پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
سه شنبه 28 دی 1389 4:15 PM
عنوان : طرح وتوضيح چند سؤال دربارۀ مباني ادبيّات پايداري
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
دكتر محمّدصادق بصيري
استادياردانشگاه شهيدباهنركرمان
چكيده
دراين مقاله پرسش هاي ذيل مطرح شده است:
1- ادبيّات پايداري چيست وكدام انواع ادبي رادربرمي گيرد؟
2- ويژگي هاي خاص ادبيّات پايداري كدامندوچه شناسه هايي رابايد درادبيّات پايداري مطالعه كرد؟
3- پيشينۀ ادبيّات پايداري درايران چگونه است؟
درتوضيح اين پرسش ها،ابتداتعريفي ازادبيّات پايداري بيان گرديده است كه:
((ادبيّات پايداري،نوعي ازادبيّات متعهّدوملتزم است كه ازطرف مردم وپيشروان فكري جامعه دربرابرآنچه حيات معنوي ومادي آنها تهديد مي كندبه وجودمي آيد.))درادامۀسخن به عنصرتعهّد والتزام درادبيّات پرداخته شده است اعتقاد نگارنده دراين مقاله برآن است كه ادبيّات متعهّد وملتزم به آموزه هاي ديني وتعاليم قرآني برمي گردد وپيشينه اي سابق برمكاتب ادبي غرب دارد.دربخش دوم اين مقاله برشناسه هاي خاصي درادبيّات پايداري همچون:مردم،تحوّلات اجتماعي وپيشروان فكري جامعه تأكيدشده است ودربخش سوم دربارۀ پيشينۀ ادبيّات پايداري ايران،هفت دورۀ تاريخي ،بدين ترتيب پيشنهادگرديده است:
1- دورۀ نهضت هاي داخلي واوّليه پس ازورود اسلام به ايران،مثل نهضت شعوبيّه.
2- دورۀ جنگ هاي داخلي وهجوم هاي خارجي به ايران
3- عصرصفوي وايجادجنگ نامه هاي منظوم
4- جنگ هاي ايران وروس دردورۀ قاجاروپس ازآن عصرمشروطه.
5- ازمشروطه تا انقلاب اسلامي ايران
6- دورۀ انقلاب اسلامي
7- دورۀ هشت سالۀ دفاع مقدّس
مقدّمۀ بحث:
سخن راباچكامه اي كوتاه ازشاعرهمروزگارمان،ناصرقلي بهرامي،آغازمي كنيم كه ضمن ارائه نوعي ادبيّات پايداري،تعريفي از ادب پايداري رادراين شعر مي توان ملاحظه كرد:
كجازپاي نشيند كسي كه بي تاب است كه رودخانۀ برگـل نشسـته مرداب است
چورودخانه روانم ترانـه ام درياســت گـواه مـن دل بــيداروچشــم پـرآب است
چـگونه دل نـتـپـد در هـواي كـوچـيدن زسينه اي كه برآن نقش داغ احباب است
وچون به كشتي ماناخداست نوح زمان چه بيممان زشب موج خيز وگرداب است شكسـت جـبهـۀ بيـداد غاصـبان سـحـر ز بـرق همّـت ياران وخون اصحاب است
(گل،غزل،گلوله،1373،ص60)
ادبيّات پايداري،ادبيّات ستيهندگي وعشق است.ادبيّات توفنده وپرتلاطمي كه آلودگي به يأس وسكون را نمي پذيرد وبسان روح،پيوسته دركالبد خمود ادبيّات هرعنصر دميده مي شود.در واقع اين گونۀ ادبي،در طول تاريخ ودركشاكش تهاجم قدرت ها وتدافع جوامع سلطه ناپذير،همواره به مثابه ابزاروسلاحي بازدارنده رخ نموده وموجبات احياء،تداوم وبقاي فرهنگي جوامع موردهجوم يا تحت سلطه رافراهم آورده است.
دربارۀ ادبيّات پايداري،چيستي آن،مراحل پيدايش وتكوين وتكاملش ودوره هاي تاريخي وفرازوفرود وتحوّلاتي كه برآن درجوامع مختلف به ويژه درايران گذشته است تا كنون محققان سخناني گفته ونوشته اندوهريك به زباني سخن حمدش رابرزبان آورده وگوشه اي زواياي پنهان وآشكارادبيّات پايداري رامطرح نموده اند.تلاش نگارنده اين مقاله برارائه تعريفي دقيق وطرح چندپرسش وتوضيح لازم دربارۀ مباني ادبيّات پايداري خواهدبود.
پرسش اوّل)ادبيّات پايداري چيست و كدام انواع ادبي رادربرمي گيرد؟
ادبيّات پايداري نوعي ازادبيّات متعهّد وملتزم است كه ازطرف مردم وپيشروان فكري جامعه دربرابرآنچه حيات معنوي ومادي آنها تهديد مي كند به وجود مي آيد.
اين گونۀ ادبي عموماً بازباني صريح بيان مي شود وبا توجه به شرايط ومقتضيات هردورۀ تاريخي جلوۀ آن ونحوۀ بروز وظهورش مي تواند متفاوت با دورۀ ديگر باشد؛چنان كه دريك برهۀ تاريخي نوع ادب معترض،افشاگر وهشدار دهنده ودردوره اي ديگرنوع ادب عارفانه وزاهدانه ودر روزگاري ديگرادب سوگ ومرثيه رادرمجموعۀ ادبيّات پايداري به حساب مي آوريم.
پرسش دوم)ويژگي هاي خاص ادبيّات پايداري كدامند وچه شناسه هايي رابايد درآن مطالعه كرد؟
شناسۀ اصلي درادبيّات پايداري طبق تعريفي كه ارائه گرديد عنصرتعهّداست.يعني ادبيّات پايداري رانوعي ازادبيّات متعهّد وملتزم مي دانيم.ادبيّات متعهّد وملتزم بنابرآنچه درمنابع مربوط به نقدادبي معاصرآمده است به نظريۀ سارتر(1946)نسبت داده شده است كه پس ازجنگ جهاني دوم فرانسه ابرازنموده است:((مامي خواهيم درتغييردادن جامعه اي كه مارادرميان گرفته است شركت كنيم.مامي خواهيم ادبيّات وظيفۀ اجتماعي خودرا،كه هرگز نبايدفرومي گذاشت،دوباره به عهده گيرد.نوشتن شكل ثانوي عمل است وبنابراين ادبيّات موظف است مانند ديگرشكل هاي عمل،به ويژه عمل سياسي، در تحوّل تاريخي واجتماعي فرانسه شركت كند.)) وظيفۀ ادبيّات، 1356، صص54و55
ژان پل سارتردرمورد ادبيّات ملتزم،به صراحت مي گويد:((غرض ازادبيّات،تلاش و مبارزه است.تلاش ومبارزه براي نيل به آگاهي،براي تحّري حقيقت وبراي آزادي انسان وازاين روست كه نويسنده درمقابل عملي كه مي كند مسئول است.براي چه مي نويسد ودست به چه اقدامي زده است وچرااين اقدام مستلزم توسّل به نگارش بوده است.زيراسخن گفتن در حكم عمل كردن است.))ادبيّات چيست،1348،ص35
درمقابل ديدكاه هاي سارتر وپيروانش،عده اي ازنويسندگان غربي جبهۀ مخالف التزام رادرادبيّات گشودند.آنهاتحت عناويني ازجمله:رمان نو ونظريۀ هنربراي هنر،مدّعي ادبيّاتي وراي مسائل سياسي واجتماعي شدندوبراي آنان مطلوب ومقصود،خودادبيّات وخودهنربود.ازنظرآنها صورت (فرم)رمانهاوشعرهابسيارمهمترازمحتواومطالب نهفته درآن است.(وظيفۀادبيّات،1356،ص80)آنها ادبيّات رابه دونوع تقسيم مي كنند:آنچه مقصودش مسائل سياسي واجتماعي است(گزارش)وآنچه مقصودش هنراست(آفرينش ادبي)نام داده اندومي گويند:((به عقيدۀ ما ادبيّات وسيلۀ بيان نيست،بلكه وسيلۀ پژوهش است وحتي نويسنده هرگز نمي داند كه موردپژوهش چيست از پيش نمي داند كه چه بايد بگويد،(شاعرانه)درنظرما يعني ابداع،ابداع جهان وانسان،ابداع مداوم شك و...به همين سبب است كه سياست مورد توجه مانيست وماپژوهش ها وترديدها وتناقض هاي خودرابيشتر مي پسنديم وشاديم ازاين كه بتوانيم بازهم چيزتازه اي ابداع كنيم.))(همان،ص219)
به اين ترتيب ازبين اظهارنظرها،گروهي ادبيّات وسياست رادوچيز مختلف دانستند وادبيّات راامري وراي اموراجتماعي وسياسي به حساب آوردند.گروهي ادبيّات رابراي سياست خود دانستند وگروهي ديگراظهارداشتند كه ادبيّات به محض عرضه شدن،امري اجتماعي است وبه اين اعتبار،وظيفه اي سياسي واجتماعي انجام مي دهد.دايرۀ بحث هاي التزام وعدم التزام درادبيّات وهنروموضوعاتي ازاين قبيل،به ويژه درغرب،وقتي گسترش يافت كه كم كم هدف هاي معنوي ازجامعه رخت بربست وطبعاً بايستي جاي آن اهداف معنوي بااهداف مادي پرشد واين اهداف به تناسب يا ماترياليسم بوده يا اومانيسم ويا ماترياليسم سرمايه داري وچنان تشتّتي درهدف گذاري هنروادبيّات پديدآمد كه به تعداد گروه ها حتي افراد،اهداف متنوّعي بروز نمود وايت تحولات دنياي غرب بردنياي شرق بي تأثيرنبود وادبيّات مارانيز تحت الشعاع قرارداد.
امّا براساس آنچه كه ازمفهوم التزام وتعهّد درپيوند با اهداف بلندوآسماني ادبيّات دريافت مي شود،نظريۀ ادبيّات متعهّد وملتزم به زماني برمي گردد كه بزرگترين مهجزۀ الهي براي هدايت نوع بشر به وقوع پيوست وقرآن كريم برنبيّ مكرم اسلام نازل گرديد. قرآن كه راهنماي جامع وكامل انسان درهرزمينه اي است درباب شعر به عنوان مظهر اتمّ كلام ادبي نكاتي رامطرح كرده وتفاوت شاعر وشعر متعهّد راازغير متعهّد درآيات مختلف بيان فرموده است.دراينجا تنها با ذكرآياتي كه به واژه هاي شعر وشاعر تصريح دارند اشاره مي شود؛درقرآن كريم يك بار واژۀ شعرا،يك بار واژۀ شعر وچهاريارواژۀ شاعرآمده است:
1. والشّعراء يتّبعهم الغاوون*الم ترانّهم في كل واد يهيمون*وانّهم يقولون مالا يفعلون*الا الّذين آمنوا وعملوالصالحات وذكروالله كثيراً*(سوره شعراء،آيات 224تا227)
2. وماعلّمناه الشّعر وماينبغي له ان هوالاذكروالله وقرآن مبين(سوره يس،آيه69)
3. بل قالوا اضغاث احلام بل افتريه بل هو شاعر(سوره انبياء،آيه 5)
4. ويقولون انّا لتاركواً آلهتنا لشاعر مجنون (سوره صافات،آيۀ36)
5. ام يقولون شاعرنتربّص به ريب المنون(سورۀ طور)
6. وما هوبقول شاعرقليلاً ما تؤمنون(سورۀ حاقه،آيۀ41)
باهمين برداشت ازقرآن،شعرجهت پيداكرد ودرباب شعر وشاعر بايد ونبايد ومقصد ومقصود مطرح گرديد.واين بايد ونبايدها مفهوم شعر متعهّد رانمايان مي كند،به طوري كه صاحب چهارمقاله مي گويد:
((شاعربايدسليم الفطره،عظيم الفكره،صحيح الطبع،جيّدالرويّه،دقيق النظر باشد ودرانواع علوم ومتنوّع باشد ودرانواع رسوم مستطرف.زيرا چنان كه شعر درهرعلمي به كارهمي بشود،هرعلمي درشعر به كار همي شود.وچون شعربدين درجه نباشد تأثيراورااثرنبود وپيش ازخداوندخودبميرد.)
چهارمقاله،چاپ دوم،ص29).
ونظامي گنجوي ،درمخزن الاسرار،شعررا زماني موثرومفيد مي داند كه زبان شرع سروده شود:
پيش وپسـي بسـت صفت كـبريـا پـس شـعراءآمـد وپـيش انبـياء
چون سخنت شهدشدارزان مكن شهدسخن رامگس افشان مكن
تـانــكنـد شـرع تـو را نـامـــدار نـــامــزد شعر مشو زيـــنـــهار
شعر تـــورا سدره نشانـي دهــد سلطنت ملـــك معــــاني دهـــد
شعــــر تو از شرع بدانجا رســد كز كمرت سايه به جوزا رســد
شعـــر بـرآرد بـه امـيريـت نــام كـــالشّعـــراء امـــراء الكـــــام
(مخزن الاسرا نظامي ،1313ص43)
وعطارنيشابوري،شعر وعرش وشرع راازيك مقوله مي داند:
شعر وعرش وشرع از هم خاستند تادوعالم زين سه حرف آراستند
(عطار،مصيبت نامه،ص46)
ازنظرشاعران وانديشمندان بزرگي همچون عطار،شعرمتعهّد شعري است كه ازراه شريعت به عرش الهي نزديك شود ومايۀ زينت وزيورعالم هستي گردد.درديدگاه عارفان اهل ذوق آنجا كه خداوند درقرآن فرموده است:((الرحمن علي العرش استوي))منظوراز عرش،قلب مؤمن است چنانكه درخبراست:((قلب المومن عرش الرحمن))وقلب مومن برفراز گنج خانه هايي است كه كليدآن گنجينه ها رابايد درزبان شاعران جست وجو كرد:((ان لله كنوزاً تحت العرش مفاتيحه السنة الشعراء))يعني شاعر واقعي ومتعهّدكسي است كه چون زبان به سخن مي گشايدخبري جزحقيقت وذكرخدانمي گويد وتا زماني كه اين تعهّد والتزام رابا خود دارد مشمول كساني مي شود كه خداوند درقرآن كريم صف آنها راازشاعران گمراه جدانموده وفذمده است:((الذين امنواوعملوا الصالحات وذكروا الله كثيراً))سوره شعراء،آيۀ 227
پس مي توان نتيجه گرفت كه عنصراساسي ادبيّات پايداري تعهداست.تعهّد دربرابر حيات معنوي ومادي وبه عبارتي پايداري براي رسيدن به هدف زندگي متعالي.
عنصرديگرادبيّات پايداري،مردم هستند.ازاين روادبيّات پايداري رابدون درنظرداشتن حضورونقش مردم درآن نمي توان شناخت البته نبايد اين طور تلقي كه هراثر ادبي-هنري مردمي الزاماً ادبيّات پايداري است.ادبيّات پايداري متعلق به عصر ملت هاست.درجوامع بي دغدغه وآرام،كه تحت فشارحاكم ويا تهاجم بيگانگان قرارندارند،كمترنشاني از ادبيّات پايداري مي توان يافت.
به همين دليل دركشورايران هرجاكه مردم قدرت عرض اندام داشته اند وجامعۀ ماازسوي نيروهاي خارجي ويا عوامل مستبدداخلي تحت فشارقرارگرفته است مي توان علائم ظهور ادبيّاتي راباپايداري ديد.خودآئين شيعه به خاطرات مبارزات طولاني براي رسيدن به حاكميت،چنين زمينه اي راداشته است وما مي توانيم تجلي اين نوع ادبي رادرادعيه،زيارت ها،مراثي،نوحه ها وامثال آنها كه نوعاً ادب شفاهي هستند ببينيم.بنابراين درتاريخ معاصرايران كه مردم قدرت ظهوردرمسائل سياسي_اجتماعي راپيدا كرده اند،ادبيّات پايداري به مراتب اوج وگسترش افزون تري داشته است.
عنصرديگرادبيّات پايداري،تحوّلات وتلاطمات اجتماعي است كه لازم وملزوم شناسۀ قبلي(مردم)است.دگرگوني ها والتهاب هاي اجتماعي ممكن است با هجوم بيگانگان ونجاوز آنها به مرزهاي جغرافيايي يك كشورپيداشوند ويااين كه باتمركزقوادروجود يك حاكم مستبدحاصل آيند ويا امكان دارد با حاكم شدن فردي وابسته به قدرت هاي خارجي براركان جامعه رخ نمايند.مثلاً مهم ترين تحوّل ورخداداجتماعي تاريخ معاصرمابعدازانقلاب اسلامي،جنگ تحميلي ابرقدرت ها عليه ايران وهشت سال دفاع مقدّس مردم ايران است.
اصولاً جنگ ها ازجمله عواملي هستند كه شئونات يك جامعه راواداربه واكنش مي كنند،خصوصاً اگردرجنگي علاوه برسرزمين،اعتقادات مردم نيزموردتجاوز وستم قرارگيرد.دفاع مقدّس مردم ايران موجدادبيّاتي گرديد كه دربردارندۀ زيباترين وناب ترين جلوه هاي ادبيّات پايداري است.آثارپديدآمده درحوزۀ ادبيّات وهنردفاع مقدّس،چنانچه بعضي ضعف ها رابرطرف نمايند وباتوجۀ موفق تري كه پديدآورندگان اين آثاركسب مي نمايند،درآينده نقطه اوج ادبيّات پايداري ايران وجهان رارقم خواهدزد.نويسندگان واديبان ما مي دانند كه اغلب داستان نويسان نامدارجهان،مثل همينگوي،بوي باروت خورده اند ونيم بيشترشهرتشان رامديون آثارمربوط به جنگي هستند كه خود درآن حضورداشتند.
مايقين داريم كه بزرگ ترين آثارادبي پايداري رادرزمينۀ جنگ ودفاع مقدّس نويسندگاني خواهندداشت كه شهامت حضور درميدان هاي پرتير وتركش راداشته اند.
عنصرديگر ادبيّات پايداري،پيشروان فكري جوامع هستند كه به دليل توانايي در بهره گيري ازابزارهاي ادبي،درآفرينش ادبيّات پايداري نقش عمده اي ايفا مي كنند.مثلاً درخلال جنگ هاي پردامنۀ ايران وروس درنيمۀ اول قرن سيزدهم،جامعۀما مواجه با پيدايش دوچهرۀ ادبي است كه به لحاظ ماهيّت وكاركرد كاملاً باهم متفاوتند.چهرل اوّل ادبيّاتي بود كه ارجانب شعراء ونويسندگان دربارپيداشد.اين نوع ادبيّات درخارج ارمحدودۀ دربار راه نيافت وهرگز به ميان مردم نرفت.
مانند شاهنشاه نامه فتحعلي خان صبا يانثرعبدالرزاق دنبلي درمآثرسلطانيه.امّا چهرۀ ادبي ديگر كه دراين جنگ ها به وجودآمد وبه تعبيري منشأ مردمي داشت،مثل فتواي شيخ جعفرنجفي(كاشف الغطا)كه بالحني حماسي وآهنگين، قائم مقام بزرگ درجهاديه سرود ومردم رابه خصوص درآذربايجان به هيجان واداشت وآنان رابه رويارويي با روس هاي متجاوزدرماوراي ارس تشويق وترغيب كرد وبدين صورت ماندگارشد.
همچنين درپديدآمدن ادبيّات پايداري انقلاب اسلامي نقش پيشروان فكري جامعه همچون شهيد مرتضي مطهري باتدوين ايدئولوژي ونقش محوري امام خميني (قدس ره)را چه درآثار كتبي وچه دربيانات شفاهي نبايدازنظردورداشت.كتاب حكومت اسلامي يا((ولايت فقيه))حاصل درس هاي امام خميني راجع به ولايت فقيه است كه دركتاب ((البيع))ايشان هم به گونه اي مختصرترآمده است.
اين همان كتابي است كه زمينۀ فكري تشكيل حكومت اسلامي رادرايران آماده ساخت ودستگاه جبّارشاهنشاهي نسبت بدان خيلي حساسيت نشان مي داد.كتاب(كشف الاسرار)يكي ديگرازآثارمكتوب امام خميني درزمينۀ ادبيّات پايداري است كه ايشان دررساله اي به نام (اسرارهزارساله)نوشتۀ علي اكبرحكمي زاده تأليف نمودند.
موضوع رسالۀ (اسرارهزارساله)حمله به مذهب تشيع بود كه باحرف هاي فرقۀ ضالّه وهّابي همراه شده بود.امام خميني سكوت راروانداشتند وكتاب (كشف الاسرار)رادرهمان تاريخ درپاسخ آن رساله نوشتند وضمناً خيانت هاي رضاخان راهم باصراحت بيان كردند.همچنين اعلاميه ها،گفتارها وحكم ها وسخنراني ها ومصاحبه هاي امام خميني ازسال 1341شمسي تاسال آخرعمرشريفشان جمع آوري وتحت عنوان(صحيفۀ نور)تنظيم ومنتشرشده است.
ضمناًوصيت نامۀ سياسي_الهي آخرين تأليف امام خميني است كه پس ازارتحال آن بزرگوار دراختيار جامعه قرارگرفت ودرآن مباني نظري ودستوري العمل اجرايي امت اسلامي در راه ترقي وكمال بيان گرديده و يكي ارمعتبرترين اسناد ادبيّات پايداري ملت ايران است.
پرسش سوم)پيشينۀ ادبيّات پايداري درايران چگونه است؟
عموماً آنچه ازكتب ونگاشته هاي پيشين محفوظ مانده ويا محل توجه بوده واكنون به دست مارسيده است غالباً دردايرۀ نظارت وحفاظت درباروحاكميت ها وخاندان هاي بانفوذ وابسته به قدرت هاي مطلقه وحاكم بوده است ويااين كه دربين خواص اهل دانش وازطريق ضبط ونگهداري واستنساخ دربين علماء محفوظ مانده است.البته نوع سوم آن هم،تركيب اين دو حالت بوده است؛يعني كانون هاي حكومتي ودربار،ملجأاهل دانش وكتبخانۀ اهل علم بوده اند.
اين راهم بايد متذكرشدكه بعضي گمان مي كنند كه اگرفلان دانشمند،نويسنده يامورخ ويامحدث مرتبط بادربارودستگاه بوده،نانخوروجيره خوار فرهنگي حاكميت بوده است وبه اين نكته توجه ندارند كه درزمانهاي گذشته ماشركت ها موسسات بزرگ انتشاراتي دراختيارنداشته ايم كه يك رادرچندهزارنسخه چاپ كنند كه ازبين نرود ويافايدۀ عام پيدا كند.به همين دليل بسياري ازعلماي بزرگوار درگذشته به ناچاري براي حفظ وانتشارآثارفكري وفرهنگي وتاريخي بادستگاه حكومت ارتباط پيدا مي كردندوهمين امر سبب مي شد كه ادب پايداري درآن روزگاربه نحوبارزونماياني وجودنداشته باشد وبه ناچاردرزيرلايه هاي پراكنده وبه گونه اي كمرنگ درادبيّات وتاريخ كلاسيك نا نمايان باشد.اگربرخي آثاركهن ادب فارسي راملاحظه كنيم مي بينيم كه جنبه هاي موعظه وارشاد درآنها فراوان است.اين ارشاد وتعليم ،به خصوص درباب آداب ملوك واخلاق پادشاهان مي تواند تاحدي به نحوغيرمستقيم اوضاع روزگاررانشان دهد.دردواوين شاعران كذشته به هجويه هاي بسياربرمي خوريم.هجويه سراي گاهي جنبۀ اجتماعي وسياسي داشته است زيراگويندگان درآن زمان كه قدرت اقدام عليه حاكميت رانداشته اندازحربۀ هجواستفاده كرده اند:حتي به گمان نگارنده،حسب حال گويي وادب شكوه وگلايه ازروزگاررانيزمي توان به عنوان گونه هايي ازادبيّات پايداري درپيشينۀ ادبيّات ايران به حساب آورد ويا حبسيه ها به قدري متنوّع وزياداست كه خوديكي ازشعبات وشاخه هاي ادبيّات پايداري به شمارمي آيد.
به علاوه،جلوه ها ونمونه هايي ازادبيّات پايداري مي تواندباتحليل دروني ادبيّات عامه در ايران_درقصه ها وضرب المثل ها_احصاروبررسي گردد.همچنين شايد بتوان گونه هايي ازادب پايداري رادرقالب ادب حماسي واسطوره اي جست وجوكرد چنان كه داستان كاوۀ آهنگروضحّاك ماردوش درشاهنامۀ فردوسي مصداق سخن است.
بنابراين دربارۀ پيشينۀ ادبيّات پايداري درآثاركلاسيك فارسي بايدازراه تحليل وسيع منابع ومتون گذشته رگه هاي مقاومت وپايداري رااستخراج وتدوين نمود؛يعني تحليل ادب پايداري درآن دوران طريقي غيرمستقيم وازراه تحليل موضوعي وكندوكاو درونمايه ها ممكن خواهدبود.امّا ادب پايداري به آن مفهومي كه امروزه بيشترموردنظردانشمندان علوم ادبي واجتماعي قراردارد،همان مفهوم مبارزات سياسي واجتماعي مردم عليه ظلم وبيدادگري است.كه درادبيّات ايران سرآغازآن رااز دورۀ مشروطه به حساب آورده اند.ولي بي توجهي به آن همه نهضت ها ومنازعات ومقاومت هايي كه قبل ازمشروطه نيز وجوداشته است وبه فراموشي سپردن زمينۀ ادبيّات مقاومت برانگيزايران پيش ازمشروطه نيز به دوره ازانصاف خواهدبود.به همين خاطرنگارنده درپايان اين مقاله دوره هاي تاريخي ذيل رابراي ادبيّات پايداري ايران پيشنهاد مي نمايد:
1. دورۀ نهضت هاي داخلي واوّليۀ پس ازورود اسلام به ايران مثل نهضت شعوبيّه و...
2. دورۀ قيام ها واعتراضات وجنگ هاي داخلي وهجوم خارجي مانند حملۀ مغول وتيموربه ايران وپيدايش نهضت سربداران و...
3. عصرصفوي،حملۀ پرتغاليان به جزايرجنوبي وپديدآمد جنگ نامه هاي منظوم كه اين دوره آغازورود عامه به ادبيّات كلاسيك است تابروز جنگ هاي ايران وروس در زمان فتحعلي شاه.
4. جنگ هاي ايران وروس درعصر فتحعلي شاه تادورۀ مشروطه.
5. از دورۀ مشروطه تا دورۀ انقلاب اسلامي.
6. دورۀ انقلاب اسلامي.
7. دورۀ هشت سالۀ دفاع مقدّس.
منابع
1. قرآن كريم.
2. دراين مقاله ازمباحث طرح شده درميزگرد اعضاي دفترادبيّات وهنرمقاومت انتشاريافته درويژنامۀ كيهان فرهنگي سال نهم بهمن ماه1371،شماره پياپي93،صفحۀ36،استفاده شده است.
3. استادي،رضا.(كتاب ها وآثارعلمي امام خميني (ره)،كيهان فرهنگي،شماره پياپي93،بهمن ماه 1371.
4. بهرامي،ناصرقلي.(گل،غزل،گلوله،مجموعه شعرشاعران نيروهاي مسلح)،به كوشش پرويز بيگي حبيب آبادي،ناشربنيادحفظ آثارونشرارزش هاي دفاع مقدّس،تهران،1373.
5. ژان پل سارتر،(ادبيّات جيست)،ترجمه ابوالحسن نجفي،ج اوّل،تهران،كتاب زمان،1348.
6. عطارنيشابوري،(مصيبت نامه)،به اهتمام وتصحيح دكترنوراني وصال،چاپ پنجم،تهران،انتشارات زوار،1380.
7. نجفي،ابوالحسن.(وظيفه ادبيّات)،ج اوّل،تهران،كتاب زمان،1356.
8. نظامي عروضي سمرقندي،(كليات چهارمقاله)،به سعي واهتمام وتصحيح علامه قزويني،چاپ دوم،تهران،انتشارات اشراقي.
9. نظامي گنجوي،(مخزن الاسرار)،تصحيح وحيددستگردي،تهران،مطبعۀ ارمغان،1313.
10. عاشورا،منشأ ادب پايداري