اثبات طب اسلامی
شنبه 11 آبان 1398 1:22 PM
اگر اسلام دین کاملی است پس نباید در بعضی از زمینه های علمی انسان
را رجوع به دیگر ادیان دهد مثل ارجاع به طبیب یهودی:
• از امام حسن عسکری از جدّ بزرگوارش حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیهم السّلام نقل است که فرمود: روزی أمیر المؤمنین علیه السّلام در مسجد نشسته بود که
مردی از اهالی یونان که مدّعی فلسفه و طبّ بود خدمت آن حضرت رسیده و عرض کرد: ای أبو الحسن، خبر جنون دوستت به من رسیده، آمدم تا درمانش کنم ولی خبر
یافتم که وفات نموده، و فرصتی که قصد آن را داشتم از دستم رفت، و به من گفته اند که تو پسر عمو و داماد اویی، اکنون رنگ زرد تو نشان از صفرا دارد، و دو ساق پای
شما بسیار نازک شده، و فکر نمی کنم توان بار سنگین را داشته باشد.
• امّا مریضی صفرا؛ دارویش را دارم، ولی در بهبودی و ضخیم شدن ساق پای شما مرا هیچ قدرتی نیست، و صلاح آن است که با آن در راه رفتن مدارا کرده و کمتر از آن
کار بکشی، و کمتر بار بر پشت و سینه ات گذاری، زیرا دو ساق پای شما بسیار باریک شده و هیچ ایمنی نیست که در صورت عدم رعایت شکسته شود.
• ولی صفرای شما دارویش این است- و دارو را خارج نموده- و گفت:
• این دارو هیچ اذیت و فسادی ندارد، و فقط باید تا چهل روز از گوشت پرهیز کنی در این صورت صفرایت بهبود خواهد یافت.
• حضرت أمیر علیه السّلام بدو فرمود: اینها که از دارویت گفتی موجب کم شدن و بهبود زردی من است آیا دارویی داری که آن را تشدید کرده و به آن زیان رساند؟! مرد
یونانی گفت:
• آری؛ یک حبّه از این؛ و آن را نشان داد، و گفت: اگر فرد مبتلا به صفرا آن را بخورد بی درنگ خواهد مرد، و اگر به آن مبتلا نباشد حتما گرفتار آن بیماری خواهد شد و
همان روز بمیرد.
• حضرت أمیر علیه السّلام فرمود: این داروی زیان آور را به من ده. پس آن را به وی داد.
• فرمود: چه مقدار کاری است؟ گفت: دو مثقال از آن سمّی کشنده است، و هر حبّه از آن قادر است یک مرد را از پای در آورد.
• پس آن حضرت حبّه را از وی گرفته و قورت داد و بدنبال آن؛ عرق سبکی نمود، با دیدن این صحنه مرد یونانی به هراس افتاده و گفت:
اگر او بمیرد مرا بازداشت نموده و خواهند گفت من او را به قتل رسانده ام و هرگز نپذیرند که او خود دست به این کار زده!!.
• پس آن حضرت خنده و تبسّمی فرموده و گفت: ای بنده خدا! اکنون از قبل سرحال ترم، و آنچه تو آن را سمّ پنداشتی هیچ زیانی به من
نرساند.
• سپس فرمود: چشمانت را ببند، او بست، گفت: بازکن، او چشمانش را باز کرده و به چهره آن حضرت نگریسته دید رنگ آن حضرت از
زردی برگشته و سفید و سرخ شده، از دیدن این صحنه بخود لرزیده و ترسید، حضرت أمیر پس از لبخندی فرمود: پس آن زردی که در
صورت من دیدی کجا است؟! گفت: بخدا گویا تو آن نیستی که من دیدم، پیش از این زرد بودی و اکنون همچون گل سرخ شده ای!!.
• حضرت فرمود: با همان سمّی که فکر کردی مرا خواهد کشت آن زردی از بین رفت!.
• و امّا دو ساق باریک من- و پایش را جلو داده و جامه را بالا زد- به نظر تو باید با آنها در حمل بار مدارا کنم تا به آنها فشار نیامده و
نشکند، ولی من به تو نشان خواهم داد که طبّ خداوند از طبّ تو برتر است، در این حال حضرت وزنه ای بسیار سنگین خارق عادت را
بر سر نهاد و حرکت کرد، با دیدن این صحنه حال غش و بیهوشی به مرد یونانی دست داده و افتاد!!.
• حضرت فرمود: برویش آب بریزید، پس به هوش آمده در حالی که می گفت: بخدا که همچون امروز این چنین صحنه عجیبی ندیده
بودم!!.
• حضرت فرمود: این قدرت همان دو ساق باریکی است که دیدی، ای مرد یونانی آیا این در طبّ تو یافت می شود؟!
اثبات طب اسلامی
• اگر اسلام دین کاملی است پس نباید در بعضی از زمینه های علمی انسان
را رجوع به دیگر ادیان دهد مثل ارجاع به طبیب یهودی:
• درخواست طبیب در جنگ ها به منظور افرادی خاص برای پانسمان بوده است .
• داستان طبیب یهودی به مدینه که ماه ها کسی به او مراجعه نکرد
• نزد پیامبر آمد و عرض کرد آیا شما مردم را نهی کرده ای از مراجعه به من ؟
• حضرت فرمودند خیر ولی به آنها آموختم که چه کار کنند تا بیمار نشودند
اثبات طب اسلامی
• آیا اهل بیت علیهم السلام معدن تمام علوم هستند ؟
• علم امام نامحدود است و نمی توان گفت اهل بیت علیهم السلام در بعضی از زمینه ها آگاهی نداشته و به
دیگران در این علوم مراجعه می کرده اند .
• روایتی که پیامبر صلی الله علیه فرمودند شما مردم به علم زمانه آگاه تر از من هستید راوی عامه است .
اثبات طب اسلامی
• آیا اهل بیت علیهم السلام معدن تمام علوم هستند ؟
• در منابع روایی اهل سنت احادیثی با این مضمون وجود دارد،
• حدیث اول: حدثنا على بن محمد، حدثنا عبید الله بن موسى، عن إسرائیل، عن سماک، أنه سمع موسى بن طلحة بن عبید الله یحدث عن أبیه، قال: مررت مع رسول الله ص فی نخل فرأى قوما
یلقحون النخل فقال: ما یصنع هؤلاء؟ قالوا: یأخذون من الذکر فیجعلونه فی الأنثى قال ما أظن ذلک یغنى شیئا فبلغهم، فترکوه فنزلوا عنها. فبلغ النبی ص فقال إنما هو الظن إن کان یغنى شیئا
فاصنعوه فإنما أنا بشر مثلکم و إن الظن یخطئ و یصیب و لکن ما قلت لکم: قال الله- فلن أکذب على الله"؛] 1 ]
• ...با پیامبر خدا )ص( در نخلستانی قدم برمی داشتیم و ایشان گروهی را مشاهده کردند که عمل گرده افشانی بر درختان خرما را انجام می دادند، سپس از اطرافیان پرسیدند که آنان چه می کنند؟
پاسخ داده شد که گرده های درختان نر را بر درختان ماده می پراکنند! پیامبر فرمود: گمان می کنم که این کار فایده ای داشته باشد. سخن پیامبر )ص( به گوش کشاورزان رسیده و آنان از کار
خود دست برداشتند. پیامبر )ص( با مشاهده این وضعیت فرمودند: سخن من از روی حدس و گمان بوده و من انسانی مانند شما هستم. شما کار خود را انجام دهید؛ چون گمان من ممکن است
درست یا نادرست باشد! اما هرگاه از جانب پروردگار سخنی به شما گفتم، مطمئنا بر خدا دروغ نخواهم بست!
• حدیث دوم: "حدثنا محمد بن یحیى، حدثنا عفان، حدثنا حماد، حدثنا ثابت عن أنس بن مالک، و هشام ابن عروة، عن أبیه، عن عائشة، أن النبی ص سمع أصواتا. فقال: ما هذا الصوت؟ قالوا:
النخل یؤبرونها. فقال: لو لم یفعلوا لصلح فلم یؤبروا عامئذ فصار شیصا. فذکروا للنبی ص فقال: إن کان شیئا من أمر دنیاکم، فشأنکم به و إن کان من أمور دینکم، فإلى"؛] 2 ]
• ... پیامبر )ص( فرمود: اگر گرد افشانی نکنند، نیز درخت خرما بارور خواهد شد. کشاورزان آن سال گرده افشانی نکرده و در نتیجه به محصولی دست نیافتند. این موضوع به اطلاع
پیامبر )ص( رسید و ایشان فرمودند: اگر موضوعی مرتبط با دنیا بود خودتان کارشناسی کنید و اگر در امور دین پرسشی دارید به من مراجعه کنید!
• در مورد این احادیث باید گفت: منبع اصلی این روایات در کتب اهل سنت بوده و اگر در کتاب های شیعیان نیز چنین چیزی مشاهده شود، برگرفته از همان منابع است. علاوه بر این
که چنین رفتاری با معیارهای کلام شیعی همخوانی نداشته و حتی اگر بپذیریم که پیامبر )ص( هر کاری را به کارشناس خود واگذار می کرده و در رفتار شخصی و خصوصی خود
دچار سهو و فراموشی می شده – که آن هم مورد تأیید بسیاری عالمان و اندیشمندان دینی نیست – هرگز پذیرفتنی نیست که ایشان با حدس و گمان، ضرر هنگفتی به مردم وارد
ساخته و مسئولیتش را نیز بر عهده نگیرد و این آیه قرآن را به فراموشی سپارد که: "إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی مِنَ الْحَقِّ شَیْئا"؛] 3 [ هرگز حدس و گمان به جای حق نخواهد نشست.
• بر این اساس، این روایت با کیفیت یاد شده از دیدگاه ما معتبر نیست.
• [ 1 [ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 825 ، باب 15 ، تلقیح النخل، ح 2470 ، دار الفکر، بیروت. ] 2 [ همان، ح 2471 . مشابه همین روایت در صحیح مسلم، ج 7، ص 95 ، دار الفکر، بیروت نیز وجود دارد. ] 3 [ یونس، 36 .