پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
سه شنبه 28 دی 1389 4:15 PM
عنوان : شهيد در منشور دين (بررسي مقايسه اي شهيد و شهادت در رويكردهاي فقهي، كلامي و عرفاني)
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
مقدمه
شيعه و شهادت در بستر تاريخ اسلام
واقعه سقيفه پس از رحلت پيامبر اسلام و حاكميت خلفاي راشدين و در نهايت بر روي كار آمدن بني اميه و بني عباس و ساير سلسله هاي حكومتي موجب ظهور و بروز يك جريان ديني مخالف با اين روند تاريخي گرديد كه بعدها به عنوان شيعه و يا تشيع اشتهار يافت. اين رويكرد كه از محروميت هاي تاريخي بسياري در طول تاريخ برخوردار گرديده است در طي چهارده قرن گذشته، مدام درصدد بازيابي جايگاه و موقعيت اصلي خويش بوده و هست. البته شيعه( قرائتي كه در اين پژوهش مورد نظر ماست) اين جايگاه را بدان دليل براي خود قائل بوده و هست كه خود را منتسب به نزديك ترين افراد به پيامبر اسلام دانسته و مي داند. به همين دليل از آنجا كه اهل بيت پيامبر جايگاه رفيعي در بين امت اسلام براساس نص صريح قرآن دارند، بالطبع اين جايگاه در يك فرآيند تاريخي به شيعيان نيز منتقل گرديد. مزيد بر آن بار قدسيتي است كه هر نوع تفكر ديني به صورت معرفت شناختي با خود به همراه دارد. در نتيجه تشيع علاوه بر دغدغه مندي نسبت به باورها و اعتقادات خود براي به دست آوردن موقعيت مناسب، هميشه درحال ستيز وتلاش بوده است و هميشه براي اين ستيز و تلاش اهميت قدسي قائل بوده و هست. اين ويژگي تشيع، فرهنگي را بوجود آورده است كه در آن برخي از پديده ها رنگ و لعابي غليظ تر و جلوه اي بيشتر دارند كه از آن جمله مي توان به شهيد و شهادت اشاره نمود. ناگفته پيداست كه اين سخنان به معناي انكار مباني اعتقادي تشيع نيست. ولي نميتوان اين واقعيت را نيز انكار نمود كه آنچه امروزه از تشيع ادراك ميكنيم تحت تاثير شرايط سياسي، اجتماعي است كه درطول تاريخ برحيات تشيع سايه افكنده است. بنابر اين جهت گيري به هر دو سر اين طيف بدين معني كه تحليل تشيع صرفاً به عنوان يك جريان سياسي ديني، يا يك جريان اعتقادي، يك سوگيري نادرست خواهد بود. بدين ترتيب لازم است به ميزاني كه به جنبه اعتقادي تشيع توجه ميشود به همان نسبت نيز به متاثر بودن از فضاي تاريخي، سياسي و اجتماعي توجه شود.
مواجهه جامعه ديني با شهادت در دوران حاضر
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با شروع جنگ عراق عليه ايران، در شرايط بحراني و انقلاب زده حجم كثيري از آحاد مردم در اثر انقلاب و جنگ، يا خود و يا يكي از اعضاء خانواده آنها كشته شدند. در نتيجه از سوي رهبر انقلاب امام خميني(ره) كه خود فقيهي جامع الشرايط بود براي اين مهم تدبيري انديشه شد كه به وضعيت اين خانواده ها در قالب يك نهاد انقلابي به نام بنياد شهيد رسيدگي گردد. اين كه ايشان در صدور چنين دستوري به دنبال چه هدف و يا هدف هايي بوده اند مستلزم تحقيقي مستقل است، اما به هر روي يكي از هدف هاي ايشان به طور قطع سامان بخشي به وضعيت زندگي خانواده هايي بوده است كه در اين شرايط دچار آسيب شده و جامعه بايد به آنها توجهي خاص معطوف مي داشت. در اثر گذر زمان رفته رفته اين پديده (كشته شدن در اثر بحران هاي ناشي از انقلاب و جنگ) از حد يك واقعه ناشي از بحران هاي اجتماعي فراتر رفت و به يك پديده قدسي و ارزشي در جامعه مبدل گرديد. پيوند و ارتباط شهداي انقلاب با شهداي كربلا در ادبيات پس از انقلاب حاكي از همين امر است.
قدسيت و ارزشمندي الهي و ديني اين پديده در جامعه موجب شد كه نگاه آحاد جامعه به كشته شدگان و خانواده هاي آنها نيز تغيير نمايد. پس از مدت زمان اندكي ديگر به اينامر بهصورت يك پديده ناشي از بحران هاي انقلاب و جنگ توجهنشد. بلكه اينامر بهصورتيك شاخص و ملاكبراي تشخيص سره از ناسره ودربرخياز موارد تقسيم بندي هاي اجتماعي گرديد. اين امور تماما" در شرايطي به وقوع مي پيوست كه نهادي به نام بنياد شهيد با سازوكارهاي قانوني و رسمي كه ريشه در مواضع فقهي و ديني داشت، سعي داشت كه توقعات قدسي، ارزشي و عرفاني بوجودآمده را پاسخ گو شود. درحالي كه قوانين و سازوكارهاي رسمي و اداري توان پاسخ گويي به ارزش هاي معنوي، الهي و عرفاني فرد و جامعه را نداشته و ندارند. اين امر نكته بسيار قابل تاملي است. جامعه ديني ما در رحم خود فرزندي را پرورانده بود كه سازوكارهاي لازم را براي بالندگي آن هرگز فراهم نساخت.
عدم توجه به سازوكارهاي لازم براي بالندگي شهيد و شهادت و يا مفاهيم و وقايعي از اين دست در طول 30 سال گذشته ناشي از ناتواني و يا قصور و يا ناكارآمدي مديران و مسئولان نبوده و نيست. زيرا كه در طي دوران پس از انقلاب همه تلاش ها در جهت توجه روزافزون در اين امر صورت گرفته است. ولي با توجه به تمامي اهتمام هاي صورت گرفته به نظر مي رسد در اين بخش نارضايتي ها، هم از سوي جامعه و هم ازسوي مديران نظام در جهت ناكافي بودن توجه به اين مهم وجود دارد.
از سوي ديگر برخي تدابير براي ارائه توجه و خدمت به بازماندگان شهدا، جانبازان و خانواده آنها موجب گرديد كه بسياري از آنها نتيجه معكوس داشت. تدابيري نظير ارائه سهميه در موارد گوناگون موجب شد كه برخي نسبت به ايشان بدبين شده و برخي نيز از گرفتن و بهره بردن از اين سهميه ها و امتيازات احساس ناخوش آيندي داشته باشند.
آن چه كه در تحليل اين وقايع حائز اهميت است اين است كه نه خدمات ارائه شده خطا بوده و نه نتايج نارضايتي و آسيب هاي بوجود آمده را مي توان انكار نمود. آن چه كه دراين ميان مهم است و هميشه مورد غفلت قرار گرفته و توجه به آن اهميت اين پژوهش را آشكار مي سازد اين است كه عدم تناسب توقعات و عملكردها موجب شده است كه چنين فاصله اي (مشكلي) بروز و ظهور نمايد. يعني يك نهاد با نام بنياد شهيد براي پاسخ گويي به نيازهاي عيني، روزمره و دنيايي برخي از افراد جامعه تشكيل شده تا از آسيب ديدگي بيشتر آنها (رويكرد حداقلي) در جامعه محافظت نمايد. در حالي كه توقعي كه به مرور از شهيد و شهادت در جامعه بوجود آمده يك توقع ارزشي، الهي، قدسي و معنوي بوده است (رويكرد حداكثري). عدم تناسب اين دو رويكرد حداقلي و حداكثري موجب شده كه نارضايتي از عملكرد بنياد شهيد فزوني يابد.
فقه و شهادت
در ادبيات فقهي شهيد بهمعناي كشتهشده در راه خدا آمدهاست. اگرچه اين معنا از شهيد با متون قرآني متفاوتاست، و ريشه آن به درستي معلوم نيست كه ازكجا اين واژه بهعنوان كشته شدن در راهخدا معني شدهاست، ولي به نظرمي رسدكه ريشه تاريخي آن مربوط به جنگ هاي صدر اسلام و رواياتي كه در اين دوره نقل شده است، باشد. زيراكه درآنجا ازكشته شدگاندرجنگ هاي بدر و بخصوص احد با عنوان شهيد ياد نمودند. بنابراين مي توان چنين نتيجه گرفت كه تخصيص واژه شهيد به معناي كشتهشدن در راه خدا، ريشه در سيره و احاديث دارد. زيراكه بهعنوان نمونه به حمزه عموي پيامبر(ص) كه در جنگ احد كشته شد، لقب سيدالشهدا داده شد و بنابر روايات رسيده اين لقب توسط شخص پيامبر داده شده است. به همين دليل از آنجا به بعد كشته شدگان در راه خدا را با عنوان شهيد ياد نموده اند.
نكته اي كه در اينجا ذكر آن لازم است اين است كه اگر چه اين واژه در قرآن به معناي كشته شدن در راه خدا بكار نرفته است، ولي انديشمندان و علماي اسلامي بسيار تلاش نموده اند كه نسبت و تناسب واژه شهيد را در قرآن با معناي رايج آن به عنوان كشته شدن در راه خدا تبيين نمايند. اما به هر ترتيب اين واژه در فقه به معناي كشته شدن در راه خدا بكار رفته است. به همين سبب احكام مربوط به شهيد و شهدا در باب جنگ و جهاد در فقه آورده شده است.
