پاسخ به:دیوان اشعار امام خمینی (ره)
پنج شنبه 23 دی 1389 12:33 AM
چشم بيمار
من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو راديدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس انا الحق بزدم
همچو منصور خريدار سردار شدم
غم دلدار فكنده است بجانم شرري
كه بجان امدم و شهره بازار شدم
در ميخانه گشائيد برويم شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
جامه زهد و ريا كندم و برتن كردم
خرقه پير خراباتي و هشيار شدم
واعظ شهر كه از پند خود ازارم داد
از دم رند مي الوده مددكار شدم
بگذاريد كه از بتكده يادي بكنم
من كه با دست بت ميكده بيدارشدم