پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
دوشنبه 4 بهمن 1389 5:32 PM
عنوان : ضرورت هاي توجه به درام
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
فصل اول: در دوران جنگ
آن چيزي كه به نام سينماي دفاع مقدس مطرح است، يك ژانر سينمايي است. اين ژانر سينمايي در طول تاريخ سينماي ايران قدمت و سابقه زيادي ندارد. علت اين موضوع هم فقط اين است كه در ايران اتفاقي به اسم جنگ، طي يك قرن گذشته نيفتاده است. يعني از زماني كه سينما به وجود آمده، چنين اتفاقي نيفتاده كه بشود درباره آن فيلم ساخت. البته قبل از انقلاب، به خاطر اينكه فيلم هاي جنگي كه از امريكا و اروپا مي آمدند، گاهي با استقبال مردم روبه رو مي شدند، برخي از فيلمسازان سعي مي كردند در اين ژانر سينمايي تجربه هايي داشته باشند، يعني فيلمي بسازند با همان جاذبه هاي سينماي جنگ. در هر حال تعداد انگشت شماري هم قبل از انقلاب در اين زمينه فيلم ساخته شد. يكي از آنها فيلم »ميهن پرست « است و بعدها فيلمي به اسم »خداحافظ تهران « اثر ساموئل خاچيكيان. بعد از آن محمد دين پرست فيلمي به اسم »فاتحين صحرا « در اين ژانر مي سازد. در واقع فيلم هايي با موضوع جنگ، پيش از انقلاب اسلامي هم ساخته مي شد، اما الگوي اين فيلم ها در واقع ملودرام هايي بود كه از فيلم هاي غربي تقليد مي شد كه مي توان گفت هدف از ساختن اين فيلم ها، استفاده از جاذبه اين نوع سينما براي جلب مخاطب بود. بعد از انقلاب وقتي كه جنگ در ايران شروع شد، ژانر سينماي دفاع مقدس هم در ايران متولد شد. يعني جنگ براي سينما يك امتياز محسوب مي شد، چرا كه موجب تولد سينماي جنگي در ايران مي شود و در يك نگاه تاريخي مي تواند گفت اولين فيلمي كه در ژانر دفاع مقدس ساخته شد »مرز « در سال 1360 بود.
اگر بخواهيم سينماي جنگ را بررسي كنيم، ناچاريم دو دوره كلي را در نظر بگيريم، يكي آن دوره اي كه در زمان جنگ، فيلم هاي جنگي ساخته مي شدند، يكي هم آن دسته از فيلم هايي كه بعد از پذيرش قطع نامه ساخته شدند. اين دو دسته فيلم، به نوعي از يكديگر قابل تفكيك هستند.
در دوراني كه جنگ وجود داشت، فيلم هاي ساخته شده تبعاً داراي ملاحضاتي بودند، در واقع فيلم سازها سعي مي كردند كه يكسري ملاحظاتي را در نظر بگيرند، چرا كه سينماي دفاع مقدس در آن دوران هدفش ترغيب مردم براي حضور در جبهه ها و ايجاد روحيه حماسي بود. اين نوع سينما در آن دوران سعي مي كرد حس و حال حماسي داشته باشد و قهرمان پروري كند. اساساً در فيلم هاي آن دوره به طور خاص، چهره اي كه از دشمن نشان داده مي شد، چهره اي واقعي نبود، بلكه فيلم سازها سعي مي كردند، دشمن را موجوداتي ضعيف و ذليل و ناتوان معرفي كنند و در مقابل نيروهاي خودي را قهرمان u1607 هايي نشان بدهد كه به همه فضايل قهرماني آراسته هستند. در نتيجه، فيلم هاي اين دوران، خود به خود فيلم هايي شعاري از كار در آمده اند، چرا كه هدف آن تبليغ اين مسئله بود كه مردم به جبهه بروند و از سرزمين خود دفاع كنند. و البته چنين فيلم هايي لازمه آن دوران تاريخي خاص محسوب مي شدند. البته به اين موضوع كاري نداريم كه اين فيلمسازها در اين امر چه قدر درست عمل مي كردند. موضوع امروز ما اين است كه حاصل فيلمسازان سال هاي جنگ آثار قابل توجهي نيست. در آن دوره، سينماي جنگ و دفاع مقدس بيشتر از ژانرهاي ديگر سينما زير نظر نهادهاي دولتي بود، به خصوص نهادهاي نظامي. اين فيلم ها كنترل مي شدند و چاره اي هم جز اين وجود ندشت. من به ياد دارم كه در آن سال ها حتي اين امكان وجود نداشت كه هر فيلم سازي درباره جنگ فيلم بسازد و بيشتر يك نسلي از فيلم سازها دراين دوره فيلم ساختند كه عموماً بسيجي ها بودند. با اين وجود سينماي دفاع مقدس اين خاصيت را هم داشت كه يك نسل جديد را وارد سينما كند. كساني كه به شكل هاي مختلف، جبهه را تجربه كرده بودند، يا با رزمندگان جبهه ارتباط تنگاتنگ داشتند.
در اينجا مسئله مطرح اين است كه فيلمسازاني كه تجربه مستقيمي از فضاي جبهه داشتند، قطعاً مي بايستي فيلم هايي با تصوير واقعي تر از جبهه و جنگ را در سينما به نمايش بگذارند. اما نكته اي كه در اين باره مطرح مي شود، مهم ترين موضوع سينماي دفاع مقدس است، در واقع از اين مرحله است كه ما وارد سينما مي شويم. براي اينكه تفاوت واقعيت و سينما را به درستي مطرح كنم، به اين موضوع بايد اشاره كنم كه درست است كه سينما از واقعيت الهام مي گيرد، ولي با واقعيت تفاوت هاي بسيار خاصي دارد. با يك مثال اين موضوع را روشن تر مي كنم: همه مردم دنيا معتقدند، جنگ به هيچ وجه پديده خوبي نيست و جز ويراني، تباهي، رنج، ناكامي و مرگ حاصلي براي جامعه ندارد. در واقع ما نمي توانيم كسي را پيدا كنيم كه جنگ را دوست داشته باشد، ولي درست برخلاف اين واقعيت، سينماي جنگ، ژانر مورد علاقه مردم است. يعني آدم هايي كه در سراسر دنيا با جنگ مخالفند، سينماي اين ژانر را دوست دارند و از لحظه هاي هيجان انگيز يك فيلم جنگي و تصاوير جنگ در سينما لذت مي برند.
مي بينيد كه اين يك تناقص است. اگر مردم جنگ را بد مي دانند، چرا از تماشاي صحنه هاي جنگ يا خواندن يك رمان جنگ لذت مي برند؟ فكر مي كنم پاسخ اين تناقص را اينطور بايد داد كه دنياي نمايش و درام با واقعيت فرق دارد. هر كسي كه واقعيت را تجربه كرد، الزاماً u1606 نمي تواند در عرصه درام هم موفق باشد. در حقيقت دنياي نمايش، واقعيت خاص خودش را دارد، هر چند از واقعيت بيرون الهام مي گيرد.
يك اثر دراماتيك، تبعاً سعي مي كند واقعيتي بيروني را به نمايش بگذارد، ولي بطور كامل با دنياي واقعي متفاوت است. براي همين كساني كه جنگ را تجربه مي كردند وتسلطي به ريزه كاري ها و ظرايف درام نداشتند، آثارشان جالب توجه نبود. در طول تاريخ سينماي دفاع مقدس، آن فيلم هايي ماندگار شدند و ما مي توانيم از آنها به عنوان فيلم هاي برتر نام ببريم كه ساختار دراماتيك قوي داشته باشند.
در سينماي دفاع مقدس و به طور كلي سينما، مهم ترين چيزي كه فيلم را براي مخاطب قابل قبول مي كند و در يك كلام فيلم را جذاب مي كند، يكي از مهم ترين عناصر درام يعني شخصيت پردازي است. مخاطب وقتي با يك داستان درگير مي شود و تحت تاثير آن قرار مي گيرد، كه بتواند شخصيت هاي داستان را باور كند. اما موضوع اينجاست كه آن آدم هاي باور پذير فيلم ها، واقعي نيستند، بلكه آدم هايي دراماتيك اند. حالا اينكه تعريف شخصيت دراماتيك چيست و اصولاً چه اتفاقي مي افتد كه ما يك شخصيت را به عنوان يك شخصيت دراماتيك مي پذيريم، موضوعي است كه نشان مي دهد، چه چيزي باعث مي شد كه آن فيلم هايي كه در آن دوران ساخته مي شد، جذاب نباشد و نتواند با مردم ارتباط برقرار كند و شخصيت ها و ماجرا ها را براي تماشاگر باور پذير كند.
رنگ سفيد، ذاتاً جاذبه دراماتيك ندارد، نقطه مقابل رنگ سفيد، سياه است. اين رنگ هم به خودي خود جاذبه اي ندارد، اما وقتي اين دو رنگ در كنار هم قرار مي گيرند، آن وقت كنش دراماتيك ايجاد مي كنند. اساساً درام هم اين گونه است. يعني مخاطب موقعي مي تواند با يك فيلم و اثر دراماتيك همراه شود، كه آن فيلم بتواند تضادها را در كنار هم قرار بدهد. اگر ما در يك فيلم جنگي ببينيم كه يك عده، خوب و قوي و توانا و باهوشند ولي نقطه مقابل موجوداتي سترون و بي خاصيت و سست هستند، تضاد متعالي بين آنها برقرار نمي شود، به همين خاطر فيلم جذابيت خود را از دست مي دهد. زماني موقعيت به نمايش در آمده جذاب مي شود كه شخصيت هاي هر دو قطب با يكديگر همسان باشند. حتي كارگردان هايي مثل هيچكاك معتقدند »درام، زماني قوي است كه شر در آن قوي باشد. « بنابراين يكي از نقصان هاي فيلم نامه هاي دفاع مقدس، دقيقاً از همين جا شكل مي گيرد كه نويسنده فيلم نامه، بنابر ملاحظات بسياري، مجبور بود، هميشه يك سويه به ماجرا نگاه كند و يك سمت ماجرا را ببيند. ما در سينماي دفاع مقدس به فيلم هايي نيازمنديم كه هر دو سمت ماجرا -شخصيت هاي مثبت و منفي– را مورد توجه قرار دهند. در ايجاد و تقويت درام بايد هر دو قطب شخصيت صحيح و دقيق ترسيم شود. حالا ممكن است فيلمساز براي اينكه فيلمي جاذبه دراماتيك داشته باشد، در واقعيت ماجرا دخل و تصرف كند. يعني يك نويسنده خوب دفاع مقدس يا يك فيلم ساز خوب به طور كلي، حتماً چنين كاري را مي كند و از همين جا است كه بين واقعيتي كه اتفاق مي افتد و حاصل واقعيت تفاوت به وجود مي آيد.
خيلي ها مي گويند كه سينماي جنگ نمي تواند چهره واقعي جنگ را نشان بدهد و اين را يكي از ايرادات سينماي دفاع مقدس و مشكل فيلم سازان مي دانند، در حالي كه به عقيده من، اين ايراد، ايراد درستي نيست، چون اصلاً قرار نيست چنين اتفاقي بيفتند. اگر قرار باشد جنگي را كه هشت سال طول كشيده، بخواهد گوشه اي از آن به تصوير كشيده شود، هيچ وقت نمي تواند عين آن واقعيت را ساخت، چرا كه اگر يك فيلمساز بخواهد درباره دفاع مقدس فيلم بسازد، بخشي از واقعيت را وارد درام مي كند كه بتواند به درام قوت ببخشد، به همين خاطر اگر واقعيتي اتفاق بيفتد ولي ورودش به درام باعث ضعف درام بشود، حذف مي شود، چون دنياي درام بايد جاذبه هاي دراماتيك داشته باشد.ضعف سينماي دفاع مقدس در عرصه فيلمنامه به اين موضوع مربوط مي شود كه مسئولان، سياستگذاران و آنهايي كه بر ژانر نظارت مي كنند، بدون اين كه به اهميت درام واقف باشند، در اين كار دخل و تصرف مي كنند و به فيلم هاي ساده و خالي از بار دراماتيك دامن مي زنند. البته اين موضوع را نفي نمي كنم كه وجود سينماي دفاع مقدس در ايران، با اين هدف است كه به نوعي از دفاع مقدس صحبت كند و آن دلاوري ها و رشادت هاي رزمندگان را يادآوري كند، اما فكر مي كنم، بيان اين موضوعات به هيچ وجه ارتباطي با بيان دراماتيك دفاع مقدس ندارد.
بحث درام، بر سر درست مطرح كردن واقعيات دفاع مقدس است. همچنانكه فيلم هاي هنرمندانه خوبي در اين زمينه خلق شده است كه به خوبي تقدس شخصيت هاي جبهه را بازگو مي كنند. مصداق بارز اين حرف فيلم »آژانس شيشه اي « است. يكي از جاذبه هاي اين فيلم، شخصيت پردازي دراماتيك آن است. اين شخصيت ها با سياه و سفيد وجودشان وارد فيلم شده اند. حاج كاظم، شخصيت محوري فيلم، از نظر ديدگاه، يك آدم عدالت طلب است و كاري كه مي كند اصلاً به خاطر منفعت شخصي خودش نيست و به خاطر جان دوستش اين فداكاري را انجام مي دهد. حرفي كه حاج كاظم مي زند، يك حرف كاملاً منطقي و عادلانه است، ولي عمل او كار عادلانه اي نيست.
حاج كاظم براي رسيدن به عدالتي كه به آن معتقد است، كار غيرعادلانه اي مي كند و يك عد ه اي از آدم ها را كه هيچ گناهي مرتكب نشده اند، گروگان مي گيرد و بعد هم مي گويد شما شاهد من هستيد. اين تضاد موجود در شخصيت حاج كاظم باعث مي شود اين شخصيت، جذاب شود. ما از وراي اين شخصيت، هم معصوميت و مظلوميت يك رزمنده را درك مي كنيم، هم شرايط اجتماعي را كه او در آن زندگي مي كند. اگر حاج كاظم آدمي باشد كه مدام حرف هاي خوب بزند، به همه مهرباني كند و آزارش به مورچه هم نرسد، جاذبه دراماتيك نخواهد داشت. در واقع، حاتمي كيا براي اينكه اين شخصيت را دراماتيزه كند و به باور تماشاگر نزديك كند، از اين روش استفاده مي كند. حاتمي كيا، يكي از آن فيلمسازاني بود كه علاوه بر اينكه خودش بسيجي بود و فضاي جبهه و جنگ را از نزديك درك كرده بود، به خوبي با جاذبه هاي دراماتيك آشنا بود. اين فيلمساز از همان اولين فيلم هايش كه در حوزه دفاع مقدس آن ها را نوشت و كارگرداني كرد، به خوبي شخصيت هايي دراماتيك خلق كرد و فضاي فيلم هايش را به اين ترتيب جذاب جلوه داد. هيچ وقت ما در فيلم هاي حاتمي كيا، آدم هاي مطلقاً سفيد يا مطلقاً سياه نداريم، يعني حاتمي كيا فقط از زاويه سينما به قضيه نگاه مي كند. ضمن اينكه در هيچ كدام از فيلم هايش چهره دشمن را به وضوح نشان نمي دهد و هميشه دشمن را در دور دست قرار مي دهد. آدم هاي جنگ در فيلم هاي حاتمي كيا در معركه جنگ به يك نوع خودآزمايي مي رسند، اين آدم ها خودشان را آزمايش مي كنند. همين روال به عنوان اولين فيلم هاي دفاع مقدس حاتمي كيا در »وصل نيكان « قابل مشاهده است. در اين فيلم، شخصيتي بسيجي داريم كه مدام شعار مي دهد و از اينكه مردم شهر را رها كرده اند و رفته اند، دلخور است. اين شخصيت، در عين حال نقطه ضعف هايي هم دارد و آن نقطه ضعف هم اين است كه فكر مي كند همه مردم بايد مثل خودش باشند. در كنار او، يك شخصيت فرعي به نام حسين داريم كه اتفاقاً يك شخصيت آرماني است. حسين با او مخالف است و مي گويد كه تو حتماً نبايد عروسي ات را در شهري بگيري كه مدام از آسمانش گلوله مي بارد.
