0

خاطرات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو
چهارشنبه 13 خرداد 1394  8:54 PM

وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو. 

دیدم یدالله کلهر ناراحت و افسرده است. پرسیدم: چی شده؟ چرا این قدر ناراحتی؟

گفت: راستش امروز صحنه ای دیدم که نمی توانم یک لحظه فراموشش کنم.

گفتم: چه صحنه ای؟

گفت: در فرصتی مرخصی برای سرکشی به خانه یکی از شهدا رفته بودم.

می دانستم که دختر کوچکی دارد. اسباب بازی برایش تهیه کرده بودم. وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. تا مرا دید فهمید که یکی از دوستان پدرش هستم. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.

و در را به رویم بست.

این واقعه موجب تاثر حاجی شده بود. تا چند روز او را می دیدم که گرفته و ناراحت است. شاید به خاطر همین مسائل بود که حاضر نمی شد زیاد به خانواده و تنها دخترش سربزند، تا آنجا که دختر چهار ساله اش او را نمی شناخت.

شهید یدالله کلهر نیز مانند شهدای دیگر نماد شجاعت و اسقامت بود.

خبرگزاری دفاع مقدس

نگارنده : fatehan1 در 1392/10/9 10:20:21
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها