پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 8:35 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ٩١
خندان گفت: آهان، اینم جریمه ت که دیگه بی خودي بد اخلاقی نکنی. آسمون جاي من تنبیهت
کرد.
آن قدر خسته و خواب آلود بودم و در ضمن فکرم مشغول بود که ترجیح دادم قضیه را با خنده تمام
کنم. آن شب گذشت، اما جرقه فکري پوچ توي ذهنم زده شده بود ، بدون این که خودم بدانم که
روزي این جرقه ، آتشی خواهد شد به دامن هستی و زندگی ام.
wWw.98iA.Com