بچه ها من کربلا را می بینم! آقا ابا عبدالله را می بینم ...!
پنج شنبه 11 تیر 1394 2:44 PM
|
بچه ها من کربلا را می بینم! آقا ابا عبدالله را می بینم ...!
|

عملیات که می خواست آغاز شود، اصغر چهره ای متفکرانه به خود گرفته بود. وقتی قایق ما به سمت فاو حرکت کرد با این که آب خروشان اروند آن را به تلاطم واداشته بود اما اصغر نا گهان از جا برخاست و شروع کرد به صحبت. در آن تاریکی او حرف هایی زد که مو بر تنمان سیخ شد. می گفت: "بچه ها من کربلا را می بینم ... آقا ابا عبدالله را می بینم.."