پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 9:53 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ١۴٩
دي! مادر، والله به خدا، قدر زندگیتون رو، این راحتی و جونیتون رو بدونین. خدا شاهده زمان ما
زندگی این جور نبود. مرد باید واسه یک لقمه نون از جون مایه می گذاشت و زن اصلا نبایس حرف
می زد که اگه کاسه جاي کوزه باشه بهتره، چه برسه به این که توقع کنه مثل شما واسه چهار تا
کتاب نازش رو بکشن. زمان ما یک خشت اگه می خواستیم به زندگیمون اضافه کنیم، سختی ها
داشت و داستان ها، صدامون هم در نمی آمد. از هزار تا یکی هم اسم طلاق رو نشنیده بود چه برسه
بیاره. اما حالا، همین که عروس و داماد می گن بله، عروسی و خرج عروسی پاي پدر داماد است همه
وسایل زندگی پاي پد عروس . خونه ام اگه ندن که مفت و مجانی بشینین، بالاخره اول و آخر بازم
کمک اون هاست. هیچی ، راحت ، هلو بیا برو تو گلو.تازه می رن نمی تونن زندگی کنن، چرا؟
فوري می گن تفاهم نداریم.
این به من گفته بالاي چشمت ابروست، اون به من گفته پایین ابرویت چشم است. خوب این ها براي
چیه؟! همین دیگه، همین که می گم. وقتی همه چی، حاضر و آماده و زحمت نکشیده بیاد دست آدم،
معلوم که باید دندون اسب پیشکشی رو هم شمرد و از اون طرف هم بالاخره آدمیزاد سرگرمی می
خواد، حالا که نباید پی زندگی بدوه ، انگشت به زندگیش فرو می کنه و پی عیب و ایراد می گرده.
از قدیم گفتن وقتی نه درد داري نه بیماري جوالدوز به خودت می زنی و می نالی. الان اگه زمان قدیم
بود شما جاي این که ور دل من زیر کرسی خوابیده باشی، باهاس دنبال بچه هات و شام شب و غصه
ناهار فردا می دویدي. اسم اومدن شوهرت هم که می اومد، زهره ات می رفت که هنوز کارهایت
روبه راه نیست.
من معترض بودم و محمد خندان ، که خانم جون با خنده و چشمکی شیطنت بار به محمد ادامه داد:
________________________________________________________________________________________
صفحھ ١۵٠
این ها رو براي شما هم گفتم آقا، این قدر به زنت آسون نگیر . چه معنی داره زن تا غروب بخوابه ،
دروغ می گم؟!
wWw.98iA.Com