0

رمان دالان بهشت

 
milatave
milatave
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 715
محل سکونت : قم

پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389  9:04 PM

http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ١٠٨
می گذارند. عشق تماس مستقیم دو روح است که بین تمام ارواح این عالم همدیگر را می شناسند و
درهم حل می شوند. نه آن هوس غرق در شهوتی که باعث کشش جسم ها به سوي هم و بروز شور و
التهابی زود گذر می شود و برخی آدم ها در اشتباهی محض آن کشش را عشق می پندارند و با این
پندار غلط ، هم عشق و هم وجود خودشان را به لجنزار نفرت و انزجار می کشانند. براي همین است
که در عشق واقعی ، تملک و وصل یعنی به هم پیوستن شیرین دو جان که تنها در کنار هم آرام و
قرار می گیرند و از سلطه بی چون و چرایی که بر هم دارند ، لذتی به عظمت همه محبت هاي عالم
حس می کنند. و در عشق شهوانی تملک و وصل یعنی پایان التهاب و فروکش احسا سی که گهگاه
تا مرز انزجار و نفرت هم پیش می رود.
غروب پنجشنبه هفته بعد را خوب به خاطر دارم. اول دي بود و من که ته دلم از این که همراه زري
نرفته ام دلگیر بودم ، چشم به راه محمد ، زیر کرسی ، کنار خانم جون نشسته بودم که داشت شمرده
شمرده از روي مفاتیحش دعا می خواند. زانوهایم را بغل گرفته و در صداي حزین خانم جون غرق
شده بودم . علی که حتی سرما هم نمی توانست از جنب و جوش نگهش دارد ، داشت توي حیاط با
دیوار توپ بازي می کرد و مادرم مشغول آسترکشی بقچه اي براي جهاز من بود .
خانم جون نگاهی به من کرد و گفت: مادر اگه تو هم دو تا کوك به این بقچه هایت بزنی ، گناه
نداره ها !
می دانستم خانم جون از این که کسی را دور و برش بیکار ببیند حرص می خورد.
با خنده گفتم : من بلد نیستم آسترکشی کنم.
wWw.98iA.Com

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها