پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
پنج شنبه 7 بهمن 1389 9:32 PM
عنوان : تاثير فرهنگ ايثار و شهادت بر مناسبات نسلي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
«نسل» عبارت است از گروهي از افراد كه تقريباً همزمان متولد شده و متقارن با يك رويداد تاريخي بوده اند، چنان كه تحت عنوان «نسل آن رويداد» خوانده مي شود. اين كه هر نسل با نسل قبلي تفاوت هايي دارد، امري طبيعي است و جهت تكامل انسان، امري مطلوب بوده و چندان چالش انگيز نخواهد بود. عواملي كه موجب گسست شده اند در سه بخش قابل مطالعه اند: 1. عوامل مرتبط با نسل گذشته: اگر نسل گذشته (2)عوامل مرتبط با نسل جديد 3. عوامل مرتبط با شرايط روزگار: شرايط روزگار ما
مقدمه
كما يذكر الحسين شهيداً / موكب الدهر ينبت الاحرارا ـ فينادون دوله الظلم حيدي / قد نقلنا عن الحسين الشعارا ـ فليمت كل ظالم مستبداً / فاذا لم يمت قتيلا ثوارا و هرگاه از امام حسين(ع) به عنوان شهيد و شاهد تاريخ ياد مي شود، در سايه سار اين ياد سرخ، روزگار آزادمرداني را مي پروراند كه ندا در مي دهند بايد دولت ستم نباشد و ما اين شعار را از امام حسين(ع) ياد گرفته ايم كه هر مستبد ستمگر يا بايد بمير و يا از صحنه تاريخ زوده شود. «نسل» عبارت است از گروهي از افراد كه تقريباً همزمان متولد شده و متقارن با يك رويداد تاريخي بوده اند، چنان كه تحت عنوان «نسل آن رويداد» خوانده مي شود. در ايران معاصر به نسلي كه انقلاب و جنگ را درك كرده، نسل اول و به آنان كه تنها از جنگ به بعد را درك كرده اند، نسل دوم و نسل دوران رفاه و توسعه را نسل سوم و نسل فضاي باز دوران آقاي خاتمي را نسل چهارم گويند. اين كه هر نسل با نسل قبلي تفاوت هايي دارد، امري طبيعي است و جهت تكامل انسان، امري مطلوب بوده و چندان چالش انگيز نخواهد بود. اما برخي به گسست بين نسل سوم و چهارم از نسل هاي اول و دوم و برخي به انقطاع بين آنها قايل مي باشند. عواملي كه موجب گسست شده اند در سه بخش قابل مطالعه اند: 1. عوامل مرتبط با نسل گذشته: اگر نسل گذشته الف) خواستار انطباق كامل و انكار تفاوت نسلي باشد. ب) به جاي دفاع عقلاني از ارزش هاي خود به دفاع تحكمي از آنها بپردازد. ج) در زبان ملفوظ و زبان معقول با نسل بعد نا همزبان شده است. د) در مقابل لغزش ها و خطاهاي نسل جديد تحمل يا سعه صدر نداشته باشد. 2. عوامل مرتبط با نسل جديد: الف) از ويژگي هاي نوجواني است كه هنوز هويت مشخصي نداشته باشد. ب) هنوز ناپخته عمل كند (داشتن تفكر همه يا هيچ و ...) 3. عوامل مرتبط با شرايط روزگار: شرايط روزگار ما عبارتند از: الف) انقلاب ارتباطات و ساخت زدايي توسعه ارتباطات و ظهور اينترنت بسياري از سازه ها و معيارها را در هم شكسته است. كنترل افراد و دور نگهداشتن آنها از چيزهايي كه مي خواهيم در دسترس آنها نباشد، بسيار مشكل است. ب) در هم شكستن ساختار ممنوع و مجاز فرهنگ ايثار و شهادت فرهنگي است كه بدون خودخواهي و خودمحوري و با آزادانديشي و رسوخ در اعماق قلب نوجوانهاي جامعه، نه مركتب آن اشتباهات چهارگانه مي شود و نه نسبت به ويژگي هاي نوجواني و ضعف هاي او و تهديدات زمانه بي تفاوت بوده يا مرتكب اشتباه متقابل مي شود، بلكه به جاي ديدن ضعف ها، از قوت هاي نوجواني مي گويد و به جاي مرعوب شدن نسبت به تهديدات زمانه، همان را به فرصتي جهت پيشبرد اهداف ماندني خود تبديل مي نمايد. همچنان كه امام حسين(ع) در جاي جاي حركت اصلاحي خويش حجت را بر همگان تمام كرد و به دفاع عقلاني از مكتب پرداخت و با زباني نرم فطرت انسان ها را مخاطب ساخت و لغزش ها و خطاهاي دوست و دشمن را با بزرگواري ناديده انگاشت و با اين حماسه بزرگ و اين بزرگ ترين حماسه تاريخي، ارزش هاي عالي انساني را در تمام طول تاريخ و در تمام عرض ساري و جاري ساخت. تا مزاني كه فرهنگ حسيني در جامعه اي حاكم است، سخن از گسست بين نسل ها جايي ندارد، فقط كافي است كه مشخصات و مؤلفه هاي فرهنگ ايثار و شهادت را بشناسيم و به آنها متعهد بمانيم كه به برخي از اين ويژگي ها به زودي اشاره خواهد شد. اما همچنان كه گذشت، برخي به انقطاع بين نسل ها قايل شده اند: «در جامعه اي كه تثبيت و تغيير در آن از سوي عاملان يك سويه و مطلق انگاشته مي شود، استيصال رفتاري در آن همواره دور معيوب مي آفريند، گسستگي و فقدان هويت مشترك در آن هنجار مي شود و دو نسل از هم بيگانه مي شوند، به اقتضاي تغييرات شتابنده جهاني، سير اين گسستگي ها تصاعدي خواهد بود.» و براي اثبات مدعاي خود ملاك هاي انقطاع نسل ها را عرضه كرده اند: الف ـ فضاي معنايي، يعني ذهنيت و فضاي فكري و درك كلي دو نسل از جامعه و جهان با يكديگر ناهمخوان مي باشد. ب ـ در اثر همان ملاك اول، در آرمان ها و اهداف جامعه دگرديسي صورت پذيرفته است. ج ـ همچنان كه «سوسو» ـ دانشمند زبان شناس ـ مطرح مي كند، شبكه مفاهيم دانه دانه نيست، بلكه متصل بوده و همديگر را كامل مي كنند. به عبارت ديگر مفاهيم يك جامعه شبكه اي ساختمند هستند و يكي از ملاك هاي انقطاع نسل ها، تغيير اين شبكه ساختمند است، همچنان كه مفاهيم مستضعف، بسيج، استكبار، رفع كل فتنه از جهان، ساده زيستي، عاشق خدمت و ... مفاهيم ساختمند نسل اول اند، كه نه تنها توسط نسل هاي جديد به كار گرفته نمي شود، بلكه گاهي مفاهيمي متناقض و متضاد به جاي آنها نشسته است. د ـ الگويابي يا الگوگيري از الگوها و منابع اقتدار نسل اول چه كساني بودند و اينك چه كساني اند!! ﻫ ـ دگرديسي در ظواهر كه نحوه آرايش و پيرايش و پوشش و وضع خانه و ماشين و ... دو نسل، بيانگر دو نوع فرهنگ مجزا و جدا مي باشد. اما فرهنگ ايثار و شهادت مانع چنين انقطاعي مي شود، زيرا «الانسان عبيد الاحسان» و مگر مي شود يكي از صدها درس بزرگ ايثار گرايانه عاشورا را كسي بشنود و صرف نظر از مذهبش به آن دل نبندد!؟ هر كجاي دنيا و در هر تاريخي اگر شرايط مشابهي پيش بيايد، مردماني هستند كه با ايثار مال و جان چنين فرهنگي را باز توليد كنند. انقلاب اسلامي ايران و جنگ تحميلي شاهد زنده و خوبيبر اين مدعا است. تا زماني كه مسؤولان و رهبران هر نظام، ثروت و قدرت و اطلاعات را عادلانه توزيع مي كنند، فضاي معنايي و اهداف و آرمان هاي جامعه و شبكه مفاهيم و الگوها و ظاهر و باطن آنها با نسل هاي جديد به يكسان خواهد ماند. با اين همه اين مقاله در پي پاسخگويي به اين سؤال است كه فرهنگ ايثار و شهادت با نسل هاي بعد چه مي كند و چه تأثيراتي بر آنها مي گذارد؟ آيا اگر بر فرض گسست و انقطاع بين دو نسل پيش بيايد، باز اين فرهنگ راه خود را ادامه خواهد داد؟ تاثيرات فرهنگ ايثار و شهادت بر نسل هاي بعد: الف) پاسداشت حرمت وحكمت نسل گذشته: در گذشته همواره جوانان مظهر خامي و جهالت و پيران مظهر خردمندي و فضيلت بودند. هيچ فعل و انفعال نابخردانه اي از پيران انتظار نمي رفت. مرادها همه پير بودند و بزرگان معنوي را در مقام پيري تلقي مي كردند... در عرصه گسست فرهنگي، فاصله هاي سني و سالي از بين مي رود، يعني در افراد پير و ميانسال كنش هاي جوانان هفده ـ هجده ساله به چشم مي خورد. ديگر اقتضائات سني نيز به رغم وضع جسماني و انرژي جسماني و روحيه پيري پوشيده مي شود. يعني گرايش هاي فرهنگي موجب دگرگوني گرايش هاي طبيعي انسان مي شود. اما به رغم آنچه در مورد سير فرهنگ عمومي جوامع در بالا آمد، در نهضت عاشورا مي بينيم درست است كه از نوزاد 6 ماهه تا پيرمرد هفتاد ساله در كنار هم با هدفي واحد گرد هم آمده اند و هرگاه كه به خونخواهي شهداي كربلا قيام ونهضتي به پا شده است باز همين كنار هم بودن نسل ها را نظاره مي كنيم و در جنگ تحميلي عراق عليه ايران نيز نوجوانان سيزده و چهارده ساله در كنار پيرمردان هفتاد ساله و يا حتي بالاتر به نبرد برخاستند، اما از طرف ديگر در هنگامه نبرد و در پشت جبهه همواره حرمت يكديگر را نگاه دشتند و نه جوان تنها مظهر خامي و جهالت بود و نه پيرمرد تنها مظهر خردمندي و فضيلت و البته اقتضاي جنگ چنين است كه جوانان پيشتاز باشند و بايد دانست كنش هاي جوانان و پيشرفت بسيار سريع علمي آنها هرگز جاي تجربيه پيران را نخواهد گرفت و تمدن جوانان به هر كجا كه برسد به گرد پاي كهكشان فرهنگ ايثار و شهادت حسيني نخواهد رسيد وجوانان همواره تاريخ و فرهنگ ايثار و شهادت را وامدار پيران قوم خويش اند. به خصوص پيران جامعه ما، هر كنش جوانانه اي از خود به نمايش بگذارد، جوان هاي ايراني سخت نيازمند حكمت هاي عاشورايي اند كه توسط نسل گذشته منتقل مي شود. آنچه نزد جوانان معاصر است و آن را در بوق و كرنا مي كنند، داده ها و اطلاعات و حداكثر علم و آگاهي است در حالي كه حكمت و علم مفيد گمشده مؤمن است و اين حكمت نزد پيرمردهايي است چون حاج حبيب الله معلمي ها كه شعرها و سرودهاي دفاع مقدس را از تاريخ و فرهنگ ايراني ـ اسلامي استخراج و فوج فوج جوانان جامعه را به جبهه هاي ايثار و شهادت فرا خوانده اند. ب) ايجاد تعهد مذهبي و گذر از پوسته مذهب مشكل اصلي نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران، جامعه پذيري يا تربيت سياسي نسل جديد است نه جامعه پذيري مذهبي يا تربيت مذهبي و اين امر در تحقيقاتي چند تأييد شده است. از جمله نتايج تحقيقي حاكي است كه «در مقابل اكثريت قابل توجه پاسخگوياني كه دينداري شان قوي ارزيابي شد (حدود 82 درصد)، تنها 30 درصد واجد تعلق سياسي قوي به نظام بودند.» يا در تحقيق ديگري كه در بين دانشگاهيان انجام شده است، 5/43 درصدجوانان درباره نهاد روحانيت جهت گيري سكولاريستي و تنها 17 درصد جهت گيري بنيادگرايانه داشته اند. با نگاه خوش بينانه اين نشانگر شكل گيري نوع جديدي از تفكر ديني براي پوشش دادن نواقص و كاستي هاي تفكر بنيادگرايانه در عرصه هاي مذكور وحاكي از پويايي تفكر ديني در بين دانشگاهيان است. اما با نگاه بدبينانه حاكي از نااميدي، دلسردي و عقب نشيني از مبايد بنيادگرايي ديني به سمت مبادي سكولاريستي است.» بنابراين امام حسين(ع) به هدف خود كه زنده نگاه داشتن دين جدش محمد مصطفي(ص) بود رسيده و در هر صورت و در هر زمان و مكاني راهش ادامه خواهد داشت و تنها به دو نكته بايد توجه نمود كه نسل اول خود را حق و معيار حق نپندارند كه تا نسل هيا بعد مخالفتي با نسل هاي گذشته كردند، به منزله دين گريزي قلمداد شود، كه اين برداشت نساني ظلمي است همزمان در حق علم و درحق دين و ديگر اينكه چه بسا نسل جديد ايمان تازه كرده و از دين آبا و اجدادي مقلدانه فراتر آمده و شهامت تحقيقت و تفحص در اصول دين را داشته يا صرفاً به پوسته اي و ظاهري از دين بسنده نكرده و از دين ترسناكانه و طمعكارانه فراتر آمده و به دين عاشقانه و شناخت عارفانه اقبال نموده باشد و آيا دين جز عشق و محبت چيزي ديگر است!؟ و براي رسيدن به بلنداي عشق و ايثار جز راه امام حسين(ع) راهي هست؟ ج) دميدن روح اميد در نسل هاي تحت ستم و خفقان «مادامي كه در جلوي كاروان ما انسان ها، علي ها حركت مي كنند، اي مرگ! اي نوميدي ها! اي ياس، هرگز ما پرچم سفيد تسليم را براي تو برنخواهيم افراشت.» كلام فوق از يك آزادانديش اهل كتاب در عصر ماست و بنابراين چه پيروزي و موفقيتي براي پرچمداران فرهنگ ايثار و شهادت از اين بالاتر كه قلب و روح و وجدان انسان ها را اين گونه در طول تاريخ فتح كرده باشند!؟ مطالعه تاريخ پس از اسلام نشان مي دهد هر كجا نهضت و قيام وانقلابي از سوي خواجگان و بردگان و مظلومان و مستضعفان شكل گرفته، متأثر از قهرمانان ايثار و شهادت چون مولا علي(ع) و امام حسين(ع) بوده است. از جمله: رحله ابن بطوطه ـ سياح مالكي مذهب مراكشي ـ در مورد سربداران (رافضيان) مي نويسد: «مركز آنان كوي بلندي بود نزديك شهر بيهق كه سبزوار نيز ناميده مي شود... بردگان همه نواحي، از پيش خواجگان خود مي گريختند و به جمع آنان مي پيوستند.» گزارش ابن بطوطه حاكي از آن است كه در دوره مغولان همچنان تسنن، مذهب حاكم ورسمي بوده و تشيع به شكل فرقه اي (Sectarian) به حيات خود ادامه مي داده و در جنبش ها و قيام هاي مردمي نمود اجتماعي و تاريخي مي يافته است. قيام سربداران نمونه اي از حيات فرقه اي تشيع به شمار مي رود و حتي پاسداشت محرم و صفر از سوي مسلمان ها نه تنها ناشي از غم و يأس و اندوه نبوده و نيست ـ كه كوتاه بينان مي انديشند ـ بكله نشانه عشق و شور و شعور است. عشق متعالي بيش از قهقهه مستانه با اشك بروز و ظهور مي كند. آنچه به نظر برخي از سفرنامه نويسان، انگيزه اصلي افراد را براي شركت در مراسم (عزاداري ها) شكل مي دهد، نقش سنت هاي عاشورايي در ايجاد تسلاي خاطر و جبران ناكامي ها، شكست ها، يأس ها، گناهان و رفع بلايا و ايجاد چشم اندازي اميدبخش و مطلوب تر از آينده است. تا وقتي كه خون حسين(ع) مي جوشد، تحت هر شرايط دشوار، شيعيان او از هيچ دشمني ولو بسيار قدرتمند نمي هراسند. در هر روز چون عاشورا و هر ارض چون كربلا مي خوانند: «كممن فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله» چه بسيار شده كه به ياري خدا گروهي اندك بر سپاهي فراوان پيروزي يافته اند. د) تعيين هدف متعالي براي زندگي «ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه». در دوراني به سر مي بريم كه باز فلسفه پوچ گرايي در بين جوانان جامعه ترويج مي شود و از استيصال نتيجه و درماندگي صادق هدايت ها تجليل مي گردد. هنرمنداني كه خودكشي مي كنند تا ضعف و تسليم خود را به نمايش بگذارند. يكي از همين نويسندگان كه درباره هدف زندگي كار كرد و به پوچي رسيد، «آلبركامو» است. اما هم او صريحاً مي گويد: «فقط مذهب است كه پاسخ آن، براي هدف زندگي به قوت خود باقي است.» هر چند چنين افكاري در ظرف زمان خود فصت نشو و نما پيدا مي كند واز نظر جامعه شناسي وضعيت رفاه يا بحران اقتصادي است كه به افزايش خودكشي مي انجامد، اما از منظر روان شناسي بخصوص ديدگاه شناختي، نداشتن هدف يا گم كردن هدف يكي از عواملي است كه به پوچي و ضعف، بي پناهي و تسليم و نهايتاً افسردگي و خودكشي مي انجامد. هدف موتور محرك انسان براي تلاش و فعاليت و زندگي است، حال هر چه هدف متعالي تر، كوشش و تلاش انسان نيز با نشاط تر و عاشقانه تر خواهند بود و در حقيقت انسان ها به ميزان ارزش هدف است كه در راه آن وقت مي گذارند و به پاي آن هزينه مي كنند. فرهنگ ايثار و شهادت، هدفي را براي جامعه ترسيم كرده است كه نهايت و اوج رابطه اخلاق و اقتصاد است و در مقابل آن فرهنگ چپاول و غارت سرمايه هاي معنوي جامعه قرار مي گيرد و اين دو در يك طيف به صورت زير قرار مي گيرند: ايثار ـ كرم ـ جود ـ شكر ـ بخل ـ حرص ـ ترف حال اگر انسان هاي جامعه با مترفين مواجه شوند و توانايي مقابله با آنها را نداشته باشند، به مكانيسم هاي دفاعي متفاوتي دست مي يازند. يا قهر مي كنند يا فرار مي كنند يا آن را توجيه مي كنند و ... و كمتر كساني يافت مي شوند كه به دفاع و مقابله برخاسته و حاضر باشند در اين راه از جان و مال خود مايه بگذارند و اين تنها هنر ايثارگران است كه صرفاً در حد بخشش، اگر داشته باشند (جود) يا چه داشته باشند و چه نداشته باشند (كرم)، قرار نمي گيرند و تنها با بخيل و حريض درنمي افتند، بلكه با سردمداران فساد در جامعه ـ ملأ (كله گنده ها) و مترف ـ درمي افتند و چراغ هدايت و كشتي نجات جامعه از گرداب فساد و فقر و فحشا مي گردند. ﻫ) نترسيدن از مرگ و دميدن روح حميّت و شجاعت «فاني لا اري الموت الا السعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما». فرهنگ هايي هستند كه مرگ را خيلي خوشايند و واقعه اي بدون نگراني و ابهام در بين مردم خود معرفي مي كنند، اما در قرائت هاي ديگر مرگ بسيار ترسناك بوده و خدا و مرگ را چنان تصوير مي كنند كه گويي نعوذ بالله خداوند ضعيف است و كينه جو و منتظر لحظه اي است كه بنده خدا را تنه ادر شب اول قبر گير بياورد و به حساب او برسد!؟ همان خدايي كه يك عمر در حق بنده اش لطف كرده بوده است و مسلماً هرگونه مطلق نگري چندان وجهي ندارد و انسان عاقل بايد درخوف و رجا به سر ببرد: مرگ هر يك از پسر همرنگ اوست / پيش دشمن، دشمن و بر دوست، دوست ـ اي كه مي ترسي ز مرگ اندر فرار / آن ز خود ترسانه از وي هوشيار ـ روي زشت توس ني رخسار مرگ / جان تو هم چون درخت و مرگ برگ ـ گر به خاري خسته اي خود كشته اي / و رحرير و قز دري، خود رشته اي اما به همين راحتي نمي توان ترس از مرگ را در خود فرو كشت و روح حميّت و شجاعت و ايثار و عشق به شهادت را جايش كاشت. ابتدا ترس از مرگ و دلايل آن را بايد شناخت و سپس بايد ديد چگونه است كه شهادت براي برخي از عسل شيرين تر است. ابن سينا در رساله «في رفع الغم من الموت» دلايل ترس از مرگ را چنين برشمرده است: الف ـ انسان نمي داند مرگ چيست و در حقيقت انسان از جهل خود مي ترسد. ب ـ سختي دل كندن از ماديات. ج ـ انسان نمي داند بعد از مرگ چه مي شود. د ـ انسان گمان مي برد همراه مرگ دردي است بزرگ، غير از درد بيماري ها كه او را سخت اذيت خواهد كرد. ﻫ ـ به دليل عذاب و كيفري كه انسان احتمال مي دهد به دنبال مرگ بيايد. و ـ برخي گمان مي كنند زندگي ابدي در دنيا، لذتي دارد و لذا از مرگ مي ترسند. حال اگر مردان بزرگي يافت شوند كه ترس از مرگ را در خود كشته باشند و با شناخت دقيق مرگ و حوادث پس از آن و بدون نگراني از دست دادن دنياي مادي و نگراني و وحشت از عذاب الهي و موفقيت در جهاد اكبر، در برهه اي از تاريخ وارد جهاد اصغر شوند كه نياز به ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي داشته باشد، اينان به راحتي و بدون هيچ تأملي راه شهادت را در پيش خواهند گرفت كه اين نوع مرگ سعادت دنيا و آخرت خود و قوم آنها را به دنبال خواهد داشت و قبل از فوز عظماي الهي در آخرت، در همين دنيا روح حميّت و آزادگي را در جناح خويش خواهند دميد؛ همچنان كه شهادت حسين(ع) حيات تازه اي در عالم اسلام دميد... اثر و خاصيت يك سخن يا تاريخچه و يا شخصيت حماسي اين استه د رروح موج به وجود مي آورد، حميّت و غيرت به وجود مي آورد، شجاعت و صلابت به وجود مي آورد. در بدن ها خون ها را به حركت و جوشش درمي آورد و تن ها را از رخوت و سستي خارج مي كند و آنها را چابك و چالاك مي نمايد. آن گاه كه آزاده اي با سرافرازي، پاك و بي گناه زيسته باشد و آنگاه با ظلم و ستمي مواجه شود، ديگر نزد او ترس ا زمرگ توهمي بيش نخواهد بود و فرمان عشق و عقل او را به حركت و جهاد وا خواهد داشت تا قوم مظلومي را يا بالاتر از آن مكتب وحققت وارونه شده اي را از اسارت برهاند و اين خود گوشه اي از تاثير فرهنگ ايثار و شهادت بر نسل هاي بعدي است. همانگونه كه هم اكنون مسلمانان بي شك چه شيعه و چه سني اگر حرمت و شخصيتي دارند، آن را وامدار حركت قهرمانانه حسين(ع) هستند: «حسين(ع) باحركت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده كرد، احساسات بردگي و اسارتي را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دره معاويه بر روح جامعه اسلامي حكمفرما بود تضعيف كرد و ترس را ريخت و احساس عبوديت را زايل كرد... و به عبارت ديگر به اجتماع اسلامي شخصيت داد. و) تبديل تهديدات جهاني شدن و جهاني سازي به فرصت جهان گرايي دين اسلام اديان براساس قلمرو به چهار دسته تقسيم بندي مي شوند: 1. اديان محلي (Locar Religions) 2. اديان قومي (Tribal Religions) 3. اديان ملي (National Religions) 4. اديان جهاني (Universal Religions) مانويت بر حسب دعاوي و سرگذشت تاريخي اش، يكي از اديان جهاني محسوب مي شود، اما پيروانش در سطح جهان ناچيزند. مسيحيت و بودائيسم از آن حيث كه دعاوي جهاني دارند، هر كدام به نوعي از پديده جهانيت و فرآيند جهاني شدن متأثر گرديده و بعضاً به واكنش هايي در برابر آن وادار شده اند. اما از آن جهت كه اساساً نگاهي مثبت و رويكردي فعال نسبت به دنيا ندارند و نقش مستقيم و كنش گرايانه اي براي خويش در عرصه اجتماعي قايل نيستند، چندان مناقشه اي را نيز برنمي انگيزند. به علاوه همراه و سازگار شدن اين دو دين جهاني با «فرآيندهاي عرفي شدن» كه آنها را به درون فرد، به انزواي معابد و حصار مقدسات ماورايي، به عقب رانده و عرصه عمومي حيات اجتماعي را از ملاحظات آنها رها ساخته است، باعث گرديده تا نقاط مواجهه و نقاش آنها با پديده جهاني به حداقل خود برسد. با كامل شدن اين تأثيرات و قبول حاشيه نشيني، انگيزه هاي تبليغ گرايي نيز در اين قبيل اديان رو به افول گذارده است، خصوصاً آنها كه به جاي اديان تاريخي و سنتي با ايدئولوژي هاي عرفي و شبه دين هاي مدرن مواجه بوده اند. به علاوه حساب مسيحيت در اين ميان، علي رغم داشتن خصلت «ديني و داعيه جهاني» با روند كنوني جهاني شدن جدا است، زيرا به هر صور، از بسط هژموني غرب بر ديگر مناطق جهان، منتفع شده و مي شود. هر چند انديويدواليسم، ماترياليسم و سكولاريسم نهفته در پس اين پديده، آنها را نيز تا حدي نگران كرده است. هندوئيسم، آيين زرتشت، يهوديت و كنفوسيانيسم اگر چه مانند دو دين سابق الذكر، بي اعتناي به امور دنيا و اجتماع نبوده و با تفاوت هايي از هم، نسبت به نشانه هاي بيروني براي درهم شكستن مقاومت هاي آموزه اي و تأثيرگذاري بر پيروانشان واكنش نشان مي دهند، اما به دليل خصلت ملي و قومي شان به اندازه اديان جهاني اشتمالي فعال گرا، با وجوه مختلف پديده جهاني درگير نشده و نخواهند شد. اما «جهانيت» براي آييني كه توانسته است تاريخ چهارده قرن نشو و نما در جوامع مختلف را با كاميابي هاي نسبي پشت سر گذارد وپوياتر از گذشته در عرصه جهاني حضور پيدا كند، پديده غريب و نگران كننده اي به شمار نمي رود. اين پديده براي آيين جهاني اسلام با توانايي زايدالوصفش در انطباق و همراهي با اقتضائات بيروني، بيش از آن كه تهديد كننده باشد، فرصت ساز است. اگردر اين تجربه احتمال تهديدي وجود داشته باشد، عمدتاً از كوتاهي و ضعف پيروان آن در درك درست شرايط و اقتضائات آن از يك سو و كشف ظرفيت هاي اسلام و به كارگيري درست و سنجيده آن از سوي ديگر برمي خيزد تا نفس جهانيت به مشابه يك واقعيت بيروني. در مقابل آنچه جهانيت براي اسلام و مسلمانان به ارمغان مي آورد، تماماً فرصت هايي است كه پيش از اين كمتر براي مشتاقان حقايق ديني وجود داشته است. اما روند كنوني «جهاني سازي» كه به علت نقش آفريني پررنگ عناصر فعال در جهت دهي به آن عنوان گوياتر «جهاني سازي» را يافته است، هم اينك در راستايي قرار گرفته كه به حسب برخي پيش بيني ها از آينده آن، به شدت نگراني آور مي نمايد و به همان ميزان مخالفت هايي را در برابر خود پديد آورده است. در زير به دو مورد از جهت گيري هاي تاثيرگذار بر روندهاي محتمل جهاني شدن و اميدي كه به فرهنگ ايثار و شهادت در مقابله با آن مي رود اشاره خواهد شد تا هم نشان دهد از بين همه اديان جهاني، اسلام تنها ديني است كه در صحنه خواهد ماند و هم نشان دهد نسل هاي سوم و چهارم و نسل هاي بعد اگر پا بيفتد با استكبار همان خواهند كرد كه نسل اول با شاه و نسل دوم با صدام كردند. 1. هويت يابي / بي هويتي: به ميزاني كه جهاني شدن به هويت، وفاداري و تعلق به جمع ضربه مي زندف به دين نيز آسيب خواهد رسان (3/22/2000:Esposito Walson). بي هويتي و غريبگي دو پيامد گريزناپذير روند كنوني جهاني سازي است كه به پديده بي نامي كه از مميزات شهرهاي مدرن است، افزوه گرديده است. اما محرم كه از راه مي رسد و عَلَم عدالت ورزي و آزادي خواهي عاشورا بالامي رود، در همه جهان اسلام، مسلمين با هويتي واحد گرد مي آيند و وفاداري علمدار كربلا را باز توليد كرده و به نمايش مي گذارند و جهانيان را به تماشا فرا مي خوانند، اين اتحاد قلبي آنها جايي براي احساس غربت و بي كسي و بي نامي نمي گذارد. جان گرگان و سگان از هم جداست / متحد جان هاي شيران خداست همانطور كه گفته شد اين در صورتي است كه حادثه كربلا ديگر بار تحريف نشود و مسلمانان اين درخت تناور را ازآفت خرافات بپيرايند و يادشان نرود اين براي آنها ننگ بزرگي است كه استكبار جهاني حرم امامان آنها را در محاصره داشته باشد و آنها در مراثي خود همه مستضعفين را به نهضت بين الملل اسلامي فرا نخوانند! و هر عاشورا به صهيونيست ها نگويند: هيهات من الذله. و هرگ زدست بيعت با نامحرمان حرم ندهند، هر چند به كشته شدن و اسارت خانواده و خانوار آنها بينجامد. 2. توسعه يافتگي / توسعه نيافتگي: منظور از توسعه و حيطه و قلمرو و اهداف آن فهرست وار عبارتند از: ـ توسعه همانند امپرياليسم، زياده طلب و انحصارگر است. بدين معني كه تحمل رقيب وهمتا در جوار خويش را ندارد. ـ هر بخش و جزء توسعه يافته در كنار خويش، بخش ها و اجزاي توسعه نيافته اي در درون مرزهاي ملي در سطح جهاني پديد مي آورد. ـ مدل توسعه غربي به خصومت هاي عمومي دامن مي زند و نظم و سامان اجتماعي را از مناسبات درون و ميان جوامع محو مي سازد. ـ توسعه براي ديرآمدگان، خواب موهوم است. از اين پس هيچ كشوري با الگوي توسعه غربي به سطحي كه آنان رسيده اند، دست پيدا نخواهد كرد. ـ توسعه غربي پديده اي خنثي به لحاظ فرهنگي يا فاقد توانايي در ايجاد فرهنگ متناسب خود نمي باشد. اما درحال حاضر كشورهاي اسلامي جزو كشورهاي توسعه نيافته يا كم توسعه يافته اند و رشد اقتصادي برخي كشورهاي عربي ـ اسلامي را به حساب توسعه نبايد گذاشت و مسلمانهاي مقيم كشورهاي توسعه يافته نيز در اقليت و مورد ظلم و ستم و آزار بوده و حتي اجازه آزادي انتخاب پوشش را به آنها نمي دهند. با توجه به آنچه كه گذشت چه فرهنگي جز فرهنگ ايثار و شهادت مي تواند با اين انحصارطلبي امپرياليسم جهاني و فرهنگ سلطه او بر همه منابع مادي و انساني مستضعفين و بخصوص مسلمين مقابله كند!؟ چه بينش و نگرشي مي تواند توسعه روزافزون اقليتي صهيونيست را ـ كه به نام توسعه جهاني و همگاني تبليغ مي شود ـ عيان ساخته و علم مخالفت با آن را برافراشته وبا مال و جان به جهاد باآن برخيزد!؟ آيا يك كشور به تنهايي توانسته يا مي تواند با شيطان بزرگ درافتد!؟ آيا چنين مقابله نابرابري معقول است!؟ و بالاخره آيا جز به نهضت بين الملل اسلامي همه مستضعفين بخصوص مسلمين جهان مي توان انديشيد!؟ و آيا فلسفه انظار مهدي اشاعه همين اعتراض به دشمنان خدا و انسن چيز ديگري هست؟ در اين فضايي كه يزيديان زمان ـ دولتمردان آمريكاي جهان خوار ـ همه كشورها را بلااستثنا به بيعت با خود فرا مي خواند، زندگي با او و در كنار او جز ننگ و عار و پذيرش شهادت در نبرد با اوجز سعادت جاودانه و فوز عظيم نخواهد بود. وهمين جا مبارزين اين راه حسيني بايد صف خود را از افراد قشري ـ كه به ظواهري از مذهب بسنده كرده و در صحنه محدود انديشه آنان جايي براي طرح نظام هاي حقوقي و اقتصادي ملي و بين المللي نمي ماند ـ جدا سازند. «معيار دينداري در جبهه حسينيان، عدالت است»، در حالي كه مقدس مآبي قشريون حكم مي كند كه همواره بگويند عدالت معيار دينداري است!؟ همان ها كه گاه پانصد سال و اندي حكومت هايي چون حكومت عباسيان را به خلفايي جائر و جابر تبريك گفته و راه آنان را منتهي به انقلاب مهدي(عج) خوانده و مردم را به سكوت و تسليم و صبر زرد فرا خوانده اند. يكي از مغالطه هاي همواره اينان خلط بين عالم تكوين و عالم تشريع است كه با قدري توجه به ظالم خواندن خداوند مي انجامد. اينان تنها به رواياتي بسنده مي كنند كه رزق انسان در عالم تكوين (قانون جهان بدون وجه به خواست الهي) به تقدير الهي است و انسان هاي غني و فقير بايد به آن چه كه دارند راضي باشند و اما و صد اما در كنار اين شكر به درگاه خداوند و رضايت نسبت به قوانين طبيعي و اجتماعي او كه حق و درست است، آيات و روايات را نمي خوانند كه مردم موظفند در عالم تشريع (خواست خداوند) ظلم و ستم و چپاول را تحمل نكنند: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم.» خداوند حال هيچ قومي را تغيير نخواهد داد تا زماني كه خود حاشان را تغيير دهند. «ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم.» ... عهدي كه خداي تعالي از علما و دانايان گرفته تا راضي نشوند بر سيري ظالم و گرسنه ماندن مظلوم... اينان كافي است به برخي تحقيقات ميداني در زمينه قشربندي هاي اجتماعي و رابطه آن با گرايش ها و رفتارهاي ديني سري بزنند: «اعضاي قشر پايين جامعه داراي دين احساسي تر و پرشورتري هستند و به دليل ناكامي ها و محروميت هاي بيشتر اجتماعي كه متقبل مي شوند، دين نزد آنان كمتر اين دنيايي و بيشتر قدسي و متعالي است و بخش وسيع تري از زندگي آنها (در مقايسه با قشرهاي مرفه) را دين به خود اختصاص داده است. همچنين قشرهاي پايين جامعه به نوعي توجيه الهي از رنج و آلام خود و ارايه تبيين الهي براي عدم دسترسي خويش به قدرت و منزلت اجتماعي هستند. طبقات بالاي جامعه نيز خوشبختي و بهره مندي هاي بيشتر خود را به كمك دين توجيه مي كنند و به آن مشروعيت مي بخشند.» چه كسي و چه فرهنگي اين احساس و توجيه را در اين و آن ايجاد نموده است!؟ هم اينك فرصت جهان گرايي دين اسلام، با همه ابزارهاي سلطه گران (فن آوري و ...) پديد آمده و بايد آن را غنيمت شمرد، اما در طول تاريخ حركات كور و بي برنامه و تند و هيجاني با جوانان به همان ميزان عقيم بوده اند كه كوتاهي و غفلت و اقدام نكردن: «جنبش هاي مكتبي... در مسير خود در پيدا كردن اعتقاد و طرز تفكر شيعي، موفقيت چنداني به دست نياوردند، اگر چه تمامي اين جنبش ها از سرچشمه زلال تشيع جان گرفته بودند. عدم برخورداري اين جنبش ها از طرز تفكر و اعتقاد خالص شيعي، ائمه (ع) را وامي داشت كه بيش از بيش به توضيح اعتقادات و اصول مكتب همت گمارند» و اين به معني اولويت كار و فعاليت هاي فرهنگي با نسل هاي بعدي در سطح جهاني و ارتباط با مستضعفين و مسلمانان جهان است تا در نتيجه اين فعاليت فرهنگي، جواناني در سطح جهان پديد آيند كه باور داشته باشند: هر زندگي به مرگ فنا مي شود ولي / آن زندگي كه مرگ ندارد، شهادت است و به پيش بيني تاريخي قهرمان كربلا ـ زينب كبري(س) ـ ايمان بياورند: «هرچند كه جباران وپيروان ضلالت براي نابودي قبر سيدالشهدا كوشش كنند، بر عظمت و شوكت آن افزوده خواهد شد» و همچنان با اعتراض قلبي و زباني و عملي خود نسبت به ستمگران، منتظر عدالت گستر جهاني بمانند.