پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
سه شنبه 28 دی 1389 4:28 PM
عنوان : تقابل قهرمان و ضد قهرمان
منابع : شاهد انديشه فصلنامه فرهنگي و پژوهشي
نويسنده : حسن دولت آبادي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
مقايسه ي برخي جنبه هاي اقدام قهرمان كربلا با هملت قهرمان نمايشنامه اي تراژيك
خلاصه ي مقاله: اين مقاله موضوع خويش را به اشتراكها و تفاوتهاي اقدام ايثارگرايانه ي دو قهرمان، در دو واقعه ي خونبار و تراژيك اختصاص داده است. يكي از اين وقايع، اتفاقات تاريخي صحنه ي كربلاست كه در محرم سال 61 هجري در كربلا رخ داد و در نتيجه ي آن، حضرت امام حسين(ع) و 72 تن از يارانشان جان خويش را در راه دين خدا ايثار نمودند. و ديگري نمايشنامه هملت است كه در سالهاي 1600-1601 قمري توسط ويليام شكسپير (1563-1616)، نمايشنامه نويس شهير انگليسي نوشته شده است و در آن جا نيز قهرمان اثر، هملت جوان، جان خويش را در راه هدف و آرمانش نثار ميكند. از جمله دلايلي كه سبب انتخاب اين دو واقعه برخوردار از ساختار دراماتيكي و تراژيك بسيار توانا شده، اشتهار هر دو واقعه در جهان است. در هر دو اثر، اقدام خونبار و همراه با ايثار جان براي رسيدن به آرمان و هدف، به صورتي كاملاً جدي و برجسته رخ داده است.
مقدمه:
«آن گاه كه «دايدالوس» معمار سازنده بناي «لابيرنت» براي گريز از خشم شاه «مينوس» بالهايي ساخت و با موم بر خود و فرزندش «ديكاروس» استوار ساخت، به فرزند اندرز داد كه از پرواز به سوي خورشيد بپرهيز تا مومهاي اتصال دهندهاي بالهايت گداخت نشود. اما پسر چنان به سوي خورشيد اوج گرفت كه مومهاي واسطه از هم گداخت و او در آبهاي پرتلاطم دريا فرو غلتيد.» اين اسطوره ي يوناني در تصويري نمادين از خورشيد (پرواز)، مومهاي سست اتصال دهنده زميني(ضرورت برخورد با ستم) را با طرح مفاهيمي چون جسارت، شهامت، و شوق پرواز به سوي خورشيد (اين مرجع نوراني كه نتيجه با شكوه بال پرواز گشودن، يعني فروافتادن در درياي پرتلاطم را كه هم نشانه به خطر افتادن است و هم نماد پاك و مطهر شدن و هم هويت جاودان و وسيع يافتن و بالاخره رسيدن به سرانجام كار، يعني ايثار جان در راه هدف است) به روشني و زيبايي تمام و بازگو ميكند. اگر اين معنا از ايثار را كه: «منفعت غير را بر مصلحت خود مقدم دانستن و اين كمال درجه سخاوت است» بپذيريم، ميتوانيم از خودگذشتگي براي ديگران را به عنوان جلوهاي از آرمان و ارزش، فدا شدن و ايثار معنا كنيم. در نگاهي وسيعتر ميتوان دو منظر ايثار، يكي براي تمنيات و اهداف زميني و ديگري ايثار براي آرمانهاي الهي را منظور كرد و نيز تركيب اين دو را در نظر گرفت كه بيشك مفهوم عميقتر از خود گذشتن را در بنياني خواهيم يافت كه اتكايش به اعتقادات ماورايي و براي خداوند قادر باشد. چرا كه در اين صورت، نثار جان و موجوديت براي آدميان، به عنوان آيات الهي را نيز شامل خواهد شد. اما يكي از ملزومات ايثار، انتخاب موضع در جهت يكي از دو سوي درگيري است. آن چه كه از درگيري و ستيزه ميدانيم اين است كه درگيري نيازمند دو سوي منازعه است و عمل يكي از اين نيروهاي مقابله كننده، طغيان در برابر ارادهاي است كه عامل آن خودخواهي و افزون طلبي، و حاصل آن كينه ورزي و اختلاف خواهد بود. آن چه كه سبب ايثارگري فرد مسئوليت پذير جامعه ميشود، بروز چنين شرايطي است كه نجات نوع بشر را انتخاب ناپذير ميسازد و سبب ميشود تا افرادي خاص و با انگيزههاي عام در پي رسيدن به ثبات مطلوب يعني همان اصل برابري، برادري يا همان دموكراسي (به عنوان نشانههاي عالي اهداف انساني) برآيند و به ايثار جان و مال و هستي خويش مبادرت ورزند. آن شرايط و اين اقدام ضرورتي است كه مقابله با باطل را به عنوان امري غيرقابل سرپيچي معرفي ميكند و از وجدانهاي آگاه و مسئوليت پذير ميخواهد تا با اقدامي سنجيده، براي دستيابي به منفعت همگاني برخاسته و در تأمين خوشبختي بشريت بكوشند. طراحي «آرمان شهر» كه از ديرباز و در تمدنهاي شاخصي چون تمدن اژهاي يونان و تمدن آريايي ايران؛ مطرح گرديده نيز به عنوان ابتكاري در طراحي شهر مطلوب، در همين راستاست و هدف طراحانش تصور شرايطي است كه آدميان بتوانند در آن شرايط، با آرامش و بينيازي بزيند. در ارايه ي اين طرح به عنوان اقدامي نظري و حتي خيالي براي تأمين خوشبختي بشر، نشاني از ايثار به آن معنا كه منظور نظر ماست وجود ندارد و صرفاً برنامهريزي براي رسيدن به شرايط مطلوب، مورد توجه شده است. در حوزه ي انديشه ي اسلامي ـ شيعي، زماني كه اين گرايش آرماني مطرح ميشود، تنها به اظهار نظر و نظريه بسنده نميشود، بلكه بلافاصله دستورالعمل اعتقادي و عملي سرشار از اميد دستيابي به آن، با حضور يك ناجي يك قدم در راه نهاده، ناظر اكنون است، و سرانجام ميآيد، ارايه ميشود: «اين گرايش حاصل تأملات فلسفي يا استنتاجات عقلي صرف به روش فيلسوفان نيست، بلكه پشتوانههاي آن احاديث و اخباري است كه ظهور مهدي (ع) را در آخرالزمان بشارت دادهاند... به هنگام احوال مردم و اوضاع متزلزل قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد. چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد و ساكنان آسمان و زمين از حكومت او راضي خواهند بود.» اگر چه تكامل يافتهترين شكل اعتقاد به ظهور يك ناجي در اعتقاد شيعي وجود دارد، اما پيشينه و گستردگي و حقيقت اين باور را ميتوان از بدويترين انديشهها، تا نابترين اديان الهي همچون زرتشت و مسيحيت هم يافت. هر چند با اين نگرش، اميد به نجات، با ظهور يك ناجي تضمين ميشود، اما اين امر، مسئوليت ما را در مقابله با بيعدالتي و ستم مرتفع نميسازد، و آن چه كه از انسانها خواسته ميشود پرواز مدام به سوي همان خورشيدي است كه نور مطلق عدالت است. بي آن كه هراسي از فروافتادن در درياي پرتلاطم خطر احساس شود. چرا كه افتادن ايثارگرايانه در چنان دريايي، دستيابي به حيات واقعي و جاودان است. آن چنان كه قطره كوچك آب با پيوستن به دريا، حياتي مستمر و جاودان، و هويتي به مراتب والاتر و ماناتر از پيش مييابد. اين مقاله نيزضمن توجه به مطالب پيش گفته، موضوع خويش را به اشتراكها و تفاوتهاي اقدام ايثارگرايانه دو قهرمان، در دو واقعه خونبار و تراژيك اختصاص داده است. يكي از اين وقايع، اتفاقات تاريخي صحنه كربلاست كه در محرم سال 61 هجري در كربلا رخ داد و در نتيجه ي آن، حضرت امام حسين(ع) و 72 تن از يارانشان جان خويش را در راه دين خدا ايثار نمودند. و ديگري نمايشنامه هملت است كه در سالهاي 1600-1601 قمري توسط ويليام شكسپير (1563-1616)، نمايشنامه نويس شهير انگليسي نوشته شده است و در آن جا نيز قهرمان اثر، هملت جوان، جان خويش را در راه هدف و آرمانش نثار ميكند. از جمله دلايلي كه سبب انتخاب اين دو واقعه ي برخوردار از ساختار دراماتيكي و تراژيك بسيار توانا شده، اشتهار هر دو واقعه در جهان است. به طوري كه يكي از وقايع به عنوان پوياترين الگوي ظلم ستيزي همه ي جوامع بشري مطرح شده و به بقاي اسلام و تشيع ياري جدي رسانيده است، و ديگري به عنوان عاليترين و قدرتمندترين نمايشنامههاي همه اعصار و قرون مطرح و معرفي گرديده است و در هر دو اثر، اقدام خونبار و همراه با ايثار جان براي رسيدن به آرمان و هدف، به صورتي كاملاً جدي و برجسته رخ داده است. با توجه به اين كه سالهاي متمادي در كشور