يكي از مهمترين نكاتي كه در فقه اسلام براي مسئله جنگ و جهاد وجود دارد اين است كه جهاد عامل مهمي در حفظ و صيانت از حريم اسلام و مسلمين چه به لحاظ فردي و چه به لحاظ سياسي و اجتماعي است. در حقيقت با ترويج روحيه جهاد اولا خمودي از بطن جامعه آن چنان كه در ساير جوامع و اديان وجود دارد، رخت برمي بندد و ثانيا" از آنجا كه مردم با نيرو و قواي فردي و جمعي در بطن مسائل حضور مي يابند، از انحرافات اجتماعي نيز جلوگيري مي كنند. در نتيجه شهيد كه در راستاي اغراض و نيات الهي و ديني به جد وجهد مي پردازد يك شاخص مهمي براي صيانت دروني و بيروني از دين و جامعه ديني است.
بحث جنگ و جهاد از آنجا كه مورد توجه بسيار بوده است انواع گوناگوني از تقسيم بندي ها را به خود اختصاص داده است. در يك نوع تقسيم بندي در فقه دو نوع جنگ از يكديگر بازشناسي شده است. به همين دليل دو نوع جهاد در اسلام مورد توجه قرار گرفته است. يكي از انواع جهاد در فقه اسلامي جهاد ابتدايي است. اين نوع از جهاد را از آن جهت جهاد ابتدايي ناميده اند كه مسلمين آغازگر آن هستند. يعني جنگ هايي كه به دلايل گوناگون مسلمانان آغازگر بوده اند را جهاد ابتدايي مي گويند. اين نوع جهاد كه عمدتا" با غيرمسلمانان و دشمنان خارجي است، تنها به امر امام معصوم يا كسي كه مستقيما" از ناحيه معصوم برگزيده باشد، جايز است. يكي ديگر از انواع جهاد، جهاد دفاعي است. در اين نوع جنگ ها مسلمانان نه تنها آغازگر جنگ نيستند بلكه چون در معرض هجوم قرار مي گيرند، ناگزير بايد از خود و حريم اسلام و مسلمين دفاع نمايند. ازاين جهت به آن جهاد دفاعي مي گويند. در اين نوع جهاد اجازه امام شرط نيست و در زمان غيبت امام معصوم، حاكم و ولي امر مسلمين مي تواند امر به اين نوع جهاد را صادر نمايد. كساني كه در هر يك از اين جنگ ها كشته شوند، و در معركه جان ببازند، شهيد تلقي مي شوند و احكام فقهي شهيد در باره آنها ساري و جاري خواهد بود.
نكته اي كه در اينجا مي توان ذكر نمود اين است كه اين دو نوع جهاد بيشتر به صيانت بيروني از حريم اسلام و مسلمين مربوط مي شود. يعني اين كه شهيد به عنوان يكي از شاخص هاي حراست و حفاظت از حريم اسلام و مسلمين به حساب مي آيد.
نوع ديگري از جهاد كه جهاد عمومي نيست اين است كه فردي ناخواسته در معركه اي قرار گيرد كه بين كفار با كفار صورت گرفته است. ولي به دليل اين كه او هم در آنجا حضور دارد مورد هجمه قرار گرفته است. در اين صورت اقدام او براي دفاع از جان و حريم خود جهاد محسوب شده و اگر در اين معركه كشته شود شهيد محسوب خواهد شد. در اين شرايط براي صيانت از خود و حريم خود اجازه امام معصوم يا ولي مسلمين شرط نيست. در حالي كه اجر و جزاي جهاد وجود دارد و اگر كشته شود شهيد محسوب مي شود.
دو نوع ديگر از جهاد در فقه اسلام تبيين شده است كه يكي از آنها عبارت است از اين كه بين مسلمانان جنگ درگيرد و دو طرف مخاصمه مسلمان باشند. در اين صورت كسي كه به دفاع از حقوق گروه مظلوم برخواسته اگر كشته شود شهيد محسوب مي شود. دسته ديگر از انواع جهاد مربوط مي شود به نوعي از امر به معروف و نهي از منكر كه به مرحله قيام خونين بيانجامد. در اين نوع از جهاد و احكام آن بين علما و فقها اتفاق نظر وجود ندارد.
با تمام اين احوال مي توان نتيجه گرفت كه سه نوع جنگ و جهاد و به تعبير ديگر سه نوع شهادت در اسلام مفروض است. كه عبارتند از:
1- شهادتي كه در راه حفظ و صيانت حريم خود صورت پذيرد.
2- شهادتي كه در مخاصمه با غيرمسلمان و يا بيرون از جامعه ديني صورت پذيرد.
3- شهادتي كه در جهت اصلاح درون جامعه ديني صورت پذيرد.
با اين اوصاف شهادت يكي از راه ها و شاخص هاي بسيار مهم حفظ جامعه ديني و صيانت از حقوق شخصي، شهروندان در جامعه و حقوق جامعه ديني است. در فقه دستورالعمل و راهبردهاي لازم جهت حضور در اين نوع اقدامات فردي و اجتماعي تشخيص داده شده و به مكلفان و مسلمانان ابلاغ مي گردد.
در اين ميان احكام فقهي براي شهروندان مسلمان بيش از هر چيز در قالب احكام مربوط به جنگ و جهاد صادر مي شود. آن بخش از احكام فقهي كه مربوط به شهيد است نه براي شهيد بلكه درباره شهيد است. كه وصي و وارثان شهيد موظف و موكلف به اجراي آن احكام مي باشند.
درجامعه ماكه درطي30سال گذشته به دلايل تاريخي، سياسي، اجتماعي وديني تحولات اجتماعي گوناگوني رخ داده است، پديده شهيد و شهادت بيش از هر زمان ديگري ظهور و نمود يافته است و در ادبيات پس از انقلاب اسلامي ايران بسيار مشاهده مي شود. از آنجا كه جامعه ايراني يك جامعه ديني به شمار رفته و مي رود، يك جامعه ديني نسبت به اجراي احكام شرعي موظف و مكلف است، درنتيجه يكي از واكنش هاي مهم به لحاظ شرعي و ديني درقبال پديده شهادت است. بدين معني كه تا زماني كه فرد درجامعه حيات دنيايي دارد وخودياجامعه ديني را در مقابل هجمه هاي گوناگون مشاهده مي كند، به لحاظ شرعي موظف و مكلف براي اقدام به جهاد است. اگر دراين امر قصور نمايد شرعا مكلف بوده و ترك واجب نموده است.
اما اگر جامعه ديني به حدي از ثبات رسيده باشد كه تهديدي عليه فرد يا جامعه ديني صورت نگيرد، در اين صورت سالبه به انتفاي موضوع است. اما در اين شرايط احكامي كه درباره شهدا صادر شده و لازم است كه براي آنها صورت پذيرد بر همه مسلمين لازم الاجرا خواهد بود. بدين معنا براي جامعه ديني كه امور خود را به صورت نظام مند و سازمان يافته بايد به انجام رساند، تاسيس و اداره نهادها و اركان هايي كه به امور مربوط به شهدا اقدام نمايند نه تنها يك پديده اجتماعي خواهد بود كه يك تكليف شرعي نيز مي باشد. در نتيجه وجود نهادهايي مانند بنياد شهيد به دليل آن است كه يك واجب كفايي كه بر عهده عموم مسلمين است، به صورت نظام مند و با امكانات و سرمايه جامعه ديني به انجام رسد. بر اين اساس اهداف، رسالت ها و راهبردهاي گوناگون نهادهايي همچون بنياد شهيد برگرفته از فقه و مباني شرعيت اسلام به نظر مي رسد.
هدف هاي پژوهش
هدف پژوهش حاضر تبيين نظري مفهوم شهيد و شهادت در فرهنگ ديني است. اما بسنده كردن به اين هدف كلي نمي تواند ملاك هاي لازم براي تبيين ميزان تحقق هدف هاي اين پژوهش را تعيين نمايد. به همين منظور هدف فوق در غالب هدف هاي جزيي تر زير قابل پي گيري و تبيين است:
1- تبيين مفهوم شهيد و شهادت با رويكرد فقه شيعي در فرهنگ اسلامي
2- تبيين مفهوم شهيد و شهادت با رويكرد كلام شيعي در فرهنگ اسلامي
3- تبيين مفهوم شهيد و شهادت با رويكرد شهودي و عرفان اسلامي
4- تبيين تفاوت ها در مفهوم شهيد و شهادت در رويكردهاي فقهي، كلامي و عرفاني
5- تبيين محدوديت ها و موانع هر يك از رويكردهاي سه گانه در تحقق عيني و عملي مفهوم شهيد و شهادت
پرسش اصلي اين پژوهش :
1- تعريف فقيهانه از شهيد و شهادت چيست و فقه براي شهيد وشهادت چه شاخص ها و ملاك هايي را ارائه مي كند و جايگاه اين مفهوم در علم كلام و بين متكلمان چيست؟
2- براساس موازين علم كلام و با روش استدلال عقلاني در مباني دين چه ملاك ها و شاخص هايي را مي توان براي شهيد و شهادت تعيين نمود، آيا شاخص هاي تعيين شده با روش تفكر فقيهانه با شاخص هاي متكلمانه براي شهيد و شهادت تفاوتي دارد، آيا اين تفاوت ها به تغاير نيز منتهي شده و يا مي شود؟
3- در روش سلوك عرفاني، شهيد كيست و شهادت چيست، آيا براساس درك شهودي و عارفانه از شهيد و شهادت مي توان به اين مفهوم جامه عيني و عملي پوشاند، اگر تحقق عيني و عملي شهيد و شهادت ممكن و ميسور باشد شاخص ها و ملاك هاي تعيين شده در رويكرد عرفاني براي شهيد و شهادت چيست، و چه تفاوتي با دو رويكرد پيشين دارد، آيا اين تفاوت ها در حدي هست كه به مغايرت آنها بتوان اذعان نمود؟
روش پژوهش
پژوهش حاضر با توجه به هدف هاي تبيين شده پژوهشي توصيفي و كتابخانه اي است.
جامعه پژوهشي و نمونه گيري
دراين پژوهش انديشه هاي امام خميني و شهيد مطهري در رويكرد فقهي و كلامي مورد توجه قرار گرفت. دليل اين امر نيز تاثير انديشه هاي فقهي و كلامي امام خميني و شهيد مطهري درطي چند دهه گذشته بر فرهنگ عامه، تعيين سياست هاي و خط مشي هاي رسمي و سازماني جامعه و بويژه نهادهايي نظير بنياد شهيد بوده است. در رويكرد شهودي و عرفاني محور انديشه هاي مورد توجه در خصوص شهيد و شهادت برگرفته از انديشه هاي مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي) بوده است. دليل اين امر نيز محوريت و تاثير مولوي در حوزه عرفان است. محقق براين باوراست كه بيشترين تاثير در حوزه عرفان عملي در ميان مسلمين از انديشه هاي مولوي ناشي شده است. البته اين سخن به معناي نفي تاثير ساير عرفا و من جمله كساني نظير محي الدين عربي نيست. ولي بايد توجه داشت كه انديشه هاي عرفاني ابن عربي بيشتر در حوزه عرفان نظري بوده است و ازاين بابت مولوي بر ابن عربي ترجيح داشته و در اين پژوهش نيز مورد ترجيح قرار گرفته است.
نتيجه گيري
براي تبيين تفاوت ها در مفهوم شهيد و شهادت در رويكردهاي فقهي، كلامي و عرفاني به عنوان هدف هاي اصلي اين پژوهش از يافته هاي اين پژوهش مي توان دريافت كه سه رويكرد فقهي، كلامي و عرفاني هر يك شهيد و شهادت را از منظري مورد توجه قرار داده اند كه برآيندهاي متفاوتي بر آنها مترتب است.
رويكرد فقهي رويكردي است كه شهيد و شهادت را از منظر و نگاه بيروني مورد توجه قرار مي دهد. در نتيجه سازوكارهايي را براي تحقق و ارزيابي آن تدوين، طراحي و پيشنهاد و ارائه مي كند. ساده ترين راه در بين رويكردهاي سه گانه ترتيب دادن سازوكارهاي اجتماعي، مديريتي، سياسي و اقتصادي نيازمند اين رويكرد به شهيد و شهادت است. در حالي كه در رويكرد كلامي به شهيد و شهادت بيش از هر چيزي به عنوان يك پديده ذهني و نظري توجه مي شود. در اين رويكرد نه اين كه شهيد و شهادت به عنوان يك واقعيت عيني انكار شود بلكه از اين جهت به اين موضوع توجه مي شود كه با ساير ابعاد نظري و ديني چگونه قابل تبيين و توجيه است. در اين رويكرد آن چه كه بيش از هر چيز اهميت دارد اين است كه ارتباط مفهوم شهيد و شهادت با مباني و اصول دين و صفات حضرت باري مورد تجزيه و تحليل نظري قرار گيرد. از اين جهت شايد بيش از هر چيزي بتوان بر اين رويكرد به لحاظ نظري و آموزشي توجه داشت. همچنين تدوين فلسفه و راهبردهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي را مي توان به اين رويكرد منوط دانست. يعني تا نتوان به لحاظ كلامي شهيد و شهادت را در ساختار مفاهيم ديني تحليل و تفسير نمود و نسبت آن را با ساير ابعاد جامعه ديني تبيين كرد، نمي توان براساس اين مفاهيم ديني، جامعه ديني بنا نمود. به همين دليل آن چه كه بيش از همه به نظر مي رسد در تحقق رويكرد كلامي بايد بدان توجه نمود اين است كه مراكز علمي و پژوهشي در سطح تخصصي و آموزش عالي نياز به اين رويكرد از انواع رويكرد ديني در تحليل مفهوم شهيد و شهادت براي جامعه ديني دارد.
همچنين از مجموع يافته ها مي توان نتيجه گرفت كه از آنجا كه رويكرد عرفاني يك رويكرد دروني است، در اين رويكرد بيش از هر چيز به سازوكارهاي رواني، روحي و تربيتي توجه شده است. يعني با اين رويكرد شايد نتوان نظام و ساختار اجتماعي بنا نمود، ولي مي توان سازوكارهاي روحي و تربيتي را در فرد فرد افراد جامعه به گونه اي سامان بخشيد كه آنها از بلوغ و بالندگي لازم براي بهره مندي هر چه بيشتر از زندگي فردي و اجتماعي خود برخوردار گردند. با اين اوصاف شايد بتوان مهمترين بازتاب هاي اين رويكرد را در عرصه هاي تربيتي و فرهنگي مشاهده نمود. تحقق اين مفهوم در نهادهاي خانواده، تعليم و تربيت و مراكز تربيت ديني در رويكرد عرفاني بيش از هر جاي ديگري ممكن و ميسور است.
به عنوان جمع بندي مطالب ياد شده در بالا مي توان به اين نكته اشاره نمود كه عليرغم اين كه تا كنون در تمام ابعاد فردي و اجتماعي جامعه هيچگونه تمايز و تفاوتي در ترويج و گسترش مفهوم شهيد و شهادت وجود نداشته است، اما بايد اذعان داشت كه رويكردهاي گوناگون هر يك در محدوده خاصي مي تواند از كاربرد و كارآيي لازم برخوردار باشد. آن چه كه تا كنون شاهد بوده و هستيم اين است كه ارائه اين مفهوم بدون توجه به معاني مندرج در هر يك از رويكردها، به ابعاد مختلف جامعه عرضه شده است. بلكه شايد بيش از هر رويكردي سعي شده است اين مفهوم در ابعاد رويكرد فقهي به عرصه هاي گوناگون جامعه عرضه شود. فارغ از اين كه تاثيرگذاري رويكرد فقهي در برخي از ابعاد اجتماعي اگر نه غيرقابل انكار بلكه بسيار ناچيز خواهد بود.
همچنين بهره برداري نابجا و ناصواب از رويكردهاي عرفاني در برخي از ابعاد اجتماعي منجر به اين شده است كه رفته رفته مفاهيم مندرج در اين رويكرد درباره شهيد و شهادت كم كم معناي خود را از دست داده و باور عامه مردم نسبت به آنها تضعيف گردد. همچنين مجال براي سوء استفاده برخي مدعيان بيش از هر زماني فراهم گردد. تنها اثر قابل بهره برداري از اين رويكرد تاثيرات هيجاني، تهييجي و تبليغي در كوتاه مدت است.
عدم توجه به رويكرد كلامي و بازتاب هاي شهيد و شهادت در فرهنگ نظري جامعه ديني و در ابعاد گوناگون معرفت ديني، بخش عمده اي از فرهيختگان و تحصيل كردگان را با معنا، ضرورت و ابعاد و تاثيرات شهيد و شهادت بيگانه ساخته است. تا حدي كه شايد به جرات بتوان اذعان داشت كه فرهيختگان و تحصيل كردگان ما نيز تنها با اندكي تفاوت مي توانند از مباني نظري اين مفهوم دفاع نموده و يا تبعات آن را تبيين و تحليل نمايند. اين امر منجر به اين شده است كه در جامعه ديني معنايي در حد شعار از شهيد و شهادت باقي مانده و با تداوم اين روند به نظر مي رسد كه اين معنا روز به روز ضعيف تر نيز گردد. در حالي كه اگر بتوانيم رويكرد فلسفي و كلامي را در عرصه هاي گوناگون مورد توجه قرار دهيم حتي در دراز مدت مي توان بروز و ظهور مطالعات علمي و عيني با اتكا براين مباني را شاهد بود.
اگر چه در هر سه رويكرد شهيد به معناي اصلي خود بندرت مورد توجه است و بيش از هر چيزي شهادت به معناي كشته شدن در راه خدا كه همان معبود و معشوق حقيقي است، اما تحليل رويكردها نشان داد كه در رويكرد فقهي مواجهه با شهيد و شهادت بيش از هر چيزي عملي و از نوع تكليف رفتاري است. در حالي كه در رويكرد كلامي تبيين نظري اين مفهوم مورد لحاظ است. به گونه اي كه شهيد و شهادت از يك واقعيت عيني به يك مفهوم مبدل گرديده و ارتباط آن با مسائل اصولي دين در قالب فلسفه اجتماعي برگرفته شده از دين ارائه مي شود. در رويكرد عرفاني شهادت نه به عنوان يك عمل و نه به عنوان يك مفهوم كه مقوم فلسفه اجتماعي است كمتر مورد توجه قرار گرفته است. در اين رويكرد آنچه كه بيش از همه به نظر مي آيد اين است كه شهادت به عنوان يك معيار و ملاك هستي شناختي مدنظر است. يعني عارف بدون امكان شهادت، نه تنها آدمي را در مرتبه حقيقي خويش نمي بيند، بلكه نظام خلقت را هم ناقص تلقي مي كند. زيرا كه ملاك و معيار قطع تعلق از هر چيز و عشق به معشوق و معبود حقيقي جز با اين امر ممكن و ميسور نمي گردد. در نتيجه شايد بتوان در مقايسه اين سه رويكرد بيان نمود كه رويكرد فقهي به شهادت بسيار محدود و مشخص است به گونه اي كه مي توان در اين رويكرد شاخص رفتاري ارائه نمود. در حالي كه در رويكرد كلامي به دليل اين كه توجه به اين امر بيش از هر چيزي ذهني، شناختي و نظري است، دايره وسيع و گسترده تري را شامل شده و بدون تبيين يك فلسفه اجتماعي نمي توان از اين رويكرد بهره برداري عيني و عملي نمود. در مقايسه با اين دو رويكرد رويكرد عرفاني شهادت را در دايره بسيار گسترده تري مورد توجه قرار مي دهد. به گونه اي كه يكي از قوانين نظام خلقت، و اختصاصا" خلقت انسان تلقي مي كند. در اين رويكرد آدمي براي آن كه هويت و حقيقت خود را محقق سازد بايد به مرحله قطع تعلق برسد و در اين مرحله است كه جانبازي و شهادت براي او محصل مي گردد. در اين رويكرد سالك خود را براي قرباني نمودن در راه معبود آماده ساخته و در نگاه عادي و معمولي با خود دشمني ورزيده و با قاتل خود همياري مي نمايد. اين نتيجه را مي توان همان رويكرد حداقلي و حداكثري در تحليل و تفسير به شهيد و شهادت داشت. بر اين اساس سه رويكرد مورد نظر در اين پژوهش را مي توان را چنين بيان نمود:
رويكرد فقهي رويكردي است كه در تحليل و تفسير شهيد و شهادت ملاك ها و شاخص هاي حداقلي را سرلوحه خود قرار مي دهد. رويكرد كلامي رويكردي است كه نه به عنوان رويكرد حداقلي و نه به عنوان رويكرد حداكثري است، بلكه يك رويكرد ذهني، شناختي و نظري است. رويكرد عرفاني رويكرد حداكثري است.
يكي ديگر از نكات مهمي كه مي توان به عنوان نتيجه اين پژوهش بيان نمود اين است كه عليرغم درك عوامانه اي كه از شهيد و شهادت وجود دارد براساس يافته هاي اين پژوهش بايد توجه داشت كه شهادت في نفسه در متون ديني و در روايات رسيده از ائمه اطهار توصيه نشده است. بلكه شهادت در صورتي مورد توجه قرار گرفته و بايد قرار گيرد كه زندگي شرافتمندانه امكان پذير نباشد. به عبارتي شهادت تشويق نشده، بلكه در مقابله با ذلت تشويق شد. اگر مومنان و مسلمانان بتوانند در شرايط مناسبي زندگي نمايند در اين صورت نيازي به شهادت به عنوان كشته شدن نخواهد بود. اگر چه اين چنين زندگي كردن به دشواري ممكن و ميسور مي گردد ولي به هر حال شرط اساسي اقبال به شهيد و شهادت است.
نكته بسيار مهم در تحليل وضع موجود در مواجهه با شهيد و شهادت اين است كه به نظر مي رسد جامعه توقعاتي را كه با طرح مفهوم شهيد و شهادت القاء مي كند بيش از همه ناظر به رويكرد عرفاني به شهيد و شهادت است و حال آن كه در مواجهه عيني و عملي و تدابير سازوكارهاي مديريتي و اجرايي بيش از هر چيز رويكرد فقهي را سرلوحه تدابير، برنامه ريزي و مديريت قرار داده است. اين امر نوعي عدم تعادل بين توقعات جامعه كه بيشتر مبتني بر رويكرد عرفاني بوده و هست با برخورد جامعه كه بيشتر مبتني بر شاخص ها و ملاك هاي فقهي است را بوجود آورده است. به همين دليل نوعي نارضايتي از سوي آحاد مختلف جامعه در سازوكارهاي بكارگرفته شده در بنياد شهيد قابل مشاهده است. اين امر به دليل ضعف مديريت اين نهاد در دوره هاي مختلف نبوده بلكه بيش از هر چيز ناشي از عدم تناسب بين توقعات و سازوكارهاي مواجهه با شهيد و شهادت بوده است.
پيشنهاد
از آنچه كه در اين پژوهش مورد مطالعه و بررسي قرار گرفت مي توان با عنايت به محدوديت ها و موانع هر يك از رويكردهاي سه گانه در تحقق عيني و عملي مفهوم شهيد و شهادت به عنوان هدف هاي عيني و عملي اين پژوهش به اين نكته اشاره نمود كه به تبع از تفكيك هاي موجود در حوزه هاي گوناگون معرفتي در هر يك از رويكردها، لازم است در نهادهايي همچون بنياد شهيد به حوزه هاي گوناگون اجتماعي و تفكيك هر يك از اين حوزه ها با توجه به رويكرد فقهي، كلامي و عرفاني صورت پذيرد. يعني اين كه رفتار و سازوكارهايي كه براي هر يك از حوزه هاي اجتماعي طراحي و تدوين مي گردد بايد متناسب با ضرورت هاي هر يك از اين حوزه ها و همچنين گرايش هاي مندرج در هر يك از اين رويكردها باشد.
به عنوان نمونه بايد براي گسترش مفهوم شهيد و شهادت در بين كودكان در آموزش و پرورش و دانشجويان و جوانان در آموزش عالي به تفاوت آنها نيز توجه نمود. نبايد كاركنان يك سازمان را با اساتيد دانشگاه ها، نظاميان را با بازاريان و ... مقايسه نموده وآنها را يكسان انگاشت.
بر اين اساس مي توان پيشنهاد كرد كه به عنوان نمونه براي دانشگاه ها، دانشگاهيان و فرهيختگان بيش از هر چيزي رويكرد كلامي مي تواند موثر باشد در حالي كه به نظر مي رسد براي بازاريان و كسبه رويكرد فقهي مفيدتر و موثرتر خواهد بود.
به طور كلي به عنوان پيشنهاد اصلي اين پژوهش مي توان به انجام تحقيقات مستقلي پيرامون ميزان توجه آحاد مختلف جامعه به هر يك از رويكردها و تدوين راهبردهاي لازم براي هر يك از اقشار جامعه متناسب با يافته هاي آن تحقيق اشاره نمود.
همچنين آموزش و تربيت كارگزاران بنياد شهيد براساس رويكردهاي فقهي، كلامي و عرفاني به صورت مستمر به گونه اي كه بتوانند در شرايط عيني و عملي واكنش ها، رفتارها و تصميم گيري و تصميم سازي هاي مناسب را فراهم آورند، در امر برنامه ريزي، تصميم سازي و تصميم گيري بسيار مفيد و موثر خواهد بود.
همچنين ترويج و تشويق مباحثي با رويكرد كلامي و فلسفي در راستاي تبيين مفهوم شهيد و شهادت در عرصه هاي مختلف جامعه بويژه در مراكز آموزش عالي و همچنين براي جانبازان و خانواده هاي شهدا يكي از نكات مهمي است كه مي تواند بسترهاي لازم را براي طرح شهيد و شهادت به عنوان موضوع قابل بحث فراهم آورد. اين امر بيش از هرچيز براي فرزندان شهدا از اهميت قابل توجهي برخوردار است. تخصيص عناوين پايان نامه ها و تحقيقات دانشگاهي بويژه با رويكرد كلامي و فلسفي بسيار مثمر ثمر خواهد بود.
به نظر مي رسد كه يكي از اقدامات لازم براي بنياد شهيد اين است كه هم رويكرد خود را به شهيد و شهادت شفاف و مشخص نمايد و هم مخاطبان خود را براساس رويكردشان طبقه بندي نموده و مورد خظاب قرار دهد. زيرا كه يكي از بحران هاي اساسي در كاركردهاي بنياد شهيد به نظر مي رسد كه ناشي از اين باشد كه در اثر رويكرد عرفاني از شهيد و شهادت توقعات را افزوده باشد و در چنين شرايطي امكان پاسخ گويي را نداشته و ناگزير باشد كه در مقام پاسخ گويي رويكرد فقهي كه رويكرد محدود و مشخص تري است را سرلوحه اعمال خود قرار دهد. اين عدم تطابق توقعات و عملكردها مي تواند به كاهش بازدهي فعاليت ها منجر شود. در نتيجه پيشنهاد مي شود كه تنها در مواردي كه مخاطبان از حد واندازه لازم براي هضم و درك رويكرد عرفاني و يا كلامي هستند با آنها چنين مواجهه اي داشته باشد. در صورتي كه مخاطبان بنياد از درك و حضم چنين رويكردي ناتوان باشند لازم است كه در مواجهه با آنان از اتخاذ چنين رويكردي اجتناب نموده و صرفا به رويكرد فقهي بسنده نمود.
همچنين يكي ديگر از پيشنهادهاي اين پژوهش اين است كه در رابطه با فرزندان شهدا و جانبازان رويكرد كلامي كه حد وسط بين رويكرد عرفاني و رويكرد فقهي مي باشد مناسب است. اين رويكرد در ساختاردهي به نظام تربيتي فرزندان شهدا بسيار موثر و كارآمد به نظر مي رسد. همچنين اين رويكرد توقعات چنداني را در ايشان به عنوان فرزند شهيد ايجاد نمي نمايد.
منبع: دفتر مطالعات و تحقيقات بنياد شهيد
تاليف:
فرهاد ابي زاده
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي
ناظران طرح
دكتر محمد جعفري هرندي
دكتر سيد عبدالمجيد حيرت سجادي
تعداد صفحات: 244