پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
پنج شنبه 7 بهمن 1389 9:33 PM
عنوان : روان شناسي ايثار
نويسنده : دكتر حسين اعرابي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
مقدمه:
چند سال قبل كه براي انجام يك پروژه روان شناختي رد زمينه مسايل و مشكلات دوران سالمندي، فرصت گفتگوهاي نزديك و طولاني با گروهي از سالمندان (اعم از زن و مرد) را به دست آوردم، نكته اي عجيب توجه مرا جلب كرد و آن اينكه آنچه سالماندان را رضاي و خشنود مي سازد (برخلاف تصور) گفتگو درباره موفقيت هاي آنان در گذشته نبود، بلكه حتي بعضاً اين موضوع آنها را غمگين و افسرده مي ساخت و بر روزگار از دست رتفه و دگرگون شده تأسف مي خوردند و با حسرت از آنها ياد مي كردند. اما وقتي سخن آنها به قدم هاي خيري كه فراتر از وظيفه و تكليف براي ديگران برداشته اند و سختي ها و محروميت هايي كه براي كمك به ديگران و يا برپايي يك نظر و عقيده درست، كه خير عام را در برداشته، كشيده اند، مي رسيد آنها به شدت احساس غرور، افتخار و سرزندگي مي كردند و حتي حال و شرايط جسمي شان به طور نسبي بهبود مي يافت. حتي بعضي از آنها كه از به كارگيري واژه هاي عربي تازه متداول شده پرهيز مي كردند، اگر واژه ايثارگر درباره آنها به كار برده مي شد با تفاخر و شادي مي پذيرفتند. تعريف ايثار: ايثار را در لغت عطا كردن و بخشيدن معني كرده اند و در فرهنگ معين و لغت نامه دهخدا معناي برگزيدن با مفهوم مصلحت غير را بر منفعت خود مقدم داشتن نيز آمده است كه اين كمال درجه سخاوت است. هم چنين ديگري را در رساندن به منفعت و دفع مضرت بر خود مقدم داشت. با اين تعريف فداكاري و گذشت براي خود و خانواده خود، يا به اميد منفعتي در حال يا آينده ايثار به معناي عام كلمه به شما رنمي رود، بلكه يك بده و بستان عادي است، فقط وقتي كه فداكاري از اين محدوده (خود و خانواده) فراتر مي رود و به ديگران و كل اجتماع برمي گردد رفتاري است شايسته به كارگيري واژه «ايثار». ايثار به منزله يك رفتار: ايثار را به هر كلامي كه معني كنيم خواه عطا و بخشش، خواه برگزيدن منفعت غير بر مصلحت خويشتن، ترديدي نيست كه حكايت از يك «رفتار» دارد و مانند همه فتارهاي آدمي حركتي است دروني و يا بيروني براي ايجاد تعادل در نفس آدمي و رسيدن به حال خوب. بنابراين براي رسيدن به دقايق نهفته در آن بايد موضوع را از روان شناسي رفتار آغاز كنيم. تعريف روان شناسي: روان شناسي را علم مطالعه رفتار و فرآيندهاي مغزي آدمي ناميده اند. بنابراين روان شناسي ايثار را بايد براساس شناخت چگونگي رفتارهاي ايثارگرانه پي گيري كرد، خصوصاً اينكه توجه داشته باشيم كه هيچ رفتاري در انسان بدون انگيزه و علت نيست و هر رفتاري را مي توان تشويق و تقويت و يا آن را تضعيف و خاموش كرد و چنين فتاري را نمي توان آموزش داد و يا آن را هدايت و اصلاح كرد. تعريف رفتار: رفتار عبارت است از فعل و انفعالات و عملكردهاي دروني و بيروني كه انسان براي رفع نيازهاي جسمي و رواني خود و ايجاد تعادل در وجود خويش و رسيدن به حال خوب، به آن متوسل مي شود. فرآيند شكل گيري رفتار و چگونگي تأثيرگذاري بر آن: منشأ رفتار محرك هاي محيطي و يا فعل و انفعالات دروني است كه براساس سلسله نيازهاي آبراهام مازلو نيازهاي جسمي و رواني انسان به طبقاتي تقسيم مي شود كه از نيازهاي زيستي كه در همه موجودات زنده مشترك است (مانند رفع نياز تشنگي و گرسنگي و نياز انسان به پوشاك، مسكن و ...) شروع به خودشكوفايي كه رسيدن به حداكثر توانايي هاي ذاتي و كشف و بهره برداري از نهايت استعدادهايي است كه در نهاد هر فرد انساني نهفته است، ختم مي شود. به اعتقد آبراهام مازلو انسان براي عبور از مرحله رفع نيازهاي زيستي و رسيدن به خودشكوفايي بايد از مراحلي همچون احساس ايمني، دوري از خطرف رفع نياز به وابستگي به گروه و جلب محبت، نياز به عزت نفس، پيشرفت و مورد تأييد بودن رفع نيازهاي ذوقي و هنري و نياز به شكوفايي استعدادها عبور كند و همه اينها براساس فرآيندي است كه در ذهن فرد براساس عقيده، عادت، علاقه و عناد او (كه چهار عنصر سرنوشت ناميده مي شوند) مور ارزيابي قرار مي گيرد و متناسب با آن رفتار بروز و ظهور مي يابد. بنابراين منشأ رفتارهاي ايثارگرانه نيز از همين چهار عنصر و از سلسله نيازهاي معنوي انساني ناشي مي شود. رفتار ايثارگرانه براي رفع كدام نياز انساني بروز و ظهور مي يابد؟ گفتيم كه هر رفتار براي رفع يك نياز جسمي و رواني صورت مي گيرد. ابتدايي ترين انگيزه رفتار، رفع نيازهاي زيستي است و در مرحله بعد تامين امنيت و ايجاد احساس امنيت است و در همين مرحله است كه ترس از مجازات و اميد پاداش مي تواند محرك بروز رفتا رآدمي باشد. مراحل بالاتر سلسله نيازهاي مازلو نيز تماماً آثار و نتايجي در بر دارد كه نتايج آن به خود فرد برمي گردد. وابستگي به گروه و داد و ستد مهر و محبت به انسان لذت پذيرفته شدن در جمع را مي دهد. ارضاي نيازهاي پيشرفت و مورد تاييد بودن و دانستن كاوش و ارضاي نيازهاي ذوقي و هنري انسان را به «حال خوب» مي رساند. حالتي كه در آن احساس رضايت خاطر، آرامش، اميدواري و گرايش به مهرورزي در انسان تقويت مي شود و براي انسان لذت بخش است. بنابراين آثار تمامي رفتارها به خود انسان برمي گردد. حال چگونه مي توان رفتارهاي ايثارگرانه را كه طي آن انسان نه تنها نيازهاي زيستي و احساس ايمني وگاه تمام نيازهاي رواني فراتر را نيز زير پا مي گذارد، توجيه كرد؟ براي پاسخ به اين سؤال ما بايد در نگاهمان به نيازهاي انسان و سلسله مراتب نيازهاي مازلو بازنگري و تجديدنظر كنيم. اگر مراحل حيات را عبارت از تولد، رشد، توليدمثل، فرسودگي و مرگ تعريف كنيم، مي بينيم گياه، حيوان و انسان در اين مراحل مشترك هسند. گياه و حيوان تنها به حكم ساختار وجودي وغريزه و ذات، اين مراحل را طي مي كنند و تنها مرحله اول (رفع نيازهاي زيستي) و مرحله دوم (تامين امنيت براي بقا) سلسله مراتب نيازهاي مازلو در مورد آنها صادق است و بين اين دو موجود يعني گياه و حيتوان نيز تفاوتي عمده وجود دارد، چه حيوان براساس غريزه نسبت به خانواده و فرزندان خود احساس مسؤوليت مي كند، ولي گياه فاقد چنين احساسي مي باشد. بنابراين مشاهده مي كنيم موجود زنده هر قدر از خود و نيازهاي فردي اش فراتر رود به مرحله بالاتري از كمال نزديك شده است، و به همين دليل حيات حيواني مرحله اي بالاتر از حيات گياهي است. ما حيات انساني داراي مراحل بالاتري است كه مهرورزي، درك زيبايي ها و شكوفايي استعدادها از آن جمله است و رسيدن به احساسي خوشايند كه آن را خوشبختي مي ناميم. بنابراين وجه تمايز حيات انسانيف ما را به پاسخ سؤال مطرح شده راهنمايي مي كند: انسان وقتي از نظر رواني به مراحل بالاتر كمال دست يابد، اين توانايي را خواهد داشت تا منفعت (مادي و معنوي) خود را فداي مصلح ديگري و كل جامعه نمايد و اين رفتاري است كه «ايثار» ناميده مي شود. ايثار عشق است: با تعريف بالا «ايثار» در حوزه فراگير عشق قرار مي گيرد؛ منتها عشقي كه از جنبه مالكيت و فرديت دور و به دنياي غير خود و فراتر از خود نزديك است. عشقي كه از روي اراده و نيت و تصميم انتخاب مي شود، عشقي كه در ما نه افسردگي و غم و هجران بلكه پوياييف حركت، جنبش، ارتقا و فداكاري به وجود مي آورد و در نهايت انگيزه ما را تقويت مي كند. ايثار عشقي است كه باعث مي شود بتوانيم به راحتي به خود بگوييم «من آني هستم كه به عنوان يك انسان مي توانستم باشم» زيرا فراتر از نيازهاي غريزي و نفس اماره حركت كرده ام و با فدا كردن منفعتي از خود، مصلحتي را براي ديگري و كل جامعه ايجاد كرده آم. عشق تنها عامل نيرومندي است كه مي تواند اين فرآيند را تحقق بخشد. ايثار فضيلت است: ارسطو مي گويد: همان طوري كه آدم بدبخت احتيازج به كساني دارد كه خدماتي برايش انجام دهند، مردمان خوشبخت هم نيازمند كساني هستند كه به آنها نيكي كنند. چنين رفتاري كه نيكي را در جامعه مي پراكند يك فضيلت است. انسان با فضيلت بين خودخواهي هاي ذاتي با روحيه ايثار و فداكاري سازش برقرار مي كند. او پول، مال، توانايي ها، افتخارات و حتي جانش را كه مردم بر سر آنها مجادله دارند ايثار مي كند، زيرا به مرحله اي بالاتر از حيات مردمان عادي دست يافته است و از اين رو خير برتر و دورتر را به منفعت نزديك تر ترجيح مي دهد و اين ترجيح به اعتقادات و باورهاي آنها برمي گردد كه محرك اصلي رفتارهاي ايثارگرانه آنها است. چه چيزهايي را مي تون ايثار كرد؟ ايثارگري در مورد چيزهايي معني پيدا مي كند كه اولاً متعلق به خود ماست و با بخشش از دستمان مي رود. ثانياً براي خودمان نيز مفيد و موردنياز باشد. ثالثاً آن را به كسي كه به آن نياز دارد، بدون چشم داشت عرضه و اهدا كنيم. با اين تعريف سه چيز در زندگي انسان ويژگي «ايثار» را دارا است: اول وقت يا عمر، دوم مال و سوم شادماني و فراغت. بنابراين در مورد علم يا هنرآموزي چون از انسان چيزي كم نمي كند، بلكه به دانش و هنر او افزوده نيز مي گردد ماهيتاً ايثار نيست، بلكه فقط وقت صرف شده در آن ايثار است. يا انسان اگر براي كمك به كسي حقوق ديگري و يا اجتماع را زير پا بگذارد و آن را ناديده بگيرد، مطلقاً ايثار نيست، بلكه حتي نوعي حق كشي و قانون شكني است. ايثار وقت و عمر بالاترين و برجسته ترين وجه ايثار آدمي است، چون با هيچ قيمتي نمي توان وقت و عمر از دست رفته را خريد و نقصانآن را جبران كرد. از همين رو است كه شهادت يا ايثار «جان» در راه هدف و عقيده را بالاترين ايثار بشري مي دانيم و به آن به درستي ارج مي نهيم. و اهميت آن باعث شده تا واژه «ايثار» در كنار شهادت، هاله اي از تقدس پيدا كند و بر ساير جنبه هاي ايثار سايه اي سنگين بيفكند و آنها را كمرنگ و گاه كم اهميت نشن دهد. بسياري از ايثارگري هايي كه انسان به حق به آنها فخر و مباهات مي كند در مقابل ايثار آگاهانه جان در راه هدف يا «شهادت» مانند قطره اي در مقابل دريا كوچك و كم اهميت جلوه مي كند و باعث خجالت و شرمساري مي شود. يكي قطره باران ز ابري چيد خجل شد چو پهناي دريا بديد ايثار مال اگر چه در سطح و مرحله اي متفاوت از وقت و عمر قرار مي گيرد، ولي چون مال نيز با صرف عمر حاصل مي شود، ايثار آن ارزشمند و افتخارآميز است و سرانجام ايثار شادماني و فراغت، كه براي هر فرد موهبتي است و در حقيقت تقسيم شادماني انسان است با ديگران، ديگراني كه شايد بيش از ما به آن نيازمند باشند. نقش عقيده و باور در تقويت رفتارهاي ايثارگرانه: در زمينه محرك هاي رفتار از چهار عنصر سرنوشت يعني عقيده، عادت، علاقه و عناد نام برده مي شود كه فرماندهان اصلي رفتار و احساس انسان ها هستند. زيرا همان طوري كه گفته شد موجود زنده همواره در جهت ارضاي نيازهاي غريزي خود و آنچه براي او لذت بخش و خوشايند است، رفتاري خاص را از خود بروز مي دهد. تنها انسان است كه براساس معيارهاي اخلاقي و عقيدتي و يا علاقه و عادت و عناد، مي تواند برخلاف غريزه و اصل لذت طلبي عمل كند و به اصطلاح رنج خود و راحت ياران را طلبد. در ميان چهار عنصر سرنوشت، عامل «عقيده» يا «باور» از جايگاه ويژه اي برخوردار است كه بر بقيه عوامل برتري پيدا مي كند و به تجربه ثابت شده است كه عامل «عقيده» مهم ترين محرك رفتارهاي ايثارگرايانه به شمار مي رود. انواع اعتقادات كه مي تواند موجب رفتارهاي ايثارگرانه گردد: 1. اعتقادات ديني و مذهبي: دين و مذهب بر پايه «ايمان» قرار مي گيرد و ايمان يعني اعتقادي كه انسان درستي آن را به طور قطع و يقين باور كرده است و آن را مقدس مي داند. از اين رو اعتقادات مذهبي را مي توان نيرومندترين عامل رفتارهاي ايثارگرانه برشمرد. فداكاري ها و جانفشاني هايي كه در طول تاريخ در راه اعتقادات مذهبي صورت گرفته، نشان دهنده قدرت اين عامل دروني در بروز رفتارهاي ايثارگرايانه در افراد است. به جرات مي توان گفت كه بسياري از جنگ هاي تاريخ با ريشه هاي مذهبي و در راه اشاعه تفكر ديني در دنيا رخ داده است و نكته مهم تر اين كه مرگ مقدس يا شهادت كه در جنگ هاي با ريشه مذهبي رخ مي دهد، نه تنها جنبه بازدارنده براي بقيه افراد ندارد، بلكه خود به صورت مشوق و محركي براي تشويق ديگران به پيوستن به نيروهاي پيكارگر در مي آيد و اين امر علاوه بر باور به معاد و حيات جاويد پس از مرگ كه در تمام مذاهب وجود دارد، به نوعي به افتخارآميز بون شهادت در تمام اديان برمي گردد. بارزترين نمونه تاريخي شهادت و ايثار، روش انتخابي حضرت حسين بن علي(ع) امام سوم شيعيان، در لحظه حساس جنگ عقيدتي با سپاه يزيدبن معاويه در روز دهم محرم سال 61 هجري قمري را مي توان نام برد كه شامل مجموعه تمام ايثارگري هايي است كه يك انسان ممكن است فرصت بروز و ظهور آن را پيدا كند، ايثار مال، زندگي، آرامش و امنيتي كه در شهر مقدس مكه از آن برخوردار بودند، ايثار امنيت خانواده و بستگان و به خطر انداختن آنها، شهادت فرزندان و بستگان در مقابل چشمان پدر و ديگر بستگان. چنانچه مي دانيم مرگ فرزند در زمان حيات پدر و مادر همواره جزوه فاجعه بارترين مرگ ها به شمار مي رود، و سرانجام ايثار جان خويشتن در جنگي نابرابر و غيرمنصفانه، فقط براي پايداري در راه عقيده و اين برجسته ترين نمونه رفتار ايثارگرانه اي است كه بر پايه اعتقادات ديني صورت مي گيرد. 2. علايق ملي و ميهني: از عوامل مهم و محرك هاي نيرومند بروز رفتارهاي ايثارگرايانه علايق ملي و ميهني است كه نمونه هاي آن در طول تاريخ بسيار مشاهده شده است؛ جنگ ايرانيان با سپاهيان عثماني در چالدران در پانصد سال قبل و رشادت هاي ايرانيان پس از اشغال بخشهايي از كشور توسط نيروهاي عراقي در سال 1359 شمسي، نمونه هاي ايثارگري در قبال علايق ملي و ميهني است، كه لابته در هر دو مورد ياد شده علايق مذهبي شيعي نيز در آن موثر بوده است. مخصوصاً اينكه در مذهب شيعه، اصل ايثار جان در راه عقيده خود يك فوز و رستگاري جاويد به شمار مي رود. 3. اعتقادات سياسي، اجتماعي و فرهنگي: از ديگر عوامل مؤثر در رفتارهاي ايثارگرايانه مي توان از اعتقادات سياسي، اجتماعي و فرهنگي نام برد، كه اين باورها نيز هر يك به گونه اي به گروه اول (اعتقادات ديني) و يا گروه دوم (اعتقادات و علايق ملي و ميهني) مربوط و متصل مي شود تا بتواند موثر واقع شود و عده بيشتري را به ايثار و فداكاري تشويق كند. از نمونه هاي شاخص اين گونه اعتقادات مي توان از مهاتما گاندي و مادر ترزا نام برد كه با ايثار و فداكاري خدمات بزرگي براي كشورشان و مردمان محروم انجام داند و جامعه خود را دگرگون ساختند. 4. ملاحظات انساني و انگيزه كمك به همنوع: يكي از زيباترين علل و عوامل رفتارهاي ايثارگرايانه ملاحظات انساني و انگيزه كمك به همنوع است كه كودكي دبستاني را وا مي دارد تا با شكستن قلك كوچكش مبلغ جمع آوري كرده براي خريد يك اسباب بازي مطلوب را به كودك همسن و سال خود كه در شهري ديگر گرفتار قهر طبيعت و زلزله اي ويرانگر شده است كمك نمايد. همسايه اي را به فكر مي اندازد كه بخشي از غذاي خود و فرزندانش را به همسايه فقير و تهيدست خود بدهد و در عين فقر ايثارگري پيشه كند. بار زمتي را از دوش دوستي برداشتن، همكاري را در رفع يك مشكل ياري رساندن، مشكل ارباب رجوع درمانده اي را ـ كه مقررات اداري و بي تفاوتي همكاران نارضي پرونده او را زمين گير كرده است ـ حل كردن و براي اين كار بدون هيچ گونه چشمداشت پيش همان همكاران رو انداختن و خواهش كردن و ريش گرو گذاشتن از بزرگ ترين و ارزشمندترين رفتارهاي ايثارگرايانه است. ايثارگري تنها بخشيدن مال يا وقت يا عرضه توانايي هاي فردي نيست، بلكه مايه گذاشتن از اعتبار و آبرو و حيثيت كاري و اجتماعي براي كمك به ديگران، از صرف هر مال و وقتي ارزشمندتر است كه شهامت، گذشت و جوانمردي مي خواهد. قهرمان كسي است كه به ياري ديگران مي شتابد، وقتي كه مجبور به انجام كار نيست و خود به آن وقت و نيرو نيازمند است و كسي هم شاهد فداكاري و ايثار او نيست. در جامعه اي كه بازخواست جدي براي عدم انجام وظيفه وجود ندارد، داشتن وجان كاري يك ايثارگري براساس ملاحظات انساني است. بنابراين براي ايثارگري نبايد به دنبال از خودگذشتگي و جانفشاني هاي قهرمانانه بود، بلكه موقعيت ابراز آن هر روز و هر ساعت در دسترس ماست. گرهي از كار درمانده اي گشودن و لبخندي به لب افسرده و نااميدي نشاندن وحتي با سلامي دلي را شاد كردن و با كلامي گمشده اي را راهنما شدن، همه در حد خود ايثار و فداكاري و ارزشمند و تحسين برانگيز است. تفاوت روحيه ايثارگري با رفتارهاي بيمارگونه خودستيزانه: گاهي انسان به دليل زمينه هاي بيمارگونه خودستيزانه، به رفتارهاي ضد خود كه ممكن است به نفع ديگري (يا ديگران) نيز باشد، اقدام كند. عناد به خود كه آن را شيطان درون ناميده اند از آن جمله است. انسان گرفتار عناد به خود از هر چه به نفع و مصلحت اوست پرهيز مي كند و آنچه را به ضرر و زيان اوست برمي گزيند و گاهي نيز اين رفتار خودستيزانه مي تواند نفعي براي غير در برداشته باشد. همچنين مهرطلبي از عارضه هاي رواني است كه فرد گرفتار آن خود را مجبور و موظف به جلب محبت و تاييد و رضايت ديگران با هر شرايط و به هر قيمتي مي بيند. براي اين تيپ كه متاسفانه در ايران اكثريت قابل توجهي از مردم در آن گروه قرار مي گيرند، كسب تاييد و تصويب ديگران ضرورتي حياتي است. از اين رو براي رسيدن به اين مقصود از هيچ كوچكي، از خودگذشتگي و گاه فداكاري مضايقه نمي كنند. اين خصوصيت كه شباهت زيادي به روحيه ايثار و فداكاري دارد مي تواند مورد سوءاستفاده و بهره برداري افراد و ارباب قدرت شود، كه از ضعف روحيه و احساس حقارت افراد مهرطلب براي مقاصد سوء خود بهره برداري مي نمايند. حال نكته مهم اين است كه چگونه تفاوت بنيادين روحيه والا و انساني ايثارگري را با رفتارهاي بيمارگونه و خودستيزانه مانند عناد به خود و مهرطلبي باز بشناسيم. اولين تفاوت در ارادي و آگاه بون روحيه ايثارگري در مقابل اجباري و اماره بودن رفتارهاي عصبي است. در اولي فردي تصميم به انجام يك رفتار فداكارانه مي گيرد و در دومي فرد ناخودآگاه و اجباري به سوي آن كشيده مي شواد، حتي علي رغم پشيماني و سرزنش خود، به آن ادامه مي دهد. تفاوت دوم در انگيزه فرد براي دست زدن به رفتارهايي است كه رنج خود و راحت ياران را مي طلبد. انسان ايثارگر، ايثار و فداركاري را رسيدن خود به كمال مي داند و در درون خود از انجام آن راضي و خشنود است، ولي فرد مهرطلب فقط براي جلب و كسب تاييد و تصويب ديگران به آن كار مبادرت مي كند و در نتيجه در پايان كار از خودش به علت اين كه احساس تحميل مي كند ناراضي و نسبت به مخاطب خشمگين و عصباني مي شود؛ در حالي كه ايثارگري رضايت خاطري پايدار و عميق در فرد ايجاد مي كند. همچنان كه در شروع مقاله اشاره شد، سالمندان بيشترين مباهات رابه رفتارهاي ايثارگرايانه خود داشتند، نه به تلاش هايي كه صرفاً براي جلب منفعت خويشتن انجام داده اند. تفاوت سوم اين كه ايثارگري چون ارادي و آگانه است از روي تعقل و با تناسب انجام مي شود، ولي مهرطلبي چون از روي عصبيت و احساسات گذرا است اكثراً به دور از تعقل و غيرمتناسب، و به دور از اعتدال صورت مي پذيرد. بديهي است وقتي ما اراده و نيت را در رفتاري اصل و پايه بدانيم، هرگونه شائبه جبران مادي مي تواند اساس آن رفتار را خدشه دار نمايد و از همين رو هيچ كس فروشندگان حرفه اي خون در گذشته و فروشندگان امروزين كليه را ايثارگر نمي داند، حتي اگر اين امر براي خرج مبلغ دريافتي در امور خانواده و جهيزيه فرزندان و ... باشد. عوامل تضعيف يا تقويت كننده روحيه ايثارگري: همان طوري كه گفته شد ايثارگري يك رفتار است منتها رفتاري كه نيازهاي روحي ما را از طريق گذشت و فداكاري ارضا مي كند و موجب رشد معنوي شخصيت مامي شود. در ايثارگري مانند همه رفتارها، سه عامل ذات يا نهاد، تربيت و آموزش در شكل گيري و تقويت يا تضعيف آن نقش دارد و براي تأثيرگذاري بر آن بايد بر تغيير اين سه عامل تكيه كرد. تغيير ذات يا نهاد، حتي اگر آن را عملي و ممكن بدانيم، نياز به عبور از نسل ها و اعصار و قرون دارد، اما مي توان بر تربيت (كه بيشتر در خانواده شكل مي گيرد) و آموزش (اعم از رسمي و غررسمي) تكيه كرد. در بررسي خصوصيات قومي مردم ايران (كه از يك نسل به نسل ديگر منتقل مي شود) روحيات متضادي مشاهده مي شود كه بررسي آنها در بحث روان شناسي ايثارگري ضروري و بسيار قابل تعمق است. مثلاً آنچه مسلم است و مورد تاييد دوست و دشمن قرار گفته اين استكه ايراني ها در مهمان نوازي شهره آفاق هستند و همچنين در ياري رساني و كمك به همنوعانشان در مواقع خطر و بروز مشكل سر از پا نمي شناسند، اما همين افراد در شرايط ديگر نفع كوچك خود را به مصلحت بزرگ ديگران و كل جامعه ترجيح مي دهند. نگاهي به شرايط رانندگي در شهر تهران اين واقعيت تلخ و عدم گذشت را در عموم مردم نشان مي دهد. نگاهي به ادارات و رفتارهاي اداري هموطنانمان بيندازيم، ايثار و فداكاري كه هيچ، از مسؤوليت پذيري و انجام وظيفه هم اثر چنداني نمي بينيم. چرا وقتي براي منظور و مقصدي خيرخواهانه كمك جمع آوري مي شود، پايگاه هايي كه در آن ميكروفون خبرنگاران راديو و دوربين خبرنگاران تلويزيون مستقر شده، حتي اگر در نقطه اي دور افتاده باشد، مورد استقبال جمعيت انبوه تري قرار مي گيرد و بيشتر افراد سعي مي كند بسته و هديه خود را در مقابل دوربين تحويل دهند؟ چرا كمك كننده گمنان و ناشناس كم داريم وحتي افراد كه رسماً از ذكر نام خود خودداري مي كنند، به طرق مختلف سعي در مطرح كردن و شناخته شدن خود دارند؟ البته اين ايرادات كه نوعاً آموختني است و فضاي جامعه به فرد تحميل مي كند، چندان از ارزش فداكاري وايثار افراد نمي كاهدف ولي به هر حال نمي تواند آنها را ناديده گرفت و آنهايي راكه براي خدا گام برمي دارند با آنهايي كه د راين راه خلق خدا را در نظر دارند يكسان دانست. از اين رو بايد روحيه فردگرايي و خودخواهانه را عامل تضعيف روحيه ايثارگري و عامل توجه و تقدير (اگر چه تا حدي جنبه خودنمايانه دارد) را عامل تقويت كننده آن در كشور ما دانست. تجربه نشان داده است كه ايراني ها براي اعتقادات ديني، براي علايق ملي و ميهني، براي باورهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود بدون چشمداشت تقدير و تشكر و جبران مادي و يا اعلام علني حاضر به گذشت و ايثار و فداكاري هستند. اما براي كمك به همنوع اولاً بايد انگيزه هاي آنان را تقويت كرد. ثانياً بايد رفتار ايثارگرايانه آنها را ارج نهاد و به صراحت پاس داشت و اين سپاس را نمعكس ساخت وگرنه تحت تاثير احساسات آني قدمي براي كمك برمي دارند، ولي انگيزه آنان به سرعت به سردي و خاموشي مي گرايد و تداوم نمي يابد. زيرا جامعه ايراني براي ارزش و اعتبار اجتماعي اهميت ويژه اي قايل است و ايثارگري در شرايطي در كشور ما نضج مي گيرد كه مورد تقدير و تشويق و اعلام علني قرار گيرد و در اين صورت است كه با تجليل از ايثارگران و معرفي آنها مي توان ايثارگران و از خودگذشتگان تازه ساخت. مخصوصاً اين كه مي دانيم ايثارگي در قلمرو اخلاق قرار مي گيرد واز ويژگي هاي رفتارهاي اخلاقي، داوطلبانه بودند و دلخواه بودن انجام آنها است و هرگونه اجبار يا تحميل يا حتي به صورت محذورات اخلاقي، آن را از ارزش و اعتبار ساقط مي كند. فراموش نكنيم كه ايثاگري يك مزيت اخلاقي و يك فضيلت است، نه يك تكليف، كه تحميل آن در انسان معمولاض احساسي ناخوش و دشوار ايجاد مي كند. چرا ايثارگري براي خود فرد هم سودمند است؟ در قرآن كريم آمده است: هيچ خيري نيست كه اثرش به خود انسان برنگردد و ضرب المثلي مي گويد دستي كه گل هديه مي كند، خود بوي گل مي گيرد. علاوه بر استدلالا هاي نقلي از اخبار و احاديث ديني و كتب آسماني، با معيارهايي ساده و زميني و خاكي نيز مي تواند دريافت كه ايثاگري مانند نهري است زلال كه از هر جا كه بگذرد، فضاي محيط را پاك و مصفا مي سازد و از نظر فلسفي در طبيعت همه چيز به سرچشمه خود برمي گردد. آب دريا بخار مي شود و به آسمان مي رود و تشكيل توده هاي ابر را مي دهد، باد ابرها را به سرزمين هاي دور مي برد و به صورت باران بر دشت هاي خشك و تشنه مي بارد و آنها را سرسبز و خرم و مصفا مي كند، همين آب در رودها جاري مي شود و به سوي درياها بازمي گردد. اما از نظر دانش روان شناسي، رفتارهاي ايثارگرايانه فرد را به مراحل بالاتر كمال مي رساند و در او رضايت خاطري ايجاد مي كند كه هيچ چيز ديگر نمي تواند جايگزين آن شود وانسان را به بالاترين مرز حال خوب، كه مطلوب و منظور همه انسانها است برساند. ايثارگري روحيه انسان را توانمند مي سازد و زمينه هاي شجاعت و جوانمردي را در او تقويت مي كند، و از همين رو است كه به والدين تأكيد مي شود فرزندانتان را از خردسالي به ايثارگري و كمك به همنوع عادت دهيد تا در سالمندي از تنهايي و فراموشي در خانه هاي سالمندان رنج نبرند. ايثارگري تجربه اي است كه احساس شادماني و ثمربخش بودن را در انسان زنده مي كند و كساني كه ياد گرفته اند درنهايت صميميت و بدون خودنمايي، به ديگران خدمت كند عميق ترين لذت زندگي و موفقيت واقعي را درك مي كنند. انسان را روحيه ايثاگري و خلاقيت و شهامت مي تواند با ايجاد تغيير مثبت در زندگي ديگران، محيط زندگي خود را نيز تلطيف و دگرگون سازد و خود و فرزندانش در شرايط بهتر و متفاوتي زندگي كند. اصولاً قهرمان كسي است كه بتواند تغيير معني داري در كيفيت زندگي ديگران ايجاد كند. از اين رو ايثارگران قهرمانان واقعي در دنياي ما هستند كه در سخت ترين شرايط شجاعانه به كمك ديگران برمي خيزند. و هرگز فراموش نكنيم تلاش هاي كوچك مي توانند نتايج عظيمي به بار آورند. ما اگر به دنبال كليد محبوبيت و موفقيت مي گرديم، اين كليد فقط در صندوق مفيد بودن پيدا مي شود، زيرا خدمت به همنوع در انسان احساس مفيد بودن ايجاد مي كندو بيش از هر چيز موجب ارضاي خود شخص مي گردد و چنين فردي بيشترين زمينه براي محبوبيت و موفقيت را دارا است. اما در خاتمه بد نيست به ديدگاهي كه آن را فرا اخلاقي و فرا عرفي مي دانند توجه كنيم كه در اين مرحله عمل خيل و رفتار ايثارگرايانه ديگر حتي براي كسب محبوبيت و موفقيت نيز صورت نمي گيرد، چه رسد به ارزيابي واكنش ديگران. در اين مرحله رتفار از انگيزه ترس از جهنم و اميد به بهشت نيز فراتر مي رود و فقط براساس نيكي براي نيكي صورت مي گيرد، زيرا اميد به پاداش معنوي در اخرت نيز يك توقع و چشمداشت و نوعي پاداش و دستمزد به شمار مي رود.