0

خاطرات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:خاطرات دفاع مقدس
پنج شنبه 4 خرداد 1396  11:04 AM

بچه گربه در بين قطعات اسلحه‏

پاسخ به:خاطرات دفاع مقدس

در بين رزمندگان، رزمنده‏اي به نام ابراهيم بود. او مي‏توانست چشم‏بسته اسلحه ژ3 را باز و بست كند. قطعات آن را به ترتيب باز مي‏كرد و كنار هم قرار مي‏داد و پس از آن دو باره آنها را كنار هم مي‏چيد. در بين رزمندگان، رزمنده‏اي به نام ابراهيم بود. او مي‏توانست چشم‏بسته اسلحه ژ3 را باز و بست كند. قطعات آن را به ترتيب باز مي‏كرد و كنار هم قرار مي‏داد و پس از آن دو باره آنها را كنار هم مي‏چيد.
روزي وقتي چشمهاي ابراهيم را بستند تا هنرش را به نمايش گذارد، تصميم گرفتيم با او شوخي كنيم. بچة گربه كوچكي را در بين قطعات باز شده قرار داديم. حيوان بي‏گناه صدا هم نمي‏كرد تا اينكه دستهاي ‏ابراهيم با او برخورد كرد. ابراهيم كه در بين قطعات سرد و سخت اسلحه، شي‏ء نرم و لطيفي را يافته بود با تعجب و وحشت پارچه را كشيد و بچه گربه را ديد. همه خنديدند.

 

نگارنده : fatehan1 در 1391/07/08 22:17:59.

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها