پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 10:23 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ٢۴٨
از همه بدتر اینه که توي این روش نادرست هر بار از دفعه هاي قبل بیش تر پیش می ري. حالا به
گذشته کاري نداریم. همین رفتار امشبت. دارم کم کم به این نتیجه می رسم که شاید این نرمش بیش
از حد منه که باعث این زیاده روي هاي تو شده. سعی کن بفهمی که استفاده از یک راه و یک روش
براي همه مسائل و گرفتاري هاي زندگی درست نیست. فکر می کنی تا کی می شه براي هر چیزي
اوقات تلخی و گریه بکنی و من نازت رو بکشم؟!
هر وقت ما می ریم بیرون همین وضعه. من برایم کاري پیش می آد همینه. از همه بدتر اینه که تو به
مرور این رفتار را داري به بیرون از اتاق خودمون و جلوي دیگران می کشونی و این دیگه اصلا قابل
قبول نیست. این جا، توي تنهایی هر مسئله اي ممکنه بین ما پیش بیاد، ولی بیرون و جلوي دیگران
قضیه فرق می کنه، متوجه منظورم می شی؟!
ببین دفعه قبل که تازه من نه به شدت خودت، یک بار رفتار تو رو جلوي دیگران با خودت کردم،
چقدر برایت سخت بود و تلخ؟! مهناز تو نه خواهر منی نه دوستم، زن من هستی، می فهمی؟!
تا حالا شده خودت بیاي از من درباره چیزي سوال کنی و مثل دو تا آدم عاقل و بالغ با هم بحث
کنیم؟! عزیزم، من دلم می خواد تو خودت خیلی چیزها را بفهمی و درك کنی و رفتار کنی، دوست
ندارم بهت بگم چه کار بکن چه کار نکن. اون جوري دیگه کارهایت ارزش خودشو از دست می ده.
نمی خوام چیزي رو بهت دیکته کنم و تو بر حسب وظیفه انجام بدي. اون وقت، بهترین کارهایت هم
دیگه به دلم نمی شینه، چون دیگه فکر و عمل تو نیست. حرف هامو می فهمی؟!
wWw.98iA.Com