پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 10:38 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ٣١١
چه کنم؟! فقط اگر یکخورده عاقل بودم یا لااقل او این قدر بد خلقی نمی کرد تا من راه برگشت و
تغییر رفتار را سد نبینم، چقدر اوضاع فرق می کرد. سیر وقایع طوري شده بود که دیگر نمی توانستم
معذرت بخواهم و همین بود که دو روز و دو شب بعدي جان کندم و برایم مثل یک قرن گذشت.
طعم تلخ بی اعتنایی او را جلوي دیگران چشیدم و نتوانستم هیچ کاري انجام دهم جز این که مدام براي
تمام شدن آن مدت در دلم لحظه شماري کنم.
هنوز هم بعد از سال ها وقتی به آن دو روز فکر می کنم جز تصاویر غبارآلود و گنگ چیزي به یاد
نمی آورم. از آن همه زیبایی طبیعت و مناظر زیبا و جاهاي مختلف انگار هیچ چیز ندیدم. فقط عذاب
کشیدم و دقیقه شماري کردم تا موقع برگشتن برسد.
بالاخره پنچشنبه شب برگشتیم.
wWw.98iA.Com