ما، به ويژه در دانشكدههاي تئاتر به حق بر قابليتهاي قدرتمند آثار شكسپير، اين استاد بيرقيب تاريخ نمايشنامهنويسي تأكيد گرديده و خصوصاً نمايشنامه ي هملت به عنوان يك مورد مثالي از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته است، در اين مقاله كوشش گرديده تا ضمن بررسي اشتراكات و تفاوتهاي اين اثر، و نيز واقعه عظيم كربلا، بر اين نكته تأكيد شود كه واقعه ي تاريخي كربلا از اهداف و توانمنديهاي مفهومي به مراتب والاتر، غنيتر و تأثيرگذاري برخوردار است و قهرمان واقعي آن به دليل اتكا به منويات الهي از يك سو و اهداف انسان دوستانهاش از سوي ديگر، از جذابيت و تأثيرگذاري فوق العادهاي برخوردار است كه در صورت توجه وسيعتر و تخصصيتر به ساختار اين واقعه، ميتوان از آن در مسير ارتقا زندگي بشر بهره بسيار حاصل كرد. اينك برخي از برجستهترين اشتراكها و تفاوتهاي موجود در ميان اين دو واقعه كه به نگرش، موضع و چگونگي اقدام دو قهرمان ايثارگر مربوط ميشود مطرح و مقايسه ميشود. شايد كه با اين اقدام ابتكاري پويايي و طراوت واقعه كربلا به پيشوايي حضرت امام حسين(ع)، به جامعه جهاني، خصوصاً هنرمندان جهان و ايران بيش از پيش شناسانده شود و از اين راه شرايطي فراهم آيد كه اقدام آن حضرت به عنوان عاليترين الگوي ايثار و شايستهترين موضوع براي آثار دراماتيك مانا، مورد استفاده قرار گيرد. اقدامات ايثارگرايانه ي هملت ابتدا به برخي اقدامات ايثارگرايانه «هملت»، ميپردازيم. موضوع اين اثر به اقدامات هملت جوان در جستجو براي كشف واقعيت مرگ پدر و خون خواهي او مربوط ميشود و اين كشف، و اقدام براي دفاع از شرافت و رهايي روح پدر از سرگرداني، به عنوان هدف اصلي اين قهرمان مطرح ميشود. نخستين ويژگي هملت جوان، ناآگاهي اوليه وي نسبت به آن چه كه در ارتباط با به قتل رسيدن پدر رخ داده است كه با ظهور روح پدر، اين ناآگاهي به آگاهي بدل ميشود. يعني اين روح هملت بزرگ است كه در ملاقات با فرزند، چگونگي به قتل رسيدنش در خواب و توسط كلاديوس را مطرح ميكند. به اين ترتيب هملت ابتدا از وقوع اتفاق بيخبر است. نكته ي دوم اين است كه پس از آن كه هملت از به قتل رسيدن پدر مطلع ميشود، به ترديدي مستمر دچار ميگردد. اين ترديد تا اجراي نمايش «تله موش» و حتي زماني پس از آن همچنان و به صورت عدم اطمينان وي از صحت هويت و ادعاي روح ادامه مييابد. از آن جا كه انديشه ي مسيحي به دو نوع روح مثبت و خبيث اعتقاد دارد، پس ممكن است روح ظاهر شده، روح خبيثي بوده باشد كه به قصد فريب هملت جوان رخ نموده است. آن چنان كه به هنگام رفتن هملت جوان به سوي روح، هوراشيو او را از اين كار باز ميدارد: «نه، البته نرويد... قربان هرگز چنين كاري نكنيد. قربان مبادا شما را فريب داده به كنار سيلابها، يا به قلههاي سهمناك صخره معجوجي كه بر دريا مشرف است ببرد و از آن جا ناگهان تغيير هيئت داده به شكل وحشتانگيزي درآيد كه شايد شما را از عقل بيگانه كند و به ديوانگي بكشاند.» سومين نكته، به اعتقادات ديني هملت مربوط ميشود. گرچه هملت از اعتقادات ديني برخوردار است اما به دليل دارا بودن ويژگيهاي خاص انسان عصر رنسانس، نگرش ديني و اخلاقي وي با ترديد و شك همراه است. يكي از شاخصترين مستندات اين ادعا، جملاتي است كه هملت در بيانيه معروف اين اثر يعني «بودن يا نبودن» بازگو ميكند. چهارمين ويژگي هملت تعلقات زميني و دنيايي قهرمان است. هملت عاشق اوفلياست. اما آن گاه كه اوفليا را براي همراهي در مسير آرمانياش ناتوان مييابد، كنارش مينهد و به تنهايي، پا در راه پرمخاطره ميگذارد. تعلق زميني ديگر هملت، ادامه ي تحصيل دانشگاهي او در خارج از دانمارك است.
پس اين علاقه را با عمو و قاتل پدر، و پادشاه كنوني دانمارك يعني كلاديوس در ميان ميگذارد ولي با مخالفت او مواجه شده و به ناچار در دانمارك ميماند. علاقه ديگر هملت، علاقه به مادر است. كرترود كه از علت به قتل رسيدن هملت بزرگ بي خبر است. به همسري قاتل همسر پيشين در ميآيد و حتي به دليل درك نكردن علت غمگيني پسرش، او را سرزنش هم ميكند. هملت، هم ازمادر رنجيده است و هم آن كه عواطف فرزنديش سبب تعلقش به وي ميشود. همچنين است اشتياق هملت به حكومت. يعني به طور طبيعي هملت جوان ميبايست به حكومت ميرسيد، در حالي كه او پس از بازگشت به دانمارك، مشاهده ميكند حكومت پس از مرگ هملت بزرگ، توسط عمو غصب شده و اين فرصت از او دريغ گرديده است. پنجمين و ششمين ويژگي هملت عدم ارتباط او با مردم و تنها بودن وي است.
هملت به مردم هم علاقهمند است. اما او قهرماني تنهاست و هيچ كس، حتي يك نفر از مردم سرزمينش را در كنار خويش ندارد. تنها كسي كه با هملت همراه است، هوراشيوست كه توسط شكسپير به عنوان محرمراز مورد استفاده قرار ميگيرد تا مخاطبان اثر، از منويات هملت مطلع گردند. تنها كسي كه به هملت ميپيوندد، مادرش گرترود است. اين پيوستگي نيز در آخرين لحظات اثر رخ ميدهد و هيچ تأثيري در روند اقدامات قهرمان ندارد و سرانجام هم با مرگ گرترود بر اثر نوشيدن سم خاتمه مييابد. به اين ترتيب هملت قهرماني يكه و تنهاست. به عنوان هفتمين و هشتمين ويژگي ميتوان گفت آرمان ظلم ستيزي و دفاع از شرافت هملت به امري شخصي بدل و تنهايي هملت و قهرمان پروري اين شخصيت به صورت كاملاً فردي مطرح ميشود. گرچه در تعبيري گسترده و نمادين از اين قهرمان و اقداماتش، هملت به عنوان « وجدان آگاه بشر» براي برچيدن حاكميت ظلم مطرح است و حركت او از اين زاويه، به حركت ظلم ستيزانه حضرت امام حسين(ع) شباهت پيدا ميكند و نيز اگرچه بين اعتقادات هملت با اعتقادات حضرت امام حسين(ع) شباهت وجود دارد، اما شك هملت كه از نوع خاص انسان رنسانسي است، بين منويات اين قهرمان، و اهداف والاي حضرت امام حسين(ع) به عنوان يك قهرمان ديني، فاصله ي بسياري ايجاد ميكند. هملت بنا به اظهار خود كه در زمان دعوت شدن براي دوئل با لايرتيس ميگويد: «اگر تقدير من اين است پس بايد بروم». قدم در راهي مينهد كه كلاديوس وي را وادار به آن ميكند. بي آن كه قصد كشتن لايرتيس را داشته باشد يا آن كه آرماني فرازميني و ماورايي را براي اقدامات خود طراحي كرده باشد. پس او جان خويش را صرفاً بر سر كشف واقعيت مرگ پدر مينهد و بنا به توصيه روح پدر، به كشتن قاتل او اقدام ميكند. در طرح نهمين ويژگي ميتوان به يكي ديگر از مشتركات دو قهرمان اشاره كرد. كه استمرار حركت توسط نيروهاي پس از خود، با هدف افشاي وقايع و مشخص شدن جانشين قهرمان براي ادامه راه است. شخصي كه بعد از قهرمان حقايق را بيان خواهد كرد و نيز شخصي ديگر كه راه وي را استمرار خواهد بخشيد. در هملت اين هوراشيو است كه مسئوليت بيان حقايق پنهان به او واگذار ميشود، اما هوراشيو از شخصيتي منفعل و متزلزل برخوردار است و حتي در لحظات باقيمانده تا جان سپاري هملت، اقدام به خودكشي هم ميكند! كه اين اقدام او با ممانعت هملت مواجه شده و هملت وي را از اين كار باز ميدارد. علاوه بر اين هوراشيو، فقط دوستي معتمد است كه به هملت خيانت نميكند، و رازش را افشا نمينمايد.
اما در مقابل از شخصيتي محتاط برخوردار است. به طوري كه در چند جاي اثر ميكوشد تا مانع اقدامات هملت شود. اما شخصيتي كه قرار است به جانشيني هملت گمارده شود، «فوتينبراس» است. شاهزادهاي كه به عكس هملت مردد، اهل عمل است و براي تسخير سرزميني ميرود كه: « به اندازه پوست گردويي است و حتي براي كشته شدگان جنگ هم جاي كافي ندارد». هملت در آخرين صحنه و لحظاتي قبل از مرگ، و درگفتوگو با هوراشيو، فوتينبراس را برميگزيند: «هملت:... پيش گويي ميكنم كه فوتينبراس به پادشاهي دانمارك انتخاب خواهد شد. من در اين دم مرگ به او رأي ميدهم». در خصوص به جا ماندن ضد قهرمان يا از بين رفتن او به عنوان دهمين ويژگي، در هلمت، كلاديوس ضد قهرمان، پيش از هملت و توسط خود هملت به قتل ميرسد. و به اين ترتيب نويسنده شرايط مطلوب را براي استقرار حق و حاكميت شايسته فراهم ميكند. پس در هملت با كشته شدن كلاديوس، ظلم خاتمه مييابد، و با آمدن فوتينبراس، اميد دستيابي به حاكميت صالح ايجاد ميشود در حالي كه آنچه پس از قتل هملت جوان صورت ميپذيرد، حضور نابهنگام و يكباره شخصيتي است كه هيچ ارتباطي با وقايع رخ داده براي قهرمان اصلي نداشته و حضور او حضوري بيرابطه با وقايع پيشين است. مگر آن كه بگوييم فوتينبراس پاره دوم وجود هملت است. يعني شكسپير پاره اول وجود هملت جوان را امكاني براي ايجاد بستر آگاهي رساني و رفع ظلم قلمداد كرده، و پاره دوم را كه فوتينبراس باشد، به صورت به حاكميت رسيدن حاكم اقدام كننده و اهل عمل، تجلي بخشيده است. يازدهمين ويژگي نمايشنامه هملت را به نحوه برخورد با پيكر كشته شدگان اختصاص ميدهيم. در صحنه پاياني نمايشنامه هملت چهار نفر كشته ميشوند. نخست گرترود مادر هملت است كه گرفتار توطئه كلاديوس شده، مسموم ميشود و جان ميبازد. سپس نوبت به لايرتيس ميرسد كه با شمشيري كه خود زهرش را تأمين كرده مسموم شود و بميرد. در ادامه نوبت به كلاديوس ميرسد كه پس از افشاي توطئهاش توسط لايرتيس با شمشير هملت به قتل ميرسد. و بالاخره هملت جوان كه بر اثر شمشير مسموم جان ميبازد. در نمايشنامه اشارهاي به برخورد با سه جنازه اول نميشود ولي در ارتباط با هملت جوان، بنا به دستور فوتينبراس، اين جنازه بايد با احترامات به خاك سپرده شود و هيچ گونه بياحترامي نسبت به آن انجام نميگيرد. اقدامات ايثارگرايانه امام حسين(ع) خصوصيات قهرمان برجسته واقعه كربلا اينك به همين ويژگيها در واقعه تاريخي كربلا و نيز به خصوصيات قهرمان برجسته آن حضرت امام حسين(ع) ميپردازيم. نخستين ويژگي حركت واقعه كربلا، آگاهي و انتخاب آگاهانه قهرمان والاي آن است. آن چه از اقدام حضرت امام حسين(ع) به عنوان يك واقعه تاريخي، و نه ساخته و پرداخته ذوق آدمي در يك داستان خيال انگيز و جذاب ميدانيم آن است كه حضرت با آگاهي كامل، و در نتيجه براساس انتخاب آگاهانه از آن چه كه در انتظار ايشان بود، به ميدان نبرد و ايثار جان، پا نهادند و در تمامي مراحل عمل نيز با پيش آگاهي كامل به اين مهم اقدام نمودند.
يكي از نشانههاي عيني اين پيش آگاهي، به چهره كشيدن عبا (يا تاريك كردن فضا)، پيش از مبارزه است كه حضرت امام حسين(ع) با اين اقدام، عاقبت مواجهه با باطل را يادآور ميشوند و از كساني كه مايل نيستند در اين راه جان ببازند، ميخواهند تا راه زندگي اين جهاني در پيش گيرند و جان خويش از مهلكه به در برند. چون ايشان ميدانستند كه اين راه، راه از خود گذشتن و ايثار جان در راه خدا است. از جمله مستندات الهي بودن اقدام حضرت، به اظهارات رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص) در زماني كه حضرت امام حسين(ع) كودك بودند، و از به شهادت رسيدنشان خبر دادند، مربوط است. پس حضرت امام حسين(ع) به خوبي ميدانند كه چه ميخواهند و چرا قدم در اين راه نهادهاند. ايشان حتي از عاقبت كار نيز مطلعاند و در هيچ زمان از اقدامشان، ترديد نميكنند. دومين ويژگي، علت اصلي عمل حضرت امام حسين(ع) يعني قدم نهادن در اين مسير است همان طور كه پدر بزرگوارشان حضرت علي(ع) شهادت را به جان خريدند و با «فزت و رب العكبه» پوشش جهان خاكي از تن به در كردند، رخت عافيت بر قامت پوشاندند و رستگاري را با اقامت گزيدن درجوار معبود، بر جان خريدند؛ حضرت امام حسين(ع) نيز سر بر آرمان نهاده و به ظلم ستيزي و قيام عليه طغيان كنندگان در مقابل حق مطلق، يعني ذات پاك احديت اقدام كردند. جديت اين اقدام تا آن حد بود كه به همراه عزيزترين عزيزانشان، ايثارگرانه در راه حق جان باختند و جان يافتند. پس ويژگي ديگر حركت حضرت امام حسين(ع) شهادت در راه خداوند و دين او با اعتقاد قاطع، و بي كمترين ترديد بود. سومين ويژگي خاص قيام حضرت، تضمين سعادت امت اسلامي است.
گرچه شهادت مظلومانه يكي از مخلصترين بندگان خداوند، بسيار دردناك و غمگنانه است، اما وقتي به «چرا»يي اين حركت ميانديشيم، عظمت اين حركت و نتايج حاصل از آن چنان چشمگير است كه موجبات استمرار پويايي اسلام، و مباهات و فخر بشريت به ويژه شيعيان نيز ميشود. آن چنان كه حتي بوداييان و اهل تسنن ساكن جزاير كارائيب هم با بهرهگيري از جنبههاي ظلم ستيزانه حركت حضرت امام حسين(ع)، در ماه محرم به سوگ مينشينند و عزاداري ميكنند. به اين ترتيب كاملاً مشخص است كه امام حسين(ع) به هيچ وجه با انگيزه شخصي و مطامع اين جهاني جانشان را نثار نكردند و در نهايت امر رستگاري مردم كه رضايت خداوند را در آن ميديدند، به عنوان هدف پيگيري نمودند. چهارمين ويژگي از ويژگيهاي اقدام حق طلبانه حضرت امام حسين(ع) بريدن كامل از جهان خاكي است. ايشان به طور طبيعي تعلقات عاطفي ويژهاي نسبت به خاندان و وابستگان خويش داشتهاند، در مصاف با دشمن و براي احقاق حقي كه خداوند دستورش را صادر فرمودند، نه تنها جان پاك خويش، كه جان تمام عزيزاني را كه امكان حضور در اين كارزار داشتند را هم در راه معبود نثار نمودند. به اين ترتيب پشت كردن به دنياي فاني، و ايثار جان و مال و عزيزان شاخصه و الگويي والا براي همه جهانيان تثبيت كرده و به جا گذاشتند. نترسيدن از مرگ را ميتوان پنجمين شاخصه قيام آن حضرت برشمرد. با اين استدلال محكم و پذيرفته شده كه مرگ اين جهاني سرآغاز زندگي ابدي است، نترسيدن از مرگ، به عنوان يك ويژگي از ويژگيهاي ايثارگرايانه حضرت امام حسين(ع) مطرح است و با تأكيد ايشان مبني بر اين كه: «اگر مسلمان نيستيد، لااقل آزاده باشيد.»، جهت اين نترسيدن و مرتبت و منزلت ايثار بسيار شفاف عيان ميشود. همچنين است ششمين ويژگي در توجه به ايثار حضرت، يعني عنايت خاص به امت بازمانده، بازماندگاني كه اين ايثار و جانبازي و شهادت براي آنان است و نتيجهاش نصيبشان خواهد شد. حضرت زينب (س) پس از شهادت برادر براي آن است كه اقدامات ايثارگرايانه آن بزرگوار و ديگر عزيزانش را به گوش مسلمين، كه نه، در گوش جان جهانيان آزاده و آزادي طلب فرياد زنند. مبادا كه بر اثر ناآگاهي از حركت عظيم امام حسين(ع) نتيجه مقتضي، از آن حاصل نگردد. همچنين است حضور حضرت امام سجاد(ع) كه به دليل بيماري، امكان حضور در ميدان جانبازان را نيافتند و به اين ترتيب مسئوليت استمرار و پيگيري امامت به ايشان واگذار شد. بي دليل نيست كه اقدامات و نيز هجران خواني حضرت زينب(س)، حجم قابل ملاحظهاي از اقدامات واقعه كربلا، و نيز اقدامات پس از آن را شامل ميشود.
چرا كه حركت حضرت زينب(س) حركتي تكميلي و ضروري است، تا اولاً آگاهي دهي لازم از آن چه كه واقع شد، به مردمان و امتي كه بازماندهاند صورت پذيرد و ثانياً با بيان مظلوميت امام حسين(ع) و يارانش، بنيان ظلم طاغي سست گردد و هدف اين حركت كه استقرار اراده خداوند و پويايي دين او است حاصل آيد. آن چنان كه «چلكوفسكي» در بررسي واقعه كربلا در تعزيه ايران مينويسد: «... اين امر عقيدتي به هيچ وجه تنها به بعد مذهبي محدود نميشود، بلكه بعد سياسي و طبيعي گرايانه را نيز شامل ميشود و سرگذشت حماسي آل علي از بسياري جهت شبيه ايران بزرگ از كربلا و كوفه تا قفقاز، آسياي مركزي، افغانستان و شمال هند است كه بارها مورد هجوم گروههاي مهاجم واقع شد ولي با داشتن وحدت فكري داخلي رشتههاي سنت يك فرهنگ بيهمتا را تا امروز حفظ كرده است.» هفتمين ويژگي قهرمان بينظير صحراي كربلا علني و بدون اقدامات ايشان است. سخنان حضرت در ميانه ميدان و مواجهه علني و بدون پرده پوشي از اعتقاد راسخشان نشان از حق بودن، براي خدا حركت كردن و در نتيجه برخورداري از حمايت خداوند است.
هشتمين و نهمين ويژگي واقعه كربلا حضور مردمان در كنار حضرت و نيز اعتقاد جدي مردم و وابستگان عاشق و معتقد به حضرت امام حسين(ع) و آرمانهاي ايشان است. گرچه در مقايسه با فراواني لشكر دشمن، تعداد ياران حضرت بسيار كم است، اما براساس باورهاي ديني، اعتقاد جدي اين ياران سبب كثرتشان ميشود. علاوه بر اين، وجود نيرويي غيرمسلمان چون رهب نصراني و مادرش كه هر دو در معركه جنگ به اسلام ميگروند، بر اعتقادي و الهي بودن حركت صحه ميگذارد و بر همراهي مردم با حركت امام حسين(ع) تأكيد ميكند. دهمين ويژگي وقايع كربلا تنها نبودن قهرمان آن و حضورشان در جمع مشتاقان است. اين ويژگي به تعلق خاطر عاشقانه تمامي وابستگان حضرت امام حسين(ع) به ايشان مربوط ميشود. به طوري كه عليرغم شدت فشارهاي وارده از سوي دشمن، حضرت در ميان خانواده بزرگوارشان نه تنها احساس تنهايي نميكنند كه از پشتيبانيهاي جنگي و عاطفي خالصانه و عاشقانه وابستگان نيز بسيار بهرهمند ميگردند. به عنوان يازدهمين ويژگي، به نحوه برخورد نيروهاي مقابله كننده با حضرت امام حسين(ع) و پيكرهاي مطهر ديگر شهداي كربلا توجه ميكنيم. برخورد با پيكرهاي شهداي صحراي كربلا، برخوردي ددمنشانه است. سربريدن، سر بر نيزه بردن، اسب تاختن و ... اقدامات غير انسانياي است كه دشمنان حضرت امام حسين(ع) به آنها مبادرت ميورزند كه البته اين اقدامات به امكاني براي تحريك احساسات مسلمانان و مخالفتهاي بعدي آنان بدل ميشود تا آن جا كه سرانجام با قيام مختار به نتيجه ميانجامد. اما اقدامات انجام شده نسبت به پيكره شهدا، اقداماتي غيرالهي است و با هيچ انديشه انساني قابل توجيه نيست. و اما دوازدهمين ويژگي از ويژگيهاي خاص وقايع كربلا، به جا ماندن ضد قهرمان است. به اين ترتيب كه ضد قهرمان واقعه كربلا پس از شهادت قهرمان، به زندگي خويش ادامه ميدهد، و سمت قبلياش را پي ميگيرد. او ميماند تا خود و در طي زمان، به افشاي اهداف پليدش بپردازد. يكي از نكات مهم به جا ماندن ضدقهرمان واقعه كربلا، واقعي بودن شرايط است به طوري كه انديشه واقعه، دچار شعارزدگي مبتني بر اتمام حضور شخصيت و انديشه ضد حق نميشود و اعلام ميگردد؛ ضد قهرمان و طاغي همواره وجود دارد و به همين دليل در اين راه مسئوليت انسانها در مقابله با باطل و ايثار و جان و مال و تعلقات اين جهاني تمامي ندارد. و بالاخره سيزدهمين ويژگي قيام حضرت امام حسين(ع) كه نشانه ديگري از حقانيت ايشان محسوب ميشود، پيوستن يكي از سرداران سپاه دشمن به لشكر حضرت و به شهادت رسيدن او در ركاب امام حسين(ع) است. حرّ كه ابتدا به متوقف كردن امام و يارانش اقدام ميكند، سرانجام به عدالت حضرت پي ميبرد و به ايشان ملحق ميشود. جمعبندي ويژگيهاي قهرمان واقعه كربلا در مجموع ميتوان اين ويژگيهاي خاص را در ارتباط با قهرمان واقعه كربلا حضرت امام حسين(ع) و اهداف و اقدامات ايشان بر شمرد: اعتقادات قاطع و فاقد هر گونه ترديد به خداوند، و عدم پيوستگي به جهان خاكي و فداكردن همه تعلقات دنيايي براي رسيدن به رستگاري واقعي، يعني پيوستن به حضرت حق تعالي (روحيه علني و عملي ظلم ستيزي قهرمان) حضور مردم، حتي مردم غير مسلمان و نيز نيرويي از نيروهاي دشمن در همسويي با اقدام قهرمان و انديشه الهي او ( مردماني اندك در زمان اقدام حضرت و مردمان بسيار در زمان طولاني پس از اقدام)، پيش اگاهي قطعي قهرمان از آن چه كه قرار است اتفاق افتد و انتخاب راه و برخورداري از اراده مصمم براي تسليم در برابر خداوند و جان باختن با هدف انجام فرامين الهي باور داشتن اقدام قهرمان توسط همه وابستگان و همسويي قاطع آنان با اقدامات قهرمان، تعلق خاطر قهرمان به وابستگانش و به شهادت رسيدن اكثر آنان در شرايطي كه اين تعلق خاطر دو سويه با حدّت و شدت وجود داشته است، تلاش در جهت رستگاري مردمان و نه با هدف و انگيزه شخصي، دل بريدن از جهان خاكي و خرسندي از به شهادت رسيدن و تلقي رستگاري از آن، باور اين امر كه اين اقدامات بايد سبب آگاهي مردمان براي مقابله با ستم و پويايي دين شود، اعتقاد به اين نكته كه بازماندگاني خاص موجبات استمرار حركت را فراهم ميآورند، قدرتمند بودن دشمن به لحاظ برخورداري از همه امكانات حاكميت، كثرت نيروي جنگي و فزوني ثروت از يك سو و قدرتمند بودن قهرمان به دليل برخورداري از پشتيباني الهي و افراد معتقد و مصمم، علني بودن اقدام قهرمان در مواجهه با دشمن و اجتناب از هر گونه پرده پوشي و پنهان كاري.
جمعبندي ويژگيهاي قهرمان نمايشنامه هملت اما در مورد هملت، به عنوان برجستهترين نمايشنامه همه قرون و اعصار ميتوان ويژگيهاي ياد شده زيرا را جمعبندي و ارايه كرد: اعتقادات ماورايي همراه با ترديد قهرمان، وجود دلبستگيهاي زميني و اين جهاني، برخورداري از انگيزه شخصي براي مواجهه با دشمن پيش رو، عدم آگاهي از شروع واقعه و نيز نتيجه عمل، پوشاندن اقدامات در پس نقاب وانمودي به جنون، عدم ارتباط قهرمان با مردم و در عين حال تمايل به آگاهي آنان از آن چه رخ داده است فقط براي آگاهي از محق بودن قهرمان و نه حركتي براي رستگاري، نبود تعلق خاطر علني و حمايت كننده كارساز از سوي وابستگان و رنجش قهرمان از وابستگان حتي مادر و كسي كه براي همسري برگزيده است و عدم برخورداري قهرمان از حمايتهاي الهي. به نظر ميرسد مقايسهها و بررسيهايي از اين دست ميتواند خودباوري لازم را در نمايشنامهنويسان ايراني به وجود آورد يا افزايش دهد تا با شناخت بيشتر نسبت به قابليتهاي بسيار والايي كه در اقدام با شكوه، حق طلبانه و ايثارگرايانه حضرت امام حسين(ع) وجود داشته است، نگارش نمايشنامههايي كه بايد تحليلي به جوانب گوناگون واقعه كربلا بپردازد، اقدام كنند و به اين ترتيب حجم قابل ملاحظهاي از نمايشنامههاي توليد شده و در دست توليد كشورمان را آثاري از اين دست به خود اختصاص دهد.
فهرست منابع 1ـ كابه، آتين، سفر به آرمانشهر آايكاري ـ قريب به مضمون، ترجمه: محمدقاضي، نشر تهران، 1352،ص8. 2ـ دهخدا، علي اكبر، لغت نامه (جلد 3)، موسسه لغت نامه دهخدا، چاپ دوم، از دوره جديد، تهران، 1377، ص 3682. 3ـ گرچه بهشت اين جهاني نخستين بار در پهلوان نامه گيل گمش مطرح شد، اما اين افلاطون بود كه در كتاب «جمهوريت» خود آرامان شهر را به صورت مدرن و سازمان يافته ارايه كرد. 4ـ ابونصر فارابي كه در عصر عباسيان ميزيست، در كتاب: « انديشههاي اهل مدينه فاضله» آن را طراحي و ارايه كرد. 5ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، جلد سيزدهم، ترجمه علي دواني، ص 259. 6ـ ظهور سوشيانس 7ـ ظهور حضرت مسيح(ع) 8ـ شكسپير، هملت (چاپ هفتم)، ترجمه: مسعود فرزاد، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، پرده اول، صحنه هشتم. 9ـ همان، پرده پنجم، صحنه دوم 10ـ همان، پرده چهارم، صحنه چهارم 11ـ همان، پرده پنجم، صحنه دوم 12ـ چكلوفسكي، پيتر، تعزيه تئاتر پيشرو ايران، ترجمه: داود حاتمي، شركت انتشارات علمي وفرهنگي، تهران، 1367، ص 61.