پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 9:59 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ١۶٧
مهناز، زندگی همه ش قربون و صدقه نیست. تا نري توي زندگی خودت، دستت نمی آد چه زیر و
زبرهایی داره.
خیلی مونده که بفهمی توي زندگی،زن اگه زن نباشه، شیرازه زندگی به هم بند نمی شه.
زن باید همدل و همزبان و همپاي مردش باشه، توي خوشی و ناخوشی. این در رو می بینی؟ اگه
لولایش توي هم چفت نشه، که هیچی، در اصلا به درد نمی خوره و باز و بسته نمی شه ، ولی اگه
چفت شد باید روغن داشته باشه، وگرنه یکسره قژ و قوژش گوش رو کر می کنه.
واسه زندگی هم این زنه که با نرمش باید روغن زندگی بشه تا زندگی بی سر و صدا بچرخه. مادر
جون با همه این که می گن مرد همه کاره س و فلان و چنانه، ولی من می گم زن اگه بخواد می تونه
یک مرد فلج رو راه بندازه، اگه نخواد می تونه یک مرد سالم رو هم از پا بندازه، مادر، به یال و کوپال
و اهن و تلپ مردها نگاه نکن. مرد اگه دلش از خونه ش و زنش قرص و خوش نباشه، بیرون از خونه
ام نمی تونه ترقی کنه و حواسشو جمع کارش کنه. این که از این .
حرف دیگه ام اینه که به پشتی محبتی که شوهررت بهت داره نتازون. همیشه این حرف من یادت
باشه، از اون مرد عاشق تر و مجنون تر نیست که عاقبت از زن بد خلق و ندونم کار و غرغرو فراري
نشه. مثلا همین امروز، مادر جون تو باید پا می شدي و نه فقط شوهرت، مادر و خواهر شوهورت رو
هم بدرقه می کردي، الان وقتی از اون عروسشون می گن، فکر نکن دیگه تو همچی تمومی. همیشه
می گن کجا حرف خودتو شنیدي؟ اون جا که حرف مردم رو شنیدي. وقتی از اون یکی می گن تو
باید حواستو جمع کنی که اشتباه نکنی و یک جور دیگه اون هارو دل چرکین نکنی.
wWw.98iA.Com