0

خاطرات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

این هم زن من!
یک شنبه 31 خرداد 1394  4:26 PM

این هم زن من!
لباس سرتاسر سفیدش مرا خیره کرد.مشغول بیل زدن بود. 


صدایش زدم:" تو همیشه بهم سر میزنی اما من نه! حالا اومدم ازت بپرسم وسایلت رو چکار کنم؟"

بیل را کنار گذاشت و گفت:کدوم وسایل؟

گفتم:موقعی که گفتم زن بگیر نگرفتی!یه سری وسایل برات خریده بودم.دلم میسوزه وقتی به اونا نگاه میکنم!

باتعجب پرسید:چرا دلت میسوزه؟

گفتم:چون هروقت به اونا نگاه میکنم تونیستی!یک سال پیش اومدی گفتی صبرکن،بهت میگم چی کارشون کنی،حالا بگو!

با دست به خانمی اشاره کرد و گفت:"این هم زن من!من ازدواج کردم!"

به طرف همسرش برگشتم.ناگهان از خواب بیدار شدم....

منبع:(خاطره ای از شهید اسماعیل جمال معاون گروهان پیاده گردان موسی بن جعفر (ع) شهرستان سرخه/کتاب سبکباران)

 
پیامبر(ص):هنگامیکه که شهید بر اثر اصابت شمشیر و نیزه از اسب سرازیر می شود،هنوز به زمین نرسیده خداوند همسرش را که حورالعین است به سراغش می فرستد تا بشارتش دهد به کرامت ها و مقام هایی که خداوند برایش فراهم کرده...
 
وصیت نامه شهید اسماعیل جمال

 

نگارنده : fatehan1 در 1392/8/29 10:7:50
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها