0

نگاهی به سیره امام جعفر صادق(ع)

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:نگاهی به سیره امام جعفر صادق(ع)
شنبه 25 دی 1389  10:09 PM

ب- ویژگى‏هاى عصر آن حضرت

عصر امام صادق علیه السلام همزمان با دو حكومت ‏مروانى و عباسى بود كه‏ انواع تضییق‏ها و فشارها بر آن حضرت وارد مى‏شد، بارها او را بدون آن كه جرمى مرتكب شود، به تبعید مى‏بردند. از جمله یكبار به ‏همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسى به عراق رفت. یكبار در زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره، كوفه و بغداد رفت.
با این بیان، این تحلیل كه حكومتگران به دلیل نزاع‏هاى خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یك فضاى آرام به تاسیس‏ نهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنى نیست، بلكه امام با وجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هر نوع فرصتى استفاده مى‏كرد تا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویكرد حضرت، بسته بودن راه‏هاى دیگر بود. چنانچه امام از ناچارى عمدا رو به‏ تقیه مى‏آورد. زیرا خلفا در صدد بودند با كوچك‎ترین بهانه‏اى حضرت ‏را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مى‏گفت: «هذا الشجى معترض‏ فى الحلق‏»؛ جعفر بن محمد مثل استخوانى در گلو است كه نه مى‏توان ‏فرو برد و نه مى‏توان بیرون افكند. بر همین اساس خلفا در صدد بودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت‏ شهید كنند. حكایت زیر دلیل این مدعى است:

جعفر بن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل‏بیت علیهم السلام ‏به صفوان بن یحیى گفت: آیا مى‏دانى با این كه در میان خاندان ما هیچ نام و اثرى از شیعه نبود من چگونه شیعه شدم؟ ... منصور دوانیقى روزى به پدرم محمد بن اشعث گفت: اى محمد! یك نفر مرد دانشمند و با هوش براى من پیدا كن كه ماموریت ‏خطیرى به او بتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دایى مرا) معرفى كرد.
منصور به او گفت: این پول را بگیر و به مدینه نزد عبدالله بن ‏حسن و جماعتى از خاندان او از جمله جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام) برو و به هر یك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غریب از اهل ‏خراسان هستم كه گروهى از شیعیان شما در خراسان این پول ‏را داده‏اند كه به شما بدهم مشروط بر این كه چنین و چنان (قیام ‏علیه حكومت) كنید و ما از شما پشتیبانى مى‏كنیم. وقتى پول را گرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض ‏رسید بنویسید و به من بدهید. ابن مهاجر به مدینه آمد و بعد از مدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصور به ابن مهاجر گفت: تعریف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول‏ها را به مدینه بردم و به هر یك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسید از دستخط خودشان گرفتم غیر از جعفر بن محمد (امام صادق عله السلام) كه من ‏سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت ‏سرش نشستم او تند نمازش را به پایان برد و بى ‏آن كه من سخنى بگویم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فریب نده كه آنها سابقه ‏نزدیكى با دولت ‏بنى مروان دارند و همه (بر اثر ظلم) نیازمندند.
من پرسیدم: منظورتان چیست؟ آن حضرت سرش را نزدیك گوشم آورد و آنچه بین من و تو بود، باز گفت. مثل این كه او سومین‏ نفر ما بود.
منصور گفت: «یابن مهاجر اعلم انه لیس من اهل‏بیت نبوة ‏الا وفیه محدث و ان ‏جعفر بن محمد محدثنا»؛ اى پسر مهاجر، بدان كه هیچ خاندان نبوتى نیست مگر این كه در میان آنها محدثى (فرشته‏اى از طرف خدا كه با او تماس دارد و اخبار را به او خبر مى‏دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفر بن ‏محمد علیه السلام است.
فرزند محمد بن اشعث مى‏گوید: پدرم گفت: همین(اقرار دشمن) باعث ‏شد كه ما به تشیع روى آوریم. (15)
آرى این همه نشان از اختناق و فشارى دارد كه مانع از هر نوع ‏اقدام علیه حكومت وقت مى‏شد، لذا امام به سوى تنها راه ممكن كه ‏همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام بود، روى آورد و از در دانش و علم وارد شد.


==========
پى‏نوشت‎ها:
15- اصول كافى، ج 1، ص 475.
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها