0

رمان دالان بهشت

 
milatave
milatave
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 715
محل سکونت : قم

پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389  8:34 PM

http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ٨٨
ببین همین باباي من و تو که جزو خوب ها و انسان هاي شریف و با رحم هستن اندازه همه توانشون
که کمک نمی کنند. اگر همه داراها اندازه توانشون کمک می کردند به خدا دیگه آقا اسدالله و زهرا
خانمی پیدا نمی شد یا آدم مستحق و محتاجی. بیش تر داراها یا به قول ثریا حاج آقاها،بستگی به
واجدانشون یک سقفی براي کمک در نظر گرفتن. یکی آن قدر می ده که فقط وجدانش راضی باشه.
دیگه کاري نداره که گرهی از کار کسی باز می شه یا نه؟ یکی از روي چشم و همچشمی ، یکی
براي اسم در کردن، بعضی ها هم هر وقت میلشون بکشه و دلشون بخواد و خلاصه این وسط ، کسی
که بخواد با تمام توان و براي از میان برداشتن مشکل کار کنه، انگشت شماره. خاصیت وجودي آدم
فراموشیه و اولین چیزي که آدم ها فراموش می کنن همون نیاز و سختی و درموندگی هاشونه. براي
همینه که با همه سختی که هر کس ممکنه توي زندگیش بکشه تا به بی نیازي برسه، اولین چیزي هم
که فراموش می کنه، همونه حال گذشته خودشه و حال فعلی عده زیادي از مردم. اینه که درك و
همدردي رو از آدم ها می گیره. هر قدر نیازمندي و تنگناي زندگی آدمو هوشیار می کنه، بی نیازي
باعث کوري ذهن و کرختیش می شه. تو الان ثریا رو ببین، مگه چند سالشه ؟ دختري به این سن،
فکر می کنی چرا این قدر ذهنش باز و فهمیده ست؟
من که حسادت به دلم نیش می زد، با کنایه گفتم: به خاطر طعنه هایش می گی فهمیده س؟
محمد انگار منظور کنایه آمیزم را نفهمیده باشد، فوري گفت: اون طعنه نمی زنه. حقایقی رو که توي
زندگیش فهمیده به شوخی بیان می کنه . تو خودتو جاي اون بگذار. ببین ثریا وقتی کوچیک بوده
همراه مادرش بوده که توي خونه هاي مردم کار می کرده. فرق دارا و ندار، نیاز و بی نیازي، خواستن
و نداشتن رو با تموم وجود حس کرده و شناخته. این میون شاید معدودي انسان هاي مهربون و
wWw.98iA.Com

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها