازه گيري نباشد، ولي در درازمدت، اثر مشهود خواهد بود. نوع ديگر تاثير اين است كه فرهنگ ايثار و شهادت بايستي باز توليد شود. چنانچه فرهنگ ايثار بازتوليد نشود و بخواهيم از ايثار دوران هشت سال جنگ تحميلي و يا ايثارگري هاي قبل از جنگ تحميلي (پيروزي انقلاب) بازگو كنيم و به نسل امروز انتقال دهيم، فرهنگ ايثار محدود شده و كاربرد آن در عصر حاضر و آينده كمتر خواهد شد. اما اگر در فكر بازتوليد چنين فرهنگي باشيم و در توليد آن، از ايثارگري هاي زمان انقلاب و جنگ الگو بگيريم، هم فرهگ جبهه را به نسل امروز انتقال داديم و مناسبات نسلي را برقرار نموده و هم با توليد «فرهنگ نوين ايثار» استمرار چنني فرهنگي را تضمين كرده ايم. فرهنگ ايثار و شهادت از طريق «اسطوره سازي» و «اسوه سازي» مي تواند به نسل امروز بياموزد كه براي تعيين مسير زندگي خود در بين الگوهاي متعدد زيبا و نازيبا، الگوي زيبا را سرمشق خود قرار دهند. هر اندازه اسطوره ها و اسوه ها هنرمندانه و در قالب زيبا مصرف مي شود، الگوگيران بيشتري را به سوي خود جذب مي كند. در چنين حالتي الگوگيران به دنبال الگوهاي زيبا خواهند رفت. اگر فرهنگ ايثار بتواند زيبايي دروني و ظاهري خود را افزايش دهد، به همان اندازه مي تواند مورد توجه الگوگيران قرار گيرد و اين ارتباط و پيوندي كه در نتيجه الگوها و اسوه ها به وجود مي آيد، تعامل بين نسلي نه فقط نسل اول و دوم، بلكه پيوند بين نسل هاي متمادي برقرار خواهد كرد. راهكارها ممكن است كسي مطرح كند كه چرا براي انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به نسل جديد بايد تلاش برنامه ريزي شده اي داشته باشيم؟ پاسخ كوتاه ما اين است كه اگر تحليلي بر جمعيت كشور در دو مقطعي كه به نام نسل قديم و نسل جديد موسوم است داشته باشيم، مسأله تا حدي روشن خواهد شد. در نسل قديم (انقلابي) جمعيت جوان كه جمعيت «ايثار آفرين» و «شهيد ساز» به شمار مي رفت بخش اعظم جمعيت آن روز كشور را تشكيل مي دادند. يعني جمعيت ايثار آفرين نسبت به جمعيت اثرپذير بسيار زياد بود و ديگر اينكه فضاي معنوي انقلابي و فضاي انسان ساز دفاع مقدس، بر جمعيت جوان و نوجوان اثر مثبت گذاشته است و براي اثرگذاري آن موانع اندك و غير اساسي وجود داشت. در نسل حاضر، جمعيت جوان كشور حدود 70 درصد كل جمعيت را تشكيل مي دهد كه اين نسبت به گذشته بسيار افزايش يافته است و از طرف ديگر فضاي فرهنگي كشور نه تنها حال و هواي دفاع مقدس را ندارد، بلكه فرهنگي متضاد (تضاد فرهنگ ارزشي و غيرارزشي) حاكميت دارد كه هر جواني را براي تصميم گيري دچار ابهام و اشكال مي كند. نكته مهم تر اينكه نسل ايثارگر گذشته با جمعيتي اندك مي خواهد بر جمعيتي عظيم (نسل امروز) اثرگذار باشد. اين مهم به طور طبيعي حاصل نمي شود، زيرا نسل جوان (جمعيتي بيشتر) از نسل غيرجوان (جمعيت كمتر) اثرپذيري كمتري خواهد داشت. لذا توجه به نكات زير مفيد خواهد بود: 1. ميزان وجود و يا خلاء مناسبات نسلي بايد اندازه گيري شود. يعني با انجام تحقيقات پيمايشي معلوم گردد وضعيت فعلي مناسبات چگونه است تا هرگونه برنامه ريزي در اين زمينه منطبق با واقعيت باشد. در حال حاضر نظرگاه هاي متعدد و گاه متضادي وجود دارد مبني بر اينكه گسست وجود دارد يا پيوست؟ 