ترس کودکان سنین مختلف – قسمت دوم
سن هفت سالگی :
در این سن ، ترس کودک بیشتر از راه بینایی است ( از تاریکی ، از اتاق تاریک ، از زیر زمین ، از سایه های تصوری به شکل غول یا دیو و یا جادوگر می ترسد ). ترس او از این است که افرادی زیر تخت یا کمد او مخفی شده باشند. همچنین از دیر رسیدن به مدرسه و از این که دیگران او را دوست نداشته باشند ، می ترسد.
سن هشت تا ده سالگی :
در این سن ، ترس کودک کمتر می شود و اگر از چیزی می ترسد ، منطقی است . کودک بیشتر از قصور در انجام تکالیف خود در مدرسه و یا از عدم موفقیت خود در مدرسه می ترسد.
بعضی از کودکان در این سن ، به دیگران و حتی به دوستان خود می گویند که از تاریکی یا از تنها ماندن در خانه و حتی از هیچ چیز دیگری نمی ترسند. کودکان از چیزهایی که پدر و مادر مخصوصا به آنها توجه دارند و کودکان را همیشه از آنها دور می کنند ( مانند تصادف با اتومبیل و یا این که کسی آنها را گول بزند ) ، نمیترسند و واهمه ای ندارند.
موضوع های ترسناک مانند طوفان که افراد بالغ از آنها می ترسند ، برای کودکان حتی در سنین بلوغ ترسناک نیست. هر چه کودک بزرگتر می شود ، ترس او روی وقایع و تجربیاتی که قبلا خود کودک با آن برخورد داشته است ، متمرکز میشود ، چه آنهایی که واقعا ترسناک بوده و چه آنهایی که ترسناک نبوده است.
از طرف دیگر اگر پدر و مادر به طور آشکار یا غیرآشکار از چیزی ترسیدند ، ترس آنها به کودک منتقل میگردد. به طور مثال اگر پدر و مادر از بمب و موشک و هواپیما بترسند و از انفجار و تخریب آن برای دیگران صحبت کنند ، کودک نیز از هواپیما و بمب و انفجار می ترسد و حتی ترس او بیشتر می شود ، به طوری که اگر صدای هواپیمایی را بشنود ، اظهار ترس و وحشت خواهد کرد.
ترس کودکانبعضی از پدران و مادران ، خود از تزریقات می ترسند ، بنابراین آنها الگو و نمونه ای برای کودکشان هستند. در هنگامی که من به کودک پنج ساله ای واکسن تزریق می کردم ، پدر کودک دائما می گفت : (( آمپول که ترس ندارد )) ، ولی هنگام تزریق ، پدر چشم های خود را بست و صورت خود را برگرداند و ترس او به حدی شد که با سرعت از اتاق خارج شد.
این پدر خود از تزریق می ترسد و کودک نیز با دیدن ترس پدر از تزریق ترس داشت.
بعضی از مواقع کودک از پدر و مادر خود که از چیزی می ترسند ، سوال می کند که آیا خودتان نمی ترسید ؟ پدر و مادر باید حقیقت را به کودک بگویند ، زیرا انکار کردن در حالی که خودشان می ترسند ، موجب تصور غیرصحیح و عدم اعتماد کودک می گردد.
لازمه ی پدر یا مادر بودن این نیست که آنها از هیچ چیز نترسند ، بلکه باید در مقابل سوال کودک بگویند : (( بله ما هم می ترسیم ، ولی می دانیم که مهم نیست و با آن موضوع برخورد می کنیم و اهمیت نمی دهیم )).
کودکان ، ترسشان را بر حسب سن و توانایی شان در بیان کردن ، به صورت های مختلف نشان می دهند. کودکی که نمیتواند حرف بزند ، موقعی که می ترسد به پاهای مادر می چسبد ، گریه می کند و یا جیغ می زند و سعی می کند از شرایطی که موجب ترس او شده است ، دور شود و فرار کند .
در بعضی از مواقع عللی که موجب ترس کودک شده است ، معلوم و مشخص است و در بعضی مواقع علت مشخص نیست.
کودکان بزرگتر دوست ندارند علتی که موجب ترس آنها میشود را به زبان بیاورند و نام آن را ببرند ، زیرا بیم دارند از این که اگر درباره ی آن صحبت کنند ، علت ترس به سراغ آنها بیاید و باعث ترس آنها شود.
منبع : کتاب رفتار پدر و مادر با کودک و نوجوان