بچهها از کجا میان؟
جمعه 24 دی 1389 4:45 PM
درس تمام شده بود و معلم کلاس اول - پیر دختر پنجاه ساله- داشت امتحان بچهها را تصحیح میکرد.
یکی از بچهها بلند شد و پرسید: «خانم بچهها از کجا میان؟»
معلم کمی قرمز شد و من منی کرد و گفت:« بچهها... بچهها...... کی میدونه؟»
سارا نگاهی پر افاده به مینا انداخت و گفت: «خانم اجازه؟ باباها یه کلید دارن که میندازن تو شکم مامانا و درش را باز میکنن و نی نی کوچولوها را در میارن.»
معلم رو به مینا که دستش بالا بود کرد و گفت:« تو بگو ببینم!» مینا با تحقیر نظری به سارا انداخت و گفت: « خانم اجازه، وقتی باباها و مامانا تنها میشن، گریه میکنن، بعد یه فرشته میاد، یه نینی کوچولو میاره براشون، تا دیگه گریه نکنن.»
زنگ خورد. معلم در راه فکر میکرد که بچهها از کجا میان.