0

رمان دالان بهشت

 
milatave
milatave
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 715
محل سکونت : قم

پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389  8:09 PM

http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ۵٢
کرد، بعد ناگهان سرش را پایین آورد. وقتی سرش را دوباره بالا گرفت نگاهش چنان ملتهب و
سرشار از محبتی ناب و سوزان بود که نفسم به شماره افتاد. شاید هیچ کس باور نکند، ولی با اینکه
سن هردومان کم بود، با این که محمد در اوج جوانی بود، ولی نه تماس دستانش، شهوانی بود، نه
حالت نگاهش. احساس می کردي یک دنیا محبت با ظرافت در آغوشت گرفته، مثل کسی که
گرانبهاترین شی دنیا را در آغوش بگیرد.
wWw.98iA.Com

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها