0

مقالات تخصصي ايثار و شهادت

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
دوشنبه 4 بهمن 1389  5:21 PM

عنوان : عوامل و موانع رشد و توسعه ارزش هاي منبعث از فرهنگ ايثار و شهادت در جامعه
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده
عوامل و موانع رشد و توسعه ارزشهاي والاي منبعث از فرهنگ جهاد و ايثار و شهادت برخلاف تصور ما عواملي خيالي و دور از دسترس نبوده ، كاملا عيني و ملموس است كه بايد به شكل علمي و تجربي از نظر كميت و كيفيت سنجيده و شناسايي گردد. اين شناسايي از طريق بحث¬ها، نظرسنجي، جمع¬آوري اطلاعات و نظرات و گروههاي مشاوره و پژوهشهاي كيفي قابل استتناج است.
به نظر مي رسد علي رغم وجود بستري ناب و عميق از ارزشها و آرمانهاي والاي جهاد و شهادت در طول تاريخ و چهره هاي مقدس و شفاف شهيدان، عملا به خاطر دلايلي چند نتوانسته ايم آن طور كه شايسته و بايسته است، به شناسايي و معرفي اين ارزشها و انتقال آنها به نسلهاي آينده كه صحنه هاي عظيم جهاد وشهادت را نديده اند، بپردازيم . يكي ازموانع اصلي رشد فرهنگ ايثار و شهادت عدم آشنايي ما با روشهاي صحيح و جذاب تبليغي است، چراكه دردهكده جهاني اهرمهاي جدي قدرت در اختيار دنياي انفورماتيك بوده، آنها با آگاهي از روانشناسي جهان معاصر در عصر دهكده جهاني با استفاده آگاهانه و شيطاني از انواع و اقسام فيلمها ، نرم افزارها و بازيهاي رايانه اي بر جان و روح انسانها مسلط مي شوند.
در سال 1964، اصطلاح «دهكده جهاني»توسط «مارشال مك لوهان» انديشمند كانادائي دركتابش به¬نام جنگ وصلح دردهكده جهاني، مطرح شد. به اعتقاد او رسانه ها جهان را به اندازه يك دهكده كوچك كرده اند. در اين ديدگاه قدرت و نفوذ امواج ماهواره فاصله¬ها را حذف كرده، مرزهاي جغرافيايي صرفاً مرزهاي شيشه اي است و فاصله انسان¬ها با اتفاقات به صفر رسيده و دنيا عملاً بسيار كوچك شده است. جمله كوتاه لوهان «رسانه پيام است» انديشه هاي بسياري را به چالش طلبيد. اودنياي امروز را دنياي الكترونيك مي داند و معتقد است كه محيط الكترونيكي عصر حاضر فضاي قديمي تصويري را كه سالهاست با آن خوگرفته ايم، نامطبوع و بدون ارزش خواهد كرد. دراين دنيا حوادث، اشيا و موجودات با يكديگر ارتباط پيدا مي¬كنند، جدايي¬ها ازبين رفته، شباهت¬ها خودنمايي مي¬كنند و بدين ترتيب محيط جديد به¬وجود مي¬آيد؛ محيطي¬كه مي¬توان آن¬ را يك دهكده جهاني نامگذاري¬ كرد. ازخصوصيات اين¬دهكده، تأثير و تأثر بالا وارتباط عميق افراد است.دراين¬شرايط تكرار مكررات، استفاده ازشيوه هاي امتحان شده و برخوردهاي كليشه اي با مقوله ايثار و شهادت نيز از آسيب¬هاي جدي است كه جلوي رشد اين ¬فرهنگ را مي¬گيرد. يكي ديگر از دلايل، از دسترس الگوپذيري خارج كردن شهدا و ايثارگران است كه علي رغم اينكه در ظاهر آنها را بشدت مقدس وماورايي نشان مي دهد، عملا امكان تبعيت از آنها را براي نسل تشنه الگو و هويت پذيري خارج مي¬كند. در نهايت به نظر مي رسد بحث و غور در عوامل رشد و موانع توسعه فرهنگ ايثار و شهادت، يكي ازمباحث اصولي و كاربردي است كه نياز به پژوهش هاي مستمر و تلاش¬هاي فراوان دارد .
نگارنده به سبب ارتباط نزديك با خانواده معظم شهدا و ايثارگران و درگيري مستقيم با مسائل و مشكلات آنها در طي بيش از ده سال و شركت و برگزاري ده¬ها برنامه مختلف در جهت تكريم فرهنگ ايثار و شهادت و ارتقاي وضعيت آموزشي علمي و فرهنگي عزيزان شاهد و ايثارگر به عنوان مشاور و مسؤول و نيز به عنوان يكي از ايشان، نسبت به تهيه و تنظيم اين مقاله اقدام نموده و بر اين عقيده است كه گام اول در آسيب زدايي و رفع موانع رشد و تقويت راهكارهاي رشد و توسعه، داشتن آگاهي نسبت به مساله و سپس شفاف سازي و آگاهي بخشي به ديگران است.
درنهايت، با توجه به اهميت فراوان قضيه و با توجه به گذر زمان و مساله شكاف
نسل ها، به نظرمي رسد درصورتي¬كه به طور جسورانه و قاطعانه اين عوامل شناسايي و ارزيابي نشوند و راهكارهاي مناسب براي آنها بازبيني نشود، ترويج و تكريم فرهنگ ايثار وشهادت صرفا جنبه شعاري و احساسي خواهد داشت.

مقدمه
زندگي زيباست، اما شهادت از آن زيباتراست. سلامت تن زيباست، اما پرنده عشق،تن را قفسي مي بيندكه در باغ نهاده باشند. راز خون را جز شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است، اما ريختن آن در راه محبوب، بسيار شيرين تر است و راز خون در آنجاست كه همه حيات به آن وابسته است.
هر شهيد كربلايي دارد و كربلا را تو مپندار كه شهري است ميان شهرها و نامي است ميان نامها، نه! كربلا حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين (ع) راهي به سوي حقيقت نيست. براي ما كربلا بيش از آنكه يك شهر باشد، يك افق است، يك منظرمعنوي است كه آن را به تعداد شهدايمان فتح كرده ايم.
تعريف :ايثار يعني نثار؛ نثار هر چيز اعم از مادي و معنوي به دوشرط :
1- در عين نياز: در تعريف واژه ايثار در قرآن كريم آمده است:« و يؤثرون علي أنفسهم و لوكانَ بهم خصاصة» (حشر/9 ):ايثار مي كنند بر نفسهايشان ولو به آن نياز داشته باشند.
2- شرط دوم نيت عمل است: انگيزه عمل فقط و فقط بايد عشق و محبت به خداوند باشد و هيچ انگيزة غيرخدايي در آن نباشد. در سوره مبارك دهر، آيات 9-8 آمده است: «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما واسيرا، انّما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزائا و لا شكورا»: به نيازمندان طعام مي دهند صرفا به خاطرخدا و رضاي او و بدون توقع و درخواست هيچ پاداش يا چشمداشتي از كسي.
لذا به نظر مي رسد روح انسان بايد از قدرت و عظمت بالايي برخوردار باشد تا بتواند در عين احتياج به چيزي و داشتن عشق و محبت نسبت به آن، آن را به ديگري ببخشد و هر چقدر اين نياز بيشتر و آن عشق بزرگتر باشد، ايثار متعاليتر مي شود، تا آنجا كه خداوند شرط رسيدن به نيكويي را انفاق دوست داشتني ها بيان مي كند: « لن تنالوا البرّ حتي تنفقوا مما تحبّون» (آل عمران/92): هرگز به نيكي واقعي نمي رسيد، مگر اينكه آنچه را كه دوست داريد، ببخشيد. گاهي ايثارگر ممكن است قمقمه آبش را در عين تشنگي و يا تكه نانش را هنگام گرسنگي ببخشد.اندازه يا قيمت بخشيده شده نمي تواند ارزش آن ايثار را معين كند، زيرا«انّماالاعمال بالنيات»: ارزش عمل به نيت آن است.
هابيل پروارترين گوسفندش را به قربانگاه مي فرستد،خليل عزيزترين و يگانه ثمرة حياتش (اسماعيلش را)، پيامبر خاتم(ص) در آن شب روشن افروز،درآن ليله المبيت علي (ع) را كه بمنزله نفس و جان اوست، در بستر مي خواباند تا مايه فخر و مباهات خداوند برملائكه الله گردد و در جريان مباهله جان و نفسش، (علي (ع) ،پاره جگرش، فاطمه(س) و سيد جوانان اهل بهشت(حسنين ع)را نثار مي كند.
عجيب است كه تاريخ ايثار از زمان حضرت آدم (ع) شروع شد و تا آن آخرين منجي موعود (عج)ادامه خواهد يافت. هرچند ما از كودكي واژه هاي روشن ايثار و شهادت را با امام شهيدان و شاهدان و لباسهاي سياه و بيرقهاي عزاداران حسيني و محرم و تاسوعا و عاشورا معنا كرده ايم ،اما به علت هاله اي از قدس و عظمت و معصوميت كه چهرة مبارك امام حسين (ع) و شهداي كربلا را فراگرفته است ( كه آنها را گاهي براي ما غيرقابل دسترس مي كند)، به طور ملموس و عيني شهيدان نزديك و آشناي كوچه و خيابانهاي شهرهاي سرزمينمان در زمان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس اين واژه ها را براي ما بازآفريني كردند.
در اين مقال، هرچند فرصت كوتاه و مجال تنگ و زمان دير باشد، برآنيم در حدممكن با خطرات و موانعي كه حيات و زندگي ما و نسل هاي انقلاب را تهديد مي كند ،آشنا شويم، زيرا امروز برنامه¬ريزي استراتژيك (راهبردي) از مهمترين كارهايي است كه در جهت تداوم و عينيت بخشيدن به فرهنگ ايثار و شهادت مي توان انجام داد تا باعث تضمين بقا و بيمه شدن و رشد و تعالي آن گردد و يكي از مهمترين اصول برنامه ريزي استراتژيك نيز شناخت نقاط ضعف و تهديدهايي است كه با پوشش دادن آنها مي توان تهديد را به فرصت و نقطه ضعف را به نقطه قوت تبديل نمود.پس هدف اصلي اين مقاله، آگاهي رساني دربارة عوامل و موانع رشد و توسعة فرهنگ ايثار و شهادت است تا با تبيين موانع موجود و پرداختن به تعدادي از آن تهديدها، كاري هر چند كوچك در جهت حفظ ارزشها و اداي دين نسبت به آن ناموران گمنام انجام دهيم.

1- تحريف: يكي از مهمترين آفات همه فرهنگها و مكتبها تحريف است. تحريف از ماده حرف به معناي منحرف كردن و كج كردن چيزي از مسير ومجراي اصلي آن بوده ، بردونوع است:
الف- لفظي ( قالبي ) يا پيكري؛ ب- معنوي و روحي.
همان طور كه از نظر نوع، تحريف بر دو قسم است، از نظر عامل محرف نيز بر دوقسم است:
الف- از طرف دوستان به علت جهالت آنها؛ ب- از طرف دشمنان به علت عداوت و زيركي آنها .
ازتحريفات لفظي عاشورا مي توان به قضيه شير و فضه يا حضور ليلي در كربلا اشاره كرد.يكي از تحريفات معنوي آن به اين صورت است كه اين حادثه را به عنوان حادثه اي استثنائي و ناشي از دستور محرمانه و خصوصي معرفي كردند كه امام حسين (ع) فداي گناهان امت شد و قيام او را كفاره عمل بد ديگران قلمداد كردند تا گنهكاران از عذاب بيمه شوند (شبيه فلسفه اي كه مسيحيان درخصوص مصلوب شدن حضرت عيسي (ع) به آن اعتقاد دارند)(1).
در عصر حاضر، مي توان به طور خلاصه به تحريفهاي خاصي اشاره كرد. قيام و انقلاب مردم را به علت تلاش آنان براي رفاه و نان دانستن و يا بالعكس، آن را به علت شدت رفاه(!) اكثريت مردم قلمداد كردن و نقش محوري و اصولي اسلام انقلابي و رهبري مرجعيت معظم و امام راحل را تحت الشعاع مسائل ديگر قراردادن و يا در جنگ تحميلي تلاش براي جنگ طلب و جنگ افروز نشان دادن ايران ( نكته اي كه حتي بالاخره سازمان ملل نيز به آغازگر جنگ بودن رژيم عراق اذعان نمود) و يا خدشه دار كردن انگيزه هاي پاك و مقدس رزمندگان اسلام و يا ايجاد ابهام در چرايي ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و... .
بي مناسبت نيست در اينجا گوشه اي از وصيتنامه شهيد جواد پار(يكي از شهداي اردبيل) آورده شود:
«بخدا قسم راهي كه انتخاب كرده ام، بجز راه الله نيست و از روي حرص به بهشت و يا ترس از جهنم نيست، بلكه فقط خاطر خدا و اسلام است و براي اينكه شايد توانسته باشم رضاي حق تعالي را به جاي آورم. خوش به حال آنان كه زندگيشان براي خداست و مرگشان در راه خدا . خوش به حال آنان كه جز خدا راهي ندارند و جز فكر خدا ياري ندارند . از مرگ فراري نيست، خدايي زندگي كنيد و شما اي برادران اسلحه افتاده مرا برداريد و راه شهيدان را ادامه دهيد.
و بدانيد كه آنها به خاطر الله و عشق به او قدم در اين راه گذاشته اند و شهيد شده اند. تقوا پيشه كنيد و بيشتر به معنويت فكر كنيد. سنگرم را پر كنيد و سعي كنيد هرعملي كه انجام مي دهيد، مخلص و خالص براي خدا باشد.»(2)



راهكار براي مقابله با تحريفات :
در حادثه خونين عاشورا اسارت اهل بيت عصمت و طهارت(ع) عامل بزرگي بود تا عاشورا تحريف نشود و حقيقت وقايع عاشورا به مردم گفته شده ، حقيقت قلب نشود .
در حال حاضر نيز ما گنجينه عظيمي در دست داريم كه متأسفانه ازآن بشدت غافليم و آن حضور تعداد كثيري از رزمندگان، جانبازان، آزادگان و خانواده هاي معظم شهداست كه راويان بلاواسطه و صديق ايثار و شهادت هستند. براستي چه كسي بهتر از خود حاضران در جبهه هاي حق عليه باطل مي تواند از چرايي ، چگونگي و انگيزه حضور خود صحبت نمايد؟ چه كسي بهتر از همسران، پدران و مادران و خانواده معظم شهدا مي تواند درباره خصوصيات ، رفتارها و عملكرد آن عزيزان سخن بگويد؟ چه كسي بهتر از جانبازان شيميايي (آن كبوتران خونين بالي كه از معراج عشق برگشته اند) مي تواند از صحنه هاي عظيم ومعجزات بزرگ جهاد و شهادت سخن بگويد؟! و ما چقدر در اين ميان غافليم كه هرچند روز يكي از آنان به ديار عاشقان ره مي سپارد و از دردها و رنجها و مصائب تلخ روزگار هجران خلاص مي شود! براستي چند سال ديگر پدران و مادران شهدا را در ميان خواهيم داشت؟ آن پيرمردان و پيرزنان فرتوتي كه داغ فرزند قدشان را خميده كرده است و هزاران خاطره ناگفته ازجگرگوشه هاي خود دارند. به نظر مي رسد ارتباط مستقيم و تعامل مناسب با اين تعداد نسبتاً كثير از ايثارگران و خانواده هاي معظم آنها مي تواند از اين تحريفات جلوگيري كند.

2- حس اسطوره سازي و قهرمان سازي خيالي
يكي از احساسات انسان عشق ورزي است و دوست داشتن شديد فرد يا جمع بدون آلايش و بي نظر نفع پرستي. انسان به عشقي مطلق، پاك و مقدس نياز دارد، اما وقتي كه مي بيند همه عشقها آلودگي ، هوس و خودخواهي دارند، نياز او برآورده نمي شود. پس رب النوع عشق مي سازد ، يك احساس ، يك فكر، شخصيت و تجسم خارجي پيدا مي كند و بت شبحي خيالي مي شود. انسان نياز دارد كه در طول تاريخ جامعه انساني،كسي را ببيند كه در حد اعلي و مطلق فداكاري دارد؛ يعني وقتي پاي نفع ديگران به ميان مي آيد و عشق و دوستي به جامعه و مردم خودش و انسانيت و بشريت مطرح مي شود،ديگر خودش نباشد.همة منافع و مصالح خود را زير پا گذاشته ، خودش را بسادگي فداكند، فداي ديگران ! نگاه مي كند مي بيند كسي نيست، اساطير را مي سازد. اساطير عبارت است از تاريخ،آنچنانكه بايد باشد، اما نيست.اساطير مجموعه اي است از نمونه هاي عالي احساس و تقدس، نمونه هاي عالي هر زيبايي اعم از مادي يا معنوي. لذا انسان، نمونه اعلاي عظمت را به صورت رب النوع مي سازد مثل راما درهند، فتوشي شي شي درچين و ژاپن، زئوس يا ازئيس در روم و يونان ، لاخاس در روسيه و يا هركول و ونوس دريونان و... .
در هريك از فرهنگها و مذهبها، نمونه انسانهايي كه منبع خير و بركت و محبت و عشق به ديگران هستند، ساخته مي شود. اصولا انسان براي زيستنش به پرستش نمونه هاي اعلي و متعالي و مطلق و پاك نياز دارد ولو واقعيت هم نداشته باشد، مانند نمونه هاي خيالي و اسطوره هاي تاريخي. آنها كه درحداعلاي انسانيت، تقدس و زيبايي هستند، همواره موجب اصلاح و تلطيف روح مي شوند(3).
امروزه با فيلم، رمان وتئاتر اسطوره ها را به تصوير و قلم مي كشند... تاريخ انقلاب و جنگ ما پر از اساطيراست؛ آن هم اساطير واقعي و نه خيالي ، انسانهاي بي نام و نشان و يا چه فرقي مي كند، نامداراني كه يك شبه ره صد ساله مي روند و به اوج عرفان ومعرفت مي رسند و همه چيزخود را در راه رضاي دوست قرباني مي كنند كه در حديث قدسي آمده است :
«من طلبني وجدني ومن وجدني عرفني ومن عرفني احبّني ومن احبّني عشقني ومن عشقني عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعليّ ديته ومن عليّ ديته انا ديته .»
هركس كه مرا جستجو كند، مرا مي يابد و آن كس كه مرا يافت، مي شناسد و آن كس كه مرا شناخت، دوستم مي دارد و آن كس كه دوستم بدارد، عاشقم مي شود و آن كس كه عاشقم شد، عاشقش مي شوم و آن كس كه عاشقش شدم، او را شهيد مي كنم و آن كس كه شهيدش كردم، خونبهايش بر من است و آن كس كه خونبهايش بر من است، من خود خونبهاي او هستم.
تا اينجاي كار،مشكلي نيست، زيرا شهدا و ايثارگران به عنوان اسطوره هاي واقعي مي توانند مورد الگوپذيري نسل تشنة الگو كه در بحران هويت دست و پا مي زند، قرار گيرند. اما اگر فرهنگ و قهرمانان ايثار و شهادت از قابليت تبعيت و الگودهي خارج شوند (هرچند بسيار مقدس ومتعالي) ديگركاربردي براي تشنگان حقيقت نخواهد داشت.در بعضي ازفيلم ها و يا داستانهايي كه در باره دفاع مقدس ساخته مي شود، اين قضيه كاملا به چشم مي خورد كه يكي دو نفر از رزمندگان با دهها و بلكه صدها نفر از بعثيان درگير شده و بدون كوچكترين آسيبي همه آنها را از بين مي برند! اين صحنه ها هرچند جالب ، مهيج و جذاب است ،اما به سبب غيرواقعي بودن ممكن است ما را دچار اشتباه خودبزرگ بيني و دلزدگي كند؛ تا آنجا كه كليه رشادتها و ايثارگريهاي واقعي آن عزيزان ممكن است زير پردة ابهام قرارگيرد و حتي به عنوان تروكاژهاي سينمايي در فيلمهاي اكشن وپرزدوخورد مطرح شده، درنهايت اعتماد ما را ازآنها سلب نمايد.

راهكار:
«شهيد يك انسان است و هر انسان يك شهيد بالقوه است كه مي¬تواند يا شهادت را انتخاب كند و ياضلالت را»
درسوره مباركه انسان/ آيه 3 آمده است: «انّا هديناه السبيل امّا شاكرا واماكفورا»:« ما انسان را هدايت كرديم يا شكرگزار شد و يا گمراه.» شهداي ما با همه قداست، بزرگي ،معرفت و ايثار از بروبچه هاي همين كوچه ها و خيابانهاي شهرهايمان بوده اند، از بين ما. آنها معصوم نبودند، اما راه خود را بدرستي انتخاب كردند. راهي كه درنهايت به شهادت و يا پيروزي (احدي الحسنيين) توبه /52 ختم مي شد.آنها علي رغم اينكه بسياري ازعمر خود را درخارج از نظام جمهوري اسلامي در زيرتبليغات شديد و بي امان رژيم سابق گذرانده بودند و علي رغم سن كم كه براي هر جوان انتهاي آمال و آرزو معمولا"درتحصيل وموفقيت در كار و زندگي و ازدواج خلاصه مي شود، به آن حد ازآگاهي و روشن بيني رسيدند كه گاهي حتي برخلاف تمايل خانواده به معركه آتش و دود وارد شدند تا از شرف وحيثيت خود، تماميت ارضي سرزمين خويش و ارزش¬هاي مقدس فرهنگ ومكتب خويش¬ دفاع ¬كنند. بايدآنهارا همان طوركه هستند وهمان طوركه بودند،خارج از افكار رويايي وداستان- سراييهاي شاعرانه بشناسيم. آن وقت است كه صرفا به جاي عزاداري و يا ترحم مي توانيم رهروي مناسب براي آنها باشيم ودرمسيرشكوهمندي گام برداريم كه درانتهاي آن،آنها ايستاده اند و چشم انتظار ما هستند... شايد شهدا به جاي عزادار و سيه پوش بيشتر به مريدان نياز داشته باشند؛ پيرواني كه علاوه بر ماتم و عزاداري بارسنگين امانت آنها را بردوش كشند.
مي¬گويند شهيد انساني است كه زنده او خطرناك و مرده او خطرناكتراست! حق هم همين است، زيرا وقتي كسي شهيد مي شود، مانند روحي جاويد است كه در هزاران جسم و جان ديگر دميده مي شود. درست مانند شمع روشني كه با تماس كوچكي با شعله اش مي تواند هزاران شمع خاموش ديگر را روشن نمايد! فقط كافي است آنها را درست معرفي كنيم تا به جاي قهرمانهاي رنگارنگ و دروغين سينمايي و ورزشي و... به عنوان الگومورد پذيرش نسل جوان واقع شوند و باعث هدايت و آمادگي آنها براي جهاد و شهادت شوند(4) .

3- رتبه بندي ايثارگران و شهدا
ذهن انسان عاشق مقايسه و قياس است و براي هر چيز رتبه و درجه تعيين مي كند. گاهي ما شهدا و ايثارگران را تقسيم مي كنيم: شهداي شاخص، شهداي غير شاخص، رزمنده با حضور6 ماه يا بالاتر، جانباز زير25 % و بالاتر و...هرچند ممكن است گاهي هنگام تعريف واژه ها و يا تعريف تسهيلات براي آنها، نياز به اين تقسيم بندي باشد، ولي براستي چه كسي مي تواند يك شاهد يا ايثارگررا رتبه بندي كند؟! نه اينكه بواقع چنين رتبه بندي نباشد ؛ حتما هست!
دراحاديث آمده است: در قيامت شهيدي مي آورند كه وقتي از او پرسيده مي شود براي چه به جبهه رفته بودي ؟ مي گويد براي خدا و مي گويند نه ! تو به خاطر شهرت و نام رفته بودي وآن راهم به دست آوردي! ديگري معلوم مي شودكه به خاطر طلب غنيمت رفته بوده است و... تعدادي نيزخالصا و مخلصا (قربةً الي الله) به جهاد رفته و به فيض شهادت نايل شده بودند.
سخن من اين نيست كه چنين مقامها و رتبه هايي وجود ندارند، بلكه مي گويم كه ما حق اين رتبه بندي را نداريم، چرا كه همه اين مسائل خارج از ميزان درك وحوزه معرفت ماست. براستي ما چه مي دانيم كه نيت كدام شهيد پاكتر و الهي تر بوده است؟ اصلا به ما چه مربوط است ؟ مگر جانباز مي دانست كه اين گلوله قرار است به كجايش بخورد ، آيا او را 5% جانباز مي كند يا70% و يا 100% و يكسره خلاص مي شود! چيزي كه مي دانيم و شكي درآن نيست، اين است كه شهيد به محض شهادت از همه گناهان ( بجز حق الناس ) پاك مي شود و بالاتر از شهادت هيچ فضليت و برتري وجود ندارد و مقامي جز مقام انبيا و اوليا از شهدا برتر نيست. همين هم براي ماكافي است، زيرا نشئه دنيا (برهه اي كه ما درآن هستيم) شب است، نامشخص ونامعلوم است. آنجاكه روزاست وروز واقعي است، قيامت است (كه هماره قرآن از آن به عنوان يوم نام مي برد يوم القيامه ، يوم الدين ، يوم التغابن و...)
چيزي كه قيامت را روز و دنيا را شب مي كند خورشيد و ماه نيست، زيرا كه در آن روز(اذالشمس كوّرت: تكوير/1) خورشيدي نيست،تانشانه روزباشد (اذا الكواكب انتثرت: انفطار/2) ستاره ها پراكنده شده اند و نيستند تا نشانة شب باشند.آنچه كه قيامت را روز و دنيا را شب مي كند، اين است كه آن زمان ديگر همه چيزمشخص است، هيچ چيز درپرده ابهام و تاريكي نيست، ديگر خداوند رحمان و رحيم به خاطر رحمانيت و ستاريت نيات و گناهان بندگان خويش را از ديگران پنهان نمي كند (يعرف المجرمون بسيماهم: الرحمن /41) و ازظاهر هر شخص جرم يا بيگناهي اومشخص است ولذا شايد بهترباشد دسته بندي شهدا و ايثارگران را به زمان و برهه ديگري واگذاريم.
4- عدم آشنايي با روشهاي مدرن وجذاب تبليغي براي شناساندن فرهنگ ايثار و شهادت، عدم ارتباط كافي و مناسب با نسل جوان وعدم انتقال مناسب فرهنگ جهاد وشهادت و ايثار و دفاع به آنها و انفعال در برابر هجوم فرهنگ دهكده جهاني از معضلات وآسيبهاي جدي فرهنگ ماست .
امروزه جهان ، دنياي رنگ و نور و صداست.
از جمله مباحث مطرح و جديد و فوق العاده مهم غربيها روانشناسي جهان معاصر است كه زير ساختها، لايه هاي اصلي رفتار و فرهنگ و مبادي اخلاق و معنوي تمدنها را تحت تأثير قرار داده است. با توجه به مباحث مطرح در روانشناسي ( تقسيم ذهن به خودآگاه و ناخودآگاه، تخيل و رؤيا ) و تأكيد روي روانكاوي كه توسط فرويد صورت گرفته، از اين نظر جهان امروز ، جهان تصوير ، نور ، رنگ ، سينما و پردازش اطلاعات است. اهرمهاي جدي قدرت و كنترل آن در جهان امروز در اختيار دنياي انفورماتيك است و تمدنهاي مسلط مي دانند چگونه حكومت كنند و با استفاده از سيستم هاي بسيار قدرتمند ارتباطي و شناخت مباني نظري روانكاوي انسان چگونه برجان و روح انسانها نيز مسلط شوند.
حدود 40 سال پيش، در سال 1964، اصطلاح «دهكده جهاني»توسط «مارشال مك لوهان» انديشمند كانادايي(1911-1980) دركتابش به¬نام جنگ و صلح در دهكده جهاني، مطرح شد. به اعتقاد او رسانه ها جهان را به اندازه يك دهكده كوچك كرده اند. در اين ديدگاه قدرت و نفوذ امواج ماهواره فاصله¬ها را حذف كرده و مرزهاي جغرافيايي صرفاً مرزهاي شيشه اي است و فاصله انسان¬ها با اتفاقات به صفر رسيده و دنيا عملاً بسيار كوچك شده است. در اين دهكده مرز بين داخل و خارج كشورها شكسته مي¬شود و رسانه¬ها با برد زياد به افكار عمومي در سطح جهان شكل مي¬دهند. جمله قصار او «رسانه پيام است » انديشه هاي بسياري را به چالش طلبيد.
مك لوهان دنياي امروز را دنياي الكترونيك مي داند و معتقد است كه محيط الكترونيكي عصر حاضر فضاي قديمي تصويري را كه سالهاست به آن خوكرده ايم ، نامطبوع و بدون ارزش خواهد كرد. در دنياي الكترونيك حوادث ، اشيا و موجودات در يكديگر فرو مي¬روند و با يكديگر ارتباط پيدا مي¬كنند، جدايي¬ها از بين رفته، تمايزات فراموش مي¬شوند و شباهت¬ها خودنمايي مي¬كنند و بدين¬ترتيب، محيط جديد به¬وجود مي¬آيد؛ محيطي¬كه مي¬توان آن¬را يك دهكده جهاني نامگذاري كرد؛ دهكده بزرگي كه خصوصيات قبيله¬اي را درمقياسي وسيعترمحفوظ مي¬دارد. ازخصوصيات اين دهكده، تأثيروتأثر بسيار بالا وارتباط عميق افراد است(5) .
هاليوود سالانه 700 فيلم در جهان توليد مي كند كه 80% كشورهاي جهان سينماهايشان به طور مستقيم از آن استفاده مي كنند و از اين تعداد 90 فيلم به طور مستقيم يا غير مستقيم با سرمايه گذاري وسفارش سناريو توسط سازمانCIA ساخته مي شود كه نقش بسيارمخربي را در تأثير و تأثر در بين جوانان و كودكان ايفا مي كند. دراين خصوص به مثالهايي اشاره مي شود:
در سكانس شوي رقص مردگان مايكل جكسون (كه در بيش از 70 كشور جهان كنسرت اجرا كرده است)، مردگان از تابوت خارج شده، از زمين بيرون مي آيند تا رقص خود را اجراكنند. هنر پيشه نيز بايد تغيير ماهوي داده ، همراه با آنها رقص خود را ادامه دهد. در فيلم Blade (تيغ) نيز انسان درحالي كه در سرعت جنون آميز شهر گم شده، براي گريز از اين سرعت به موسيقي پناه مي برد و در نهايت، اين فيلم با بارش خون بر سر و صورت رقصندگان به اتمام مي رسد.
در فيلم مصاحبه با خون آشام (Interview with the vampire ) كه از بازيگراني چون تام كروز (Tom Cruise ) و برادپيت( Brad pit) كه اين دو بعد از ديويد دي كاپريو (هنرپيشه تايتانيك)، دو بازيگر تراز اول از نظر محبوبيت در بين جوانان غربي هستند، استفاده مي شود ، خون آشامي و آماده كردن قرباني براي استفاده از خونش به تصوير كشيده شده ، در تلخ ترين سكانس فيلم حتي يك دختر 9 ساله نيز توسط تام كروز خون آشام مي شود. اين فيلمها كه انسان در آن به اوج پستي و حيوانيت ( خون آشامي ) مي رسد ارمغان جديد هاليوود براي بشريت است كه تأثيرات بسيار مخربي بر مخاطبان خود مي گذارد .
در بازيهاي رايانه اي هم نوعي عرياني ذهني ايجاد مي شود و هم ذات پنداري و تأثيرات رواني ناشي از آن، بالاخص در كودكان بسيار بالاست. قبلاً نيز در بازي(3 D Wolf) كه جزو بازيهاي قديمي رايانه اي است، قهرمان بازي يك پارتيزان بود كه از يك اردوگاه نازي فرار كرده ، سربازان نازي را مي كشت و اسلحه و ذخاير مالي آنها را به غنيمت مي برد و بعد از طي مراحل بسيار مشكل و درمرحله دهم و آخر بازي هيتلر را كشته ، با فرياد I WON ( من بردم) بازي به اتمام مي رسيد.
در سالهاي اخير بازي رايانه اي كه درآتاري نيز قابل استفاده است، به نام يامهدي (عج) طراحي شده است. نام اصلي اين بازي جهنم خليج فارس(Persian gulf inferno) است كه يك بسيجي رزمنده با رنگ كاملاً سياه يا مهدي (عج) مي گويد. زمينه نمايش كاملاً قرمز است. از نظر روانشناسي رنگها ، رنگ قرمز رنگ خشونت وخون طلبي و رنگ سياه رنگ نفرت و عزاست. قهرمان بازي يك آمريكايي است كه در يك پايانه نفتي در خليج فارس مشغول حركت است كه در واقع كودك خود را به جاي او مي پندارد و بازي مي كند. تعدادي افراد در برابر او قرار گرفته، سعي مي كنند او را نابود كنند. مشخصة اين افراد گفتن يا مهدي (عج) ، الله اكبر و لااله الاالله است كه از شعارهاي اصلي مسلمين و بالاخص رزمندگان بسيجي محسوب مي شود. كودك بايد بلافاصله با شنيدن صداي يا مهدي (عج) شليك كند و گوينده را بكشد والا خود كشته مي شود. از نظر روانشناسي حافظه هيچگاه به صفر نمي رسد، با توجه به اصل معروف پاولف هر كودكي در جهان (از هر نژاد و زبان ) فقط 10 بار اين بازي را انجام دهد، به دليل التهابات شديد روحي نسبت به شعار يا مهدي(عج) شرطي مي شود و با شنيدن اين شعارها دچار نفرت و خشم شده ، تمايل به شليك پيدا مي كند. اين بازي داراي 11 -10 مرحله بوده و با كشته شدن حزب الهي هاي يا مهدي گو و پيروزي آمريكايي تمام مي شود(6) .
اين پاياني است كه قدرتهاي سلطه گر در بازي براي ما تدارك ديده اند؛ غافل از اينكه (( بازي تمام شده است )) (Game is over ) و غافل از اينكه «ومكروا و مكر الله والله خير الماكرين» و «يريدون ليطفئوا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره ولو كره الكافرون » صف/8 .
به نظر مي رسد تأكيدات فراوان مقام معظّم رهبري در خصوص جنبش نرم افزاري و استفاده مناسب و بروز از هنر متعهد بتواند راهكار مناسب و مؤثري براي مقابله اين تهديد قوي و خطرناك ارائه نمايد.
5- محصور و مقيدنمودن شهدا و ايثارگران در دايره هاي تنگ وكوچك وحقيرحزبها و انجمنها و گروهها
محصور و مقيد نمودن شهدا و ايثار گران در فضاي كوچك حزبها و گروههاي سياسي ظالمانه به نظر مي رسد، زيرا شهيد بزرگتر از زمان و مكان است ،شهيد انساني است كه روحش به آن درجه از خودآگاهي و يقين رسيده است كه جسمش حتي در حصار تنگ كوچه و خيابان روستا يا شهر خويش در اين دنياي خاكي نمي گنجد. تعدادي از شهدا به آن مرتبه از عرفان و انقطاع عن ماسوي الله « و تبتل اليه تبتيلا » (مزمل/ 8 )رسيده بودند كه دعاكرده اند هرگز پيكرشان يافت نشده، حتي وجبي از خاك اين دنيا را اشغال نكنند! بسياري از جاويدالاثرها جزو اين دسته از شيفتگان هستند و چقدرتلخ است اين شهدايي كه از ملك و ملكوت گذشته، حتي تاب تحمل پيكر نحيف خود را ندارند، وارد بازيهاي سياسي قدرت چپ و راست شوند. شهيد و شاهد قابل در بند شدن در اساسنامه ، مرامنامه و اصول و تشكيلات حزبها و دستجات سياسي- هرچند مؤمن و مذهبي- نيست .شهدا به يك مفهوم به حزب الله تعلق دارند؛ حزب اللهي كه غالب و پيروز است: « فانّ حزب الله هم الغالبون » (مائده /56) يا به شهادت مي رسد كه اوج آرمان و نهايت خواستة اوست و يا به پيروزي « نصرمن الله و فتح قريب » ( صف/13) و اين اوج رستگاري است كه « الا ان حزب الله هم المفلحون» (مجادله/22).
لذا به نظر مي رسد راهكار اصلي قضيه اين باشد كه هيچ حزب و گروهي نبايد اجازه داشته باشد با استفادة ابزاري چهره شامخ و نوراني شهداي والاتبار را مكدّر كند و نبايد صرفا جهت پوشاندن نقاط ضعف خود يا ديگران و يا عدم پاسخگويي مناسب بعضي از دستگاههاي دولتي در برابر مردم، وجهه شهدا را مخدوش كنيم كه شهيد ،خود،شاهد است؛ شاهدي بزرگ و گواهي بينا بر مظلوميت خويش و بر عملكرد ما.
6-تكرارهاي بيهوده و برخورد قشري ، شعاري و كليشه اي از سر رفع تكليف و خالي نبودن عريضه، صرفا براي ارائه گزارش عملكرد به مقامات مافوق اداري و عدم ارتباط كافي ومناسب با نسل جوان وعدم انتقال مناسب فرهنگ جهاد و شهادت و ايثار و دفاع به آنها

شهادت را نمي توان گزارش كرد ؛ شهادت را بايد تجربه كرد! نبايد فقط روضه شهيد بخوانيم ، بلكه بايد پايانة عقيدتي جهاد و شهادت را تبيين كنيم. براستي، ديگر وقت كارهاي تكراري و برنامه هاي كسل كننده و بي هدف سپري شده است و در اين مقطع عدم توجه به شرايط و مقتضيات زماني و فكري نسل فعلي خطرناك است، زيرا اين نسل در صحنه هاي پرشكوه انقلاب و جنگ و حال و هوا و فضاي آن روزگاران مبارك حضور نداشته است. شايد براي كساني كه گرد و خاك جبهه را استشمام كرده اند، تلنگري و عكس و نواري كافي باشد، تا بلافاصله روح خسته و ذهن مشتاق آنان را به فضاي مقدس و روحاني سنگرها و خاكريزها ببرد، اما براي ديگران قضيه فرق مي كند. با اين كه كساني كه امروزه آنها را به عنوان نسل سوم انقلاب مي دانيم، از ابتداي تولد در نظام كريمه جمهوري اسلامي رشد و تكوين يافته اند و با وجود تبليغات وسيع در در و ديوارها و مدارس، صدا و سيما، كتابها، نشريات و مجلات گوناگون، متأسفانه يا به علت عدم جهت دهي مناسب اين تبليغات و يا آشنا نبودن و عدم تجهيز متولّيان مربوطه با روشهاي مؤثر و با بازده، بعضي از جوانان و كودكان ما بجز اطلاعات ناكافي و گاهي نيز غلط، برداشت مناسبي از فرهنگ ايثار و شهادت ندارند.
راهكار: مقاله مفصلي به قلم نويسنده در خصوص چگونگي اجراي يادواره ها ، جشنواره ها و مراسم تكريم و تجليل از شهدا و ايثارگران نوشته شده است كه به خلاصه آن اشاره مي شود :
كوتاه سخن آنكه مراسم همايش و مسابقه يادمان شهدا بايد:
با استفاده از روشهاي تبليغي جذاب، رسا، مؤثر و مدرن قادر به ايجاد ارتباط بين نسلهاي فعلي با ارزشها و آرمانهاي شهداي بزرگواري باشد كه در سن و سـال جـوانـان امروز از همه چيز خود گذشته، به جبهه هاي جوانمردي و شجاعت پاي نهادند تا از مرز و بوم ميهن اسلامي دفاع نمايند و پيام مظلوميت خويش را به گوش همة آزادگان جهان برسانند.تجليل عميق و هدفمند از شهدا، از سويي پيام اين ذخاير گرانبها را در معرض ديد همگان قرار داده و از سوي ديگر، به ملت و نسل كنوني نوعي حيات مكتبي، ايدئولوژيك و پايدار مي دهد و حماسه استقامت و بيداري را در گوش جان آنها زمزمه مي كند .يادمان شهدا به عنوان انسانهايي بزرگ و سرافراز،جريان شايسته سالاري و لزوم حفاظت از شجره طيبه انقلاب (كه لاشرقيه ولاغربيه است ) واصول و ارزشهاي آن را به منصه ظهور مي رساند.يادمان شهدا انسانهايي را به تصوير مي كشد كه ضمن برخورداري از زهد و ايثار و شجاعت از انديشه و معرفت ديني برخوردار بودند. تجليل عاشقانه از شهدا اگر با تدبير و معرفت همراه گردد، بزرگترين عرصه شكوفايي اقتدار ملي و امنيت داخلي است و همواره حتي ابهت ياد و خاطره شهدا، اردوگاه دشمن را به لرزه مي افكند.
روشهاي تجليل بايد مؤثر، مستدام، هدفمند و با برنامه ريزي قبلي و زمان بندي مشخص انجام شود و در طي آن از هماهنگي ارگانهاي ذي ربط و كليه علاقه مندان توانا كه با اخلاص و صرفاً براي ادامه راه شهدا حاضر به تلاش و كوشش هستند، استفاده گردد و بايد با تقسيم مناسب وظايف و استفاده از بودجه كافي و امكانات مكفي و حمايت همه جانبه مادي و معنوي اين وظيفه شاق و دشوار را انجام داد(7) .

7- بزرگ¬نمايي بي حاصل و مانورتبليغاتي غيرواقعي درخصوص مزايا و تسهيلاتي كه بحق، ولي به مقدار قليل به خانواده شهدا وجانبازان (شهداي زنده)تعلق مي گيرد.
در عين عدم تأمين نيازهاي طبيعي و ضروري بسياري ازخانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران توسط بنيادها و سازمانهاي مرتبط وعدم تكريم وارزش گذاري مناسب آنها، با اكتفا به تشكيلات وسازمانهاي عريض و طويل دولتي وحركتهاي موازي يا متقاطع براي رسيدگي به وضعيت زندگي و معاش آنها، عدم شفاف سازي تسهيلات و بزرگنمايي آنها در جامعه، قضيه را تلخ تر و اسف بارتر نموده، از مشكلات اصلي خانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران است.
براستي چه چيزي مي تواند در مقابل شهادت به شهيد يا خانواده او پرداخت شود تا در مقابل عظمت و ارزش شهادت ويا در مقابل خسارتي كه پدر و مادر و يا همسرو فرزندان او از شهادت و فقدان عزيزترين جگرگوشه وتكيه گاه خود مي بيند، سنگيني كند؟ هيچ، همچنان كه هيچ برّي بالاتر ازشهادت نيست، هيچ امتيازي نيز همسنگ شهادت نخواهد بود! وهمچنان كه هيچ عملي برتر از رسيدگي به خانواده شهدا نيست، هيچ ما بازاي خارجي نيز نمي توانند جبران ذره اي از مصايب و دلتنگي ها و گريه ها و خون دلهاي آنها را بنمايد. پس اولا مشخص مي شود كه هرتكريمي نسبت به اين عزيزان ناچيز و كوچك است و ما و همه داعيه¬داران خدمتگزاري به ايثارگران موظفيم بدون منت و چشمداشت و بدون ايجاد ذره¬اي حس حقارت يا مسايلي مانند آن ، وظايف خود را در قبال آن عزيزان انجام دهيم.
عجيب است كه در كشورهايي چون امريكا و ژاپن كه از نظر مكتبي هيچ اعتقادي به شهيد و شهادت وجود ندارد، خدمات بسيار زياد و قابل توجهي همراه با تقدير و تكريم و احترام نسبت به سربازان زمان جنگ و يا آسيب ديدگان از جنگهاي جهاني، ويتنام و يا سايرتهاجمات نظامي آمريكا به شرق و غرب عالم انجام مي شود كه بعضا براي ما غيرقابل تصور است.
در سايت Veterans Affair به بعضي از اين تسهيلات كه در ابعاد مختلف آموزشي، درماني، مادي و... انجام مي شود، اشاره شده است. خلاصه اي از ترجمه سايت جهت اطلاع در ذيل آورده مي شود:

تسهيلات ويژه براي سربازان جنگي در آمريكا، شامل :
1- ارائه سرويس مسكن (دائم يا درازمدت اجاره اي)،براي ايثارگران و وابستگان آنها؛
2- مراكزخدمات مراقبتي به زندانيان جنگ و دارندگان نشان افتخار و سربازان جنگ خليج فارس؛(Federal Benefits for veterans & dependents Health care ) شامل پرستاري در منزل، امكانات پزشكي و توانبخشي، تسهيلات دارويي، دندانپزشكي و معالجات بيماران الكلي و معتاد، تسهيلات عينك ، سمعك و اعضاي مصنوعي
3- مراكز مشاوره آموزشهاي شغلي ؛
4- دفتر آموزشي رزمندگان كه برنامه آموزشي رزمندگان دركالجها و دانشگاههاي آمريكا را بررسي و كنترل مي كند و پشتيباني هاي آنها را تا گرفتن مدرك برعهده دارد؛
5- كالج هارپر و دانشگاه تنسي برنامه هايي براي آموزش رزمندگان وآموزش مكاتبه اي تدارك ديده اند؛
6- كالج Erie برنامه هاي آموزشي را براي داوطلبان از اول ژوئن 1985 تا 1998ارائه نموده، كساني كه از سال 1977مشاركتهاي فعالانه را داشته اند، تا سقف 8100 دلار وزارت دفاع آمريكا هزينه تحصيل پرداخت مي نمايد.
7- در ايالت تگزاس «General Texas Veterans Health Care system » تسهيلاتي را براي سربازان جنگ ويتنام، جنگهاي خارجي و سربازان داراي نشان افتخار در نظر گرفته است.
8- دانشگاه امپوريا(Emporia state university):پذيرش دانشگاه شرايط ويژه اي را براي Veterans در صورتي كه داراي ناتواني جسمي حداقل20% باشند، تدارك ديده، و به سربازان قديمي داراي ناتواني، خدماتي را در زمينه هاي كاريابي، تسهيلات آموزشي، مدارك عالي شغلي، مدارك دانشگاهي و حرف شغلي به خود و خانواده هايشان ارائه مي دهد.
9- دانشگاه اكلاهاما دپارتمان امور سربازان :زير آرم دپارتمان،جمله Putting veterans first (ايثارگران مقدمند) حك شده است.
10- دانشگاه اكلاهاما: دراين دانشگاه ميليونها دلار براي امورآموزشي، بهداشتي و مشاوره اي سربازان هزينه مي شود.
درژاپن نيز :
1- بازماندگان هيروشيما و ناكازاكي از تسهيلات ويژه مراقبت هاي پزشكي برخوردارند؛
2- براي بستگان و فرزندان مبارزان جنگي تسهيلات ويژه اي وجود دارد؛
3- در زمينه تهيه مسكن به افراد فاقد مسكن مساعدت لازم انجام مي شود؛
4- مركز نگهداري بيماران كهنسال سربازان دوره جنگ وجود دارد؛
5- مركز مجهزي شامل تخصصهاي مختلف پزشكي براي درمان و مراقبت از سربازان قديمي دوران جنگ وجود دارد(8). متأسفانه در مورد ايثارگران ما ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته تداعي مي شود.

8-احساس گناه و خود كم بيني وضعف روحيه خودباوري
گاهي توسط تعدادي از خانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران كه از سهميه هاي مختلف(در زمينه اشتغال يا تحصيل استفاده مي كنند) به علت عدم آگاهي و عدم توجيه آنها و مردم از وضعيت واقعي سهميه ها احساسات نامطلوبي به چشم مي خورد. همان طور كه اشاره شد، علي رغم اينكه تسهيلات و امكاناتي كه در كشور ما به ايثارگران داده مي شود، به هيچ وجه قابل مقايسه با امتيازات داده شده توسط كشورهاي ديگر نيست، به علت تبليغات غلط و بزرگنمايي هاي غيرواقعي،آنچنان اين سهميه ها بزرگ نشان داده شده اند كه گاه در بين مردم عادي(كه از سهميه ها برخوردار نيستند) باعث ايجاد ناراحتي،دلسردي و عدم پذيرش مي شود و در بين خود ايثارگران يااستفاده از آنها مخفي شده و بروزداده نمي شود و يا باعث احساس گناه و حقارت آنها مي شود.
مثال روشن: در حال حاضر در جامعه ما چيزي كه به عنوان يكي از معضلات اصلي جوانان مطرح مي شود، سد كنكور است كه واقعاً مايه اضطراب و استرس دانش آموزان است. معمولا مرسوم است كه هركس كه از كنكور قبول نمي شود، در صورتي كه خانواده يا ديگران علت آن را از او بپرسند، مي گويد تقصير سهميه هاست كه 40% دانشگاه را به خودشان اختصاص داده اند! شايد بهتر باشد قضيه سهميه ها را براي يك بار هم كه شده، به طور واقعي به جامعه توضيح دهيم.
سهميه مورد استفاده عزيزان شاهد و ايثارگر 2 سهميه است:
1- سهميه شاهد
2- سهميه رزمندگان
1- سهميه شاهد: (سهميه شاهد كه صرفاً مختص فرزندان و همسران شهدا و يا جانبازان بالاي 50%است) صرفاً 5% بوده و مازاد بر ظرفيت دانشگاه است؛ يعني مثلاً اگر دانشگاه علوم پزشكي اردبيل در ترم جاري100 نفر دانشجو پذيرش مي كند 105دانشجو به آنجا معرفي خواهند شد كه 5 نفر آن شاهد خواهد بود و آن 5 نفر نيز بايد 75% نمره قبول شدگان در دانشگاهها را كسب كرده باشند تا بتوانند وارد دانشگاه شوند؛ يعني دانشجوي شاهد نه تنها ميزكسي را اشغال نكرده است بلكه حتي كليه هزينه هاي كلاس، تحصيل، آزمايشگاه و... او از ثبت نام تا زمان فراغت از تحصيل، از طرف سازمانهاي مربوطه به آموزش عالي پرداخت مي شود، در حالي كه در مورد غير شاهدها چنين نيست.
2- سهميه رزمندگان: سهميه دوم هم كه به سهميه 40% مشهور است، شامل خانواده شهدا (خواهر و برادر)،رزمندگان با حضور داوطلبانه حداقل 6 ماه در جبهه، جانبازان، آزادگان و فرزندان آنهاست. جالب است بدانيد كه طبق آخرين آماري كه مديركل محترم اموردانشجويان شاهد و ايثارگر در همايش دي ماه 83 دبيران ستادهاي شاهد و ايثارگر و اساتيد مشاور درمشهد مقدس اعلام فرمودند: ازاين40% در زماني كه اوج حضور اين عزيزان در دانشگاهها درسالهاي70-69 بود، فقط 22% توسط ايثارگران اشغال شده است و از سال80 به اين طرف نيز بيش از 6/3% اشغال نشده است!(9) و چقدر تلخ و غم انگيز است كه بعضاً عزيزان شاهد ما در دانشگاهها به علت عدم روشن شدن اين مسأله بار سنگين نگاهها و حرفهاي سرزنش آلود و متلكهاي تعدادي از اساتيد و يا ديگر دانشجويان را معصومانه و مظلومانه تحمل مي كنند و هر ردي كنكوري نيز گناه خود را به گردن شاهدان و ايثارگران مي اندازد و چقدر تلختر و ظالمانه تر است تحمل بار سنگين اين مسائل براي كساني كه خود بسيار آسيب پذير هستند و در شرايط سخت روحي و رواني زندگي مي كنند.در اين مورد تنها راهكار مناسب شفاف سازي است.

9- عدم توجه به شرايط روحي رواني شاهدان و خانواده هاي ايثارگران و عدم درك معضلات و مشكلات آنها
يكي از استرس هاي بسيار شديد براي هر شخصي، فقدان يكي از والدين، بالاخص پدر در دوران كودكي است و تأثيراتي كه اين مسأله تا ابد بر ذهن و روح كودك مي گذارد، به هيچ وجه قابل پاك شدن نيست، حتي كساني كه ظاهراً هيچ آسيب ظاهري از نظر جسمي در جبهه نديده اند، حضور در آن فضاي پر تنش و سخت، شنيدن غريو توپها و خمپاره ها و صداي انفجارها، ديدن شهادت و مجروحيت دوستان و همرزمان و درگيري با خصم متجاوز ولمس كردن كمبودها و مشكلات و ... تأثيرات بسيار عميقي بر روح و روان آنان گذاشته است كه به هيچ وجه قابل انكار نيست. اين امر در مورد كساني صدق مي كند كه صرفا در جبهه حضور داشته اند و بنا بر فرض حتي 1% هم مجروح و جانباز نشده اند؛ حتي كساني كه در شهرهاي خود در زمان جنگ مرتب صداي آژير قرمز را مي شنيدند و به طور مداوم در معرض و خطر حملات هوايي و موشكي بوده اند، فشارهاي شديدي را به علت استرسهاي وارده تحمل كرده اند. امروزه فشار عصبي و استرس بلاي قرن و سرمنشأ اصلي بيماريهاست.حال، با اين وصف حساب آنها كه آسيبهاي شديد جسمي و روحي از گلوله ها و بمبارانها و حملات شيميايي ديده اند، روشن مي شود. همه اين مسائل در نهايت باعث شكنندگي و آسيب پذيري شديد جسمي و روحي جانبازان و بالاخص عزيزان شاهد (فرزندان شهدا) مي شود.
در اينجا تفاوتهايي به چشم مي خورد كه بايد كاملا مورد مداقه قرار گيرد. رزمندگان و جانبازان به علت حضور و درگيري مستقيم در جبهه و توانايي ابراز خشم و نفرت نسبت به دشمن غاصب وضعيت بهتري دارند و بيشتر مشكلات فعليشان آسيبهاي جسمي و يا روحي است.آزادگان سرفراز، آن كبوتران مهاجر شكسته بالي كه اوج قساوت و سنگدلي بعثيان را با تمام تار و پود جسم و روح خويش تجربه كرده اند، قصه هاي پرغصه اي دارند كه دل سنگها را نيز آب مي كند.
اما در نهايت، اين عزيزان علي رغم همه فشارها وسختيها به آن حد از بزرگي روح و استقامت و پايداري رسيده اند كه هماره به عنوان الگوي برتر زندگي و مرگ (!) براي همه انسانهاي آزاده جهان باقي خواهند ماند.
اما وضعيت خانواده و نزديكان درجه اول مانند پدر و مادر و يا همسر و فرزندان شهدا و جانبازان كاملا متفاوت بوده، اصلا قابل قياس با خود آنها نيست. در ميان همه آنها نيز وضعيت فرزندان شهدا و جانبازان شايد مشكلتر باشد، زيرا پدر و مادر ، همسر و يا خواهر و برادر معمولا به آن حدي از رشد و آگاهي فكري ومذهبي و اجتماعي رسيده اند كه ضمن تجزيه و تحليل قضيه بتوانند به نحوي همه مصائب و مشكلات را به عنوان معامله با خداوند حساب نموده، تا حدي آرام شوند به هرحال، خود زماني عزيزان خود را راهي جبهه ها كرده اند، اما قضيه فرزندان و كودكان شاهد كاملا متفاوت است، چرا خود را جاي آن بچه اي نمي گذاريم كه هنوز متولد نشده، بابايش شهيد شده است ؟! و يا از زماني كه كمي خوب و بد را فهميده، پدرش را ساكت و غمگين روي ويلچر ديده و از محبت وحضور واقعي پدر بي بهره مانده است ! چرا خود را جاي همسرا ن جانبازان بالاخص جانبازان( اعصاب، شيميايي و قطع نخاعي) نمي گذاريم كه با سكوت و رضايت همه دردهايي را تحمل مي كنند كه ديگران با همه ادعاهايشان حتي يك هفته يا يك روز هم قادر به تحمل آنها نيستند و چرا ؟! ...
بسياري از فرزندان شهدا عملا توسط پدربزرگ و مادر بزرگ (كه عمدتا سالخورده و داغديده اند) بزرگ شده اند و يا به علت ازدواج مجدد مادر، مشكلات پيچيده و دشوار ديگري را تحمل كرده و مي كنند. لذا يكي از مشكلات اصلي عزيزان شاهد كمبود اعتماد به نفس و ضعف روحيه خودباوري و اتكاء به خويشتن است كه رفتارهاي غيراصولي و ترحم آميز ديگران -كه معمولا با افراطها و تفريطهاي غيرمنطقي همراه است – آن را تشديد مي كند. مشكلات شخصيتي مذكور به همراه احساس گناه و حقارتي كه در قسمت قبل توضيح داده شد، ممكن است باعث شود تعدادي از فرزندان و يا خانواده شهدا سعي كنند به هر نحو ممكن نگذارند كسي از سهميه بودن آنها مطلع شود و يا گاهي از نظر ظاهري و تيپ لباس خود را به شكلي نشان مي دهند كه كسي حتي تصور اينكه اين شخص ممكن است فرزند شهيد يا جانباز باشد را نيز نكند! البته شايان ذكر است كه عده اي از آنها هم مايل نيستند، علي رغم همه زحمات و مشقاتي كه در خانواده به علت فقدان پدر و يا بيماري و نقص عضو و جانبازي او تحمل مي كنند ، از طرف بعضي ناراضيها مسؤول پاسخگويي به مشكلات مردم مانند ( گراني ، عدم اشتغال و...) نيز باشند !
مسأله بسيار مهم اين است كه بسياري از عزيزان شاهد با وجود همه آن مشكلات و مسائل بغرنجي كه تعدادي از آنها بيان شد و تعدادي ديگر حتي قابل درك و بيان هم نيست، به موفقيتهاي بزرگي در زمينه هاي مختلف علمي آموزشي فرهنگي و هنري نايل گرديده اند كه همه، حاصل دعاي خير شهيدان و تلاشها وكوششهاي شخصي خودشان و فعاليتهايي است كه متوليان آنها، اعم از خدمتگزاران در ارگانها و سازمانهاي مربوطه و يا سرپرستان قانوني آنها با اشك چشم و خون دل انجام مي دهند ، اما با توجه به عنوان مقاله كه لزوم بازبيني كليه مسائل در زمينه آسيب شناسي اين عزيزان را متذكر مي شود، حتي اگر تعداد اندكي از آنها دچار مشكل باشند، باتوجه به اينكه عملا سرپرست ايشان بعد از شهدا ما هستيم و هرچند گفتن و شنيدن اين مسائل براي ما تلخ و ناگوار است، اما من علي رغم تمايل ، به بازگويي و واشكافي مشكلات آنها (درحدامكان) پرداختم.

