پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 10:17 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ٢٢٩
آن موقع بود که به دنیاي عجیب و تازه اي در درون خود پی بردم. دنیاي خواستن و نیاز، نیاز و طلب
و کشش جسم نه براي تمتع و لذت، براي یکی شدن، براي متعلق کامل شدن به کسی که مالک روح
و روانم بود و فهمیدم دیگر از دوران سادگی دخترانه فاصله گرفته ام و بدون این که متوجه بشوم، بی
اختیار پا به دنیاي زنانه گذاشته ام.
نه، من دیگر اصلا دختر ساده و چشم و گوش بسته قبلی نبودم. آرام آرام آدم دیگري شده بودم که
با نگاه یک زن می دید و مثل یک زن حس می کرد و طلب. و چنین بود که نیاز و عطش و غریزه
را شناختم. ولی نه غریزه حیوانی که با دیدي شهوانی و کامجویانه تنها به ارضاي جسم می انجامد. در
کنار او حتی خواستن و کشش جسمی هم براي من یک عالم دوست داشتنی بود که احتیاج بی نهایتم
را به او نشانم می داد. وصل براي من، متعلق کامل شدن به او بود و کشف دنیایی دیگر از زندگی. من
جزو آن دسته از بندگان خوشبخت خداوند بودم که اول روح و قلبم تصاحب شده بود و در پی آن
جسمم به تسلیم قانع می شد. نه از آن بی چارگانی که جسمشان تمتع می شد و بعد تشنه و عطشان به
دنبال ارضاي روحشان حیران و سرگردان می شوند.
حالا می فهمم که بیش تر ناسازگاري ها، بدبختی ها و یاس و سرخوردگی هاي روحی آدم ها از
همین اشتباه محض که شهوت پرستی در آغاز راه است ناشی می شود. درست مثل این که به جاي
ستون هاي یک خانه اول سقف را بنا کنی.
ارواح خوشبخت در این عالم آن هایی اند که ستون هایی از مهر و عشق و تفاهم و درك و وابستگی
عاطفی و کشش روحی مبناي رابطه شان است و در انتها وصل جسم به عنوان سقف آن بنا می شود.
____________________________________________________________________________________________
صفحھ ٢٣٠
غیر از آن و اگر از سقف بخواهی شروع کنی به جز سرگشتگی و دلزدگی و گمراهی، که آدم ها را
به بیراهه می اندازد و خسته و افسرده، حیران و درمانده به حال خودشان می گذارد، حاصلی ندارد.
wWw.98iA.Com