2. انتقال فرهنگ ايثار و شهادت بايد متناسب با لايه هاي مناسبات نسلي باشد. اگر نتيجه تحقيقات معلوم شد كه در وضعيت شكاف قرار داريم يا در وضعيت پيوست، نوع و ميزان تأثيرگذاري فرهنگ ايثار و شهادت را بايد منطبق با وضعيت به دست آمده كرد. بهتر است نسل امروز را به طبقه هاي مختلف تقسيم بندي كرد و به روش آسيب شناسي معلوم كرد چند درصد از جوانان در وضعيت شكاف قرار دارند، چند درصد در وضعيت تفاوت قرار دارند و ... 3. تبيين نوع گسست بسيار مهم است. اگر گسست فرهنگي نسبت به گسست اجتماعي داراي اولويت باشد، پرداختن به جنبه هاي معنوي و عرفاني ايثار و شهادت بسيار مهم خواهد بود كه دراين صورت ترويج ابعاد اعتقادي و معنوي ايثارگران و شهيدان نسل گذشته و حال بيشتر تأثير خواهد داشت؛ ولي اگر گسست اقتصادي از اهميت بالاتري برخوردار باشد، ترويج ابعاد معنوي نمي تواند جوابگوي نياز نسل امروز باشد، بلكه در انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به جنبه هاي اقتصادي نظير قناعت، صرفه جويي، عدم وابستگي به دنيا و ... بايد توجه كرد. 4. گفته شد به واسطه تركيب جمعيتي گذشته و حال نمي توان انتظار داشت مناسبات نسلي حالت عادي و طبيعي را طي نمايد، بلكه نياز به «كار ويژه اساسي» دارد. اگر نسل انقلابي توانست به راحتي به نسل قبلي (نسل قبل از انقلاب) اثر بگذارد و با كمترين برنامه ريزي و امكانات، فرهنگ انقلاب گسترش يابد اين بود كه جمعيت انقلابي بسيار بيشتر از جمعيت نسل ما قبل بود (هر چند دلايل ديگري نيز وجود دارد كه از بحث خارج است). در شرايط كنوني حالت معكوسي وجود دارد؛ يعني همان نسل انقلابي مي خواهد بر نسل ما بعد (نسل جوان) اثر بگذارد در حالي كه جمعيتي كمتر از آن دارد؛ بديهي است انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به راحتي مقطع و دوره قبلي نيست، بلكه چندين برابر تلاش را مي طلبد كه پارامترهاي زير دخالت دارند: 1. جمعيت كمتر در برابر جمعيت كثير. 2. وجود فرهنگ ضد ارزشي و تبليغ آن. 3. كمرنگ شدن و سپري شدن فضاي معنوي گذشته. 4. غيرفعال شدن نسل انقلابي به واسطه ميانسال بودن. اگر بخواهيم فرمول رياضي براي اين مسأله درست كنيم بايد ضرب در چهار كنيم كه مفهوم آن اين است كه تلاش برنامه ريزي شده بايد چهار برابر گردد، ولي صحيح آن است كه به توان چهار برسانيم كه دراين صورت 16 = 24 خواهد شد، يعني 16 برابر تلاش دوره جنگ مورد نياز است. 5. «ايثار آفرينان گذشته» و «شهادت طلبان دفاع مقدس» نمي توانند خود رادر محيط گذشته احساس كنند و انتظار داشته باشند تا نسل امروز محيط گذشته احساس كنند و انتظار داشته باشند تا نسل امروز محيط گذشته را درك نمايد، بلكه شهادت طلبان بايد در فكر ايجاد محيط مجازي باشند تا نسل امروز از شهادت و عمليات استشهادي لذت ببرد. پيوند نسل ها زماني ميسر خواهد شد كه نياز نسل ها (ديروز و امروز) وادبيات آن با يكديگر پيوند داشته باشد. بديهي است نمي توان با نياز گذشته و ادبيات گذشته ارتبط نسلي برقرار نمود، بلكه بايد فرهنگ گذشته را با ادبيات نوين مطرح ساخت. 6. دگرديسي تشكيلات، پيشنهاد پاياني نويسنده است. اگر رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در مراسم تجليل از ايثارگران (يكشنبه، 18/11/1383) ضمن تجليل از ايثارگران انقلاب اسلاميف به واسطه ناكافي بودند خدمات، عذرخواهي مي كنند، نشانگر ناكارآمدي ساختار تشكيلاتي آن است. دگرديسي تشكيلاتي مي تواند با تغيير جهت فعاليت نهادهاي ايثارگر به سمتي حركت كند كه محور اصلي فعاليت آن انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به مخاطبان خاص باشد.


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها