پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:18 PM
عنوان : جنبه ها و جلوه هاي نمايشي در رفتار، گفتار و نوشتار رزمندگان
انواع مقالات :علمي و فرهنگي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
پديده ها و حوادث بزرگي همچون جنگ مي تواند شكل ها و جلو ه هاي تازه اي از فرهنگ و هنر با خود همراه بياورند. يا به تعبير ديگر جوامع با گذار از فراز و نشيب هاي تاريخي خود هنر ويژه ي خود را مي سازند. به نظر نگارنده فرهنگ جبهه و بررسي گفتار، رفتار و نوشتار جامعه رزمنده فرصتي را فراهم مي آورد كه بيشتر با زندگي آنان آشنا شويم و به ظرائف و جنبه هاي ناپيداري روحي و رواني آنان دست پيدا كنيم. بي شك اين پنجره تا حدودي مي تواند مشكل گشاي تئاتر دفاع مقدس شود. اين جلوه ها و جنبه ها خود را به شكل بارزي در رفتار، گفتار و نوشتار جامعه رزمنده نشان مي دهد. آداب و رسوم، بازي ها، حاضر جوابي ها، خلاقيت ها، رؤياها، شعارها و رجزها، شوخ طبيعي ها، شهادت نامه ها، مشاهدات، منظومه ها، يادداشت هاي روزانه و خاطرات گنجينه هاي عظيمي هستند كه مي توان با بهره بردن از آنان به شكل مستقيم و غيرمستقيم آثار نويي خلق كرد.
مقدمه:
پديده ها و حوادث بزرگي همچون جنگ مي تواند شكل ها و جلو ه هاي تازه اي از فرهنگ و هنر با خود همراه بياورند. يا به تعبير ديگر جوامع با گذار از فراز و نشيب هاي تاريخي خود هنر ويژه ي خود را مي سازند. جنگ تحميلي هشت ساله عراق عليه ايران نيز اين قاعده مستثني نيست اما متأسفانه هنوز نتوانسته است اثر خود را در حوزه نمايش نشان دهد. فقط در ده دوره ي جشنواره ي سراسري دفاع مقدس بيش از سيصد و پنجاه نمايش اجرا شده است. اگرچه در اين جشنواره ها ما نمايش هاي در خور توجه اي مي بينيم اما به اعتراف خود برگزاركنندگان، منتقدان، هنرمندان و نويسندگاني كه خود در اين عرصه تجربياتي داشته اند، تئاتر جنگ هنوز نتوانسته است به جايگاه در خور شأن خود دست پيدا كند و بر تئاتر كشور تأثير بگذارد. چيزي كه از آن انتظار مي رفت و مي رود. جدا از دلايلي كه به سياستگذاري هاي فرهنگي متوليان جامعه مربوط مي شود، يكي از دلايل آن شايد به عدم شناخت ما از جنگ و فرهنگ جبهه و جامعه رزمنده برگردد. كسي كه در اين عرصه قلم مي زند يا خود بايد جنگ را تجربه كرده و با فنون و تكنيك هاي درام آشنا باشد يا اينكه با مطالعه دقيق فرهنگ جبهه، به مكان ها، زمان ها، موقعيت ها و شخصيت هاي آن نزديك شود. تا نه فقط با تأثير از جنگ هاي ديگر به نشان دادن جنبه هاي ويران كننده جنگ توجه كند و آثاري به اصطلاح ضد جنگ به وجود بياورد. آثاري كه معمولاً فضايي مأيوس كننده و تلخ بر آن حاكم است و رنگ بوي سياسي دارند معمولاً و به پايمردي ها و دفاع مظلومانه رزمندگان توجه نمي كنند) نه در سويي ديگر با هر نمايش و حتي ديالوگي كه با سليقه هاي آن ها همخواني ندارد با شعار ضديت با جنگ با آن مخالفت ورزند. به نظر نگارنده فرهنگ جبهه و بررسي گفتار، رفتار و نوشتار جامعه رزمنده فرصتي را فراهم مي آورد كه بيشتر با زندگي آنان آشنا شويم و به ظرائف و جنبه هاي ناپيداري روحي و رواني آنان دست پيدا كنيم. بي شك اين پنجره تا حدودي مي تواند مشكل گشاي تئاتر دفاع مقدس شود. جنگ هشت ساله ي عراق عليه ايران سرشار از جنبه ها، جلوه ها و خلاقيت هاي نمايشي بود. اين جلوه ها و جنبه ها خود را به شكل بارزي در رفتار، گفتار و نوشتار جامعه رزمنده نشان مي دهد. آداب و رسوم، بازي ها، حاضر جوابي ها، خلاقيت ها، رؤياها، شعارها و رجزها، شوخ طبيعي ها، شهادت نامه ها، مشاهدات، منظومه ها، يادداشت هاي روزانه و خاطرات گنجينه هاي عظيمي هستند كه مي توان با بهره بردن از آنان به شكل مستقيم و غيرمستقيم آثار نويي خلق كرد. به جز اين مي توان با مطالعه فرهنگ جبهه به تماشاي رفتار، گفتار و نوشتار نمايشي جامعه رزمنده نشست و از اين شگردها، جلوه ها و خلاقيت هاي نمايشي در حوزه نمايشي بهره جست. اين مقاله در پي پاسخ به اين پرسش است كه اين جلوه ها و جنبه هاي نمايشي كدام است و چگونه مي توان از آنان براي اعتلاي تئاتر و به ويژه تئاتر جنگ بهره گرفت؟ پرسشي كه دو گزاره را مي تواند به دنبال داشته باشد. نخست اينكه: به تعبير ديويد لسكو در كتاب هنر نمايش نويسي جنگ و تأكيد بر رساله ي چيني سون تسو به نام هنر جنگ (سال هاي 400 و 320 قبل از ميلاد) بين هنر جنگ و هنر درام نويسي در ايجاد و ابداع موقيت ها شباهت هاي وجود داردكه مي تواند به كار هم آيند. و دوم اينكه: جنگ خود گنجينه ي غني از عناصر نمايشي است و بعضي از آنچه كه «ساختمايه هاي نمايشنامه و نمايش» گفته شده است، را در خود دارد كه با مطالعه در رفتار، گفتار و نوشتار رزمندگان مي توان آنها را استخراج كرد و به كار بست. در اين مقاله كوشش شده است با نگاهي گذرا به فرهنگ جبهه و رفتار گفتار و نوشتار جامعه رزمنده گزيده اي از جنبه هاي نمايشي را بر شمرد. جنگ و فرهنگ عمومي جبهه ـ جنگ نخستين ماشين تاريخ است كه قطعاتش را آدميان تشكيل مي دهند. ـ جنگ بازي قدرت شكارچيان بيكار به برهبري مبلغان فرق مختلف است. ـ جنگ همزاد آدمي است. ـ جنگ سبك زندگي قبايل وحشي چادرنشين و جنگ جوست. ـ جنگ سرطان است «استيلاي فرهنگ هاي جنگ افزار بر فرهنگ هاي صلح طلب» ـ جنگ مايه ي سلامت كشور است. ـ جنگ ناشي از كج فهمي هاي خواص يا عوام است. ـ جنگ ماحصل مسموميت ناشي از تستوسترون است. ـ جنگ ناشي از آن است كه انسان حيوان پرخاشگر است. ـ جنگ ناشي از آن است كه مغز انسان به لحاظ تكاملي به بن بست گرفتار آمده است. ـ جنگ به منظور كسب منفعت يا تبعيت از رسولان الهي است. ـ جنگ يك رسم و آيين است. ـ جنگ پيشروي و پيشرفت است. ـ جنگ يك ماشين ابدي است. ـ جنگ ناشي از نژادپرستي است.» اين عبارت ها نظريات متفاوتي پيرامون خاستگاه هاي جنگ است. قرائت هايي كه در وراي خود انبوهي از حقايق را نهفته دارند. اما واقعيت اين است كه هنوز در جاي جاي اين كره ي خاكي جنگ و درگيري وجود دارد. جنگ هايي كه هر كدام علت وقوع خاص خود را دارند. جنگ هشت ساله ي عراق عليه ايران نيز يكي از اين جنگ هاي خونين اواخر قرن بيستم بود كه «شخصيت صدام» و «سيستم بين المللي در سه سطح ابرقدرت ها، قدرت هاي بزرگ، قدرت هاي منطقه اي» در شعله ور شدن آتش جنگ تأثير اساسي داشتند. جنگي كه با سه هدف براندازي، تجيزه و تضعيف اين كشور تحميل شد جنگي كه هشت سال طول كشيد مي توان آن را در هشت مقطع تقسيم كرد: مقطع اول: زمينه سازي جنگ، از پيروزي انقلاب تا 31 شهريور 59. مقطع دوم: هجوم عراق و اشغال خاك ايران از 31 شهريور تا 30/8/59 مقطع سوم: آزادسازي مناطق اشغالي، از 17/7/59 تا فتح خرمشهر. مقطع چهارم: تعقيب و تنبيه متجاوز از عمليات رمضان تا عمليات بدر مقطع پنجم: تحميل شرايط خودي به دشمن از طريق كسب يك پيروزي. از فتح فاو تا فتح حلبچه. مقطع ششم: ورود رسمي نظام بين الملل به جنگ از تصويب قطعنامه ي 598 تا سقوط هواپيماي ايرباس. مقطع هفتم: ظهور عقب ماندگي هاي اساسي خودي در جنگ. از سقوط فاو تا پذيرش قطعنامه. مقطع هشتم: مقاومت رزمندگان و كسب پيروزيهاي سياسي از هجوم مجدد عراق به ايران تا پذيرش قرارداد 1975 توسط عراق.» در اين جنگ برخلاف عراق كه بيشتر متكي به سلاح هاي مدرن خود بود، ايران بيشتر به نيروهاي مردمي خود مي باليد. رزمندگاني كه با هشت سال جنگ حماسه آفريدند و فرهنگي غني را از خود به جاي گذاشتند. فرهنگ جبهه كه حالا تقريباً در دهها جلد كتاب به شكل مكتوب در اختيار ماست. فرهنگي كه در سه عرصه ي گفتار، نوشتار و رفتار معارف عامه و فرهنگ عمومي جبهه به شمار مي آيند و نشان دهنده ي قسمت اعظم رفتار و محتويات فرهنگي، روحيه وافق فكري و ذوق و سليقه ي رزمندگان در طول ساليان دفاع مقدس است. ولي بي شك اين فرهنگ كه زائيده ي اين جنگ هشت ساله بود، داراي جلوه ها، جنبه ها و خلاقيت هاي نمايشي فراواني است كه «غريزه ي غيرآگاه نمايشگري» رزمندگان كه آثار آن در رفتار، گفتار و نوشتار آنان متجلي مي شد، در اين باره نقش تعيين كننده را بازي مي كرد. و يا به تعبير ديگر و به نقل از «اسكار.گ.براكت.» «عناصر تئاتري و دراماتيك را در هر جامعه ي انساني مي توان سراغ گرفت صرف نظر از آن كه اين جوامع پيشرفته و پيچيده باشند يا نباشند، اين عناصر در رقص ها و مراسم مردم ابتدايي همان قدر بارزند كه در مبارزات سياسي، راهپيمايي ها، مسابقات ورزشي، مراسم مذهبي و حتي بازي هاي كودكان ما پيداست غالب شركت كنندگان در اين گونه فعاليتها خود گمان نمي كنند در فعاليتي تئاتري حضور دارند، با آن كه در آن ها تماشاگر، ديالوگ «گفتگو» و برخورد عقايد به كار گرفته مي شود.» ما دراين مقاله به جستجوي جلوه ها، جنبه ها و خلاقيت هاي رفتار، گفتار و نوشتار، رزمندگان مي پردازيم و به عناصر نمايش در آداب رسوم، بازي هاي، حاضرجوابي ها، خلاقيت هاي، روياي صادقه، شعارها و رجزها، شوخ طبعي ها، شهادت نامه ها، مشاهدات، مكاشفات، منظومه ها، يادداشت هاي روزانه و خاطرات اشاره مي كنيم. 1. جنبه ها و جلوه هاي نمايش در رفتار رزمندگان بخش قابل توجهي از معارف عمومي جبهه هيا نبرد جنگ عراق عليه ايران اختصاص به عرصه ي رفتاري جامعه ي رزمندگان دارد. عرصه اي كه شامل آداب و رسوم با زير مجموعه هاي امور اجتماعي، امور دفاعي، امور عبادي، بازي ها، خلاقيتها، اوقات فراغت و ... مي شود. آدمك سازي، روش هاي نمايشي حفظ جان و استتار، سلاح هاي نمايشي، تقليد صدا، زبان نمايشي و توافقي، ورزش و سرگرمي و اوقات فراغت، صحنه آرايي، عيد نوروز، جشن حنابندان، عاشورا و شام غريبان، چفيه، روياها و ... نمونه هايي از اين فرهنگ است كه داراي جنبه ها و جلوه هاي نمايش قابل ملاحظه است. در اين جا به ذكر چند نمونه اكتفا مي كنيم. 1ـ1. آدمك سازي «در مناطق عملياتي رزمندگان براي دستيابي به مقاصد خود آدمك هايي را طراحي مي كردند و در معرض ديد دشمن قرار مي داند كه آدمك ها، گاهي لباس هايي بودكه از خار و خاشاك پر شده و شبيه آدم درست شده بود. كلاهي فلزي روي چوب يا اسلحه گذاشته مي شد. پشت خاكريز يا سنگر و كانال هايي كمين قرار مي گرفت. هدف از اين كار طبعاً واداشتن دشمن به آتش باري در آن نقاط و اتلاف مهمان بود. در اين گونه موارد بعد از قرار دادن آدمك ها در نقاط موردنظر نيروها فوري به داخل سنگر مي رفتند يا از محل فاصله مي گرفتند. از روي حجم آتش و نوع مهمان به كار رفته همه به تخمين و سنجش انواع سلاح هاي موجود در منطقه، حجم نيروهاي دشمن در پشت خاكريزها و سنگرها و ميزان مهماتي كه در اختيار داشتند مي پرداختند. در شرايطي از آدمك ها براي جلب توجه و مشغول كردن دشمن در نقطه اي خاص استفاده مي شد تا امكان تحرك براي آرپي چي زن ها يا قناصه چي هايي كه قصد انهدام سنگر تيربار يا دوشكا يا هدف قرار دادند قناصه چي دشمن را داشتند فراهم آيد. در اين صورت، نيروهاي خود از زاويه اي دورتر از موضع آتش به خطوط دشمن مي ايستادند و با توجه به آتش دهانه سلاح ها، موضوع موردنظر را شناسايي و گراگيري مي كردند و با استفاده از اصل غافلگيري آن ها را هدف قرار مي داند. اگر بنا ترساندن دشمن و بيشتر نشان دادن تعداد نيروها در خط بود به طور متناوب جاي آدمك ها را عوض مي كردند و هر لحظه در قسمتي خاص آن را به نمايش مي گذاشتند تا تصور جابجايي افراد در ذهن ايجاد شود. البته گ اهي هم بچه ها قصد اذيت و آزار دشمن در داشتند و از باب تفريح اين عمل را انجام مي دادند تا آن ها را وحشت زده كنند و به تيراندازي وادارند. و موجب هدر رفتن مهمات آن ها شوند.» البته براي ساختن اين آدمك ها و اين ترفند نمايشي كه در جنگ هاي ديگر به خصوص در جنگ جهاني دوم نيز سابقه داشته است، رزمندگان با توجه به زمان، مكان و امكاناتي كه در اختيار داشته اند خلاقيت ها و ابتكارهاي خاص خود را بكار برده اند به عنوان مثال استفاده از يك دسته بيل و يك كلاه خود با چيدن آن در سنگر طوري كه دشمن فرض كند رزمنده اي در سنگر مشغول نگهباني است و با استفاده از چفيه، چوب نخل هايي كه به شكل علامت به علاوه وصل شده بود و اوركت و كلاه خود براي ساختن چنين آدمك هايي از جمله اين ابتكارات نمايش بود. بي شك اين رفتار رزمندگان، هنر عروسكي را در ذهن متبادر مي كند. «عروسك به عنوان پيكره اي بي جان كه ساخته مي شود تا به كوشش انسان در مقابل تماشاگر به حركت درآيد.» اما در اينجا ديگر تماشاگري وجود ندارد و مخاطب اين عروسك، سرباز جبهه ي مقابل است. و عروسك گردان رزمندگاني هستند كه سعي در فريب افراد مقابل خود دارند. اشخاصي كه تلاش مي كنند به يك تكه چوب و كلاه فلزي روي آن جاه دهند و دشمن را به اشتباه بياندازند. تا بار ديگر اصطلاح قديمي «خيال» و «خيال بازي» در اين باره به كار آيد. و اگرچه اين آدمك ها در بيشتر موارد بي حركت و خاموش بوده اند، اما همانند عروسك نياز به حركت در خود احساس مي كرده اند و هنگامي كه توسط خالق خود شكل و شخصيت خود را مي يابند، تمايل به حركت در آنها بيشتر مي شود. به خصوص موقعي كه بدانند د رراه هدفي بزرگ، واقعي و هيجان انگيز به كار گرفته شده اند و در يك موقعيت نمايش قرار دارند. اگر چوب يا اسلحه ي اين آدمك ها را به مثال ميله در نظر بگيريم در اين مورد به عروسك ميله اي نزديك مي شويم. بيل برد در كتاب هنر عروسكي مي گويد: «عروسك مرد يا زن يا حيوان كوچك نيست. يك عروسك بايد از همتاي زنده ي خود هميشه ساده تر، غمگين تر، بدجنس تر و انعطاف پذيرتر باشد.» سادگي و بدجنسي و غمگيني در اندام اين آدمك ها موج مي زند و اگرچه از انعطاف لازم برخوردار نيستند اما وقتي با خطرات و غريزه ي بازيگري رزمنده يي هماهنگ شوند، به چهره ي واقعي يك عروسك نزديك مي شوند. 1ـ2. روش هاي نمايشي حفظ جان و استتار «حفظ جان به طرق مختلف و علل متفاوت صورت مي گرفت. گاهي مجروحي كه در خط و منطقه تصرف شده روي زمين مانده بود خود را به مردن مي زد و بعد از اين كه دشمن از او غافل مي شد يا آن محل به تصرف نيروهاي خودي درمي آمد او نجات مي يافت گاهي نيروها در جريان كمين يا عمليات ناگهان متوجه شدند در محاصره قرار مي گرفته اند. در اين شرايط اشخاص با آلوده كردن تن وصورت خود به خون اجساد شهدا يا كشته هاي عراقي خود را به مردن مي زدند و اگر فرصت داشتند به سرعت لباس اجساد عراقي را مي پوشيدند و به اين ترتيب از تير خلاصي كه دشمن معمولاً به ايراني ها مي زد نجات مي يافتند. در بعضي موارد نيز خود را زير تلي از جنازه هاي خودي و دشمن پنهان كردند. تمام اين كارها ظرف يكي، دو دقيقه از زمان اطلاع از قرار گرفتن در محاصره با كمين صورت مي گرفت.» در اين رفتار نمايشي رزمندگان مي توان به عناصر نمايشي متعددي نظير بازيگري، چهره پردازي، طراحي جامگان و طراحي صحنه اشاره كرد. و به خوبي مي توان مشاهده نمود كه چگونه در موقعيت ويژه، غريزه ي بازيگري انسان بروز مي كند و او را حتي حيات دوباره مي بخشد. در اين جا «ترس از صحنه»، «خجول بودن» و «عدم كنترل احساسات» و همچنين «عدم اختيار بيان» و يا ناديده گرفتن همان مواردي كه يك انسان به عنوان بازيگر روي آن «نظير بدن، بيان ذهن، احساسات» مداوم كار كند، به قيمت جان او تمام مي شود. و چه بسا اين رزمنده تجربه و يا تمرينات كمي در اين باره داده و داشته است كه توانسته است از «تيرخلاص» دشمن خلاص شود. «در عمليات فاو با گروهي دوازده نفره در محاصره ي دشمن قرار گرفتيم. سعي كرديم خود را در ميان اجساد استتار كنيم، عراقي ها براي زدن تير خلاص بالاي سر مي آمدند وقتي به يك ياز بچه ها لگد زدند. او بي اختيار گفت آخ و آن ها هم تير خلاص به سرش زدند. اما من سعي كردم واكنشي نشان دهم و بعد از رفتن آنها گريختم و به نيروهاي خودي ملحق شدم.» از ديگر عناصر نمايشي مي توان از «چهره سازي» نام برد. هنري كه مي كوشد سهم بسزايي در هنرهاي نمايش نظير سينما، تلويزيون و تئاتر داشته باشد. استفاده از تكنيك، و ابزارهاي لازم از ضرورت اين هنر است، تا به مدد آن شخصيتي جديد آفريده شود و يا در نمايش قيافه ي مبدلي خلق گردد. و در بخش قبل به اين عنصر اشاره شد. در رفتار رزمندگان هشت سال دفاع عليه متجاوزين نيز استفاده از اين عنصر آن هم به شكل طبيعي و بكر و ابتدايي آن به چشم مي خورد: «بعد از حمله در جايي بوديم كه آتش دشمن شديد بود و نمي توانستيم بيرون بياييم. در همين وضعيت، مهمات ما نيز تمام شد. گروهي به سراغ ما آمدند تا ما را دستگير كنند، من فوراً در ميان شهدا افتادم و سر و صورتم را خوني كردم آن ها دوستانم را به اسارت بردند اما هر چه لگد بر سر و سينه من زدن تكان نخوردم و بالاخره رفتند و من خلاص شدم. دوستانم بعد از پنج سال اسارت برگشتند.» جامگان نيز از ديگ عناصر نمايش است. عنصري كه بيانگر ويژگي خاص فرد و وسيله اي براي نمودن فضاي نمايش است. استفاده از اين عنصر نمايش نيز در رفتار رزمندگان براي حفظ جان خود به چشم مي خورد: «اولين شب عمليات والفجر 2 مجروح شدم و در منطقه دشمن باقي ماندم. وقتي ديدم عراقي ها نزديك مي شود سريع لباس يكي از آنها را درآوردم و پوشيدم و خودم را به مردن زدم، آنها چند بار مرا تكان دادند و پشت و رو كردند اما نه تكاني خودرم و نه مژه زدم. بعد كه عراقي ها رفتند حوالي صبح خود را به بچه ها رساندم و به بيمارستان منتقل شدم.» براي توضيح و تحليل اين صحنه ـ مرورو مجدد آن كافي است تا به چند عنصر نمايشي موجود ديگر در آن پي ببريم. 1ـ3. سلاح هاي نمايشي «در طي شبانه روز، در منطقه مواردي پيش مي آمد كه نيروها مجبور بودند با قصد قبلي و نقشه يا به اضطرار نبود سلاح و مهمات، در غافلگيري هاي دشمن از سلاح هاي قلابي استفاده كنند. مثل گذاشتن لوله ي پوليكا يا لوله هاي فلزي، الوار و چوب و تخته در سنگرها يا سكوهايي كه براي پرتاب توپ يا استقرار تانك طراحي و ساخته شده بود يا هوا فرستادن بالن هاي پلاستيكي مشتغل به جاي منور، پرتاب كلوخ، سنگ و پوكه هاي فشنگ به سوي سنگرها و خاكريز يا راه هاي تردد دشمن، به دست گرفتن چوب، فلز يا هر چيز ديگري به جاي اسلحه و نارنجك در مواجهه ي ناگهاني با افرادي از دشمن كه ممكن بود به حفظ جان نيروها و اسير گرفتن يا فراري دادن دشمن منجر شود. اهدافي كه نيروها به كار بردن سلاح هاي قلابي داشتند به اعتبار زمان و مكان فرق مي كرد. ايجاد ترس و وحشت در دل دشمن به نحوي كه جرأت نزديك شدن به خطوط خودي يا محل استقرار آن ها را از او سلب شود. پيشرفته نشان دادن مهمات و جنگ افزارهاي موجود در خط با حجم زياد و به تأخير انداختن زمان حمله يا پاتك امكانات خطوط رزمندگان... قرار گرفتن در موقعيت غافلگيري و همراه نداشتن اسلحه يا حتي نوع شوخي براي آزار رواني دشمن و ايجاد نشاط و تقويت روحيه ي نيروهاي خود و ...» استفاده از ابزارها و وسايل و سلاح هاي نمادين و غيرواقعي به جاي وسايل و ابزارهاي واقعي، اصلي پذيرفته شده در هنرهاي نمايشي و به ويژه در تئاتر است. اصلي كه بازيگران، طراحان صحنه، تماشاگران آن را پذيرفته اند. و شايد برهمين اساس است كه در رفتار رزمندگان گاهي لوله ي پوليكا، الوار چوب و لوله هاي فلزي ديگر حكم لوله هاي توپ و تانك پيدا مي كند و پارلن هاي پلاستيكي مشتعل، در نقش يك «منور» به هوا فرستاده مي شوند. با اين تفاوت كه جنگجويان جبهه ي مقابل به اشتباه افتاده و آن ها را نه سلاح هاي نمايشي بلكه سلاح هاي واقعي مي پندارند و نمي دانند كه طرف مقابل او را به «بازي» گرفته است. «نزديك خط دشمن بوديم قايقي آمد و تعدادي عراقي را پياده كرد به يكي از بچه ها كه به زبان عربي تسلط داشت گفتم بگويد تسليم شوند. آچاري را كه در دستم بود پشت سر يكي از آن ها قرار دادم او هم كه فكر كرد كلت روي سرش گرفته ام! به عربي فرياد مي زد: «پياده شويد وگرنه مرا مي كشد» همه پياده شدند با كمك بچه ها آن ها را خلع سلاح و به عقب منتقل كرديم.» و يا در جايي كه در جبهه ديگر رزمنده اي از «آفتابه» به عنوان يك سلاح استفاده مي كند و با پذيرش نقش رزمنده اي مصمم، دشمنش را وادار به تسليم مي كند: «داشتم مي رفتم دستشويي كه بين راه به چند نفر از گشتي هاي عراقي برخوردم. تنها بودم و چاره اي نديدم جز اين كه با آفتابه به آنها حمله كند. آب آن را خالي كردم و آن را به دو دست گرفتم و به عربي فرياد زدم دست ها را بالا ببرند و به عقب برنگردند. با همين حالت آنها را نزد بچه ها بردم يكي گفت چرا آنها را خلع سلاح نكردي، گفتم اگر آنها برمي گشتند عقب و اسلحه ي مرا مي ديدند كه من الان اينجا نبودم.» استفاده نمايشي از اين شي ء به جاي يك شي ء ديگر و حتي يك شي ء به جاي چند شي ء ديگر به فراخور موقعيت هاي نمايش، از خلاقيت هاي كارگرداني و طراحي صحنه محسوب مي شود كه در رفتار رزمندگان ايراني هشت سال جنگ تحميلي به خوبي به چشم مي خورد: «در عمليات بيت المقدس 2 گردان ما خط نگه دار بودم. شب با بچه ها كيسه هاي زباله سياه رنگ را جمع مي كرديم و مقداري پشم يا پنبه يا پارچه ي كهنه را به نفت و بنزين يا روغن سوخته آغشته مي كرديم و آن را با سيم فلزي به دهانه ي كيسه مي بستيم و آتش مي زديم. دود باعث مي شد كيسه به سمت بالا حركت و به هوا كه مي رفت خوب آتش مي گرفت و به سرعت به اين سو و آن سو مي رفت در اين موقع پدافندهاي عراقي شروع به تيراندازي مي كردند. بچه ها هم كلي تفريح مي كردند و هم مواضع دشمن را از دهانه ي آتش سلاح ها شناسايي مي كردند. كه اين قسمت البته هدف اصلي كار بود.» نظير اين رفتارها را كه جنبه هاي نمايشي قابل توجه اي دارند در جبهه هاي غرب، ميانه و جنوب مي بينيم. در جائي مثل «هورالعظيم» رزمنده اي به ابتكار خود چند فانوس را در جعبه اي جاي مي داد و آن را روي آب رها مي كرد تا دشمن آن را قايقي روان بر آن بداند و به سوي او شليك كند. و يا در «سومار» رزمنده اي ديگر براي فريب دشمن و انداختن رعب و ترس در دل آنان، دست به رفتار و ابتكار بكر ديگر مي زد كه باز نشأت گرفته از غريزه ي بازيگري اوست. «در جبهه سومار با بچه ها لاك پشت مي گرفتيم و به آن ها چراغ قوه مي بستيم و آن ها را داخل كانال و نزديك خط رها مي كرديم و خودمان عقب برمي گشتيم. نور چراغ قوه كه به چشم عراقي ها مي خورد شروع به گلوله باران مي كردند و به طور متوسط از نيم ساعت تا يك ساعت اين كار را ادامه مي دادند تا چراغ خاموش مي شد و اين حيله ي هميشگي ما براي اتلاف مهمات دشمن بود.»