پاسخ به:رمان دالان بهشت
یک شنبه 26 دی 1389 4:24 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ۴٨۴
می تونم بیام تو؟!
چه کسی باور می کرد؟ ماتم برده بود و انگار مغزم از کار افتاده باشد، فکر می کردم خواب می بینم.
محمد؟ این جا؟ الان؟ چه کار داشت؟
دوباره پرسید: می تونم یا نه؟
فقط توانستم سرم را تکان بدهم و او وارد شد و در را بست.
کی آمده؟ چرا من نفهمیده بودم؟ اصلاً براي چه آمده بود؟
ضبط همچنان با صداي بلند می خواند و من بهت زده، خشکم زده بود و خیره به محمد بر جا مانده
بودم.
wWw.98iA.Com