در فيلم هاي حاتمي كيا، پلاك عنصر خيلي مهمي است و نقش نمادين دارد. پلاك سمبل يك بسيجي است. در »وصل نيكان « صحنه اي وجود دارد كه شخصيت محوري فيلم در حال خنثي كردن يكي از موشك هايياست كه به زمين خورده ولي عمل نكرده است. در اين حالت، پلاك از گردن او آويزان است كه باعث مي شود سيم ها اتصالي كنند و خطر انفجار آن بمب را بيشتر كند. او وقتي مي فهمد كه پلاكش باعث ايجاد خطر شده، با ناراحتي زنجير را پاره مي كند و پلاك را كنار مي گذارد. بعد از خنثي شدن موشك متوجه مي شود، از ترس آن پلاكي كه برايش مقدس است، از خودش دور كرده است. بعد اين پلاك را كه گداخته شده است توي دستش مي گيرد و انگار به يك طريقي خودش را تنبيه مي كند.با اين صحنه ها به خوبي متوجه مي شويد كه تمام شخصيت هاي فيلم هاي حاتمي كيا از دو قطب مثبت و منفي برخوردارند و به همين خاطر جذابيت دراماتيك دارند و شما هر وقت و در هر دوره اي فيلم هاي دفاع مقدس اين كارگردان را ببينيد، معني جنگ را به درستي مي فهميد. آدم هاي جنگ در فيلم هاي حاتمي كيا، آدم هايي هستند كه در عرصه جنگ با خودشان كلنجار مي روند. انگار اين جنگي كه اتفاق مي افتد، جنگ دروني است و ما جلوه آن را در يك
جنگ مي بينيم. شخصيت هايي كه با خود ترس، ترديد، آرزو و ويژگي هاي ديگر انساني دارند. اين ويژگي به باورپذيري شخصيت هاي جبهه و جنگ كمك مي كند.
در مثال قبلي كه از فيلم »آژانس شيشه اي « ذكر شد، معصوميت يك رزمنده را ما در چهره حاج كاظم نمي بينيم، بلكه در چهره عباس مي بينيم. ولي هر وقت عباس حرف مي زند، تماشاچيان مي خندند. يعني حاتمي كيا به هيچ وجه از شخصيت عباس يك فرشته نمي سازد، در عين حال كه خوي فرشته بودن را در ذات اين شخصيت مي گنجاند؛ عباس نه از كسي طلبكار است و نه دوست دارد به كسي آزار برساند. ضمن اينكه مرگ را هم مي پذيرد. اين شخصيت، در عين حال كه بسيار جدي است فيلمساز او را به عنوان يك شخصيت بسيار جدي به تماشاگر تحميل نمي كند. اين ها همان ويژگي هاي دراماتيك است كه وقتي در سينماي دفاع مقدس و هر نوع سينماي ديگري وجود نداشته باشد، براي تماشاگر باور پذير نخواهد شد.
فصل دوم : بعد از جنگ
رفته رفته هر چه از جنگ فاصله مي گيريم، واقعيت به نوعي از ذهن فاصله گرفته و تخيل جاي آن را مي گيرد. اين موضوع در سينماي دفاع مقدس هم تاثير گذار است. ضمن اينكه ملاحظه كاري ها و مصلحت انديشي هاي زمان جنگ به مرور حذف مي شود و فيلمسازان مجال پيدا مي كنند، كمي شخصيت ها و ماجراهاي فيلم را با ابعاد دراماتيك مطرح كنند. فكر مي كنم همين قدر كه فيلمسازان مجال مي يابند عيب ها و ضعف هاي جنگ و بدي هاي آن واقعه را توصيف كنند، بخش دراماتيك فيلم هاي دفاع مقدس را قدرتمند تر خواهد كرد. يعني هر چه قدر دست نويسنده و فيلمساز باز باشد و كمتر موانع و نظارت هاي دولتي براين دسته فيلم ها صورت بگيرد، فيلم هاي دفاع مقدس را تاثير گذار و ماندگار كرد.
يكي از اشكالاتي كه گريبانگير فيلم هاي دفاع مقدس است، بخش حماسي آنهاست، فيلمسازاني كه قصد دارند، وجه حماسي جنگ را توصيف كنند و قهرماني را به ما معرفي كنند آن را در قالب شخصيت هايي نشان مي دهند كه براي وطن، ايمان و اعتقادش جسورانه وارد ميدان جنگ مي شود. ما هميشه در اين نقطه از سينماي ايران دچار ضعف بوده ايم. چرا كه فيلم ساز دفاع مقدس نتوانسته است دشمن را به درستي معرفي كند. تنها فيلمي كه از اين ويژگي خيلي خوب استفاده كرده است، »سجاده آتش « است. به جرات مي توان گفت اين فيلم، تنها فيلمي است كه چهره دشمن را مقتدر و بسيار جسور نشان داده است و اصلاً به نظر نمي رسد »سجاده آتش « به نوعي بازسازي حماسه رستم و اسفنديار « باشد. جالب است بدانيد كه u1601 فرمانده ارتش عراق پيرمرد سن وسال دار و با تجربه اي است كه در مقابل او يك جوان بسيجي قرار دارد. هر چه قدر اين جوان، تلاش مي كند، پيرمرد از او باهوش تر است و مين ها را زودتر خنثي مي كند. كشمكش اين دو شخصيت كه هركدامشان سفت و محكم ايستاده اند و هر كدام حق را به خودشان مي دهند، به وجه حماسي فيلم معنا مي دهد. در پايان فيلم وقتي كه مي بينيم قهرمان جوان بالاخره به قيمت خيلي سنگين مي تواند يك تنه، فرمانده عراقي را نابود كند، آن وقت كار او براي بيننده ارزشمند مي شود. به عقيده من، بزرگ ترين ضعف سينماي ايران و به خصوص سينماي دفاع مقدس، ناديده گرفتن جاذبه هاي دراماتيك است. اين موضوع در سينماي دفاع مقدس به بعد حماسي فيلم لطمه شديدي وارد مي كند و اصولاً از تاثيرگذاري فيلم هاي اين ژانر مي كاهد. البته در جشنواره فيلم سال 85 و 86 ، يكي از ژانر ها و جريان هاي موفق سينمايي، ژانر سينماي دفاع مقدس بود. يعني بهترين فيلم ها را ما در اين ژانر ديديم. نكته جالب هم اينجا بود كه علاوه بر افزايش كمي آثار حوزه دفاع مقدس در جشنواره، كارگردان هايي وارد اين عرصه شده بودند، كه پيش از اين تجربه اي در ساخت فيلم دفاع مقدس نداشتند. اما متاسفانه همه فيلم هاي ساخته شده خوب نبودند، چرا كه بازهم از آن نقصان دراماتيك آسيب مي ديدند. مثلاً فيلمي كه بيشترين جايزه را هم از آن خود كرد، به نظر من از اين نظر ضعف دارد. »روز سوم « قصه و موضوع بسيار خوبي دارد ولي فيلم ساز نتوانسته اين موضوع را به يك سرانجام قوي دراماتيك برساند. فيلم با مقدمه چيني خوبي آغاز مي شود، اما از اين مقدمه، نتيجه مطلوبي كسب نمي شود. دختري كه در خانه مانده است، نماد ناموس يك سرزمين است و همه مردها مي خواهند آن را نجات بدهند، ولي براي اينكه بتوانند اين كار را انجام بدهند، فيلمساز مي بايستي تمهيدات بسياري قدرتمندي را تدارك مي ديد. اين مردان بايستي با يك روشي اين كار را بكنند كه مخاطب برايش جاي سوال نماند كه چه طور اين مردها توانستند آن زن را از مهلكه نجات بدهند. به نظر مي رسد، فيلمساز در اين بخش ساده انگارانه عملرا از مهلكه نجات بدهند. به نظر مي رسد، فيلمساز در اين بخش ساده انگارانه عمل كرده است. چه طور ممكن است اين آدم هاي غيرنظامي با چند قبضه تفنگ، اين دختر را روي دستشان بگيرند و از جلوي تيرباران او را نجات دهند! به جز اين فيلم، فكر مي كنم »پاداش سكوت « از جهت موضوع، داستان و ساخت و پرداخت شخصيت ها، فيلم قابل تأملي است. در اين فيلم، دو شخصيت محوري داريم. يك مرد كه پرستويي نقش آن را بازي مي كند و ديگري پدر شهيد كه جعفر والي نقش آن را ايفا مي كند. ولي همراه اين دو شخصيت اصلي، يك سير و سلوك را آغاز مي كنيم. در واقع در دنياي جنگ حركت مي كنيم، در جامعه اي راه مي رويم كه حالا پيامدهاي جنگ را مي بينيم. علاوه بر اين، آن آدم هايي كه شخصيت فرعي داستان هستند، هم از لحاظ پرداخت دراماتيك و هم نوع بازي، بسيار قوي هستند. هدف اصلي فيلم را اين شخصيت هاي اصلي به خوبي منعكس مي كنند. يكي از اين شخصيت هاي فرعي، فرمانده اي است كه نقش آن را كيانيان بازي مي كند. اين شخصيت با ديالوگ كوتاهي كه مي گويد: »اين را ساكتش كن! « تمام هول و هراس و اضطراب و تلخي جنگ را در همان لحظه به مخاطبانش منعكس مي كند. به هر حال دوسال گذشته در سينماي دفاع مقدس شاهد تحولات جالب و خوشايندي بوديم. يكي از اين عرصه ها توجه فيلم نامه نويسان و فيلم سازان اين حوزه به ادبيات دفاع مقدس و در واقع بخش مكتوب دفاع مقدس بود.
البته به عقيده من، يك ژانر ادبي مثل يك رمان يا داستان باز هم براي اينكه به فيلم نامه تبديل شود، نيازمند اين
است كه شكل و شمايل دراماتيك پيدا كند. يك رمان، هرچه قدر هم كه قوي باشد، باز هم براي تبديل به يك اثر نمايشي، بايد بخش هايي از آن حذف شود و بخش هايي هم به آن افزوده شود وگرنه هيچ گاه به يك فيلم قابل و شايسته تبديل نخواهد شد. كيومرث پوراحمد از داستان حبيب احمدزاده در »اتوبوس شب « اقتباس كردو به نظر مي رسد به نتيجه هم از نظر دراماتيك رسيد. به جز اين، پاداش سكوت از داستان احمددهقان از جمله فيلم هاي اقتباسي بود. به غير از موضوع درام و ضرورت توجه به آن در فيلم هاي دفاع مقدس، موضوع ديگري كه براي كيفيت بهتر فيلم هاي اين ژانر ضروري است، بحث هزينه است. سينماي دفاع مقدس خواه ناخواه سينماي گراني است، يعني با امكانات محدود و سرمايه كم، نمي شود در اين عرصه فيلم خوبي ساخت. اصلاً خصيصه اين سينما، نيازمند سرمايه گذاري كلان است. مگر اينكه فيلم سازهاي اين حوزه، خود را به نوع خاصي از اين ژانر محدود كنند، ولي بخواهند در همه عرصه ها اين ژانر را توسعه بدهند، يعني فيلم حماسي و حادثه اي بسازند و بتوانند چهره جنگ را به صورت باورپذيري به نمايش بگذارند، به سرمايه گذاري كلان احتياج دارند. در اين زمينه تعداد فيلم هايي كه ساخته شدند و توانستند تصويري باور پذير از صحنه هاي جنگ نمايش بدهند، كم اند. فرض كنيد، »دوئل « پرهزينه ترين فيلم تاريخ سينماي ايران است و از لحاظ تصويري صحنه هاي نبرد و جنگ به خوبي عمل كرده است ولي اين مقدار هزينه اي كه براي ساخت اين فيلم در اختيار احمدرضا درويش قرار گرفته، در مقياس آن چيزي كه براي فيلم ها جنگي كه در دنيا ساخته مي شود، بسيار بسيار ناچيز است يا فيلم هايي كه ملاقلي پورمي سازد و سعي مي كند ما را به دنياي واقعي جنگ بكشاند و تصاويري باورپذير از جنگ نشان بدهد، نيازمند هزينه زيادي است و البته به جز اين زحمت بسيار را بر دوش فيلم ساز مي گذارد تا جايي كه به عقيده من، بخش اعظم فيلم هاي حوزه دفاع مقدس با اراده و عشق فيلمسازها به اين موضوع ساخته شده اند.
منبع:فصلنامه فرهنگي پژوهشي شاهد انديشه/شماره 2