10- عدم تداوم فرهنگ ايثار و شهادت در آينده ، ماندن در گذشته و عدم پاسخگويي به حال و آينده كه باعث ابتر ماندن ، نقصان و توقف آن در گذشته و عدم امكان الگوگيري آن براي آينده خواهد شد . اين فرهنگ تنها زماني تدوام مي يابد كه بتوانيم سيرتاريخي آن را تبيين كنيم. در ابتداي مقاله گفتيم كه تاريخ ايثار از زمان حضرت آدم (ع) شروع شد و تا آن آخرين منجي موعود (عج) ادامه خواهد يافت.
اگر به جنگ، شهادت، جانبازي و واژه هايي از اين قبيل، صرفاً به عنوان حوادثي غم انگيز، مصيبت بار و حسرت آور نگاه كنيم كه فقط شايسته گريه و حسرت و يا مداحي و نوحه سرايي باشند، جز درد و رنج، و حسرت و مصيبت از شهادت چيزي نصيبمان نخواهد شد، اما شهادت علاوه بر وجهه مظلوميت و رنج، چهرة ديگري دارد كه سراسر شور و شوق و اشتياق و حماسه و غرور است.
اينجا ديگر شهيد نه به عنوان يك جوان ناكام، بلكه به عنوان مرشد آگاهي است كه نور مي افشاند و بذر غيرت و افتخار و خشم و غرور مي پراكند. هر چه آن سوي قضيه دردناك وغم انگيز است، اين طرف ماجرا زيبا و با شكوه و حماسي و عظيم است. لذا ما علاوه بر گريه و عزاداري بر شهيد و شاهد، به آگاهي و معرفت واقعي نسبت به او، علت و انگيزه حضور او در جبهه هاي هشت سال دفاع مقدس و هدف او از انتخاب سرخ راه قيام و شهادت نياز داريم و اگر امكان تداوم و سيلان فرهنگ جهاد و شهادت و ايثار و مقاومت را فراهم نكنيم، اين فرهنگ در زمان و مكان خاص محصور شده، محدود و مقيد مي شود. فرهنگ شهادت تنها زماني تدوام مي يابد كه بتوانيم سيرتاريخي آن را تبيين كنيم.
فرهنگ شيعه اجتهاد پوياست و يكي از مهمترين اصول اعتقادي شيعه اصل انتظار است. اما انتظار يعني چشم به راه بودن چشم به راه يك دوست، يك واقعه خوب ، يك اتفاق بزرگ و بالاخره يك آينده بهتر. باين معنا، انتظار يك مفهوم فطري است كه در نهاد همه انسانها وجود دارد. اميد به آينده اي بهتر در نهاد بشر به عنوان يك حقيقت و واقعيت فطري وجود دارد و اگر اميد به آينده را از كسي بگيريم، او را محكوم به مرگ كرده ايم.
انتظار سه ركن اساسي دارد: 1 - نارضايتي از وضع موجود؛ 2- اميد به آينده اي مطلوب؛3 - تلاش در جهت تحقق آن.
درمورد انتظار فرج هر سه اين مؤلفه ها وجود دارد. فرد منتظر از جهاني كه در آن بسر مي برد، راضي نيست ، از مناسبات اجتماعي فرهنگي سياسي كه او را احاطه كرده است، راضي نيست و اميد دارد كه آينده اين مناسبات بهتر از حال آن باشد. از طرفي، او در تحقق اين آينده مطلوب مي كوشد. آرزوي نهايي انسان منتظر، حاكميت دين خدا بر سراسر كره زمين و برقراري قسط و عدالت و گسترش امنيت و رفاه در جاي جاي كره خاكي است. آرزويي كه از ابتداي تاريخ تا كنون و در زمان هيچ پيامبري محقق نشده است(10) .
عجيب اين است كه انتظار ظهور يك مصلح برزگ آسماني زمان و مكان نمي شناسد و در همه اقوام و ملل حتي در ابتدايي ترين اقوام وجود داشته است. همه چشم به راهند! ايرانيان باستان منتظر گرزاسپدند، زرتشتيان او را سوشيانت يا سوشيانس (ناجي بزرگ جهان) مي خوانند، در ميان يهوديان ماشيع (مهدي بزرگ) و درآيين هنديان به نام آواتارا ناميده مي شود، موعود بودائيان ماتيرياست (متحد كننده جهاني) و درميان برهمائيان به نام ويشنوست، در كتاب شاكموني از كتب مقدس برهمائيان به نام آخرين وصي مهتاطا (محمدص) و در كتاب پاتيكل به نام راهنما ( هادي مهدي) تعبير شده است ، اهالي صربستان درانتظار ماركو كراليريچ، ساكنان انگلستان درانتظار آرتور و اسكانديناويها در انتظار اودين، يونيان در انتظار كالويبرگ (ناجي بزرگ) و اقوام اروپاي مركزي در انتظار بوخص، اقوام آمريكاي لاتين در انتظار كوتزلكوتل و چيني ها در انتظار كريشنا به سر ميبرند.عجيب است كه همه چشم انتظارند(11) .
از طرف ديگر، غرب در ذات خود تفوق طلب است، لذا براي برتري فرهنگي سياسي برجهان و ديگر فرهنگها بايد فرهنگ سازي كند .در حال حاضر، مهمترين كار غرب اين است كه مباني نظري خود را كه محصول ايده ها و اهداف خود است به زبان تصوير ترجمه كند و بزرگترين ويژگي غرب ترجمه معنا به تصوير است.
همچنانكه قبلا نيز اشاره شد، هاليوود كه مركز فيلمسازي آمريكاست، در سال 700 فيلم مي سازد و سالانه 15تا 16 ميليارد دلار سود خالص دارد و نزديك به 78% سينماها و تلويزيونهاي جهان از آن تغذيه مي شود . لذا ما با يك قدرت و تأثير و برنامه ريزي عظيمي از طرف غرب روبه رو هستيم .اصولا هيچ فيلمي در غرب خنثي و بي هدف ساخته نمي شود، بلكه همه فيلمها هدفمند بوده ، ازهمه مهمتر فرهنگسازي مي كنند. بعضي از اين فيلم ها با مهدويت در اسلام مرتبطند. متفكرين غرب به آينده جهان و سرنوشت بشريت توجه خاصي دارند و به دليل داشتن فرهنگ غربي به «آينده نگري» گرايش داشته ، معتقدند اگر آينده را بشناسيم، مي توانيم آن را به نفع خود تغيير بدهيم و آن را دوباره بسازيم. اين موضوع را به وضوح در فيلم پيشگويي هاي نوستر داموس نشان ميدهند.لذا غرب در فرهنگ خود مدينه فاضله دارد و قصد دارد افكار عمومي دنيا را در هر عقيده و مذهبي به سوي آن جلب كند.مدينه فاضله اي كه آمريكا و هاليوود براي جهان ترسيم مي كنند، جهاني است كه در آن فرهنگ غرب فرهنگ جهاني باشد و دين يهود، دين برتر جهان و صهيونيستها رهبران سياسي آن باشند. در راه رسيدن به اين مهم، بزرگترين مانع خود را اسلام مي دانند كه به خاطر اعتقاد به مهدويت خطرناك ترين دشمن آنها محسوب مي شود، زيرا تنها ديني كه در آن اعتقاد به آيه « هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون » (صف /9) مهدويت وجود دارد، اسلام است كه داعيه رهبري جهاني دنيا را دارد. لذا به منظور مقابله با اين مسأله با جلب افكار عمومي جنگ و برنامه ريزيهاي عظيم فرهنگي تلاش مي كنند تا مهدويت در اسلام شكست بخورد و آمريكا و يهود رهبري جهان را بر عهده بگيرند و به حق مسلم خود برسند ! فيلمهاي زيادي در خصوص اين مسأله شناخته شده است كه مي توان به ماتريكس، روز استقلال،آرماگدون، پيشگويي هاي نوسترا داموس، محاصره و جنگ ستارگان اشاره كرد ... (12) .
اما ... اما برخلاف تصور همة آنها او مي آيد، مهدي مي آيد، او كه منتقم حقيقي حسين( ع ) است.
مهدي (عج) ادامه حسين (ع) است و انتظار ادامه عاشورا، فرهنگ انتظار برآمده از فرهنگ عاشوراست. عاشورا روز حيات و قيام شيعه است و فرج روز بقا و عامل حفظ و استمرار آن .مهدي ( عج ) وارث عاشوراست؛ همچنان كه حسين (ع) وارث پيامبران است . انتظار كربلاي ديگري است، به وسعت همه جهان و مصاف حق با باطل در زماني ديگر است؛ با اين تفاوت كه اين بار حق در ظاهر هم پيروز مي شود. انتظار همان كربلاست در وسعت همه زمين در مقطع ديگري از تاريخ .انتظار ثمره كربلاست؛ بدون كربلا انتظار بي معناست. ياران مهدي همه كربلايي اند كه در فراز و فرود تاريخ غربال شده اند و عاشورا انتظار برآورده نشده شيعه است، همچنانكه انتظار عاشوراي برآورده شدة شيعه است. انتظار و عاشورا دو بال پرواز شيعه است. عاشوراييان پيمان خود را به آخر بردند و مهدويان با كوله بار فرهنگ شهادت چشم انتظارند تا آن عهدي را كه با خدا و رسول برپاسداري از حرم وحريم ثارالله بسته اند، به انجام رسانند.« فمنهم من قضي نحبه ومنهم من ينتظر ومابّدلوا تبديلا »( احزاب /23) .
انتظار ادامه بعثت، غدير و عاشوراست و حضرت مهدي (عج) همان كسي است كه پرچم امام حسين(ع) را برخواهد افراشت و آرمانهاي بلند او را تحقق خواهد بخشيد. براي ما دورماندگان از صحنه عاشورا يك راه بيشتر نمانده و آن ثبت نام در كلاس انتظار و درآمدن در خيل منتظران است كه حقيقت انتظار همان در خيمه حسين (ع) بودن است. آنانكه در كربلا چكاچك شمشيرها را نچشيدند، بايد مرارت انتظار را به جان بخرند.(13). أينَ الطّالب بدم المقتول بكربلا؟!
هر شهيد كربلايي دارد و كربلا را تو مپندار كه شهري است ميان شهرها و نامي است ميان نامها، نه! كربلا حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين (ع) راهي به سوي حقيقت نيست. براي ما كربلا بيش از آنكه يك شهر باشد، يك افق است، يك منظرمعنوي است كه آن را به تعداد شهدايمان فتح كرده ايم(14) .

نتيجه گيري
ايثار به معناي نثار است؛ منتهي بدو شرط: دوست داشتن آن چيز؛ 2- داشتن نيت قربةً الي الله. هرچند تاريخ ايثار از زمان حضرت آدم شروع شده است و تا آن آخرين منجي موعود(ع) ادامه خواهد يافت و ما هرسال با محرم ، تاسوعا و عاشورا به ايثار و شهادت پيوند مي خوريم، اما به طور ملموس و عيني با جهاد و شهادت توسط شهيدان كوچه و خيابانهاي شهرهايمان درزمان انقلاب و جنگ آشنا شده ايم. هدف مقاله اين است كه باتوجه به اهميت برنامه ريزي استرات‍ژيك (راهبردي) ضمن آگاه سازي و اطلاع رساني در عوامل و موانع رشد و توسعه ارزشهاي والاي فرهنگ شناسي ايثار و شهادت، خطرات و موانعي را كه نسلهاي انقلاب را تهديد مي كند تبيين نمايد و باعث تبديل تهديد به فرصت و نقطه ضعف به قوت گردد و در نهايت بتواند فرهنگ جهاد و شهادت را تداوم و عينيت بخشد. هدف مقاله ارائه راهكار نيست (زيرا خود راهكارها مقالات مستقلي را مي طلبد)؛ هرچند به طور ضمني و به مقتضاي ضرورت اشاراتي نيز به راهكارها شده است. موانع رشد و توسعه فرهنگ ايثار و شهادت را كه مي¬توان آنها را به عنوان تهديد قلمداد نمود عبارتند از:
1- تحريف : يكي از مهمترين آفات همه فرهنگها و مكتبها تحريف است. تحريف از ماده حرف به معناي منحرف كردن و كج كردن چيزي از مسير و مجراي اصلي آن است .مثال هاي تحريف: خدشه دار كردن انگيزه هاي پاك رزمندگان اسلام، ايجاد ابهام در چرايي جنگ بعد ازفتح خرمشهر و...همچنان كه در واقعه عاشورا حضور و اسارت اهل بيت عامل مهمي در جلوگيري از تحريف وقايع عاشورا بود، درحال حاضر نيز گنجينه عظيم ما كه متأسفانه معمولا ازآن غافليم، حضورايثارگران و خانواده هاي معزز آنهاست كه ارتباط و تعامل مناسب با ايشان مي تواند از تحريفات جلوگيري كند.

2- حس اسطوره سازي و قهرمان پروري: يكي از احساسات فطري و روحي انسان نياز به دوست داشتن هاي پاك ومتعالي و اسطوره ها و رب النوعهاست. همه ملتها و اقوام در فرهنگ خود اساطير را كه مجموعه اي از نمونه هاي عالي ومقدس است، مي سازند. تاريخ انقلاب و جنگ ما پر از اساطير واقعي است و نبايد كاري كنيم كه قهرمانهاي ايثار و شهادت از قابليت تبعيت والگوبرداري خارج شوند. شهداي ما با همه قداست و بزرگي از ميان ما بوده اند كه راه خود را بدرستي به سوي شهادت انتخاب كردند و ما بايد آنها را همان طور كه هستند، بشناسيم. آن وقت است كه به جاي عزاداري صرف مي توانيم راهروي مريد براي آنها باشيم.

3- رتبه بندي و رده بندي ايثارگران و شهدا: با توجه به اينكه ادراك مقامهاي معنوي آن عزيزان از ميزان درك ومعرفت ما خارج است، هرچند ممكن است گاهي به علت مسائلي چند، نياز به رتبه بندي آنها باشد، بايد دقت لازم در اين موضوع مبذول گردد. براستي ما چه مي دانيم كه نيت كدام شهيد پاكتر و الهي تر بوده است؟مگر جانباز مي¬دانست كه اين گلوله قراراست به كجايش بخورد؛ آيا او را شهيد مي كند يا جانباز و اگر جانباز شد، چند درصد جانباز مي شود! چيزي كه مي دانيم و شكي در آن نيست، اين است كه شهيد به ¬محض شهادت از همه گناهان ( بجز حق الناس ) پاك مي شود.

4- عدم آشنايي با روشهاي مدرن وجذاب تبليغي: آشنايي با روشهاي مؤثر وكارآمد براي شناساندن اين فرهنگ ضروري است و عدم آشنايي با آنها ما را در گذشته نگه داشته، امكان پاسخگويي و ارتباط با نسل جوان را براي انتقال فرهنگ جهاد و ايثار از ما سلب مي كند. جهان امروز دنياي رنگ، نور و صداست و اهرمهاي جدي قدرت در اختيار دنياي انفورماتيك بوده ، آنها با آگاهي از روانشناسي جهان معاصر در عصر دهكده جهاني با استفاده آگاهانه و شيطاني از انواع و اقسام فيلمها، نرم افزارها و بازيهاي رايانه اي برجان و روح انسانها مسلط مي شوند. در صورت عدم آشنايي و استفاده صحيح از روشها و مقتضيات زمان، امكان پاسخگويي به نسل آينده از ما سلب خواهد شد. در زماني كه غرب وحشي غير انساني ترين و منفورترين مفاهيم را با استفاده از جذابترين و مؤثرترين شيوه ها به ذهن و روح انسانها تحميل مي كند، ما ازمعرفي درست زيباترين ارزشهاي انساني و عظيمترين عشقها و ايثارها ي خالص باز خواهيم ماند.

5 - محصور كردن شهدا و ايثارگران در دايره تنگ وحقير احزاب و گروهها: شهيد در زمان و مكان نمي گنجد و به آن حدي ازعرفان رسيده كه با همه وجودش به سوي دوست پروازمي كند تا آنجا كه تاب تحمل پيكر نحيف خويشتن را هم ندارد. نمي توانيم چنين كساني را در بند مرامنامه و اساسنامه احزاب محصور كنيم كه ظلم بزرگي به آنان است و استفاده ابزاري از شهدا توسط هر حزب و گروه چهره نوراني آنها را مكدّر مي كند.
6- تكرارهاي بيهوده و برخورد قشري، شعاري وكليشه اي با مقوله ايثار و شهادت: با آن كه نسل سوم انقلاب از ابتداي تولد در نظام كريمه جمهوري اسلامي رشد وتكوين يافته و در معرض تبليغات وسيع مدارس، صدا وسيما و كتابها و... بوده اند، به نظر مي رسد استفاده از روشهاي ناكارآمد باعث عدم آگاهي مناسب تعداي از جوانان و كودكان با فرهنگ ايثار و شهادت شده است. مقاله مستقلي توسط نگارنده در خصوص نحوه برگزاري مراسم، همايشها وجشنواره هاي تكريم و تجليل از شهدا و ايثارگران نوشته شده است.

7- بزرگنمايي و مانور تبليغاتي غيرواقعي درباره مزايا و تسهيلات ايثارگران: چيزي قادر به جبران ميزان خسارات خانواده هاي شاهد و ايثارگر از فقدان يا ناتواني عزيزانشان نيست و هرتكريمي نسبت به آنها ناچيز است و ما و داعيه داران خدمتگزاري به شهدا، بايد بدون منت وچشمداشت وظايف خود را در قبال آنان انجام بدهيم. دركشورهايي چون امريكا كه از نظر مكتبي اعتقادي به شهيد و شهادت وجود ندارد، خدمات بسيار بزرگ و قابل توجهي بدون بزرگنمايي در ابعاد مختلف آموزشي، درماني، تهيه مسكن، مراكز مشاوره ،كاريابي و... به سربازان ويا آسيب ديدگان زمان جنگ انجام مي شود كه به قسمتي از ترجمه سايت Veterans Affairs اشاره شده است.

8- احساس گناه وحقارت توسط برخي عزيزان شاهد و ايثارگر: معمولا كساني كه از سهميه هاي مختلف استفاده مي كنند، به علت تبليغات غلط وبزرگنمايي هاي غيرواقعي درگيراحساسات نامطلوبي مي شوند كه بارزترين مسأله همين سهميه دانشگاههاست كه باعث مي شود اين عزيزان بار سنگين نگاهها وحرفهاي سرزنش آلود غافلان را تحمل كنند، در صورتي كه اگر كسي به طور دقيق اين قضيه را تشريح كند، بسياري از مسايل حل خواهد شد. مسأله سهميه شاهد و ايثارگر در دانشگاهها به طور مبسوط توضيح داده شده است.

9- عدم توجه به شرايط خاص روحي و رواني شاهدان و ايثارگران : فقدان يكي از والدين در كودكي تأثيرات جبران ناپذيري بر روحيه عزيزان شاهد مي گذارد. مشكلات و وضعيت خانواده و نزديكان شهدا و ايثارگران قابل مقايسه باخود آنها نيست. در ميان خانواده نيز همسران و فرزندان شهدا از وضعيت ومشكلات خاصي برخوردارند كه بايد اين تفاوتها ملاحظه شود، چرا خود را جاي آن كودكي نمي گذاريم كه هنوز متولد نشده پدرش شهيد شده است ؟! و يا از زماني كه كمي خوب و بد را فهميده، پدرش را ساكت و غمگين روي ويلچر ديده و از محبت وحضور واقعي پدر بي بهره مانده است ! چرا؟! ...

10- عدم تداوم فرهنگ ايثار و شهادت درآينده، ماندن درگذشته وعدم پاسخگويي به حال و آينده: اگر امكان تداوم،پويايي و سيلان فرهنگ جهاد و شهادت و ايثار و مقاومت را فراهم نكنيم، اين فرهنگ در زمان و مكان خاص محصور و محدود و مقيد مي شود. فرهنگ جهاد و ايثار تنها زماني تدوام مي يابد كه سير تاريخي آن بدرستي تبيين شود و به مهدويت گره بخورد. فرهنگ شيعه اجتهاد پوياست و از مهمترين اصول اعتقادي شيعه اصل انتظار است. انتظار ادامه بعثت ، غدير و عاشوراست و مهدي (عج ) پرچم افتاده حسين (ع)را برخواهدافراشت وآرمانهاي بلنداورا تحقق خواهد بخشيد (ان شاءالله تعالي) .

آيات و سور قرآني استفاده شده در مقاله:
1- سوره حشر /9 : « و يؤثرون علي انفسهم و لو كان بهم خصاصه»: و ايثار مي كنند بر نفسهايشان ولو به آن نياز داشته باشند.
2- انسان/8-9 :«و يطعمون الطعام علي حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا، انّما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزااً و لا شكورا» : بردوستي خدا به فقير و اسير و يتيم طعام مي دهند؛ مي گويند ما فقط براي رضاي خدا به شما طعام مي دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسي نمي طلبيم.
3- انسان/3 :«انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا.»: ما او را به راه هدايت كرديم يا شكرگزارشد و يا ناسپاس .
4- آل عمران/92 :«لن تنالوا البرّ حتي تنفقوا مما تحبّون.»: هرگز به نيكي واقعي نمي رسيد مگر اين كه آنچه را كه دوست داريد، ببخشيد.
5-توبه/52 :«قل هل تربّصون بنا الا احدي الحسنيين.»: بگو آيا درباره ما جزيكي از دو نيكي را انتظار داريد.
6- تكوير/« اذا الشمس كورت.»: آنگاه كه خورشيد درهم پيچيده شود.
7- انفطار/2 :« اذا الكواكب انتثرت.»: آنگاه كه ستارگان پراكنده شوند .
8- الرحمن /41:« يعرف المجرمون بسيماهم.»: مجرمان از چهره هاشان شناخته شوند .
9- صف /8 :«يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متمّ نوره ولو كره الكافرون.»: آنان مي خواهند نورخدا را با دهان خود خاموش كنند؛ ولي خدا نورخود را كامل كند؛ هرچند كافران خوش نداشته باشند.
10– مزمّل /8 :«وذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا.»: و نام پرورردگارت را يادكن وتنها دل به او ببند.
11 – مائده/ 56« فانّ حزب الله هم الغالبون.»: بدانيد كه حزب خداوند پيروز است .
12- صف / 13« نصرمن الله و فتح قريب.: نصرت و ياري از جانب خداوند است و پيروزي نزديك است .
13- مجادله /22« الا انّ حزب الله هم المفلحون.»: بدانيد كه حزب خداوند رستگار است .
14– صف /9.« هوالّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحقّ ليظهره علي الدين كله و لو كره لمشركون.»: اوست كسي كه فرستاد رسولش را با هدايت و دين حق تا او را بر همه اديان پيروز گرداند؛ هرچند مشركان را ناخوش آيد.
15- احزاب /23:« من المؤمنين رجالٌ صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلا .»: در ميان مؤمنان كساني هستند كه بر سرعهدي كه با خدا بسته اند، صادقانه ايستادند. بعضي پيمان خود را به آخر بردند و در راه او شربت شهادت نوشيدند و بعضي ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندارند.

فريبا احمدي*

پي نوشت ها
قرآن كريم
1- مرتضي مطهري، حماسه حسيني، جلد دوم؛ تحريفات عاشورا: صص167،168 و171.
2- وصيتنامه شهيد جواد پار از شهداي اردبيل.
3- دكتر علي شريعتي، علي حقيقتي بر گونه اساطير، بي تا، بي جا.
4- فريبا احمدي، گزارش نهائي طرح پژوهشي «بررسي علل و انگيزه شهدا از جهاد و شهادت طلبي و حضور در جبهه هاي هشت سال دفاع مقدس به استناد وصاياي شهداي استان اردبيل).
5- ، نشانه ها و آثار غربزدگي و خودباختگي، اولين همايش مهندسي فرهنگي كشور، آذر87 دانشگاه آزاد اسلامي واحد كرج.
6- حسن بلخاري، همايش روان شناسي جهان معاصر در دانشگاه علوم پزشكي اردبيل.
7- فريبا احمدي، چگونگي اجراي يادواره ها جشنواره ها و مراسم مجامع و برنامه هاي تكريم از شهدا و ايثارگران، ارائه شده در فرهنگ هم انديشي ايثار و شهادت، تدوين دبيرخانه ، شوراي هماهنگي ونظارت بر امر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، ص4.
8-Veterans Affairs
9- گزارش گردهمائي و كارگاه تخصصي اساتيد مشاور و دبيران ستادهاي شاهد و ايثارگركشور، دي ماه 83، مشهد مقدس، صص 2-3.
10- «همه چشم به راهند»، نشريه رايحه ظهور، شماره دوم، دي ماه 81، ص10.
11-www.waiter.persianblog.com
12- «مهدويت و سينماي غرب»، نشريه رايحه ظهور، سال سوم، شماره پنجم، ارديبهشت 82، ص8.
13- «از حسين(ع) تا مهدي (عج)»، نشريه رايحه ظهور، دوره جديد، شماره اول.
14- ستاد شاهد و ايثارگر دانشگاه شاهد و بنياد شهيد منطقه 6 تهران، همايش دانشجوئي پيام پدر؛ يادواره شهدا، «آويني و شهادت»، ص 9


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها