0

حالا نوبت رقاصی منه !

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

حالا نوبت رقاصی منه !
جمعه 24 دی 1389  2:41 PM

خر و شتری با هم از کنار آبادی می گذشتند و خر گاه و بی گاه عر عر می کرد. شتر گفت:" رفیق سر و صدا نکن چون ممکن است اهل آبادی بشنوند و بیایند و پالان روی هر دومان بگذارند. صبر کن تا از آبادی دور شویم."
خر با اعتراض گفت:" غیر ممکن ایت! چون الان دلم می خواهد آواز بخوانم." و آنقدر عرعر کرد تا اهل آبادی قافله ای به راه انداختند. شتر وخر را هم به بارکشی قافله وا داشتند. در راه به رودخانه ای رسیدند که عمق آب آن زیاد بود. ناچار خر را روی شتر سوار کردند. هنگامیکه شتر وسط آب رسید، بنای رقص شتری را گذاشت.
خر با التماس گفت:" رفیق به دادم برس. ممکن است با رقاصی تو، من در آب بیفتم و غرق بشوم."
شتر گفت:" آن روز نوبت آواز تو بود، حالا نوبت رقاصی منه!"

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها