لالایی
جمعه 24 دی 1389 7:48 PM
لالالالا گل پونه ، بابات رفته دلم خونه ،
بابات امشب نمی آید ، گرفتن بردنش شاید
بخواب آروم چراغ من ، گل شب بوی باغ من ،
بابات شب رفته از خونه ، که خورشیدو بجونبونه
لالالالا گل انجیر ، بابات داره به پاش زنجیر ،
به پاش زنجیر صد خروار ، چشاش خواب و دلش بیدار
بخواب آروم گل خورشید ، بابات حال ترو پرسید ،
بهش گفتم که شری تو ، پی او رو میگیری تو ،
لالالالا گل امید ، باباتو برده اند تبعید ،
دلی مانند کوه داره ، بچه ش صدها عمو داره
بخواب فردا سحر میشه ، شب از عالم به در میشه ،
بابات خونه میاد خندون
لالالالا گل آهن ، باباتو دشمنا کشتن ،
نشون دشمنا اونه ، دساشون غرق در خونه ،
بخواب آروم توی بستر ، مث آتیش تو خاکستر ،
که فردا شعله ور میشی ، تو خونخواه پدر میشی،
لالالالا گل کینه ، زمین از کشته رنگینه ،
زمین رنگین نمی مونه ، دلت پرکین نمی مونه
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را