پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 10:24 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ٢۵٢
تونه آدم ها رو عوض کنه. تازه اگه خود طرف هم ازش خواسته بود براي عوض شدن کمکش کنه،
بازم تغییر شخصیت آدم ها کار آسونی نیست. چه برسه به این که خودت می گی صراحتا به سیمین
گفته که فکرها و کارهایش رو قبول نداره.
آخه با فکر و خیال و خوشبینی که نمی شه آسمون و زمین رو به هم دوخت. سیمین یک دختر پر
حرف، اجتماعی، پر جنب و جوش و خوش اخلاق است، درست برخلاف نامزدش. توي این مدت هر
بار سیمین توي صحبت ها خودش رو قاطی کرد، به نگاه هاي محمود دقت کردي؟ نمی گم تحسین
یا تایید می کرد، لااقل بی تفاوت هم نبود. معلوم بود به زور تحمل می کنه که چیزي بهش نگه. در
ضمن هیچ وقت حرف مادرت رو یادت نره.
ثریا کنجکاو پرسید: کدوم حرف؟!
مگه مامانت همیشه نمی گن مار بد بهتره از یار بد؟ به هر حال اگر خودت هم نمی خواي از قول من
بهش بگو، دو تا آدم که با هم ناموافق باشن، زندگی رو به خودشون و اطرافیان و احیانا بچه اي که
بعدها به وجود می آد، تلخ می کنن و بگو، شکی که کرده درسته.
ثریا با تردید پرسید: کدوم شک؟!
اگه شک نداشت که درستی و نادرستی کارش رو از دیگران نمی پرسید. مگه سوال هاي تو به خاطر
مشورتی که خودش باهات کرده نیست؟!
ثریا خندان و با نگاهی غرق تحسین مانده بود چه بگوید که امیر گفت:
wWw.98iA.Com